پنجشنبه ۷ خرداد ۱۴۰۵ | ۱۰:۳۴
منبع: نمایندگی آذربایجان شرقی
اینجا قلب‌ها برای کودکان می‌تپد

اینجا قلب‌ها برای کودکان می‌تپد

آذربایجان شرقی (ایسنا) - در هیاهوی شهر تبریز، جایی که صدای زندگی بی‌وقفه جریان دارد، مکانی آرام وجود دارد که در آن زمان متوقف نمی‌شود و قلب‌ها برای تپیدن امید باز می‌شوند. شیرخوارگاه نور احسان، تنها یک نام نیست، بلکه پناهگاهی است برای فرشته‌هایی که زمینی‌ بوده و در هر نگاهشان، معنای انسانیت را دیکته می‌کنند.

دوباره به جایی آمدم که آرامشش همیشه حال دل آدم را عوض می‌کند.جایی ساده، تمیز و پر از حس خوب، از همان لحظه‌ی ورود، برق تمیزی و نظم فضا چشم را می‌گیرد، و بعد دوچرخه‌های رنگارنگ بچه‌ها و شهربازی کوچکشان، لبخند روی صورت می‌آورد.

بارها اینجا آمده‌ام، اما امروز برایم رنگ دیگری دارد، امروز قرار است کنار بچه‌ها باشم، با خنده‌هایشان بخندم و چند ساعت، دنیا را از نگاه ساده و قشنگ آنها تماشا کنم.

اینجا رسم مهمان نوازی فرق می‌کند

رسم اصیل میهمان‌نوازی در اینجا با طنین صدای دلنشین سویل از اشعار شهریار شروع می‌شود.

«سن یاریمین قاصدی سن، ایلن سنه چای دئمیشم

خیالینی گوندریب دیر، بسکی من آخ ، وای دئمیشم

آخ گئجه لَر یاتمامیشام، من سنه لای ، لای دئمیشم

سن یاتالی ، من گوزومه، اولدوزلاری سای دئمیشم

هر کس سنه اولدوز دییه، اوزوم سنه آی دئمیشم»

به تک‌تک اتاق‌ها سر می‌زنم و چند دقیقه‌ای کنار بچه‌ها می‌نشینم، بازی می‌کنیم، حرف می‌زنیم و برای لحظاتی کوتاه، دنیایشان را از نزدیک لمس می‌کنم.

از حباب‌های هلیا تا خنده‌های کودکانه

وارد یکی از اتاق‌ها که می‌شوم، دختری با چشم‌های درشت و زیبا روی تخت نشسته و میان اسباب‌بازی‌هایش غرق بازی است. با دستگاه حباب‌ساز کوچکش مدام حباب‌ها را در هوا رها می‌کند و با هر حباب، از ته دل می‌خندد، خنده‌ای زلال و کودکانه که تمام اتاق را پر می‌کند.

با ذوق نگاهم می‌کند و می‌گوید: خاله، دو بار من حباب درست کنم، دو بار هم تو.

اسمش را که می‌پرسم، همان‌طور که لبخند روی صورتش نشسته، آرام و شیرین می‌گوید: من اسمم هلیاست.

و حقیقتاً هلیا، درست به زیبایی معنای اسمش، می‌درخشید، با لبخندی روشن، چشمانی پر از زندگی و شادی‌ که بی‌هیچ تلاشی به دل آدم می‌نشست.

سراغ آقاپسری می‌روم که خنده‌های بلندش تمام خانه را پر کرده آن‌قدر از ته دل می‌خندد که مربی با مهربانی می‌گوید: مامان… آروم‌تر بخند، مهمون داریم اما او مگر می‌تواند شادی‌اش را پنهان کند؟

با همان اسباب‌بازی‌های کوچک و ساده‌اش، دنیایی برای خودش ساخته، دنیایی که در آن هر بازی، بهانه‌ای برای خندیدن است. روی تخت‌ها بالا و پایین می‌پرد، می‌خندد، بازی می‌کند و زندگی را همان‌طور که هست دوست دارد.

اینجا قلب‌ها برای کودکان می‌تپد

اینجا قلب‌ها برای کودکان می‌تپد

اینجا قلب‌ها برای کودکان می‌تپد

اینجا قلب‌ها برای کودکان می‌تپد

به طبقه بالا که فضایی ساکت و دلنشین است می‌روم. در اینجا، نوزادانی پنج-شش ماهه آرام در گهواره‌هایشان خوابیده‌اند. کودکانی که اگرچه