به گزارش ایسنا، در حالی که مقامات عمانی در خصوص تهدید دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا مبنی بر «منفجر کردن» این سلطاننشین در صورت همکاری با ایران در تنگه هرمز سکوت کردهاند - سکوتی که با دیپلماسی آرام این سلطاننشین سازگار است - واکنش عمومی عمان و کشورهای خلیج فارس در رد این تهدید و حمایت از سیاست بیطرفی مسقط تعجبآور بود، موضعی که تنها توسط رسانههای تبلیغاتی اماراتی شکسته شد.
تهدید به بمباران عمان و به دنبال آن تهدید آمریکا به تحریم، پیامدهایی دارد که فراتر از خود عمان گسترش مییابد. این امر احتمالاً این احساس را در میان سایر کشورهای خلیج فارس که با واشنگتن متحد هستند، تشدید میکند که آنها حتی از جانب همان نهادی که قرار است محافظ نظامهای خلیج فارس باشد، احساس امنیت ندارند. علاوه بر این نگرانیها، این واقعیت نیز وجود دارد که ایالات متحده در طول جنگ غزه به رژیم صهیونیستی اجازه بمباران قطر را داد و ادعا کرد که دوحه میزبان رهبری حماس بوده است، در حالی که این میزبانی نه تنها با تأیید آمریکا، بلکه به درخواست ایالات متحده نیز بوده است.
ناراحتی قابل توجهی در نظرات کاربران رسانههای اجتماعی خلیج فارس منعکس شده است که این را زیادهروی آمریکا در تلاش برای سوق دادن کشورهایشان به سمت مسیرهای خطرناک در روابطشان با ایران میدانند. آنها معتقدند که این امر حاشیه مانوری را که آنها حفظ کردهاند، از بین میبرد، حاشیه مانوری که به دلیل نزدیکی و وابستگی اجتماعی برای تأمین منافع خود و منافع شهروندانشان ضروری است.
علاوه بر این، آنها احساس میکنند که برای اتحاد با اشغالگران حتی از نظر نظامی، علیه تهران تحت فشار هستند. با این حال، این چیزی است که هیچ یک از این کشورها نمیتوانند علناً تحمل کنند، به استثنای امارات که محمد بن زاید، رئیس آن با موفقیت از شکلگیری افکار عمومی مخالف که میتواند بر او تأثیر بگذارد، جلوگیری کرده است - موفقیتی که به جمعیت زیاد مهاجران این کشور، به ویژه هندیها، که بیشتر از هر کشور دیگر خلیج فارس است، نسبت داده میشود.
درست است که همه رژیمهای خلیج فارس با توجه به ثروت عظیم نفتی خود، از حمایت آمریکا برخوردارند، سرمایهگذاری در این ثروت مستلزم ثبات مداوم، به ویژه در حکومتداری است - ثباتی که فقط ایالات متحده میتواند آن را فراهم کند. با این حال، این ثبات بدون تعادل سیاسی برای محافظت از آن، آسیبپذیر باقی میماند.
واضحترین گواه این امر، جنگ اخیر واشنگتن و تلآویو علیه تهران است که پایتختهای خلیج فارس را در تیررس آتش دو طرف قرار داد، بدون اینکه هیچ سهمی در این درگیری داشته باشند یا بتوانند بر آن تأثیر بگذارند. این امر در مورد عمان نیز صدق میکند، جایی که منافع آمریکا هدف گلولهباران ایران قرار گرفت.
هدف اصلی تهدیدات آمریکا، تضعیف دیپلماسی عمان و بیطرفی نسبی آن است. این هدفگیری با کنار گذاشتن عمان از میانجیگری با ایران به نفع پاکستان آغاز شد، علیرغم نقش تقریباً انحصاری مسقط در سالها گفتوگوی ایالات متحده و ایران، از جمله مذاکراتی که منجر به توافق هستهای ۲۰۱۵ شد، که ترامپ بعداً از آن خارج شد - شاید یکی از دلایل فاصله گرفتن او از عمان باشد.
با این حال، اگر سیاستی نشاندهنده تعادل مطلوب در خلیج فارس باشد، آن رویکرد ثابت عمان است که نشاندهنده ثبات جغرافیا و تاریخ آن است و آن را به یکی از کماضطرابترین کشورها از نظر ساختار قدرت و ترکیب جمعیتی تبدیل میکند. در مقابل، امارات متحده عربی، به عنوان مثال، یک کشور نسبتاً جدید، از نظر اضطراب، نقطه مقابل عمان را نشان میدهد.
از قضا، بخشی از این اضطراب از خود عمان ناشی میشود که ابوظبی آن را تهدیدی میداند، زیرا هر هفت امارت از سواحل عمان جدا شدهاند. این یکی از دلایل اتحاد شدید و بیقید و شرط امارات با ایالات متحده و اسرائیل است. موارد فوق، تحریک امارات علیه عمان در رسانههای اجتماعی در روزهای اخیر را توضیح میدهد که با همبستگی خلیج فارس و به ویژه عربستان سعودی روبهرو شد. این همبستگی، به نوبه خود، نارضایتی عمومی عربستان سعودی را از رابطه ناپایدار با ایالات متحده آشکار میکند. اگر چیزی وجود داشته باشد که باعث شود سعودیها در مورد نقش آمریکا در کشورشان و منطقه خلیج فارس سکوت کنند، آن حفاظت از رفاه است که ویژگی زندگی در آنجا است.
وقتی هزینه این رفاه از مزایای آن بیشتر شود، مردم به دنبال گزینههای دیگری خواهند رفت که این رژیمها با تقویت روابط با سایر قدرتهای تأثیرگذار جهانی، بررسی آنها را آغاز کردهاند. شاید برجستهترین نمونه این امر، آشتی عربستان و ایران باشد که در سال ۲۰۲۳ با میانجیگری چین انجام شد و تا به امروز نیز فعال است. در بحبوحه تهدیدهای خرابکاری و تحریمها، مطبوعات آمریکایی اخیراً احتمالاتی از جمله اشغال سمت عمانی تنگه هرمز توسط نیروهای آمریکایی را مطرح کردهاند - سناریویی مملو از موانع متعدد، که مهمترین آنها این است که برای تهران، بازگشت آشکار به جنگ خواهد بود.

