۱۴۰۵-۰۳-۱۳ | ۱۵:۴۵
منبع: یادداشت
نفت و گاز کافی نیست، امنیت انرژی به نسخه‌ای جدید نیاز دارد

/ یادداشت تحلیلی/

نفت و گاز کافی نیست، امنیت انرژی به نسخه‌ای جدید نیاز دارد

در حالی که ایران یکی از بزرگ‌ترین دارندگان ذخایر نفت و گاز جهان به شمار می‌رود، تشدید ناترازی انرژی، افزایش مصرف، فرسودگی زیرساخت‌ها و پیامدهای تغییر اقلیم نشان داده که اتکای صرف به منابع فسیلی دیگر نمی‌تواند ضامن امنیت انرژی کشور باشد. کارشناسان معتقدند در شرایط جدید، تنوع‌بخشی به سبد انرژی و توسعه منابع تجدیدپذیر نه یک انتخاب زیست‌محیطی، بلکه ضرورتی راهبردی برای کاهش ریسک‌های اقتصادی است.

به گزارش ایسنا، ایران با در اختیار داشتن یکی از بزرگ‌ترین ذخایر نفت و گاز جهان، نباید با بحران انرژی مواجه باشد؛ اما واقعیت این است که در سال‌های اخیر، قطعی برق، ناترازی گاز و فشار فزاینده بر زیرساخت‌های انرژی به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شده است. این تناقض نشان می‌دهد که امنیت انرژی در دنیای امروز دیگر صرفاً به میزان ذخایر نفت و گاز وابسته نیست. تحولات ژئوپلیتیکی، تغییرات اقلیمی، رشد مصرف و فرسودگی زیرساخت‌ها، مفهوم امنیت انرژی را دگرگون کرده‌اند و کشورها را ناگزیر ساخته‌اند تا فراتر از منابع فسیلی، به دنبال راهکارهایی برای افزایش تاب‌آوری و پایداری نظام انرژی باشند. در همین زمینه  محیا دانش (تحلیلگر ژئوپلیتیک انرژی‌های تجدیدپذیر و گذار انرژی) و مهدی تفضلی (رئیس گروه توسعه همکاری‌های بین‌المللی سازمان انرژی‌های تجدیدپذیرو بهره وری برق)  در یادداشتی عنوان کردند که امنیت انرژی را در ساده‌ترین تعریف می‌توان دسترسی پایدار و قابل‌اطمینان به انرژی کافی با هزینه‌ای قابل‌تحمل دانست؛ اما باید در نظر داشت که عملا، امنیت انرژی مفهومی پیچیده تر و چندبعدی است که فراتر از وفور منابع زیرزمینی تعریف می‌شود.

در این یاداشت آمده است: رویکردها و ادبیات سنتی در مفهوم امنیت انرژی بیشتر در کشورهای توسعه یافته و صنعتی شکل گرفته و عمدتا بر تامین انرژی از طریق منابع بزرگ و متمرکز سوخت در کوتاه مدت مبتنی بوده است؛ نه سرویس‌های قابل ارائه از طریق منابع تولید پراکنده در بلند مدت. از سوی دیگر مفاهیمی نظیر تاب‌آوری اقلیمی و زیست محیطی، دسترسی همگان به انرژی و رعایت عدالت در آن، نقشی در مراحل تصمیم گیری، برنامه ریزی و سرمایه‌گذاری نداشتند.

از منظر سیاست‌گذاری مدرن، امنیت انرژی حاصل برهم‌کنش مجموعه‌ای از مؤلفه‌های به‌هم‌پیوسته نظیر: کفایت منابع و ظرفیت تولید، امکان دسترسی فیزیکی و اقتصادی به انرژی، تاب‌آوری زیرساخت‌ها، پذیرش‌ اجتماعی و محیط‌زیستی سیاست‌های انرژی و توان پرداخت مصرف‌کنندگان است.

این مؤلفه‌ها به‌صورت شبکه‌ای عمل می‌کنند و تضعیف هر یک می‌تواند کارایی سایر اجزا را نیز تحت تاثیر قرار دهد. به همین دلیل، امروزه امنیت انرژی بیش از آنکه به داشتن منابع وابسته باشد، به کیفیت حکمرانی انرژی و توان مدیریت عدم‌قطعیت‌ها گره خورده است.

تجربه جهانی حاکی از آن است حتی کشورهایی که از ذخایر قابل‌توجه انرژی برخوردارند، در صورت تغییر شرایط اقتصادی، فناوری یا محیطی، ممکن است با چالش‌هایی در توازن عرضه و تقاضا یا پایداری زیرساخت‌ها مواجه شوند. از این منظر، امنیت انرژی نه نشانه ضعف یا قوت ذاتی کشورها، بلکه بازتابی از پویایی‌های نظام انرژی است.

همچنین از منظر اقتصادی و اجتماعی، انرژی نقشی بنیادین در حفظ ثبات، رشد و رفاه ایفا می‌کند. هرگونه اختلال در تامین انرژی می‌تواند به‌طور غیرمستقیم بر تولید، اشتغال و معیشت خانوارها اثر بگذارد. به همین سبب، بسیاری از دولت‌ها امنیت انرژی را نه صرفا یک موضوع تک وجهی، بلکه بخشی از راهبرد کلان توسعه و ثبات ملی خود تلقی می‌کنند.

این نگاه به‌ویژه در کشورهایی با اقتصاد متکی بر انرژی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند، چرا که مدیریت صحیح انرژی می‌تواند به مزیت راهبردی و عاملی برای رشد اقتصادی تبدیل شود. از سوی دیگر در منطق ژئوپولیتیکی، امنیت انرژی مفهومی ثابت و صرفا فنی نیست، بلکه سازوکاری برای تولید و اعمال قدرت در نظام بین‌الملل محسوب می‌شود؛ زیرا الگوهای دسترسی به انرژی، نوع وابستگی متقابل میان دولت‌ها و در نهایت هزینه تصمیم‌گیری در سیاست خارجی را تعیین می‌کند از این رو کشوری که بتواند تنوع منابع و مسیرها را افزایش دهد، کارایی و انعطاف‌پذیری شبکه‌های عرضه را ارتقا بخشد و به فناوری و سرمایه دسترسی پایدار داشته باشد، نه‌تنها ثبات داخلی بیشتری به دست می‌آورد، بلکه با کاهش امکان اعمال فشار بیرونی و کاهش هزینه‌های شوک‌های انرژی، استقلال نسبی و دامنه گزینه‌های راهبردی‌اش در سیاست خارجی نیز به‌طور معناداری گسترش می‌یابد.

در همین راستا می‌توان به تاثیرات مسدود شدن تنگه هرمز در واکنش دفاعی ایران به تهاجم آمریکا و رژیم صهیونیستی اشاره کرد . بلاشک مختل شدن جریان انرژی از این شاهراه حیاتی ، نگاه نگران سیاستگذاران و تصمیم گیرندگان جهانی را به سمت مفهوم امنیت انرژی سوق داده است. به عنوان مثال فرانچسکو لاکامرا، دبیرکل آژانس بین المللی انرژی های تجدیدپذیر، انرژی تجدپذیر را یک ضرورت راهبردی برای امنیت ملی در شرایط بحرانی فعلی دانسته و اشاره کرده هم اکنون فرصت آن فراهم شده است که اقداماتی در اولویت قرار گیرد که ثبات بلندمدت سیستم انرژی را تقویت کند در واقع دولت‌ها باید به فوریت مداخلات هدفمند را برای هدایت سرمایه‌گذاری‌ها و اقدامات اضطراری به سمت تسریع استقرار انرژی تجدیدپذیر و برق‌سازی فرآیندها و بخش‌های مصرف‌کننده انرژی مدنظر قرار دهند.

وی همچنین افزود که تداوم درگیری‌ها در خاورمیانه، بار دیگر ضعف ساختاری و آسیب‌پذیری نظام‌های انرژی متکی بر سوخت‌های فسیلی و بازارهایی را که قیمت برق در آنها به شدت تابع نوسانات قیمت نفت و گاز است، آشکار کرده است و این وضعیت پیامدهایی فراتر از بازار انرژی و زنجیره‌های تأمین دارد و بخش‌های مختلف اقتصاد را تحت تأثیر قرار داده، هم‌زمان بر تورم و فعالیت اقتصادی اثرگذار خواهد بود؛ تأثیراتی که به‌ویژه بر آسیب‌پذیرترین جوامع جهانی سنگین‌تر خواهد بود. در همین راستا پس از آنکه ظرفیت جهانی نیروگاه های تجدیدپذیر در سال ۲۰۲۵ افزایشی بی‌سابقه، به میزان ۶۹۲ گیگاوات یافت، آژانس بین المللی انرژی های تجدیدپذیر طی گزارشی رصدی با عنوان (از بحران تا امنیت انرژی) اقداماتی در افق کوتاه مدت، میان مدت و بلندمدت را به کشورها، از اسپانیا و پرتغال در اروپا گرفته تا چین، هند و پاکستان در آسیا. توصیه کرد تا در مسیر تسریع و تسهیل توسعه انرژی های تجدیدپذیر کوشا باشند. 

علاوه بر بحران تنگه هرمز و تاثیر جنگ اخیر رژیم صهیونیستی و آمریکا بر ژئوپولتیک انرژی، مرور بر تجارب دهه‌های اخیر نشان داده است که ناامنی انرژی الزاماً از کمبود ذخایر ناشی نمی‌شود، بلکه اغلب محصول برهم‌نشینی چند عامل ساختاری است: الگوی مصرف ناکارآمد، فرسودگی زیرساخت‌ها، ناترازی فصلی عرضه و تقاضا، ضعف سرمایه‌گذاری، اختلال در زنجیره تامین فناوری و در نهایت، شوک‌های بیرونی سیاسی و محیطی. در چنین شرایطی، حتی کشورهایی با منابع عظیم فسیلی نیز می‌توانند در معرض بحران انرژی قرار گیرند؛ بحرانی که آثار آن به‌سرعت از حوزه فنی فراتر می‌رود و به سطح اقتصاد کلان، ثبات اجتماعی و حتی مشروعیت سیاست‌گذاری تسری پیدا می‌کند. این موضوع بدین جهت اهمیت دارد که در مورد ایران، چنین عوامل ناامن‌کننده‌ای به‌صورت هم‌زمان و تشدیدشونده می‌تواند عمل کند چراکه وابستگی بالای تولید برق و گرمایش به گاز طبیعی، شبکه‌ای را شکل داده که در برابر نوسانات دما، اختلالات فنی و فشار مصرف، انعطاف‌پذیری محدودی دارد. هر موج سرمای شدید یا گرمای بی‌سابقه، بلافاصله به ناترازی تبدیل می‌شود؛ ناترازی‌ای که یا با قطع برق و گاز مدیریت می‌شود یا با تحمیل هزینه‌های سنگین به صنعت و رفاه عمومی.

در این میان، تغییر اقلیم نیز به‌عنوان یک ضریب تشدیدکننده وارد معادله امنیت انرژی شده است. افزایش دما، کاهش بارش، تشدید خشکسالی‌، هم‌زمان دو فشار متضاد اما هم‌افزا ایجاد می‌کنند: از یک‌سو تقاضای انرژی به‌ویژه برق برای سرمایش افزایش می‌یابد و از سوی دیگر، ظرفیت مؤثر تولید و پایداری زیرساخت‌ها کاهش پیدا می‌کند چراکه نیروگاه‌های حرارتی در شرایط تنش آبی و گرمای شدید راندمان کمتری دارند، شبکه برق در برابر سیلاب و طوفان آسیب‌پذیرتر می‌شود و حتی مدیریت نگهداشت و تعمیرات نیز پرهزینه‌تر و پیچیده‌تر می‌شود. به این ترتیب، تغییر اقلیم نه یک مسئله جانبی، بلکه یکی از مؤلفه‌های مرکزی ناامنی انرژی در دهه‌های پیش‌رو تبدیل می‌شود.

باید خاطر نشان کرد که پذیرش این واقعیت، صرفا در گفتمان محیط‌زیستی یا میان طرفداران انرژی پاک مطرح نیست. در سال‌های اخیر، حتی در میان کارشناسان و استادانی که نگاهشان به توسعه انرژی همچنان مبتنی بر نقش محوری نفت و گاز است، یک چرخش تحلیلی قابل‌توجه دیده می‌شود. اجماع در حال شکل‌گیری این است که اتکای انحصاری به سوخت‌های فسیلی حتی برای کشوری مانند ایران دیگر پاسخ‌گوی الزامات امنیت انرژی نیست. انرژی‌های تجدیدپذیر در این نگاه جدید، نه به‌عنوان جایگزین فوری نفت و گاز، بلکه به‌عنوان ابزار مدیریت ریسک وارد بحث می‌شوند از جمله: ریسک اقلیمی، ریسک زیرساختی، ریسک قیمتی و حتی ریسک ژئوپولیتیکی.

در همین چارچوب تحلیلی است که این پژوهش‌ها اهمیت انرژی‌های تجدیدپذیر را بازتعریف کرده‌اند. برای نمونه، در مقاله تحلیلی دکتر عباس ملکی و همکاران انرژی‌های تجدیدپذیر نه از منظر ایدئولوژیک یا صرفا زیست‌محیطی، بلکه مستقیماً از زاویه امنیت انرژی بررسی می‌شوند. یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که توسعه انرژی خورشیدی و بادی می‌تواند به کاهش شکاف عرضه و تقاضا، کم‌کردن فشار بر منابع آب، افزایش تاب‌آوری شبکه برق و کاهش آسیب‌پذیری در برابر شوک‌های اقلیمی منجر شود از این رو اهمیت این نگاه در آن است که تجدیدپذیرها را به قلب محاسبات امنیتی وارد می‌کند، نه حاشیه آن. 

در روندهای اخیر جهانی که تحت عنوان گذار انرژی از آن یاد می‌شود، مفاهیم جدیدی مانند عبور از سوخت های فسیلی (نفت، گاز و ذغال سنگ) به منابع انرژی پاک (خورشیدی، بادی و ..)، افزایش بهره وری انرژی، فناوری‌های نوظهوری مانند جذب کربن، هیدروژن، باتری ها و شبکه های هوشمند برق به منظور دستیابی به اهداف تعیین شده اقلیمی، هزینه پایین تر و امنیت بالاتر در تامین انرژی در مرکز توجهات قرارگرفته اند. این روند باعث شده نزدیک به 93 درصد ظرفیت جدیدالاحداث نیروگاهی در جهان در سال 2024 از نوع تجدیدپذیر باشد. چرا که برق بادی و خورشیدی با اختلاف به ارزان ترین راهکار تامین برق در جهان کنونی تبدیل شده اند.

از سوی دیگر بسیاری از کشورهای بزرگ جهان مانند چین، هند و اتحادیه اروپا در قالب تعهدات داوطلبانه ملی چشم اندازهایی برای به صفر رساندن انتشار خالص کربن در سالهای آتی به تصویب رسانده و به شدت از طریق توسعه فناوری‌ها و صنایع پاک، همچنین وضع قوانین سخت گیرانه در ممانعت از مصرف سوخت های فسیلی پیگیر اجرایی شدن آن هستند به گونه‌ای که حتی برای رد پای کربن محصولات تولید شده در سایر کشورها که قصد ورود به کشورشان دارند نیز قوانینی وضع کرده اند که این امر در آینده نقشه جهانی تولید محصولات انرژی بر مانند فولاد، آلومینیوم، سیمان و ... را تغییر خواهد داد.

بنابراین به نظر می‌رسد گذار انرژی مفاهیم جدیدی را در وابستگی کشورها به هم به خصوص به صورت منطقه ای ایجاد خواهد کرد چرا که انرژی‌های پاک این قابلیت را دارند که در هر نقطه از جهان به صورت محلی شدن تولید و مصرف شوند. از سوی دیگر با توجه به آنکه نیروگاه های خورشیدی و بادی دارای ماهیتی متغیر هستند، برای پایدارکردن شبکه برق علاوه بر ذخیره سازهای مقیاس بزرگ لازم است کشورها کریدورهایی برای تبادل برق از شرق به غرب ( باتوجه به تابش خورشید) و از شمال به جنوب (با توجه به نیاز به انرژی در فصول مختلف سال) ایجاد کنند که این خطوط به تدریج جایگزین نفتکش ها و خط لوله‌های گاز سنتی خواهند شد و نقش برق را در سبد تولید و مصرف انرژی جهان به شدت افزایش خواهند داد. در این راستا مفاهیمی مانند برقی سازی، به تدریج سایر مصرف کنندگان سنتی انرژی در بخش‌های حمل و نقل زمینی و هوایی، کشاورزی و صنعتی را تحت تاثیر قرار خواهد داد و از سوی دیگر منجر به ایجاد کسب و کارهای جدیدی مبتنی شبکه های برق خواهد شد که حتی جوامع محلی هم درگیر آن خواهند شد. به عبارت دیگر اثرات اجتماعی- اقتصادی- سیاسی مشارکت همه مردم در تامین انرژی کشور به خصوص از طریق نیروگاه های خورشیدی کوچک مقیاس، مفاهیم جدیدی از مردم سالاری و تعامل دولت - ملت را در سال‌های آتی شکل خواهد داد.

در این فضای جدید مفهوم امنیت انرژی به صورت زیر ساختی متفاوت از مفاهیم قبلی و بیشتر متمرکز بر دسترسی به فناوری های مدرن و برخی مواد معدنی، نیروی انسانی مجرب، حفاظت از زیر ساخت‌های فیزیکی و سایبری، انعطاف پذیری و تاب آوری شبکه های برق، توان مدیریت سمت تقاضای انرژی و کنترل اثرات تغییر اقلیم بر منابع انرژی های تجدیدپذیرخواهد بود که پرداختن به آنها مستلزم توسعه زیرساخت‌هایی برای دیجیتالی شدن و گسترش ابزارهایی مانند هوش مصنوعی است. 

باید عنوان کرد از منظر ژئوپولیتیک انرژی، این تحول معنای عمیق‌تری نیز دارد چرا که نشان می‌دهد جهان به‌سمت قواعد جدیدی در تجارت، سرمایه‌گذاری و حتی مشروعیت تولید انرژی حرکت می‌کند؛ قواعدی که در آن‌ها شدت انتشار کربن، پایداری زیست‌محیطی و تاب‌آوری اقلیمی به متغیرهای اثرگذار بر دسترسی به بازار و سرمایه تبدیل شده‌اند. در چنین فضایی، کشوری که سبد انرژی خود را متنوع نکند و نسبت به انرژی‌های تجدیدپذیر بی‌تفاوت بماند، نه‌تنها در داخل با ناامنی انرژی روبه‌رو می‌شود، بلکه در بیرون نیز بخشی از قدرت مانور اقتصادی و دیپلماتیک خود را از دست می‌دهد.

با این حال، تأکید بر اهمیت انرژی‌های تجدیدپذیر به‌هیچ‌وجه به معنای نادیده‌گرفتن واقعیت‌های اقتصاد ایران نیست. نفت و گاز همچنان ستون‌های اصلی اقتصاد، بودجه و سیاست انرژی کشور باقی خواهند ماند. مسئله اصلی جایگزینی کامل نیست، بلکه تنوع‌بخشی راهبردی به سبد انرژی است چرا که انرژی‌های تجدیدپذیر می‌توانند نقش ضربه‌گیر را با کاهش فشار بر شبکه در اوج مصرف، کاهش وابستگی به نیروگاه‌های آب‌بر، افزایش امنیت عرضه برق، و فراهم‌کردن امکان برنامه‌ریزی بلندمدت‌تر برای مصرف منابع فسیلی در مسیری با ارزش افزوده بالاتر ایفا کنند. به بیان دیگر، تجدیدپذیرها بیمه‌نامه امنیت انرژی‌اند، نه رقیب منابع فسیلی.

از این رو به نظر می رسد که سیاست‌گذاری انرژی در ایران نیازمند بازتعریف اولویت‌هاست همچنین ارتقای شبکه برق و افزایش تاب‌آوری آن باید به‌عنوان یک مسئله راهبردی دیده شود، نه صرفاً پروژه‌ای فنی، به علاوه توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر باید از سطح پروژه‌های مقطعی به سطح برنامه‌های منظم و قابل پیش‌بینی ارتقا یابد تا امکان سرمایه‌گذاری داخلی و خارجی در این حوزه بیش از پیش فراهم شود.

کلام اخر، امنیت انرژی ایران در عصر تغییر اقلیم دیگر با تداوم مسیر گذشته تضمین نمی‌شود. حتی اگر اقتصاد کشور همچنان بر پایه نفت و گاز استوار بماند، بی‌توجهی به انرژی‌های تجدیدپذیر به معنای نادیده‌گرفتن یکی از مهم‌ترین ابزارهای کاهش ریسک در آینده‌ای پرازعدم‌قطعیت است که حکمران اگر بخواهد امنیت انرژی را نه برای امروز، بلکه برای دهه‌های آینده حفظ کند، ناگزیر است تجدیدپذیرها را از حاشیه تصمیم‌گیری به متن حکمرانی انرژی منتقل کند؛ نه از روی ناچاری، بلکه از سر ضرورت راهبردی.

انتهای پیام 

# اقتصادی

آخرین اخبار اقتصادی

چندرسانه‌ای