سالگرد ارتحال امام خمینی(ره) تنها یک مناسبت تاریخی برای یادآوری فقدان بنیانگذار جمهوری اسلامی نیست، بلکه فرصتی مهم برای بازخوانی مکتب، سیره و منظومه فکری شخصیتی است که توانست مسیر تاریخ معاصر ایران را دگرگون کند. امام راحل در دورهای ظهور کرد که ایران همزمان با استبداد داخلی، وابستگی خارجی و بحران هویت فرهنگی و دینی مواجه بود. در چنین فضایی، ایشان با اتکای عمیق به اسلام، اعتماد به مردم، شجاعت در برابر قدرتهای سلطهگر و فهم دقیق از مقتضیات زمان، نهضتی را رهبری کرد که به پیروزی انقلاب اسلامی و استقرار نظامی برآمده از اراده ملت انجامید. از همین رو، نام امام فقط در حافظه تاریخی ایرانیان ثبت نشده، بلکه در متن هویت امروز جمهوری اسلامی حضور دارد.
اهمیت بازخوانی این مکتب در شرایط فعلی کشور دوچندان است. جمهوری اسلامی در بیش از چهار دهه گذشته، بحرانهای متعددی را پشت سر گذاشته است؛ از جنگ تحمیلی و ترورهای کور تا شهادت رهبر انقلاب، تحریمهای فلجکننده، جنگ روانی، عملیات رسانهای، فشارهای سیاسی و تهدیدهای امنیتی پیچیده. با این حال، نظام اسلامی توانسته است بر پایه همان اصولی که امام بنا نهاد، یعنی اسلام محوری، مردمباوری و ولایتمداری، مسیر خود را حفظ کند و در برابر توطئهها پابرجا بماند. امروز نیز در فضای حساس منطقهای و بینالمللی، رجوع به اندیشه امام و بررسی نسبت آن با رهبری آیتالله خامنهای(ره) و شرایط کنونی کشور، ضرورتی جدی برای فهم درست گذشته، حال و آینده انقلاب اسلامی است.
در همین راستا با حجتالاسلاموالمسلمین حبیبالله رهبر، استاد فقه، فلسفه و عرفان و مسئول سازمان تبلیغات اسلامی ذوبآهن اصفهان به گفتوگو نشستیم که حاصل آن را در ادامه میخوانید.
راز محبوبیت و ماندگاری امام خمینی(ره) در میان مردم چه بود؟
محبوبیت امام خمینی(ره) را نمیتوان با معیارهای مرسوم و کوتاهمدت سیاستورزی توضیح داد. در بسیاری از جوامع، یک چهره سیاسی ممکن است با تبلیغات، هیجان اجتماعی یا وعدههای جذاب برای مدتی مورد توجه قرار گیرد، اما پس از مدتی، فاصله میان شعار و عمل، واقعیت آن چهره را آشکار میکند و آن محبوبیت فرومیریزد. درباره امام خمینی چنین نبود. راز محبوبیت ایشان، پیش از هر چیز، در صداقت عمیق و کمنظیری نهفته بود که مردم آن را با تمام وجود احساس میکردند. امام آنچه را باورداشت میگفت و آنچه را میگفت، در زندگی و رفتار خویش به نمایش میگذاشت. همین هماهنگی میان اعتقاد، گفتار و عمل، سرمایهای عظیم از اعتماد عمومی برای ایشان پدید آورد. مردم در امام شخصیتی را میدیدند که اهل معامله بر سر اصول، مصلحتسنجیهای منفعتطلبانه و تغییر مواضع متناسب با فشارها نبود.
در کنار این صداقت، باید از اخلاص امام خمینی یاد کرد؛ اخلاصی که او را از بسیاری از رهبران سیاسی جهان متمایز میکرد. حضرت امام نه برای کسب قدرت شخصی، نه برای ساختن یک چهره تاریخی برای خود و نه برای بهرهبرداری دنیایی وارد میدان مبارزه شد. او از آغاز تا پایان، خود را مکلف میدانست و بر اساس همین حس تکلیف تصمیم میگرفت. ملت ایران این روحیه را بهخوبی درک میکرد. در روزگاری که مردم بارها طعم فریب، وابستگی و ریاکاری سیاستپیشگان را چشیده بودند، ظهور شخصیتی که با صراحت از خدا، دین، عدالت، عزت و استقلال سخن میگفت و در همان مسیر نیز هزینه میداد، طبیعی بود که دلها را با خود همراه سازد. این محبوبیت، محصول تبلیغ نبود؛ محصول حقیقت شخصیت امام بود.
نکته مهم دیگر، احیاء عزت ملی و دینی ملت ایران به دست امام(ره) بود. جامعه ایران پیش از انقلاب، علاوه بر فشار استبداد، دچار نوعی تحقیر تاریخی در برابر قدرتهای خارجی شده بود. بسیاری تصور میکردند که کشور بدون اتکا به بیگانگان نمیتواند روی پای خود بایستد و مردم نیز نقشی در تعیین سرنوشت خویش ندارند. امام این معادله را برهم زد. او به ملت ایران آموخت که میتوان مسلمان بود، مستقل بود، در برابر سلطه ایستاد و از موضع عزت با جهان سخن گفت. مردم از زبان امام، کرامت فراموششده خویش را بازیافتند. این بازیابی عزت، صرفاً یک رخداد سیاسی نبود، بلکه تحولی روحی و تاریخی در عمق جامعه ایرانی ایجاد کرد.
از سوی دیگر، شجاعت امام در برابر طاغوت و قدرتهای سلطهگر نیز در ماندگاری ایشان نقشی تعیینکننده داشت. مردم همواره رهبرانی را به حافظه تاریخی خود میسپارند که در لحظات خطر دچار تردید و عقبنشینی نشوند. امام خمینی(ره) از آغاز نهضت تا سالهای رهبری نظام، در حساسترین بزنگاهها با آرامش، صراحت و قاطعیت سخن گفت و تصمیم گرفت. همین صلابت، برای مردمی که سالها زیر سایه ترس، سانسور و سرکوب زندگی کرده بودند، الهامبخش شد، بنابراین اگر بخواهیم راز محبوبیت و ماندگاری امام را در یک جمعبندی بیان کنیم، باید از مجموعهای سخن بگوییم که در وجود ایشان به شکلی کمنظیر جمع شده بود: صداقت، اخلاص، شجاعت، معنویت، مردمباوری و احیای عزت یک ملت. چنین شخصیتی طبیعی است که نه فقط در تاریخ، بلکه در وجدان عمومی مردم نیز ماندگار بماند.
سیره و سبک زندگی امام خمینی(ره) چه الگویی برای مسئولان و نسل جوان دارد؟
یکی از مهمترین ابعاد شخصیت امام خمینی(ره) که گاه تحتالشعاع عظمت سیاسی و انقلابی ایشان قرار میگیرد، سیره فردی و سبک زندگی او است. خانه ساده امام در جماران، رفتار شخصی، نظم زندگی، نوع پوشش، پرهیز از تشریفات و حساسیت جدی نسبت به بیتالمال، صرفاً امور شخصی و اخلاقی نبود، بلکه بخشی از پیام بزرگ ایشان به جامعه و مسئولان به شمار میآمد. امام در عمل نشان داد که در منطق اسلام و انقلاب، قدرت به معنای برخورداری بیشتر، فاصلهگرفتن از مردم یا استفاده ویژه از امکانات نیست، بلکه امانتی سنگین برای خدمت است. این معنا در جهان امروز که بسیاری از ساختارهای قدرت با تجمل، اشرافیگری و امتیازطلبی گرهخوردهاند، ارزش و اهمیت بیشتری پیدا میکند.
برای مسئولان، سیره امام یک معیار اساسی و همیشگی است. هر نظام سیاسی برای حفظ مشروعیت و سرمایه اجتماعی خود، نیازمند آن است که میان گفتار مسئولان و سبک زندگی آنان شکاف عمیقی وجود نداشته باشد. اگر مدیران از عدالت، مردم و خدمت سخن بگویند، اما در زندگی شخصی و مناسبات اداری، درگیر اشرافیگری، ویژهخواری و فاصلهگرفتن از متن جامعه شوند، اعتماد عمومی آسیب میبیند. امام با زندگی خود این پیام را داد که مردمیبودن یک عنوان تبلیغاتی نیست؛ باید در رفتار، تصمیمگیری، نوع مصرف و نحوه مواجهه با جامعه متجلی شود. مسئولی که رنج مردم را لمس نکند، بهتدریج فهم واقعی خود از مشکلات کشور را نیز از دست خواهد داد.
نکته دیگر این است که سیره امام میان اخلاق فردی و سلامت حکمرانی پیوندی عمیق برقرار میکند. گاه چنین تصور میشود که موفقیت مدیریتی فقط به مهارت اجرایی، برنامهریزی یا قدرت تصمیمگیری وابسته است، در حالی که تجربه تاریخی نشان داده است اگر این ویژگیها باتقوا، خودمراقبتی، زهد سیاسی و پرهیز از دنیاطلبی همراه نباشد، قدرت بهراحتی میتواند انسان را از مسیر اصلی منحرف کند. امام با رفتار خود نشان داد که زمامداری در نظام اسلامی باید با تهذیب نفس، محاسبه دائمی خویش و حساسیت نسبت به حقوق مردم همراه باشد. ازاینرو، جماران تنها نماد سادگی نیست؛ نماد آن است که اداره جامعه باید با پاکدستی، خویشتنداری و احساس مسئولیت اخلاقی همراه باشد.
برای نسل جوان نیز این سبک زندگی حامل پیامی روشن و عمیق است. جوان امروز در جهانی زندگی میکند که در آن موفقیت غالباً با ثروت، جلوهگری، مصرفگرایی و دیدهشدن در ویترین رسانهها سنجیده میشود. در چنین فضایی، سیره امام به او میآموزد که میتوان در اوج اثرگذاری تاریخی و اجتماعی بود، اما اسیر ظواهر فریبنده دنیا نشد. عظمت انسان نه در انباشت امکانات، بلکه در خودسازی، صداقت، مسئولیتپذیری، علمآموزی و وفاداری به حقیقت است. اگر نسل جوان این معنا را دریابد، خواهد فهمید که پیوند با راه امام فقط در بزرگداشتهای مناسبتی خلاصه نمیشود، بلکه در ساختن شخصیت، تقویت روحیه جهادی، دفاع از حقیقت و انتخاب سبک زندگی متعهدانه معنا پیدا میکند. این همان درسی است که امروز بیش از همیشه به آن نیاز داریم.
چه عواملی پس از ارتحال امام خمینی(ره) موجب تداوم و استحکام جمهوری اسلامی شد؟
رحلت امام خمینی(ره) بیتردید یکی از حساسترین مقاطع تاریخ جمهوری اسلامی بود. بسیاری از تحلیلگران بیرونی و مخالفان نظام گمان میکردند که با فقدان بنیانگذار انقلاب، نظام سیاسی نوپایی که بهظاهر بر محور شخصیت امام شکلگرفته بود، دچار بحران شدید، چنددستگی و حتی فروپاشی خواهد شد، اما آنچه در عمل رخ داد، خلاف این پیشبینیها بود. جمهوری اسلامی نهتنها از آن مقطع عبور کرد، بلکه با استحکام بیشتری مسیر خود را ادامه داد. این واقعیت نشان داد که امام فقط یک رهبر مقتدر نبود، بلکه معمار یک نظام ریشهدار و مبتنی بر اصول، نهادها و پشتوانه مردمی بود. همین بنیانگذاری عمیق، مهمترین عامل عبور نظام از آن مقطع سرنوشتساز به شمار میرود.
یکی از دلایل اصلی این تداوم، نهادینهشدن اصول انقلاب در ساختار رسمی کشور و در ذهن و ضمیر جامعه بود. امام انقلاب را بر پایه مفاهیمی چون اسلام، مردم، ولایت، استقلال، عدالت، مبارزه با سلطه و حمایت از محرومان بنا نهاد. این اصول در حد شعار باقی نماند، بلکه در قانون اساسی، نهادهای سیاسی، فرآیندهای رسمی و فرهنگ عمومی ریشه دواند. به همین دلیل، پس از ارتحال امام، جمهوری اسلامی با خلأ معنایی و هویتی مواجه نشد. جهت کلی نظام از پیش روشن شده بود و جامعه میدانست که باید در چه مسیری حرکت کند. هرچه این اصول بیشتر در لایههای مختلف کشور رسوخ پیدا کرد، توان نظام برای مقاومت در برابر بحرانها نیز بیشتر شد.
عامل تعیینکننده دیگر، حضور و پشتیبانی مردم بود. انقلاب اسلامی از آغاز با مردم معنا یافت و همین پیوند مردمی، مهمترین سرمایه برای بقای نظام شد. مردم در مقاطع مختلف، از دفاع مقدس تا سالهای تحریم، تهدید، فتنه و فشار اقتصادی، نشان دادند که اصل نظام را متعلق به خود میدانند و در لحظات سرنوشتساز برای حفظ آن هزینه میدهند. البته این پشتوانه مردمی، امری خودکار و تضمینشده نیست و همواره نیازمند ترمیم، اعتمادسازی، عدالت و پاسخگویی است، اما اصل وجود چنین پیوندی میان نظام و مردم، جمهوری اسلامی را از بسیاری از آسیبهای متعارف نظامهای سیاسی مصون داشته است. هرجا اصل استقلال، امنیت و هویت کشور در معرض تهدید قرار گرفته، مردم از کلیت نظام دفاع کردهاند.
در کنار اینها، نقش ساختارهای تثبیتشده و تجربه تاریخی کشور نیز بسیار مهم بود. جمهوری اسلامی پس از امام با انواع تهدیدهای سخت و نرم مواجه شد و همین مواجهه مداوم، ظرفیتهای مدیریتی، امنیتی و اجتماعی آن را تقویت کرد. کشور آموخت که چگونه در برابر تحریم مقاومت کند، از تهدیدهای امنیتی عبور کند، بحرانها را مهار نماید و چگونه با اتکای بیشتر به توان درونی از شرایط دشوار عبور کند، بنابراین استمرار جمهوری اسلامی پس از ارتحال امام، محصول یک عامل واحد نبود، بلکه نتیجه پیوند عمیق میان اصول نهادینهشده، ساختار قانونی، رهبری مستمر حضرت آیتالله سیدعلی خامنهای(ره)، پشتوانه مردمی و تجربه انباشته تاریخی بود. این مجموعه، راز بقای نظام در یکی از دشوارترین ادوار حیات خود به شمار میرود.
نقش ۳۶ سال رهبری آیتالله خامنهای(ره)، رهبر شهید در حفظ مسیر انقلاب و عبور از بحرانها را چگونه ارزیابی میکنید؟
برای فهم درست تاریخ جمهوری اسلامی پس از رحلت امام خمینی(ره)، نمیتوان از نقش ۳۶ سال رهبری آیتالله خامنهای(ره)چشم پوشید. این دوره، یکی از پیچیدهترین ادوار تاریخ معاصر ایران است؛ دورهای که کشور در آن با فشارهای فزاینده خارجی، تحریمهای گسترده، تحولات منطقهای، فتنههای داخلی، جنگ رسانهای، جنگشناختی، تهدیدهای امنیتی و تغییرات نسلی و فرهنگی مواجه بوده است. در چنین فضایی، وجود رهبری برخوردار از ثبات فکری، شناخت راهبردی از دشمن، اشراف بر اقتضائات زمان و توان حفظ انسجام ملی، نقشی اساسی در تداوم مسیر انقلاب داشته است. اگر این ثبات در رأس هرم تصمیمگیری کشور وجود نداشت، عبور از بسیاری از مقاطع سخت با دشواری بیشتری همراه میشد.
نخستین ویژگی این دوره، حفظ قطبنمای انقلاب است. همه انقلابها در گذر زمان با خطر استحاله، فراموشی آرمانها و غلبه روزمرگی مواجه میشوند. یکی از مهمترین کارکردهای رهبری در این سالها، جلوگیری از انحراف نظام از مسیر اصلی خود بوده است. تأکید مداوم بر استقلال، عزت ملی، هویت اسلامی، عدالت، استکبارستیزی، پیشرفت علمی، اعتماد به ظرفیتهای داخلی و حمایت از جبهه مقاومت، سبب شده است که جمهوری اسلامی در سطح راهبردی، آرمانهای اولیه خود را فراموش نکند. این مسئله در شرایطی اهمیت بیشتری پیدا میکند که دشمنان میکوشند از طریق فشار، تطمیع یا جنگ روانی، محاسبات مسئولان و مردم را تغییر دهند و جهتگیری کشور را دگرگون سازند.
ویژگی مهم دیگر، توان مدیریت بحرانهای چندلایه و پیچیده است. تهدیدهای دوران اخیر غالباً از جنس تهدیدهای سنتی و یکبعدی نبودهاند، بلکه اقتصاد، امنیت، افکار عمومی، فرهنگ و رسانه را بهطور همزمان هدف گرفتهاند. در چنین شرایطی، رهبری نقش یک مرکز ثقل برای آرامش راهبردی کشور را ایفا کردند. بسیاری از تصمیمهای کلان در عرصههای داخلی و منطقهای، از گرفتارنشدن کشور در دام محاسبات غلط دشمن جلوگیری کرده و مانع از آن شده است که بحرانها به بیثباتی فراگیر تبدیل شوند. در فضای پرآشوب منطقه غرب آسیا، همین ثبات تصمیمگیری و هوشیاری نسبت به سناریوهای دشمن، یکی از مهمترین مزیتهای جمهوری اسلامی در سالهای اخیر بوده است.
در کنار حفظ اصول و مدیریت بحران، باید به نگاه آیندهساز این دوره نیز توجه کرد. در این سالها، مسئله فقط حفظ وضع موجود نبوده، بلکه افقسازی برای آینده انقلاب نیز دنبال شده است. تأکید بر نهضت علمی، اقتصاد مقاومتی، پیشرفت بومی، جهاد تبیین، تمدن نوین اسلامی و بیانیه گام دوم انقلاب، نشان میدهد که رهبر شهید صرفاً در مقام مدیریت روزمره کشور ظاهر نشده بودند، بلکه کوشیده بودند پیوندی میان آرمانهای اولیه انقلاب و نسلهای جدید برقرار کنند. این نگاه آیندهنگر، از عوامل مهمی است که انقلاب اسلامی را از حالت تدافعی صرف خارج کرده و به آن افق تمدنی بخشیده است. ازاینرو، نقش ۳۶ سال رهبری آیتالله خامنهای(ره) تا لحظه شهادتشان را باید در سه ساحت اساسی ارزیابی کرد؛ صیانت از اصول، عبور از بحرانها و ترسیم آینده.
مبارزات امام خمینی(ره) و پیروزی انقلاب اسلامی چه نسبتی با مسائل و چالشهای امروز کشور دارد؟
اگر مبارزات امام خمینی(ره) را صرفاً بهعنوان یک رخداد تاریخی متعلق به گذشته مطالعه کنیم در واقع بخش مهمی از کارکرد زنده و راهنمای آن را نادیده گرفتهایم. انقلاب اسلامی فقط یک تغییر رژیم در سال ۵۷ نبود، بلکه آغاز یک مسیر تاریخی جدید برای ملت ایران به شمار میرفت؛ مسیری که نسبت آن با مسائل امروز همچنان برقرار است. امام در برابر سه مسئله اساسی قیام کرد؛ استبداد داخلی، وابستگی خارجی و تحقیر هویت اسلامی و ملی. این سه مسئله هرچند امروز به شکلهای تازه و پیچیدهتری بروز پیدا میکنند، اما همچنان در متن مسائل کشور حضور دارند؛ بنابراین برای درک درست چالشهای امروز، ناگزیر باید به ریشههای فکری و تاریخی انقلاب بازگشت.
یکی از مهمترین نسبتهای مبارزات امام با وضعیت کنونی، مسئله استقلال است. استقلال در منطق امام، صرفاً یک شعار هیجانی یا سیاسی نبود، بلکه پایه عزت ملی و شرط اصلی حفظ هویت کشور محسوب میشد. کشوری که بخواهد در تصمیمگیریهای راهبردی، تابع قدرتهای بیرونی نباشد، طبیعتاً با فشار، تهدید، تحریم و جنگ روانی روبهرو خواهد شد. بخشی از فشارهایی که امروز بر ایران وارد میشود، در ادامه همان تقابل تاریخی است که امام آن را بهدرستی تشخیص داد و در برابرش ایستاد. از این منظر، ملت ایران اگر میخواهد تحلیل واقعی و غیر سطحی از وضعیت فعلی داشته باشد، باید بداند که هزینه استقلال، بخشی از واقعیت این مسیر است و نمیتوان هم مستقل بود و هم انتظار داشت که هیچ فشاری متوجه کشور نشود.
انقلاب اسلامی فقط یک پروژه ضدسلطه نبود؛ حامل یک پیام مهم درونی نیز بود و آن ضرورت اصلاح جامعه بر پایه عدالت، معنویت و کرامت انسانی است. امام نهضت انجام نداد تا صرفاً یک حکومت جایگزین حکومت دیگر شود، بلکه هدفش آن بود که جامعهای بر پایه ارزشهای الهی، عدالت اجتماعی، مردمیبودن حکومت، مبارزه با فساد و حمایت از محرومان شکل گیرد؛ بنابراین نسبت انقلاب با مسائل امروز فقط در مقابله با دشمن خارجی خلاصه نمیشود، بلکه در میزان وفاداری ما به آرمانهای درونی آن نیز سنجیده میشود. هرجا در عدالت، سلامت اداری، کارآمدی، مبارزه با تبعیض و حفظ کرامت مردم ضعف وجود داشته باشد، باید پذیرفت که از بخشی از مکتب امام فاصله گرفتهایم.
از همینجا میتوان گفت که نسبت مبارزات امام با مسائل امروز، نسبتی دووجهی و توأمان است: هم ایستادگی در برابر سلطه و هم اصلاح مستمر در درون کشور. اگر فقط بر بُعد تقابل خارجی تأکید شود و از عدالت، کارآمدی و مبارزه با فساد غفلت کنیم، انقلاب به مجموعهای از شعارهای بیاثر تقلیل مییابد و اگر تنها بر مشکلات داخلی تمرکز شود و نقش تهدیدهای بیرونی نادیده گرفته شود، تحلیل ما سادهانگارانه و ناقص خواهد بود. مکتب امام ما را به نگاهی جامع دعوت میکند؛ نگاهی که هم استقلال را پاس میدارد و هم اصلاح درونی را وظیفهای دائمی میبیند. این جامعنگری، همان چیزی است که امروز برای عبور از مشکلات و حفظ جهت اصلی انقلاب بیش از هر زمان دیگری به آن نیاز داریم.
در وضعیت حساس کنونی کشور و شرایط «نه جنگ و نه صلح»، مهمترین نیاز امروز جامعه و راه تداوم مکتب امام چیست؟
شرایط امروز کشور را باید یکی از پیچیدهترین و حساسترین وضعیتهای پس از انقلاب دانست. ایران نه درگیر یک جنگ کلاسیک تمامعیار است و نه در فضایی آرام و عادی قرار دارد. آنچه اکنون با آن مواجه هستیم، وضعیتی میان مرحلهای و فرسایشی است که میتوان از آن با عنوان شرایط «نه جنگ و نه صلح» یادکرد؛ وضعیتی که در آن فشار اقتصادی، تهدید امنیتی، عملیات روانی، جنگ رسانهای، ترور شناختی، تحرکات منطقهای و تلاش برای بیثباتسازی اجتماعی، همزمان در جریان است. در چنین فضایی، نخستین نیاز کشور، حفظ انسجام ملی، آرامش اجتماعی و فهم دقیق از ماهیت تهدیدها است.
جامعهای که دچار آشفتگی ذهنی، چندپارگی فرساینده و بیاعتمادی مزمن شود، در برابر فشارهای بیرونی آسیبپذیرتر خواهد شد. در این شرایط، مسئولان بیش از هر زمان دیگری باید به میدان صداقت، کارآمدی و خدمت واقعی وارد شوند. امروز صرفاً سخنگفتن از آرمانها کافی نیست؛ مردم باید در عمل ببینند که مسئولان درد آنها را میفهمند، در کنار آنان ایستادهاند، از تبعیض دوری میکنند و برای حل مسائل معیشتی، اجتماعی و اداری برنامهای روشن دارند. اگر این حس در جامعه تقویت شود که مسئولان صادقانه و بیوقفه برای مردم کار میکنند، ظرفیت ملی برای تحمل فشارها و عبور از بحرانها افزایش خواهد یافت، اما اگر شکاف میان گفتار و عمل بیشتر شود، سرمایه اجتماعی کاهش پیدا میکند. ازاینرو، مبارزه با فساد، اصلاح ساختارهای ناکارآمد، حمایت از تولید، توجه به معیشت مردم، ثبات در تصمیمگیری و حفظ کرامت عمومی، بخشی از الزامات جدی امنیت و پیشرفت کشور است.
در کنار این مسئله، جامعه به تبیین، بصیرت و امید واقعبینانه نیز نیاز دارد. در نبردهای جدید، دشمن فقط از ابزار نظامی یا اقتصادی استفاده نمیکند، بلکه میکوشد ذهن مردم را هدف بگیرد، اعتماد آنان را سست کند، تصویر آینده را تیره نشان دهد و محاسبات عمومی را تغییر دهد. در چنین میدانی، نقش نخبگان، رسانهها، دانشگاهیان، روحانیون و فعالان فرهنگی بسیار مهم است. آنها باید به جامعه کمک کنند تا هم واقعیات را ببیند و هم در دام یأس، آشفتگی و اغتشاش فکری نیفتد. امیدی که بر توهم استوار باشد ماندگار نیست، اما امیدی که بر شناخت صحیح از ظرفیتهای کشور، تجربه عبور از بحرانها و اعتماد به توان ملی بنا شود، میتواند بزرگترین نیروی اجتماعی را در اختیار یک ملت قرار دهد.
راه تداوم مکتب امام در این شرایط، چیزی جز بازگشت عملی به اصول بنیادین آن نیست. صداقت، عدالت، سادهزیستی، مردمباوری، استقلال، اتکا به ظرفیتهای داخلی، مبارزه با سلطه، اعتماد به نسل جوان و پیوند با ولایت، بیعت با رهبر سوم انقلاب اسلامی از ارکان اصلی این مکتب هستند. اگر این مفاهیم فقط در مراسمها، شعارها و سخنرانیها تکرار شوند، اثرگذاری آنها محدود خواهد بود، اما اگر در شیوه حکمرانی، سبک زندگی مسئولان، نظام آموزشی، فرهنگ عمومی و رفتار اجتماعی ما تجلی پیدا کنند، مکتب امام همچنان زنده و راهگشا باقی خواهد ماند. تجدید میثاق با امام در روزگار ما، بیش از هر چیز، به معنای وفاداری عملی به همین اصول است؛ اصولی که از جماران آغاز شد، با خون شهدا و شهادت سیدالشهدا جمهوری اسلامی استمرار یافت، امروز نیز در پرتو رهبری آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهای و بیداری ملت ایران میتواند راه آینده کشور را روشن سازد.
انتهای پیام

