۱۴۰۵-۰۳-۱۶ | ۱۳:۳۳
ریشه‌ها و انگیزه‌های پشت سیاست‌های ترامپ نسبت به ایران از زبان استاد مصری

ریشه‌ها و انگیزه‌های پشت سیاست‌های ترامپ نسبت به ایران از زبان استاد مصری

استاد دانشگاه قاهره ریشه‌ها و انگیزه‌های پشت سیاست‌های ترامپ نسبت به ایران، به‌ویژه در بخش هسته‌ای را مورد بررسی قرار داد و با تمرکز بر مذاکرات جاری میان ایران و ایالات متحده برای خواننده مشخص می‌کند آیا این مذاکرات می‌توانند به توافقی بهتر از برجام در سال ۲۰۱۵ ختم شوند یا نه؟

به گزارش ایسنا، حسن نافعه استاد علوم سیاسی دانشگاه قاهره در یادداشتی در روزنامه العربی الجدید نوشت: «در ماه‌های اخیر، شدت و تداوم اظهارات دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا درباره برنامه هسته‌ای ایران افزایش یافته است. این سخنان شامل تکرار مداوم جملاتی همچون «هرگز اجازه نخواهم داد ایران به سلاح هسته‌ای دست یابد» و «هرگز با آن‌ها توافق امضا نخواهم کرد مگر اینکه تعهدی قاطع برای عدم تلاش جهت کسب سلاح هسته‌ای در آن قید شده باشد»، بوده است. این نوع اظهارات چنین توهمی را ایجاد می‌کند که اختلاف اصلی میان ایران و ایالات متحده صرفاً بر سر برنامه هسته‌ای ایران خلاصه می‌شود؛ به‌طوریکه ترامپ همچنان به صلح‌آمیز بودن این برنامه شک دارد و بر این باور پافشاری می‌کند که این برنامه، در پوشش حق استفاده صلح‌آمیز از انرژی هسته‌ای، ماهیتی تسلیحاتی دارد.

این موضع‌گیری از دو جهت باعث تعجب می‌شود: نخست، وجود فتوای صادره از سوی مرجعیت عالی دینی ایران حضرت آیت‌الله سید علی خامنه‌ای رهبر فقید ایران که صراحتاً داشتن سلاح هسته‌ای را برای ایران حرام اعلام کرد و دوم، ایران به پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای متعهد است که این پیمان آن را از تولید سلاح‌های هسته‌ای منع می‌کند و تمام تأسیسات هسته‌ای خود را تحت نظارت و بازرسی دوره‌ای قرار می‌دهد تا از ماهیت صلح‌آمیز برنامه‌ها و فعالیت‌های هسته‌ای خود اطمینان حاصل کند.

حتی اگر فرض کنیم که ترامپ دلایلی برای شک خود به فعالیت‌های هسته‌ای ایران دارد، واضح است که سیاست‌های او در قبال ایران، از لغو توافق سال ۲۰۱۵ آغاز و به جنگ‌هایی که در سال‌های ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ به همراه بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی انجام داد، ختم شد، هدفی فراتر از مقابله با "جاه‌طلبی‌های هسته‌ای" ایران داشته است. این سیاست‌ها در واقع برای اختفای تجربه توسعه‌ای ایران و محروم کردن آن از عوامل پیشرفت علمی و تمدنی طراحی شده‌اند. این امر شک و تردیدی جدی در انگیزه‌های واقعی این سیاست‌ها ایجاد کرده و برخی حتی کارایی آن‌ها را زیر سوال برده‌اند؛ استدلال می‌شود که این اقدامات ممکن است نتایج معکوس داشته و در نهایت، ایران را به سمت دستیابی به سلاح هسته‌ای سوق دهد، سلاحی که پیش از این تمایلی برای دستیابی به آن نداشته است.

در ادامه در حد امکان، ریشه‌ها و انگیزه‌های پشت سیاست‌های ترامپ نسبت به ایران، به‌ویژه در بخش هسته‌ای مورد بررسی قرار گرفته و بر مذاکرات جاری میان ایران و ایالات متحده متمرکز شده تا مشخص شود آیا این مذاکرات می‌توانند به توافقی بهتر از توافق ۲۰۱۵ باراک اوباما منجر شوند که ترامپ در سال ۲۰۱۸ آن را لغو کرد یا خیر.

برنامه هسته‌ای ایران در اواخر دهه ۱۹۵۰ میلادی و با کمک و ترغیب ایالات متحده آغاز شد. ایالات متحده در سال ۱۹۶۷، اولین رآکتور فعال هسته‌ای ایران را با ظرفیت پنج مگاوات، که با یورانیوم غنی‌شده‌ای با نرخ ۹۳ درصد (ساخت آمریکا) کار می‌کرد، به ایران ارائه داد. ایران در سال ۱۹۶۸ پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای را امضا کرد و در سال ۱۹۷۰ آن را تأیید کرد؛ رویدادهایی که سال‌ها پیش از وقوع انقلاب اسلامی و سرنگونی رژیم شاه در سال ۱۹۷۹ رخ دادند. در سال‌های اولیه پس از انقلاب، دولت جدید هیچ توجهی به برنامه هسته‌ای نشان نداد و این برنامه برای سال‌ها متوقف ماند. تنها در اوایل دهه ۱۹۹۰ و پس از پایان جنگ با عراق، مجدداً به احیای این برنامه توجه شد.

زمانی که گروه‌های سیاسی مخالف در رسانه‌ها از وجود تأسیسات هسته‌ای مخفی ایران صحبت کردند، توجه آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را جلب کردند و این امر باعث شد شورای حکام آن در سال ۲۰۰۵ اعلام کند که ایران به‌طور کامل به پیمان تضمین‌ها پایبند نبوده است. سپس شورای امنیت شروع به ایجاد فشار بین‌المللی با هدف تشدید نظارت بر تأسیسات هسته‌ای ایران کرد. این همان بستر و زمینه‌ای بود که مذاکرات میان ایران و گروه ۵+۱ در آن صورت گرفت و منجر به انعقاد توافقی شد که در سال ۲۰۱۵ توسط ایالات متحده، به همراه روسیه، چین، بریتانیا، فرانسه و آلمان امضا و رسماً برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) نامیده شد.

توافق برجام با ایران در سال ۲۰۱۵، علی‌رغم انتقادات گسترده، به ایران امکان داد تا با کاهش ۹۸ درصدی ذخایر اورانیوم غنی‌شده و پذیرش نظارت‌های بین‌المللی سخت‌گیرانه، به ثبات اقتصادی نسبی دست یابد.

طبق این توافق، ایران ۹۸ درصد از ذخایر اورانیوم غنی‌شده با خلوص بالا خود را واگذار کرد و برنامه هسته‌ای‌اش تحت نظارت دقیق بین‌المللی قرار گرفت. پس از غنی‌سازی اورانیوم تا۶۰ درصد و توانایی حفظ ذخایر بیش از ۶ هزار کیلوگرم، این توافق ایران را ملزم به کاهش سطح غنی‌سازی به ۳.۶۷ درصد با سقف ذخایر حداکثر ۳۰۰ کیلوگرم کرد و محدودیت‌های نظارتی مختلف و تدریجی را پذیرفت که در سال‌های ۲۰۲۵، ۲۰۲۸، ۲۰۳۵ و ۲۰۴۰ منقضی می‌شوند. در قبال این سازش‌ها، ایران مزایای متعددی کسب کرد که مهم‌ترین آن‌ها حفظ حق غنی‌سازی اورانیوم در خاک خود و موافقت ایالات متحده و کشورهای اروپایی برای کاهش برخی تحریم‌ها بود که منجر به نوعی رونق اقتصادی شد.

اگرچه نقدهای متعددی به توافق ۲۰۱۵ وارد شد، از جمله اینکه این توافق تنها توانایی ایران برای ساخت سلاح هسته‌ای را به تأخیر می‌اندازد اما آن را حذف نمی‌کند، اما این ادعا از پایه‌ای منطقی برخوردار نیست. ایران همچنان به پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای متعهد است که به آژانس بین‌المللی انرژی اتمی امکان می‌دهد تا مکانیسم‌های بازرسی و نظارت را فعال نگه دارد و اطمینان حاصل کند که برنامه هسته‌ای ایران همواره صلح‌آمیز است. همچنین این پیمان به آژانس اجازه می‌دهد تا در صورت وقوع تخلفات آینده، موضوع را به شورای امنیت گزارش دهد.

مشاهده می‌شود که اسرائیل اصلی‌ترین منبع انتقادات علیه این توافق بوده است و این انتقادات اغلب به مسائل غیرهسته‌ای مرتبط می‌شود، مانند عدم پوشش برنامه موشکی ایران یا نفوذ منطقه‌ای آن در توافق. ایران همواره بر این باور بوده که این مسائل جزو حاکمیت و امور داخلی محسوب شده و با هیچ طرف خارجی برای بحث در مورد آن‌ها موافق نیست.

مخالفت شدید دونالد ترامپ با توافق ۲۰۱۵، که با عبارت معروف او مبنی بر «بدترین توافق تاریخ» بیان شد، ریشه در دو عامل اساسی داشت: اول، کینه شخصی او از باراک اوباما که نام این توافق با او گره خورده بود و دوم، روابط نزدیک او با بنیامین نتانیاهو که در سال انعقاد توافق و حین سفر نتانیاهو به آمریکا برای ایراد سخنرانی در کنگره (علیه اوباما و این توافق) تشدید شد.

بنابراین، می‌توان گفت بدون اغراق که سیاست‌های ترامپ در قبال ایران در دو دوره ریاست‌جمهوری‌اش، انگیزه‌ای برای جلوگیری از کسب سلاح هسته‌ای توسط ایران نداشته است؛ چرا که این هدف می‌توانست با روش‌های دیگری محقق شود. بلکه انگیزه اصلی، حذف موانع پیش روی "اسرائیل بزرگ" و به‌ویژه رفع تهدید ایران بود. این امر توضیح می‌دهد چرا در دوره اول ریاست‌جمهوری خود توافق ۲۰۱۵ را لغو و تحریم‌های حداکثری را اعمال کرد و در دوره دوم، دو جنگ متوالی را برای "تضعیف و سرنگونی نظام ایران" آغاز کرد.

اگر هدف واقعی ترامپ تنها جلوگیری از هسته‌ای شدن ایران بود و نسبت به توافق ۲۰۱۵ تردید داشت، کافی بود بر روش‌های مشروع برای اصلاح توافق تمرکز می‌کرد. اما چون روش‌های به‌کار گرفته شده منجر به سرنگونی نظام نشد و در نهایت مجبور به مذاکره با همان نظامی شد که قصد سرنگونی‌اش را داشت، پرسشی حیاتی مطرح می‌شود: آیا ترامپ قادر خواهد بود به توافقی بهتر از آن توافقی که با افتخار اعلام لغو آن را کرد، دست یابد؟

برخی گزارش‌ها حاکی از آن است که دونالد ترامپ در ابتدا این توقف جنگ میان ایران و ایالات متحده را به گونه‌ای تفسیر می‌کرد که ایران یک کشور "شکست‌خورده" است و تنها گزینه پیش رو برای آن "تسلیم شدن" است؛ از این رو، خواستار تجزیه کامل برنامه هسته‌ای ایران و تحویل آن به ایالات متحده به سبک لیبیِ معمر قذافی شد. اما به محض روشن شدن حقایق، مشخص شد که تصویری که ترامپ تلاش می‌کرد تبلیغ کند دقیق نیست و ایران شکست نخورده است، بلکه اکنون اوراق چانه‌زنی قوی‌تری نسبت به قبل از شروع جنگ در دست دارد. این امر ترامپ را مجبور به ورود به مذاکرات غیرمستقیم با ویژگی‌های برابری کرده است.

بر اساس اطلاعات درزیافته مربوط به محتوای پیش‌نویس نهایی "یادداشت تفاهم" که هنوز در حال تبادل نظر بین دو طرف است، ایران بر پایان دادن به جنگ در تمامی جبهه‌ها، به ویژه جبهه لبنان، اصرار دارد و از هرگونه بحث درباره برنامه موشکی خود و روابط منطقه‌ای‌اش خودداری می‌کند. ایران همچنین موفق شده است بحث درباره جزئیات مربوط به برنامه هسته‌ای خود را به مرحله دوم مذاکرات موکول کند. بنابراین، مرحله کنونی محدود به بحث درباره باز کردن تنگه هرمز، پایان دادن به محاصره دریایی، بازگرداندن اموال بلوکه‌شده و کاهش تدریجی تحریم‌هاست.

مسائل کلی مرتبط با برنامه هسته‌ای، محور مذاکرات پیرامون دو موضوع می‌چرخد: از یک سو، غنی‌سازی اورانیوم در خاک ایران، و از سوی دیگر، سرنوشت اورانیوم غنی‌شده با نرخ ۶۰ درصد که هنوز مشخص نیست. این اطلاعات دریافته، نشان می‌دهد که ایران از واگذاری حق غنی‌سازی اورانیوم در خاک خود خودداری می‌کند و اکنون بحث بر سر نسبت ۳ درصد با بلوکه کردن فرآیند غنی‌سازی برای مدت بین پنج تا ۱۰ سال است.

در مورد مقدار اورانیوم با غنای بالا، ایران از تحویل آن به ایالات متحده امتناع می‌ورزد و درباره تحویل آن به کشور ثالثی که ایران آن را بپذیرد، بحث می‌شود؛ به طوری که تضمین‌هایی برای بازیابی آن در صورت نقض توافق یا پردازش آن در داخل ایران تحت نظارت بین‌المللی ارائه می‌شود. اگر این اطلاعات فاش شده دقیق باشند، بهترین چیزی که ترامپ می‌تواند به آن امیدوار باشد، توافقی است که تفاوت چندانی با توافقی که در سال ۲۰۱۵ لغو کرد، نداشته باشد، چرا که اورانیوم غنی‌شده ۶۰ درصد تنها پس از لغو توافق اولیه و به دلیل آن تولید شده است. بنابراین، انتظار می‌رود نتانیاهو تمام تلاش خود را برای جلوگیری از امضای یادداشت تفاهم پیشنهادی توسط ترامپ انجام دهد، به این معنی که این مناقشه همچنان حل‌نشده باقی خواهد ماند.»

انتهای پیام

# جهان

آخرین اخبار جهان

چندرسانه‌ای