به گزارش ایسنا، در این نشست تأکید شد که رسانهها میتوانند بهعنوان ناظر عمومی، عامل همبستگی و اعتمادسازی و ابزار پیشگیری از بحرانها عمل کنند، اما رقابت خبری، انتشار اطلاعات ناقص و شتابزدگی در اطلاعرسانی، گاه بحرانها را تشدید میکند.
در ابتدای جلسه سیدحمزه صفوی در پاسخ به پرسشی درباره اینکه رسانه چطور میتواند بحران را پیشبینی و پیشگیری کند به نحوه اطلاعرسانی در صداوسیما درباره شهادت برخی بزرگان کشور اشاره کرد و با انتقاد از این عملکرد، افزود: به نظر من تغییر رئیس صداوسیما هیچ تغییری در وضعیت این سازمان ایجاد نخواهد کرد زیرا هر کسی هم که بیاید، سیاستهای غلط رئیس قبلی را ادامه میدهد.
وی با اشاره به واکنش غیرمعمول بخشی از ایرانیان خارج از کشور نسبت به تجاوز اخیر به کشور، گفت: برای تحلیل این وضعیت باید به بحث های تئوریک و ریشه آن مراجعه کرد.
این استاد دانشگاه همچنین به نمونههایی از مدلهای رسانهای در نظامهای ایدئولوژیک، از جمله شوروی سابق، اشاره کرد که در آنها رسانه در خدمت اهداف رسمی دولت قرار میگیرد.
صفوی به چهار اصل این نظامها «چون مالکیت کامل دولت بر رسانه ـ چیزی شبیه صداوسیمای بزرگ ما ـ ، وجود اداره سانسور که به گفته وی همان وزارت ارشاد است(کار این بخش در شوروی بررسی کتابها قبل از چاپ و کنترل روزنامهها و مجلات بوده)، وجود نظام مخصوص در حزب که فعالیت آن تولید محتوا با توجه به دیدگاه شوروی سابق بوده و آموزش روزنامهنگاران بوده و در آخر بازنویسی تاریخ و حذف افراد مغضوب حکومت» اشاره کرد.
این استاد دانشگاه در ادامه با بیان اینکه «سبک رسانهای ما تا حدودی مانند شوروی است»، در این زمینه افزود: در چنین شرایطی واکنش جامعه در برابر روایتهای دولت، به چهار دسته تقسیم میشود: ۱- شایعه به عنوان رسانه موازی ۲- شکلگیری انتشارات زیرزمینی ۳- گوش دادن و تمرکز روی رسانههای خارجی مثل بی بی سی و رادیو لیبرتی ۴- طنز سیاسی.
مدیر گروه مطاالعات منطقهای دانشگاه تهران همچنین به الگویی غربی پرداخت و گفت در مقابل الگوی شرقی، الگوی غربی قرار دارد اما این به معنی آزادی مطلق رسانهای نیست.
او سپس به نظریه «فیلترهای خبری» نوام چامسکی اشاره کرد و گفت که طبق این نظریه خبر قبل از رسیدن به مخاطب از پنج فیلتر اصلی عبور میکند؛ از جمله مالکیت و سودآوری، تامین مالی تبلیغات، وابستگی به منابع خبری، ترور شخصیتی صدای مخالف و نیز وجود دشمن خارجی.
این تحلیلگر بعد از مقایسه دو الگوی شرقی و غربی به نظریه امیل دورکیم درباره جامعه مکانیکی و ارگانیک اشاره کرد و گفت: جامعه مکانیکی بر شباهت و یکنواختی اجزا استوار است، در حالی که جامعه ارگانیک بر اساس تفاوت، تکامل و وابستگی متقابل اجزا شکل میگیرد.
این پژوهشگر تأکید کرد که نقش حاکمیت در جامعه ارگانیک، تربیت مردم بر اساس یک الگوی واحد یا وادار کردن همه به یک نوع فکر کردن نیست، بلکه نقش حاکمیت نوعی «رفوگری اجتماعی» است؛ یعنی باید بتواند بخشهای متفاوت و گاه گسسته جامعه را در کنار هم نگه دارد و میان آنها انسجام ایجاد کند.
وی افزود: حاکمیت باید در رفتوبرگشت با جامعه قرار گیرد و ذیل مفهوم خرد جمعی عمل کند. به بیان دیگر، رابطه حاکمیت و جامعه باید دوسویه باشد؛ هم حاکمیت بر جامعه اثر بگذارد و هم از جامعه و تحولات آن تأثیر بپذیرد.
او در ادامه با اشاره به تجربه ایران پس از انقلاب گفت: در دو حوزه، الگوی شوروی در ایران بازتولید شد؛ یکی در حوزه اقتصاد و دیگری در حوزه رسانه و تبلیغات. به گفته او، نگاه اقتصادی مبتنی بر بخش دولتی است.
این تحلیلگر با تأکید بر اینکه جامعه ایران امروز ذاتاً جامعهای مکانیکی نیست، تصریح کرد: مشکل اینجاست که نظام حکمرانی همچنان میخواهد جامعهای را که ارگانیک شده است، با روشهای یکسانساز و مکانیکی اداره کند؛ در حالی که چنین کاری امکانپذیر نیست و با واقعیتهای اجتماعی امروز ایران سازگار نیست. او افزود: اصلاح ساختارهایی مانند صداوسیما در واقع به معنای اصلاح نسبت حاکمیت با جامعه است.

در این نشست همچنین پرویز امینی گفت: ما الان در شرایط بحران هستیم و سوال شما که راجع به پیشگیری از بحران چه باید کرد دیرهنگام است، اما من از مسیر دیگری وارد میشوم. پیش از بررسی کارکردهای رسانه، باید مشخص شود که رویکرد ما به رسانه چیست. به نظر من، بسیاری از مشکلات ما ناشی از همین نگاه است. رسانه در جامعه ما نهاد اجتماعی جدی نیست و اهمیتی که باید به آن داده شود، داده نمیشود. بخشی از این مسأله به درک سلبی ما از رسانه برمیگردد؛ یعنی رسانه را صرفاً برای دفع خطرات یا حل نزاعها میخواهیم؛ در حالی که به نظر من در کل رسانه و رسانههایی مثل صدا و سیما اگر واجد حداقلی از مرجعیت اجتماعی باشند، مهمترین ابزار حکمرانی هستند و این شعار نیست چون رسانه اصولا فراگیر است؛ رسانه میتواند فراتر عمل کرده و کارکرد دستگاههای قضایی، اجرایی یا نیروهای مسلح را تقویت کند.
این استاد دانشگاه افزود: تلویزیون، به ویژه میتواند مهمترین ابزار حکمرانی باشد. در بحران جنگ، برنامههایی مانند «به وقت ایران» و «من ایرانم» نمونههایی از رسانه با پایگاه اجتماعی مشخص هستند، هرچند هنوز به استاندارد کامل رسانهای نرسیدهاند. اگر رسانه در کانون حکمرانی قرار گیرد و صرفاً سلبی نباشد، میتواند مسیر بسازد و اراده جمعی ایجاد کند. یکی از مشکلات سه ـ چهار دهه گذشته این بوده که سیاستهای کلان غالباً ناکام ماندهاند.
این تحلیلگر مسائل سیاسی با تاکید بر اینکه رسانه همان باور و اراده جمعی لازم برای تبدیل سیاستهای کلان به ذهنیت اجتماعی را ایجاد میکند ادامه داد: مسئله اصلی این است که ما به رسانه نگاه فرعی داریم؛ در حالی که رسانه جز در بستر آزادی شکوفا نخواهد شد و بدون فراهم بودن امکانهای آزادی، کارکرد مؤثر نخواهد داشت.
در ادامه دبیر نشست در مورد مرز میان اطلاعرسانی و دامن زدن به بحران سوال کرد که صفوی در پاسخ به این سوال گفت: برای اطلاعرسانی حرفهای، نیاز به زیرساختهایی وجود دارد. یکی از مباحث مهم، همان بحث آزادی است که دکتر امینی به آن اشاره کردند. علاوه بر آن، بحثهای تکنیکی دیگری نیز مطرح است؛ برای مثال برخی مفاهیم باید بازتعریف شوند. به عنوان نمونه، در دنیا حدود ۲۰۰ کشور وجود دارد، اما تنها در ایران واژه روشنفکر بار منفی دارد. در حالی که مفهوم منتقد، اساساً چیز بدی نیست و یکی از سیستمهایی که غرب را در مقابل شوروی پایدار نگه داشت، مطبوعات و رسانههای متنوع بودند.
او ادامه داد: نقد و تفکر مستقل، راهی برای ارزیابی کیفیت و تصمیمگیری در سطوح مختلف اجتماعی است. برای مثال زیباترین فیلم ضداستعماری که من در عمرم دیدم، فیلم بریتانیایی است که خود انگلیس قویترین نقد را نسبت به خودش ساخته است. حالا من ایرانی چه بسازم که بخواهد آن را نقد کند؟ آنها خودشان در ذات خود سیستمهای نقدگر دارند. شما نمیتوانید با اعمال محدودیتها این توانایی را حذف کنید.
وی با اشاره به نمونههای تاریخی از مشارکت زنان در حکمرانی ایران باستان، بیان کرد که این حضور فعال، آگاهی اجتماعی و خرد جمعی را شکل میدهد. از آرتمیس در پنج قرن پیش از میلاد تا پوراندخت در دوره ساسانی.
صفوی همچنین در ادامه افزود: حکمران در برخورد با مطبوعات باید نگاهش مبتنی بر خرد جمعی باشد. مردم، رعایا نیستند و هویت مستقل دارند. وقتی بتوانید با این مردم تعامل واقعی داشته باشید، حضور موفق ممکن میشود. رسانهها و مطبوعات نقش مؤثری در تعامل بین نخبگان، حاکمیت و بدنه عمومی دارند. اختلاف نظرها و نقدهای موجود در رسانه، اگر به درستی هدایت شود، میتواند خرد جمعی جامعه را تقویت کرده و منافع ملی را تامین کند.
در ادامه تصریح کرد: اگر پیشنیاز اولیهای که عرض کردم شکل بگیرد، به طور خودکار سایر اجزا هم قابل حل و فصل خواهند بود. ولی چون این نقطه در سیستم رسانهای و دستگاه حکمرانی ما هنوز جا نیفتاده، رسانه جایگاه اصلی خود را ندارد و نگاه به رسانه، نگاه فرعی است؛ بنابراین سایر مسائل هم به تبع آن معنای لازم را پیدا نمیکنند. در تاریخ ایران دورههایی داریم که «بهار مطبوعات» نامیده میشود، مانند دهه ۲۰؛ دورهای که پس از اشغال ایران توسط متفقین و اخراج رضاشاه، فضایی نسبتا آزاد در ساختار سیاسی ایجاد شد. مطبوعات در این دوره گسترده عمل میکردند. مسئله ما این است که آزادیهایی که به صورت توفیق اجباری به رسانهها داده شده، باعث شد برخی رسانهها مسیر رادیکالی را طی کنند و این رادیکالیسم در نهایت به ضد خودش تبدیل شد. نمونههای مشابه در دوره مشروطه نیز وجود دارد؛ درس تاریخی این است که آزادی واقعی رسانهای، خود ویرایشگر مناسبات و روابط است و مسئولیتها را در مسیر بهینه هدایت میکند. اگر دورههایی از محدودیت و رادیکالیسم داشته باشیم، رسانهها یا فروبسته میشوند یا مسیر رادیکال را طی میکنند و از مسئولیت اجتماعی فاصله میگیرند. تجربه تاریخی ایران نشان میدهد که دورههای فروبستگی و دورههای رادیکال در مطبوعات وجود داشته است؛ از مشروطه تا دهه بیستم و دوران پهلوی دوم. حتی ایجاد دو حزب در زمان پهلوی دوم، که با دخالت مستقیم حکومت تعیین اکثریت و اقلیت میکرد، نمونهای از محدودکردن رسانهها و فضای سیاسی بود؛ بنابراین، بحثهای تکنیکی و دستورالعملی به تنهایی پاسخگو نیستند. باید جایگاه و اهمیت رسانه را بپذیریم و آزادی را در مسیر طبیعی خود شکل دهیم تا رسانه، مسئولیت اجتماعی خود را بازسازی و به نقطه تعادل برساند.

در ادامه نشست دکتر صفوی در پاسخ به این پرسش که آیا رسانهها بخشی از راه حل بحران هستند یا خیر؟ گفت: ابتدا از منظر فلسفی، حاکمیت باید تعریف روشنی داشته باشد و جایگاه رسانه در این تعریف مشخص شود. در نظام شوروی، رسانه ابزار بود تا مردم ایدئولوژی حاکم را بپذیرند و تشویق کنند. اما در سیستمهای دموکراتیک یا جمهوری، رسانه رکن چهارم حاکمیت است. یعنی سه قوه داریم: قوه قضاییه، قوه مقننه و قوه مجریه. رسانه نقش نظارتی دارد؛ اگر دو قوه دیگر تخطی کنند، رسانه افشا میکند و قوه قضاییه باید پاسخگو شود. حتی رسانه میتواند قوه قضاییه را هم پاسخگو کند.
به همین دلیل، نگاه به رسانه نباید صرفاً ابزار پروپاگاندای حاکم باشد. رسانه یک قدرت مستقل است که جامعه، مسئولان، نمایندگان مجلس و وزرا باید نسبت به آن پاسخگو باشند. در ایران، اغلب رسانههایی که فساد را افشا میکنند تعطیل میشوند و کسانی که فساد کردهاند کمتر مورد شماتت قرار میگیرند، در حالی که افشاکننده ممکن است با او برخورد شود.
بنابراین، نگاه فلسفی حکمرانی به رسانه باید مشخص باشد. در شرایط اولیه، رسانهها ممکن است برای مدیریت یا تعامل اجتماعی مفید باشند، اما پس از مدتی ممکن است کارکرد حرفهای خود را از دست بدهند. رسانهها میتوانند ایدئولوژی حاکمیتی را به مردم منتقل کنند، اما در نهایت مردم آن را پس میزنند و رسانه خودش متوجه میشود.
در سیستم دوم، اگر رسانه به عنوان رکن چهارم پذیرفته شود، ممکن است ابتدا شلختگیهایی وجود داشته باشد، اما کمکم اخلاق جمعی و خردورزی شکل میگیرد. رسانههای حرفهای این مسیر را طی میکنند. سازوکار رسانههای حرفهای در ایران نمونهای از این روند است: در چند وقت گذشته، رسانههای موازی با صدا و سیما تولید محتوایی کردهاند که حتی در جهان عرب الگوی روشنفکری محسوب میشود. ایران در تولید محتوای حرفهای، مناظرات و پادکستهای خوب پیشرو است.
تعدادی از اندیشمندان ترک اذعان کردهاند که ایران در این حوزه پیشرفته است، جریان رسانهای در ایران مبتنی بر وجدان، اخلاق و منافع عمومی جامعه حرکت میکند. این رسانهها به شکل خردمندانه با بحرانها مواجه میشوند، وجدان عمومی را تقویت میکنند و فهم عمومی جامعه را ارتقا میدهند.
دکتر امینی خک در پاسخ به سوال آخر گفت: همانطور که توضیح دادم، رسانهها نه تنها بخشی از راهحلاند، بلکه به مثابه یک سیستم عمل میکنند که امکان حل و فصل مسائل را فراهم میکند.اما وقتی سازمان کلان رسانهای عملکرد مناسبی نداشته باشد و در تجربه اجتماعی، آزادی در نسبت با امنیت و اقتدار به تعادل نرسد، رسانهها یا کارکرد لازم را پیدا نمیکنند یا مسیر رادیکال را طی میکنند. نقطه کانونی این است که رسانه، حتی در شرایط غیربحرانی، باید موضوعیت اجتماعی داشته باشد. یعنی اگر روزنامهای یا خبرگزاریای فعالیت نکند، جامعه احساس کند که برخی نیازهای اطلاعرسانی و تحلیلش برآورده نمیشود. متاسفانه در کشور ما مرجعیت رسانهای به طور قابل توجهی به خارج منتقل شده است و حتی به بدترین پایگاهها. دلیل آن این است که رسانه داخلی، آزادی و اهمیت لازم برای ایفای نقش خود را پیدا نکرده است. موفقیت رسانه به معنای داشتن موضوعیت اجتماعی است. رسانهای موفق است که جامعه در نبود آن احساس نیاز کند و فعالیتش ضروری باشد. متأسفانه بسیاری از رسانهها این وضعیت را ندارند. بنابراین برای تقویت رسانه، ابتدا باید جایگاه آن به عنوان نهاد اجتماعی تثبیت شود، سپس حقوق و شرایط خبرنگاران متناسب با اهمیت کار آنها ارتقا یابد. خبرنگاران در میدان، نقش اصلی را در جمعآوری و ویرایش خبر دارند و باید دستمزد و جایگاه حقوقی آنها بالاتر از برخی مدیران و سردبیران باشد. در نهایت، رسانه باید در اولویت برنامهریزیها قرار گیرد و مجموعه ساختارها و آموزشهای مرتبط با آن، از جمله سواد رسانهای و آموزشهای فنی، باید تقویت شود. بدون این اقدامات، توصیهها و دستورالعملها به تنهایی کارآمد نخواهند بود.
انتهای پیام
