در ساعات و روزهای ابتدایی، بخش قابل توجهی از جامعه متاثر از این حادثە هولناک نسبت به آن واکنش نشان دادند؛ واکنشی که در ظاهر نشانهای از حساسیت اجتماعی نسبت به خشونت علیه کودکان بود.
رفتە رفتە موضوع از یک خبر و یک احساس همدلی واقعی فراتر رفت و رنج این دو کودک از یک واقعیت انسانی بە یک روایت پربازدید در فضای مجازی تبدیل شد، روایتی کە دیدە شد، دست بە دست شد و بە یک فرصت رقابتی برای دیدن شدن در میان بلاگرهای مجازی تبدیل و عملا خود کودک و زخمهایش آرام آرام بە حاشیە راندە شدند.
در بحبوحە میان احساس و اخبار و روایتهای متعدد مجازی، برخی صفحات و بهویژه بلاگرها با انتشار جزئیات مربوط به زندگی شخصی، محیط خانوادگی و اطلاعات قابل شناسایی از این دو کودک، عملاً وارد حریم خصوصی آنها شدند، موضوعی کە درد آن اگر از خود کودک آزاری بیشتر نباشد، کمتر نیست!
کارشناسان حوزه رسانه و روانشناسی کودک معتقدند چنین رفتاری میتواند نوعی آسیب ثانویه ایجاد کند؛ به این معنا که کودک، علاوه بر تجربه خشونت اولیه از طریق بازنشر و بازنمایی مداوم حادثه در فضای مجازی، بارها در معرض تکرار روانی آن قرار میگیرد کە این مهم میتواند روند ترمیم روانی را مختل کرده و احساس ناامنی را بار دیگر تشدید کند.
نکته قابل تأملتر آن است که در بسیاری از موارد انگیزه این نوع انتشارها نه آگاهیبخشی بلکه افزایش بازدید، جذب دنبالکننده و تولید محتوای پربازدید است و در چنین شرایطی رنج انسانی به ابزاری برای دیدهشدن در فضای رقابتی شبکههای اجتماعی تبدیل میشود؛ جایی که هرچه محتوا احساسیتر و شوکهکنندهتر باشد، شانس بیشتری برای انتشار گسترده و درآمدزایی بیشتر وجود دارد.
در همین راستا شیوا ابراهیمی مشاور روانشناختی در گفتوگو با ایسنا با اشاره به حادثه اخیر کودکآزاری در سنندج به نقش رسانهها در بازنشر آن پرداخت و اظهار کرد: رسانهها در مواجهه با موضوع کودکآزاری در موقعیتی حساس قرار دارند، از یک سو وظیفه دارند آگاهی عمومی را افزایش دهند و از سوی دیگر باید مراقب باشند که اطلاعرسانی به عاملی برای آسیب بیشتر به کودک تبدیل نشود.
ابراهیمی اظهار کرد: انتشار جزئیات هویتی، تصاویر یا روایتهای تکاندهنده ممکن است در کوتاهمدت توجه افکار عمومی را جلب کند، اما در بلندمدت میتواند پیامدهای روانی و اجتماعی قابل توجهی برای کودک به همراه داشته باشد. کودکانی که تجربه آسیب را پشت سر گذاشتهاند، برای بازگشت به زندگی عادی بیش از هر چیز به حفظ عزت نفس، امنیت روانی و هویت اجتماعی خود نیاز دارند.
وی با اشاره به مفهوم کودکآزاری ثانویه افزود: گاهی آسیب اصلی پایان یافته است، اما بازنشر مکرر جزئیات حادثه، انتشار اطلاعات قابل شناسایی یا قضاوتهای شتابزده در فضای رسانهای میتواند آسیبهای جدیدی را به کودک تحمیل کند، این مسئله از منظر روانشناسی میتواند زمینهساز بازآسیبدیدگی، اضطراب مزمن و کاهش عزت نفس شود.
ابراهیمی خاطرنشان کرد: در سالهای اخیر فضای مجازی امکان انتشار سریع اطلاعات را فراهم کرده است، اما این سرعت نباید جایگزین دقت و مسئولیتپذیری شود، انتشار اخبار تأیید نشده، روایتهای تحریفشده یا قضاوتهای زودهنگام نهتنها کمکی به حل مسئله نمیکند، بلکه میتواند آینده کودکان آسیبدیده را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
وی درباره عوامل مؤثر در بروز کودکآزاری نیز گفت: از منظر علمی نمیتوان بدون ارزیابی تخصصی درباره وضعیت روانی افراد آزارگر اظهارنظر قطعی کرد، در بسیاری از موارد، کودکآزاری حاصل برهمکنش مجموعهای از عوامل فردی، خانوادگی و اجتماعی است و نمیتوان آن را به یک علت واحد تقلیل داد.
این مشاور روانشناختی تأکید کرد: کودکانی که در شرایط آسیبپذیرتری قرار دارند، از جمله کودکانی که با بحرانهای خانوادگی مواجه هستند، نیازمند توجه و حمایت بیشتری از سوی نهادهای مسئول هستند و شناسایی زودهنگام نشانههای خطر و مداخله بهموقع میتواند از بروز بسیاری از آسیبهای جدی جلوگیری کند.
وی در ادامە گفت: مقابله با کودکآزاری تنها وظیفه یک نهاد یا دستگاه خاص نیست، بلکه نیازمند همکاری خانوادهها، مدارس، رسانهها، نهادهای حمایتی و شهروندان است، هرجا نشانهای از احتمال کودکآزاری مشاهده میشود، باید موضوع بهصورت مسئولانه و از طریق مراجع تخصصی مانند اورژانس اجتماعی پیگیری شود تا از تکرار چنین حوادثی پیشگیری شود.
وی اضافە کرد: کودکآزاری صرفاً آسیب به یک کودک نیست، بلکه آسیبی عمیق به وجدان جمعی جامعه محسوب میشود، هر مورد کودکآزاری میتواند مسیر رشد، امنیت روانی و آینده یک کودک را تحت تأثیر قرار دهد و در سطحی گستردهتر، سرمایه اجتماعی و احساس امنیت عمومی را نیز خدشهدار کند.
وی با بیان اینکه کودکآزاری پدیدهای محدود به یک منطقه جغرافیایی خاص نیست، افزود: اتفاق تلخ رخداده در سنندج بار دیگر ضرورت توجه جدیتر به نظامهای حمایتی از کودکان را یادآوری کرد، این موضوع زمانی نگرانکنندهتر میشود که خشونت در محیطی رخ دهد که انتظار میرود محل امن و حمایتگر کودک باشد.
ابراهیمی در ادامه با اشاره به واکنشهای اجتماعی پس از این حادثه تصریح کرد: جریحهدار شدن احساسات عمومی در چنین رویدادهایی طبیعی است، اما آنچه اهمیت بیشتری دارد، تبدیل این حساسیت اجتماعی به اقدامات مؤثر حمایتی و پیشگیرانه است، در این میان، ورود بهموقع و مسئولانه مسئولان میتواند علاوه بر حمایت از کودک آسیبدیده، پیام روشنی درباره فعال بودن سازوکارهای حمایت اجتماعی به جامعه منتقل کند.
وی ادامه داد: حمایت از کودکان نباید صرفاً بر پایه ترحم شکل بگیرد، بلکه لازم است رویکرد توانمندسازی، آموزش و پیشگیری در اولویت قرار گیرد، تجربه نشان داده است که بسیاری از آسیبهای اجتماعی در بستری از ناآگاهی، ضعف مهارتهای ارتباطی و فقدان آموزشهای لازم شکل میگیرند.
این مشاور روانشناختی با تأکید بر نقش نظام آموزشی در پیشگیری از کودکآزاری گفت: آموزش مهارتهای زندگی، خودمراقبتی، شناخت مرزهای فردی و آگاهی از حقوق کودکان باید از سنین پایین آغاز شود؛ هرچه این آموزشها زودتر و بهصورت مستمر ارائه شوند، احتمال شناسایی موقعیتهای خطرناک و درخواست کمک از سوی کودکان افزایش مییابد.
وی افزود: در کنار مدارس، خانوادهها نیز نیازمند آموزش و آگاهیبخشی مستمر هستند؛ بسیاری از والدین با وجود نیت مثبت ممکن است نسبت به آثار برخی رفتارها بر سلامت روان کودکان آگاهی کافی نداشته باشند؛ به همین دلیل نهادهای فرهنگی و اجتماعی باید نقش فعالتری در آموزش خانوادهها ایفا کنند.
ابراهیمی در پایان بازنگری در قوانین حمایت از کودکان را ضروری دانست و گفت: تحولات اجتماعی و تغییر نیازهای جامعه ایجاب میکند قوانین مرتبط با کودکان نیز بهروز شوند، تقویت سازوکارهای حمایتی، تسهیل گزارشدهی موارد مشکوک و افزایش ضمانتهای اجرایی از جمله موضوعاتی است که میتواند مورد توجه قانونگذاران قرار گیرد.
انتهای پیام
