این جنگ اما معماری امنیتی خاورمیانه را یکسره دگرگون و ایران را وارد مرحله تازهای از قدرتآفرینی کرد و معادلات منطقهای را یکباره به سود مقاومت پیش راند. تنها هشت ماه پس از این جنگ تحمیلی، نبرد به سطح بالاتر کشیده شد و در نهم اسفند ماه ۱۴۰۴ (۲۸ فوریه ۲۰۲۶)، آمریکا مستقیماً در کنار اسرائیل وارد میدان شد و جنگی تمامعیار با ایران را رقم زد.
یک سال از آغاز اولین موج درگیریهای مستقیم میگذرد؛ یک سال سرشار از تحولات بیسابقه که مرزهای نظم منطقهای را جابهجا کرد. در جنگی که پیشبینی میشد توان بازدارندگی ایران را به چالش بکشد، آنچه رخ داد معجزهای دیگر از مردانگی و توانمندی سربازان وطن بود. اگرچه دشمنان اهداف گستردهای از جمله تأسیسات موشکی، دانشمندان هستهای و فرماندهان عالیرتبه نظامی را هدف گرفته بودند، اراده آهنین ملت ایران، توطئهها را یکی پس از دیگری نقش بر آب کرد.
ارزیابیهای جهانی از این واقعیت سخن میگوید که ایران پس از این جنگها نهتنها تضعیف نشد، بلکه پرقدرتتر از همیشه، در قامت یک ابرقدرت منطقهای ظاهر شد. بر اساس گزارشهای رسمی، ایران در فهرست «گلوبال فایرپاور» در میان ۱۵ تا ۲۰ ارتش برتر جهان جای دارد و برنامه موشکی و پهپادی کشور بهعنوان مؤلفهای بازدارنده در توازن قدرت منطقه نقشی کلیدی ایفا میکند.
در حوزه موشکی، ایران در سال جاری موشک بالستیک میانبرد «قاسم بصیر» با برد حدود ۱۲۰۰ کیلومتر و سامانه هدایت پیشرفته را رونمایی کرد. در حوزه پهپاد در ژانویه ۲۰۲۵، ارتش ایران ۱۰۰۰ فروند پهپاد پیشرفته از جمله مدلهای استراتژیک، رادارگریز و ضداستحکامات با برد بیش از ۲۰۰۰ کیلومتر را به خدمت گرفت؛ پهپادهایی با قابلیت انجام مأموریتهای شناسایی و تهاجمی در سراسر خاورمیانه. سردار سید مجید موسوی، فرمانده هوافضای سپاه، اخیراً از «سرعت بیشتر بهروزرسانی و پرکردن سکوهای پرتاب نسبت به قبل از جنگ» سخن گفت.
در حوزه نیروی انسانی و ساختار دفاعی ارتش جمهوری اسلامی ایران با دارا بودن ۴۹ میلیون نفر نیروی انسانی، بزرگترین ارتش خاورمیانه از نظر تعداد نیروهای فعال محسوب میشود. این ظرفیت عظیم انسانی در کنار تجهیزات مدرن، بازدارندگی کمنظیری را رقم زد. در نتیجه دو جنگ تحمیلی برای دشمن تلفات سنگینی بود که گواه آشکار شکست جبهه استکبار است. سایتهای نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی در منطقه بارها مورد حمله ایران قرار گرفتند و تعدادی از سربازانشان زخمی و کشته شدند.
محور مقاومت؛ استوارتر از همیشه در برابر طوفانها
یکی از اهداف کلیدی دشمن در جنگ تحمیلی اخیر، تضعیف «محور مقاومت» به عنوان بازوی قدرتمند سیاست منطقهای ایران بود. دشمن میپنداشت با حمله به نیروهای مقاومت در سراسر منطقه، بازوهای ایران را فلج کرده اما بار دیگر، محاسباتش نادرست از آب درآمد.
بر اساس تحلیلهای راهبردی جدید، ایران با اعلام دکترین دفاعی تازهای، پیوند خود با نیروهای مقاومت را به سطحی بیسابقه ارتقا داد. مقامات ایرانی به صراحت اعلام کردند هرگونه حمله به هر یک از ارکان محور مقاومت به عنوان یک زیرساخت حیاتی ایران، پاسخی فراتر از مرزهای جغرافیایی رقم خواهد زد و معادلات منطقه را بازتعریف خواهد کرد.
این رویکرد، مفهومی استراتژیک دارد که با هیچیک از ادوار گذشته قابل قیاس نیست. از این پس، حمله به حزبالله، حمله به حوثیها یا حمله به حشدالشعبی، حمله به ایران تلقی خواهد شد. به اذعان تحلیلگران غربی، تهران اکنون وارد فصل تازهای شده است که در آن تمایز میان ایران و مقاومت کمرنگتر از همیشه است.
به این ترتیب، بر خلاف ادعاهای دشمن، محور مقاومت نهتنها متلاشی نشد، بلکه تحت دکترین نوین دفاعی ایران، به لایهای مستحکمتر از سیاست منطقهای کشور بدل شده است. رویکرد ایران نشان میدهد که هرگونه تهدید متوجه متحدان منطقهای کشور، با پاسخ قاطع و مستقیم تهران مواجه خواهد شد.
ایالات متحده در تنگنای استراتژیک و دست و پا زدن در خاورمیانه
شاید یکی از بزرگترین دستاوردهای راهبردی جنگ اخیر، به چالش کشیدن توان نظامی و تمرکز استراتژیک آمریکا در سطح جهانی باشد. ایران با طراحی هوشمندانه میدان نبرد، ابرقدرت جهانی را درگیر جنگی تمامعیار در خاورمیانه کرد و نقشه راه آنها برای کنارهگیری از خاورمیانه و پرداختن به امور آمریکای لاتین و مقابله با قدرتگیری چین را معطل گذاشت.
رویای واشنگتن برای خارج شدن از باتلاق خاورمیانه و تمرکز بر مهار چین، عملا در درگیری با ایران بر باد رفت. فیلیپ اچ. گوردون، مشاور ارشد سابق شورای امنیت ملی آمریکا در نشریه «فارن افرز» نوشت «جنگ ایران تلاشهای آمریکا برای چرخش به آسیا را مختل و کشورهای خلیج فارس را متقاعد کرد که ایالات متحده شریکی غیرقابلپیشبینی و غیرقابلاعتماد است». گوردون معتقد است که تصمیم آمریکا و اسرائیل برای حمله به ایران برخلاف پیشبینیهای رهبران عرب بود و آنها را حیرتزده کرد. کشورهای منطقه چارهای جز کاهش وابستگی به آمریکا ندارند و به سمت خوداتکایی ملی و تنوعبخشیدن به شرکای دفاعی خود حرکت میکنند.
نشریه شورای آتلانتیک نیز در تحلیلی با اذعان به ماندگاری اجباری آمریکا مینویسد «اگرچه واشنگتن تمایل خود را برای عقبنشینی از خاورمیانه ابراز کرده، اما وقایع چند سال گذشته دشواری این امر را نشان میدهد. ایالات متحده مجبور است برای باز نگه داشتن تنگه هرمز و حمایت از متحدان عربی خود در منطقه بماند.»
این اذعان نشان میدهد که حتی تحلیلگران غربی نیز گرفتار شدن آمریکا در باتلاق خاورمیانه را تأیید میکنند. پیامدهای جنگ ایران با تغییر تمرکز راهبردی از مهار چین، تحلیل رفتن منابع موشکی حیاتی (از جمله راکتهای تاماهاوک و سامانههای تاد) و اخلال در برنامهریزیهای مالی و فناورانه با متحدان آسیایی برای آمریکا سنگین بوده است.
شکست پروژه عادیسازی و وحدت جهان اسلام در برابر صهیونیسم؛ آیا اعراب علیه ایران متحد شدند؟
پروژه «عادیسازی روابط با کشورهای عربی» که واشنگتن و تلآویو سالها روی آن سرمایهگذاری کرده بودند، در آتش جنگ ایران و پیش از آن جنگ غزه، خاکستر شد.
بر اساس نظرسنجیهای بینالمللی، حمایت از عادیسازی با اسرائیل در کشورهای عربی به شدت سقوط کرده است. در مراکش از ۲۰ درصد در سال ۲۰۲۲ به ۶ درصد در ۲۰۲۵ رسیده و در کویت نیز ۹۴ درصد مردم با هرگونه به رسمیت شناختن اسرائیل مخالف هستند.
طبق برخی نظرسنجیهای شاخص افکار عمومی عرب، اسرائیل با ۴۴ درصد آرا به عنوان بزرگترین تهدید منطقه معرفی شده است. در حالی که ایران تنها ۶ درصد آرا را به خود اختصاص میدهد. ۸۷ درصد از اعراب با عادیسازی روابط با اسرائیل مخالفند و تنها ۶ درصد آن هم مشروط به تشکیل کشور فلسطینی موافقاند. لذا اکثر رهبران عرب تمایلی به ریسک واکنش منفی عمومی با تلاش برای همکاری نزدیکتر با اورشلیم ندارند.
همچنین به نوشته فیلیپ گوردون، «نقش اسرائیل در جنگ ایران، هرگونه احتمال توافقات عادیسازی بیشتر را برای آیندهای قابل پیشبینی متوقف خواهد کرد».
بدین ترتیب، وحدت و انسجام جهان اسلام در برابر صهیونیسم، جزو مهمترین میراثهای این دوران خواهد بود.
علاوه بر این، یکی از مهمترین تحولات پیرامون جنگ ۱۲ روزه، گرایش بیسابقه کشورهای عربی منطقه به سمت تهران و خودداری از همراهی با ائتلاف ضدایرانی بوده است. این واقعیت، شکست کامل دیپلماسی واشنگتن و تلآویو را نشان میدهد.
خالد بن سلمان، وزیر دفاع عربستان، در ۱۷ آوریل ۲۰۲۵ (دو ماه پیش از آغاز جنگ ۱۲ روزه) به ایران سفر و با شهید محمد باقری، رئیس سابق ستاد کل نیروهای مسلح ایران و رهبر فقید انقلاب آیتالله علی خامنهای دیدار کرد. محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان، در آغاز حملات اسرائیل به ایران (۱۳ ژوئن ۲۰۲۵)، به مسعود پزشکیان تسلیت گفت و حملات را به شدت محکوم کرد. به دستور مقامات ریاض اقدامات ویژهای برای بازگشت ایمن زائران ایرانی به کشور از طریق گذرگاههای زمینی انجام شد.
اگرچه ریاض حمله متقابل ایران به پایگاه العدید در قطر (۲۳ ژوئن ۲۰۲۵) را محکوم کرد، اما رسانههای سعودی به سرعت به پوشش خبری اعلام آتشبس پرداختند. در هفتههای بعد، رسانهها از ادامه تماسها بین مقامات سعودی و ایرانی با محوریت کاهش تنش خبر دادند که به میزبانی بن سلمان از عراقچی در جده منجر شد.
علاقه سعودیها به حفظ ثبات منطقهای و اجتناب از تغییر رژیم در ایران در تفسیرهای مطبوعاتی، به ویژه در سرمقاله تند روزنامهنگار لبنانی و مجری سابق العربیه در الشرق الاوسط که گمان میرود روابط نزدیکی با خانواده سلطنتی سعودی داشته باشد، نشان داده شد؛ آنجا که این رسانه قصد اسرائیل برای ترور رهبر معظم انقلاب را «دیوانگی» خوانده است.
دوحه هم به دلیل حمله ایران به پایگاه العدید در ۲۳ ژوئن ۲۰۲۵ در موقعیت متزلزلی قرار گرفت. اما قطر و ایران به سرعت اعلام کردند که روابطشان مانند گذشته باقی مانده است و «تمایل خود را برای مهار تشدید تنش» ابراز کردند. نخستوزیر قطر گفت که این حمله تأثیر منفی بر روابط با ایران داشته است، اما امیدوار است که روابط به حالت عادی بازگردد.
برخلاف روابط با دیگر کشورهای خلیج فارس، روابط ایران با قطر از زمان اعلام جمهوری اسلامی در سال ۱۹۷۹ به هیچ نقطه بنبستی نرسیده است. سفیر ایران در دوحه در تاریخ ۳۰ ژوئن ۲۰۲۵ به تلویزیون العربی قطر گفت که روابط بین دو کشور «الگویی برای هماهنگی و تفاهم در چالشهای منطقهای» بوده است. رسانههای قطر نیز به شدت از انگیزههای اسرائیل در حملاتش به ایران انتقاد کردند.
امارات که هم با اسرائیل و هم با ایران رابطه دارد، نتوانست جانبداری کند و به رویکرد سیاست خارجی «صلحمحور» خود پایبند ماند. در سطح رسمی، امارات متحده عربی حمله اسرائیل به ایران و نقض حاکمیت آن را محکوم کرد و محمد بن زاید آل نهیان، رئیسجمهور، در تماس تلفنی با مسعود پزشکیان، «همبستگی خود را با ایران و مردم آن» ابراز کرد. همچنین حمله موشکی ایران به پایگاه هوایی العدید در قطر را محکوم کرد.
با این حال، برخی از ناظران خاطرنشان کردند که «در پسِ زبانِ حقوق بینالملل و صلحسازی، هدفی عملگرایانهتر نهفته است: حفظ خود». امارات تلاشهای پشتپرده خود را برای مهار بحران تشدید کرد. ابوظبی هیچ نشانهای از حمایت از تغییر رژیم در تهران نشان نداد و همچنین هژمونی منطقهای اسرائیلِ تحت حمایت آمریکا را ترجیح نمیداد. بهبود روابط بین ابوظبی و تهران که از سال ۲۰۲۱ آغاز شده بود، پس از توافق با میانجیگری چین برای از سرگیری روابط دیپلماتیک بین ایران و عربستان سعودی در مارس ۲۰۲۳، شتاب بیشتری گرفت.
کویت نیز مانند سایر کشورها، حملات اسرائیل علیه ایران را به سرعت محکوم کرد. نکته قابل توجه این است که کویت در بحبوحه موج توافقات برای برقراری روابط دیپلماتیک با اسرائیل توسط سایر کشورها (مانند بحرین و امارات)، همچنان یکی از مخالفان سرسخت عادیسازی روابط با اسرائیل است. روابط کویت با ایران در سالهای اخیر نسبتاً قوی باقی مانده است. با این حال، جایی که روابط ایران و کویت متزلزل است، مربوط به حقوق مربوط به میدان گازی آرش است. ایران به توافقی که در سال ۲۰۲۲ بین عربستان سعودی و کویت برای توسعه این میدان امضا شد، اعتراض کرد و گفت که تهران نیز در این میدان سهم دارد. تنش بر سر این میدان گازی همچنان ادامه دارد.
عمان نیز با اتکا به سیاست خارجی مبتنی بر گفتوگو و عدم مداخله، نقش خود را به عنوان یک بازیگر بیطرف منطقهای حفظ کرده است. مسقط چندین دور گفتوگو بین تهران و واشنگتن بر سر برنامه هستهای ایران را میانجیگری کرده است. گزارش شده است که در طول جنگ ۱۲ روزه، عمان علیرغم تعلیق مذاکرات هستهای، همچنان در پشت درهای بسته به ایفای نقش خود ادامه داده است.
رسانههای عربی اغلب از عمان به خاطر تلاشهای میانجیگرانهاش تمجید میکنند. در حالیکه عمان روابط خود با ایران را حفظ کرده است، این سلطاننشین حمله تهران به پایگاه العدید در قطر را محکوم کرد و آن را نقض حاکمیت دوحه خواند. در همان بیانیه، وزارت امور خارجه عمان همچنین اسرائیل را مسئول تشدید تنشی دانست که منجر به واکنش ایران شد و حملات ایران را نتیجه تشدید تنش قبلی دانست.
پس از آغاز جنگ رمضان هم ایران با موشکباران پایگاههای آمریکا در منطقه تهدیدهای خود را عملی کرد. این اقدام واکنشهای متقابل را دربرداشت، اما با این حال ظاهراً کشورهای عرب منطقه بیشتر از منازعه تمایل به برقراری آتشبس، دستیابی به توافق و باز شدن تنگه هرمز داشتند. حتی برخی برای میانجیگری میان ایران و آمریکا اعلام آمادگی و کشورهای قطر و عمان نقش میانجیگری خود را حفظ کردند.
از سوی دیگر در حالی که برخی تحلیلها از «نزدیکتر شدن کشورهای خلیج فارس به یکدیگر علیه ایران» پس از جنگهای تحمیلی حکایت دارد، شواهد میدانی حاکی از تنشهای عمیق درونی در اردوگاه عربی است.
آنچه مسلم است، فروپاشی هرگونه ائتلاف واحد ضدایرانی و آشکار شدن شکافهای راهبردی در میان کشورهای عربی، تحت تاثیر جنگ است که خود نشانهای از افول قدرت هماهنگکنندگی آمریکا در منطقه محسوب میشود. فیلیپ گوردون معتقد است جنگ ایران «تنشهای فزاینده بین عربستان سعودی و امارات متحده عربی را تشدید کرد» و نمونه آن خروج امارات از اوپک در آوریل ۲۰۲۶ بود.
شکاف درون اردوگاه دشمن
یکی از پیامدهای مهم جنگ برای دشمنان، ایجاد شکاف و بیاعتمادی در روابط واشنگتن-تلآویو است. افکار عمومی آمریکا که از قبل به دلیل جنگ غزه علیه رژیم موضع منفی گرفته بود، با ورود به جنگ ایران، ناخرسندی خود را تشدید کرده است.
طبق برخی نظرسنجیها، وجهه صهیونیستها در ایالات متحده نیز آسیب دیده است؛ درخواستها برای مشروطکردن کمکهای نظامی آمریکا به رفتار رژیم اسرائیل، پاسخگو دانستن اورشلیم در قبال نقض حقوق بشر و بررسی مزایای استراتژیک این رابطه، در بین سیاستمداران و عموم مردم آمریکا جذابیت بیشتری پیدا کرده است.
حدود ۶۰ درصد از کل آمریکاییها اکنون دیدگاه مبهمی نسبت به اسرائیل دارند و ۷۴ درصد جوانان آمریکایی نسبت به فلسطینیها دلسوزترند. در میانه تنشهای جنگ رمضان در آوریل ۲۰۲۶، تعداد ۳۶ سناتور دموکرات به جلوگیری از فروش سلاح به اسرائیل رأی دادند؛ یعنی ۱۲ نفر بیشتر از رأی مشابه قبل از جنگ ایران. لذا این احتمال که ایالات متحده به زودی کمکهای امنیتی خود به اسرائیل را به طور کامل متوقف کند (به ویژه اگر دموکراتها در سال ۲۰۲۹ ریاست جمهوری را پس بگیرند) اکنون بسیار واقعی به نظر میرسد.
به این ترتیب، تحلیلگران غربی نیز هرچند با اکراه، ناگزیر از ثبت این حقیقتاند که جنگ، برخلاف نیات طراحانش، ایران را قدرتمندتر و جبهه مقاومت را منسجمتر از گذشته به صحنه تحولات بازگرداند. یک سال پس از آغاز دو جنگ تحمیلی علیه کشور، خاورمیانه وارد مرحله تازهای از تحولات شده است. توازن قوا به سود مقاومت تغییر یافته و ایران به عنوان یکی از قطبهای اصلی نظم منطقهای جدید تثبیت شده، آمریکا گرفتار در تنگنای استراتژیک میان خاورمیانه و آسیا، اسرائیل در شکست پروژههای عادیسازی و انزوای فزاینده و کشورهای عربی در حال بازتعریف روابط خود میان تهران و واشنگتن قرار دارند. این واقعیت که حتی در عمق نظام تصمیمسازی آمریکا، صدای مخالفت با حمایت بیقید و شرط از اسرائیل بلند شده، بیانگر تغییرات راهبردی عمیق در معادلات قدرت است.
پناه بردن دشمن به پشت میز مذاکره
در یک سال گذشته و در جریان جنگ تحمیلی آمریکا و رژیم صهیونی علیه ایران، دیپلماسی منطقهای و بینالمللی فعالانه برای دستیابی به آتشبس و پایان جنگ وارد عمل شد. جنگ ۱۲ روزه با توافقی نانوشته و آخرین ضربه ایران به رژیم موقتا پایان یافت. اما ۹ ماه بعد، پس از ۴۰ روز درگیری شدید، نخستین آتشبس در ۸ آوریل ۲۰۲۶ (۱۹ فروردین ۱۴۰۵) برقرار شد. در روزهای پس از آن، رایزنیهای گستردهای میان تهران و واشنگتن با میانجیگری پاکستان، قطر، عمان، ترکیه و عربستان سعودی شکل گرفت. پاکستان نقش محوری را بر عهده داشت و دو دور مذاکرات مهم در اسلامآباد در ۱۱ و ۱۲ آوریل برگزار شد. همزمان، عمان با برگزاری چندین دور گفتوگوهای غیرمستقیم در مسقط، کانال مهمی برای رایزنیهای هستهای باز کرد و قطر نیز با حمایت لجستیکی خود، روند مذاکرات را تسهیل کرد.
این روند فشرده دیپلماتیک سرانجام در شامگاه ۲۴ خرداد ۱۴۰۵ (۱۴ ژوئن ۲۰۲۶) به ثمر نشست و متن پیشنویس تفاهمنامه پایان جنگ میان ایران و آمریکا نهایی شد. در بامداد ۲۵ خرداد، شورای عالی امنیت ملی ایران در بیانیهای رسمی، آتشبس دائمی و فوری در تمامی جبههها از جمله لبنان و پایان کامل محاصره دریایی ایران را اعلام کرد. دونالد ترامپ نیز در پلتفرم خود، این توافق را تکمیلشده خواند و دستور بازگشایی تنگه هرمز و رفع محاصره بنادر ایران را صادر کرد. سند نهایی روز جمعه ۲۹ خرداد ۱۴۰۵ (۱۹ ژوئن ۲۰۲۶) در سوئیس به امضا خواهد رسید.
توافق اولیه شامل یک دوره ۶۰ روزه برای مذاکرات جامعتر درباره برنامه هستهای ایران، رفع تحریمها و حقوق مسدودشده ایران است. منابع اعلام کردهاند که بر اساس متن نهایی، ایران موافقت کرده است که هیچ گاه به دنبال تولید یا دستیابی به سلاح هستهای نباشد و همچنین سطح غنیسازی و فعالیت هستهای خود را تا دستیابی به توافق نهایی منجمد کند. در مقابل، آمریکا متعهد شده است که ضمن آزادسازی ۲۵ میلیارد دلار از داراییهای مسدودشده ایران، تحریمهای نفتی را لغو کرده و تا دستیابی به توافق نهایی، تحریم جدیدی علیه ایران اعمال نکند.
اعلام این توافق با استقبال گسترده کشورهای منطقه و جهان همراه شد. شورای همکاری خلیج فارس (GCC) و کشورهایی همچون عربستان سعودی، قطر، امارات، عمان، کویت، ترکیه، مصر و عراق از آن به عنوان گامی اساسی برای ثبات منطقهای و احیای امنیت دریایی در تنگه هرمز استقبال کردند. حماس با صدور بیانیهای، این تفاهمات برای کاهش تنش منطقهای را مایه خرسندی دانست. سازمان ملل متحد به نمایندگی از دبیرکل خود، این توافق را نقطه عطفی برای پایان درگیریها توصیف کرد و بر تداوم تلاشها برای صلح پایدار تأکید نمود و ملت لبنان نیز با برگزاری تجمعات خیابانی، استقبال خود از این تفاهم را نشان دادند.
هرچند واضح است رژیم صهیونیستی که نقشی در این توافق نداشته و آن را «ناامیدی عمیق» خوانده، همچنان به حفظ مناطق امنیتی در جنوب لبنان و نقض آتشبس اصرار دارد، با این حال، جهان پیروزی دیگری از دیپلماسی مقاومت و تحمیل اراده ایران بر قدرتهای متجاوز را به نظاره نشسته است.
انتهای پیام
