حامد وفایی استاد مطالعات چین دانشگاه تهران همچنین درباره روند مذاکرات ایران و آمریکا که با میانجیگری پاکستان دنبال شده و گفته میشود چین هم در این میانجیگری نقش داشته، ابراز کرد: چینیها علاقهمند به ایفای نقش هستند، اما مساله این است که ما نمیتوانیم بنشینیم و بگوییم چرا چین کاری نمیکند، این ما هستیم که باید به چین بگوییم چه کاری انجام دهد.
وی افزود: به نظرم از ابتدا باید چین میانجیگر در مذاکرات میشد؛ این را نمیگویم چون در مورد چین مطالعه میکنم، میانجیگری چین مهم است چون یک قدرت فرا منطقهای است که در امنیت منطقه ذینفع بوده و این نکته خیلی مهمی است.
وفایی همچنین بیان کرد: هر چند پاکستان هم خوب عمل کرده است اما روشن شد که اسلامآباد آن وزن لازم را برای این کار ندارد، عمان این وزن لازم را ندارد، برای اینکه ترامپ را کنترل یا نتانیاهو را مهار کنید احتیاج به یک قدرت هم وزن دارید، اگر فقط نتانیاهو بود این را نمیگفتم، اما وقتی ترامپ در کنار او قرار میگیرد، در معادلات منطقه اظهار نظر و ایفای نقش میکند، ناگزیر هستید قدرت را در مقابل قدرت قرار دهید تا یک تعادل ایجاد شود، من این را ارتقاء روابط چین و ایران از سطح عادی به راهبردی که به تبدیل شدن نقش چین بهعنوان وزنه تعادل منطقه منجر میشود، میدانم.
در ادامه گفتوگوی ایسنا با حامد وفایی استاد دانشگاه تهران و کارشناس مسائل چین میآید:
ایسنا: با توجه به تحولاتی که در عرصه بینالملل و منطقه شاهد هستیم، به ویژه پس از جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، منطقه دچار تغییرات ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک شده است، تحلیل شما نسبت به این تحولات چیست؟ همچنین با توجه به نقش آفرینی چین در منطقه، پکن چه سیاستی را در قبال اقدامات تنشزای رژیم صهیونیستی اتخاذ میکند؟
وفایی: موضوع رویکرد چین در منطقه غرب آسیا یکی از مسائل مهمی است که در ماههای اخیر و حتی در سالهای اخیر مورد توجه محافل پژوهشی و تحلیلی دنیا بوده است. کتابهای مختلفی درباره این موضوع چاپ شده، مقالات مختلفی منتشر شده است. به عنوان مثال، مجموعهای در انتشارات معتبر روتلج درباره چین منتشر شد که بخشهایی از آن به همین موضوع میپردازد. رویکرد چین در حوزه غرب آسیا نشان میدهد که تمرکز چین روی این مسائل، یک موضوع زودگذر و مربوط به امروز و دیروز نیست. وقتی سیاست خارجی چین را مرور میکنیم، متوجه میشویم که منطقه غرب آسیا یکی از اولویتهای سیاست خارجی چین در یک دهه اخیر بوده است. اگر بخواهیم درباره اولویتهای سیاست خارجی چین صحبت کنیم، مجموعهای از دایرههای متداخل را شاهد خواهیم بود که مرکز این دایرهها ایالات متحده است. یعنی اولین اولویت سیاست خارجی کشور چین، آمریکاست. دلیل آن هم این است که آمریکاییها در اسناد راهبردی و امنیتی خود، چین را اولین اولویت و اصلیترین تهدید راهبردی خود معرفی کردند. دایره دوم شامل سه کشور روسیه، هند و ژاپن است. دایره سوم محیط پیرامونی چین و دایره چهارم نیز سایر کشورها قرار دارند. بنابراین چین متناسب با منافعی که تعریف میکند، ارتباطات خود با مناطق و کشورهای مختلف را تنظیم میکند.
با درک این موضوع، اتفاقی که در یک دهه گذشته افتاد، این بود که اولویت منطقه غرب آسیا از دایره چهارم به دایره سوم، یعنی از سایر کشورها به محیط پیرامونی چین، ارتقاء پیدا کرد. به این معنا که چینیها اعلام کردند غرب آسیا را جزو محیط پیرامونی خود میدانند. البته نه از منظر جغرافیایی، زیرا غرب آسیا با چین فاصله دارد، بلکه از این منظر که تمام اولویتها، برنامهها و مسائلی که متوجه محیط پیرامونی چین میشود، درباره غرب آسیا نیز صدق میکند. در ادامه ارتقای اولویت، شاهد بودیم چینیها که همواره رویکردشان در محیطهای دورتر از خود، رویکردی مبتنی بر اصل ژئواکونومیک بود، در غرب آسیا سویههای جدید امنیتی و ژئوپلیتیکی به رویکرد خود افزودهاند.
چینیها در پرونده هستهای ایران، وارد یک معادله بینالمللی درباره یک موضوع امنیتی شدند
برای مثال، پرونده هستهای ایران نخستین موضوعی بود که چین وارد یک معادله بینالمللی درباره یک موضوع امنیتی شد. موضوع دوم مسأله رژیم اسرائیل و فلسطین بود که چینیها بستهای را برای حل این معضل تاریخی روی میز گذاشته و اعلام کردند با راهکار دو کشوری به دنبال حل این مسئله هستند. موضوع سوم، مسأله ایران و عربستان سعودی بود که پس از قطع روابط، با میانجیگری چین روابط به حالت عادی بازگشت و چهارمین پرونده در غرب آسیا مساله جنگ در خلیج فارس و تجاوز نظامی آمریکا و رژیم اسرائیل به کشور ماست؛ چه در جنگ ۱۲ روزه و چه در جنگ ۴۰ روزه. در این جنگهای تحمیلی شاهد بودیم که چینیها فعالترین بازیگرانی بودند که درباره این تحولات موضعگیری داشته و حتی ابتکاراتی را نیز مطرح کردند. این موضوع نشان میدهد که ورود چین به معادلات غرب آسیا روزبهروز در حال جدیتر شدن و پیدا کردن سویههای جدیدتری است.
در اینجا یک ملاحظه وجود دارد و آن این است که مسأله هستهای، مسأله ایران و عربستان و حتی جنگ فعلی نباید به سمتی بروند که ایران صرفاً به یک موضوع روی میز تبدیل شود و چین مدام برای حل آن اقدام کند. جمهوری اسلامی ایران ظرفیت، علاقه و امکان آن را دارد که به عنوان یکی از بازیگران و ایفاکنندگان نقش پشت میز حضور داشته باشد.

ایران، بسته پیشنهادی خود درباره نظم جدید منطقهای را روی میز چین قرار دهد
برای مثال، در موضوع تنگه هرمز دو رویکرد وجود دارد. یک رویکرد این است که آمریکاییها، کشورهای عربی منطقه و چین بنشینند و بگویند با ایران چه کنیم. رویکرد دیگر این است که آمریکاییها، چینیها، کشورهای عربی و ایران کنار هم بنشینند و درباره آینده منطقه تصمیم بگیرند و این مستلزم آن است که جمهوری اسلامی ایران، همانطور که درباره نظم جدید منطقهای اشاره کردید، پروپوزال و بسته پیشنهادی خود را درباره نظم جدید منطقهای روی میز چینیها قرار دهد. در نظر داشته باشید، ما با آمریکاییها بهعنوان کشوری که به ما حمله کرده، مراکز سیاسی و نظامی و زیرساخت ها را بمباران و تعدادی از هموطنان ما از جمله رهبرمان را به شهادت رسانده است، نمیتوانیم کار کنیم. اما با چینیها میتوان سناریوهای مشترکی در منطقه تعریف کرد؛ با توجه به اولویتهایی که در این منطقه دارند و همچنین ظرفیتی که هر دو طرف در اختیار دارند. این نکته بسیار مهمی است که ایران بتواند با یک قدرت جهانی در این منطقه وارد گفتوگوی سازنده و ایجابی شود.
در یک زمانی با یک قدرتی و کشور مهمی وارد گفتوگوی سلبی میشویم، الان بخش زیادی از مذاکراتی که جمهوری اسلامی ایران با آمریکا انجام میدهد در قالب گفتوگوی سلبی است، یعنی ما چه کنیم که حمله نشود، چه کنیم که اینگونه نشود.
با چین میتوان وارد تعریف چارچوب نظم منطقهای شد
اما با چین میتوان وارد تعریف چارچوب نظم منطقهای شد و این نکته قابل توجه و تمرکز است؛ یک وقت درباره چارچوب جدید نظم در یک منطقه صحبت میکنید و زمانی صرفا میخواهید درباره تحولات آن منطقه موضعگیری داشته و رویکردی منزوی داشته باشید که جمهوری اسلامی ایران نشان داده این طور نیست. در مذاکرات، اولویتها و برنامههایی که سیاست خارجی کشور داشته همیشه گسترش روابط با همسایگان و کشورهای دوست و همسو در دستور کار سیاست خارجی کشور بوده است. اگر این طور هست، باید بتوانیم با یک قدرت جهانی به نام چین و در تعامل با دیگر قدرتهای منطقهای و بینالمللی متوسط و بزرگ، نظم مطلوب خود را به بحث بگذاریم. در اینجا دیگر موضوع این نیست که بنشینیم و ببینیم مسئله ایران را چه کار کنیم؛ اینجا موضوع این است که با ایران چگونه میتوان این چارچوب را تنظیم کرد. اگر ایران به دنبال همکاری با یک قدرت جهانی باشد، چین ظرفیت، علاقه و امکاناتش را دارد. به نظر من، تحولات اخیر در عین تلخ بودن و آسیبهایی که به کشور ما وارد کرد، پنجره و فرصتی را پیش روی جمهوری اسلامی گشوده است تا درباره این موضوع حیاتی در منطقه با یک قدرت جهانی به نام چین وارد رایزنی شود.
ایسنا: یکی از موضوعاتی که چین همواره بر آن تاکید داشته؛ قواعد و قوانین بینالمللی است که در موضوع ابتکار حکمرانی جهانی نیز آقای شی جین پینگ رئیس جمهور چین به این مساله پرداخته است. اما با توجه به اقدامات اخیر رژیم صهیونیستی شاهد هستیم که اسرائیل عملاً به هیچیک از این قواعد و قوانین بینالمللی پایبند نیست. فکر میکنید با توجه به رویکرد و سیاستی که چین دارد، چگونه این سیاست را در قبال اسرائیل پیش میبرد؟ تعاملات آینده چگونه خواهد بود؟
وفایی: چینیها خود را حافظ نظم موجود جهانی و چارچوبهای بینالمللی میدانند. این هم از طنز روزگار است که چارچوبها را غربیها ایجاد کردهاند؛ از سازمان ملل گرفته تا شورای امنیت؛ اینها چیزهایی نیست که چینیها در ایجاد آن حضور پر رنگ داشته باشند، اما امروز شاهد هستیم که آمریکاییها، سیاستهای ترامپ و حتی بسیاری از کشورهای غربی عملاً توجهی به این چارچوبها ندارند. اتفاقاتی که در لبنان و غزه میافتد و همچنین تجاوزی که به ایران انجام شد، عملا به معنای نادیده گرفتن چارچوبهای بینالمللی است. حتی نماینده اسرائیل در سازمان ملل، منشور ملل متحد را جلوی چشمان اعضاء در ماشین کاغذ خرد کن ریخته و به شکل زباله دور ریخت. نکتهای که مطرح کردید بسیار مهم است و اتفاقاً یکی از نقاط تقاطعدار با منافع ملی جمهوری اسلامی ایران است.
ایران هیچگاه چارچوبهای بینالمللی را زیر پا نگذاشته است
ایران هیچگاه این چارچوبهای بینالمللی را زیر پا نگذاشته است. این بحث که دنبال بمب اتم نیستیم، همان پایبندی ایران به معاهده NPT، مباحث هستهای کشور، مسائل حقوق بشری، یونسکو، یونیسف و ارتباطی که با اینها دارد، نشان میدهد که ایران هیچگاه یک کشور یاغی در نظام بینالملل نبوده و نیست و هیچ وقت جمهوری اسلامی ایران حتی به این سمت هم حرکت نکرده است. حتی در اوج جنگ ایران و عراق نیز ایران به قطعنامههای سازمان ملل پایبند بود. حتی تاسیسات اتمی ایران که زیر نظر آژانس و تحت نظارت بود، بمباران شد اما به سمت اینکه بمب تولید کنیم، نرفتیم، البته برخیها این را نقد میکنند. در عین حال چارچوبی که جمهوری اسلامی ایران تعریف کرده محترم است و اتفاقاً این خط قرمز چین است.
چینیها در برخی موارد حاضرند منافع اقتصادی را قربانی حفظ خطوط قرمزشان کنند
من اینها را قبلاً هم گفتهام؛ برای نمونه در دوره دولت آقای احمدینژاد، روابط اقتصادی ایران و چین در اوج قرار داشت، اگر نموداری بکشیم در بالاترین حد بود اما در همان دوره شاهد مواضعی از طرف دولت بودیم که چارچوبهای بینالمللی را یا مسخره میکرد یا نادیده میگرفت، مبنی بر اینکه اینها کاغذ پاره هستند، هر چقدر میخواهید صادر کنید و مسائلی از این دست. این باعث شد شکافی میان ایران و چین ایجاد شود و چین هم در شورای امنیت و شورای حکام آژانس علیه ایران رأی دهد. میدانید رأی دادن چین در شورای امنیت و یا رأی مثبت دادن فرآیند پیچیدهای دارد به راحتی این کار را انجام نمیدهد، مگر در شرایطی که مقامات پکن احساس ضرورت کنند. در آن دوره این اتفاق افتاد، این موضوع نشان میدهد که چینیها در برخی موارد حاضرند منافع اقتصادی خود را برای حفظ خطوط قرمز شان قربانی کنند.
ایسنا: درباره اسرائیل هم فکر میکنید روند به همین شکل است؟
وفایی: اما درباره اسرائیل؛ اسرائیلیها عملاً هیچ پایبندیای به قواعد بینالمللی ندارند. آتشبس اعلام میشود که نباید حمله کنید، فردای آتش بس، حمله میکند. اعلام میشود این مسیرهای برای کمکرسانی بشردوستانه باید باز بماند، فردا همان مسیر بسته میشود یا نیروهای حافظ صلح مورد هدف قرار میگیرند، آمبولانسها مورد حمله قرار میگیرند و بیمارستانها بمباران میشوند، ببینید اینها خطوط قرمز چین است که امروز وبال گردن روابط چین و اسرائیل شده است.
چین و اسرائیل ظرفیت بسیار گستردهای برای روابط دارند؛ یکی از نگرانیهای مهم پیش از حوادث هفتم اکتبر نیز همین بود که چین و اسرائیل روی ریل گسترش روابط افتاده بودند که خیلی هم سریع داشت پیش میرفت بخش زیادی از بندر حیفا را در اختیار یک مجموعه چینی قرار داده بودند؛ تحت عنوان مجموعه توسعه بنادر شانگهای که یک کارتل بسیار بزرگ در حوزه توسعه بنادر است. رابطه آنقدر نزدیک شده بود که آمریکاییها وارد شده و خواستند مقداری از شدت این روند کاسته شود. در حوزههای دیگر هم همین وضعیت وجود داشت؛ در حوزه کشاورزی، فناوری، هوش مصنوعی و حتی برخی حوزههای محرمانه نظامی و امنیتی هم همینطور و اینها مربوط به پشت پرده است. میخواهم بگویم اسرائیل، با وجود اینکه یک رژیم کوچک است، ولی برنامهای بلندمدت را دنبال میکند. جالب است بدانید در عنوانی که چین و اسرائیل برای روابط خود تعریف کردهاند، لفظ «نوآورانه» گنجانده شده و این بسیار مهم است.
لگدمال کردن چارچوبهای بینالمللی از جانب اسرائیلیها، چینیها را هم به فغان آورده است
مانند دورهای که روابط ایران و چین در اوج بود از لحاظ اقتصادی و بیتوجهی به چارچوبهای بینالمللی، آن روابط را به سمت دیگری برد، امروز رژیم اسرائیل نیز در همین ریل حرکت میکند. در عین اینکه ظرفیت گستردهای در حوزههای مختلف دارد اما لگدمال کردن چارچوبهای بینالمللی از جانب اسرائیلیها، چینیها را نیز به فغان آورده است. یعنی چین علنا و در آخرین مواضع شان مدام این را میخواهند. برای نمونه، درباره همین تجاوزی که به کشور ما انجام شد؛ آنها به ما حمله کردند، ایران پاسخ داد و برخی کشورهای منطقه نیز به عنوان مبدأ این حملات هدف قرار گرفتند که طبیعی هم هست. اما وقتی از سخنگوی وزارت خارجه چین سوال شد که توصیه شما به ایران چیست؟ سخنگوی وزارت خارجه چین از یک ضربالمثل چینی استفاده کرد و گفت: «هر کسی که گردن ببر را بسته، خودش باید آن را باز کند». این یک نیم نگاه و انتقادی بود از آمریکاییها و اسرائیلیها؛ آنها این ماجرا را آغاز کردند و وسط مذاکره سیاسی هم این قصه را شروع کردند، کاملا نمیگوییم ایران غافلگیر شد اما قرار نبود حمله شود. حتی طرف ثالثی هم که میانجیگر بود، اعلام کرد که طرفها برای نهایی کردن توافق به پایتختهای خود بازگشتهاند و قرار است برگردند، اما همان شب به ایران حمله شد.

ایسنا: شاهد هستیم محاصره دریایی توسط آمریکا حفظ شده و طبیعتا بستن تنگه هرمز نیز با مدیریت ایران در حال انجام است. فکر میکنید آمریکاییها تا چه زمانی میخواهند این وضعیت را ادامه دهند؟
وفایی: در این فضا پاکستان و چین، این منطقه را به عنوان محیط پیرامونی خود تعریف کردهاند، چراکه از نظر چینیها آنها خود را یک بازیگر خارجی نمیدانند و میگویند اینها همسایه من هستند، اما اگر بخواهیم تحلیل کنیم باید مجموع مواضع، چشم انداز و پیش زمینههای ذهنی این بازیگران را استخراج کنیم. اگر چین را بهعنوان میانجی اصلی در نظر بگیریم که در پیشانی آن پاکستان قرار گرفته است باید گفت که نقش مثبتی ایفا کرده است. از نظر پکن زد و خورد و تشدید تنشها در منطقه به نفع هیچکدام از این بازیگران نیست و شاید به این دلیل باشد که در جاهایی به نفع اسرائیل است که زد وخورد صورت گیرد و در واقع نا امن شدن منطقه به نفع برخی باشد. اما کشورهایی که اینجا زندگی میکنند، مثل جمهوری اسلامی، امارات و کشورهای دیگر قطعا ناامن شدن و انفجارها و حرکت پهپادها به نفع هیچ کدام از آنها نخواهد بود. اما اینکه چه خواهد شد؟ توجه کنید رویکرد آمریکاییها بیشتر امنیتی است و اتفاقا از ناامن شدن در فروش و خرید سلاح و مباحثی که در رقابت با چین دارند و منافع اقتصادی که با کشورهای منطقه تعریف میکنند، ذی نفع ناامنی در منطقه هستند؛ به عبارتی نگاه آمریکاییها امنیتی و ژئوپلیتیک محض است. اما چینیها نگاهشان اقتصادی، تجاری و بازرگانی است.
جمهوری اسلامی ایران جانانه مقابل دو قدرت اتمی متجاوز ایستاد
ایسنا: رویکرد و سیاست ایران به چین را چطور ارزیابی میکنید؟
وفایی: چرا جنگ ۴۰ روز طول کشید؟ چون اسرائیلیها یک قدرت جهانی را با خودشان درگیر کردند، ترامپ وسط میدان بود، و در برابر آنها جمهوری اسلامی ایران مقابل دو قدرت اتمی متجاوز جانانه ایستاد.
علاوه بر این ما نتوانستیم کسی را بهعنوان یک قدرت جهانی در کنار خودمان در جنگ داشته باشیم، نمیگویم متحد اما در محکوم کردن تجاوزات چین رویکرد خوبی داشت. باید از ظرفیت همسویی چین استفاده میکردیم، یکسری خطوط مشترکی را بین تهران و پکن میتوانستیم پیدا کنیم، در موقعیتهای دیگر اتفاقاتی ولو ضعیفتر افتاد، نتیجهاش را در وتو شورای امنیت شاهد بودیم، کشورهایی قطعنامهای ضد ایرانی را ارائه کردند و اگر تصویب میشد اوضاع خیلی تشدید میشد ولی با حضور چین و روسیه قطعنامهها وتو شدند.
در مورد قدرتهای منطقهای اگر قرار باشد نظم جدید منطقهای تعریف شود باید مشترکا بین ایران و کشورهای عرب خلیج فارس یا مثلا آمریکا و چین باشد، اما قلب این نظم باید ایران و کشورهای عرب منطقه باشند. باید پروپوزالی ارائه و آن را با کشورهای عرب منطقه هم در میان بگذاریم. برای مثال در مورد تنگه هرمز با عمان مذاکراتی داشتیم، در این حوزه باید دیپلماسی فعالی انجام شود فقط اینگونه نباشد که به یمن وکشورهای محور مقاومت دلخوش کنیم، باید با کشورهای دیگر هم وارد مذاکره و تعامل شد. ما اینجا داریم زندگی میکنیم، طبیعتا طرفدار درگیری نیستیم، کشورهای آن طرف خلیج فارس هم وقتی پروازی کنسل میشود فرودگاهش تعطیل میشود قاعدتا به نفعش نیست، ذی نفع ناامنی در منطقه دیگرانی هستند که در این منطقه نیستند. توجه داشته باشید آمریکا و اسرائیل ذی نفع نا امنی در منطقه خلیج فارس هستند، وقتی ایران مدیریت تنگه هرمز را مطرح میکند کمی بعد آمریکا اقدام به محاصره دریایی ایران میکند، این یعنی چه؟ یعنی به من ربطی ندارد آن طرفتر هم میخواهی ببند، چه کسی ضرر میکند؟ ایران، عربهای منطقه و چین ضرر میکنند.
جنگ با همه تلخی که داشته پنجرهای را باز کرده که ایران بتواند روابطش با چین را از سطح بده بستانها به سطح راهبردی ارتقاء دهد و بتوانیم از ظرفیت چین بهعنوان عضو دائم شورای امنیت و قدرت اقتصادی در قالب یک وزنه تعادل در این منطقه استفاده کنیم.
ایسنا: آیا معتقدید در روند مذاکراتی که با میانجیگری پاکستان میان تهران و واشنگتن برقرار است، چین تمایل دارد نقش فعالی ایفا کند؟
وفایی: از ابتدا هم چین در جریان این مساله بوده است، در واقع از ابتدا شاهد تماسهای تلفنی بودیم و نزدیک به ۳۰ تماس تلفنی وزیر خارجه چین داشته است، نه ایران تا این اندازه تماس داشته و نه اسرائیل و آمریکا با اروپا و اعراب. بعد از آن هم Shuttle diplomacy( دیپلماسی رفت و برگشت) را شاهد هستیم که فرستاده ویژه چین به منطقه آمد، سپس چین و پاکستان ابتکار مشترکی را ارائه کردند. چین در رابطه با جنگ در منطقه وسط میدان است؛ وقتی ترامپ در پکن راجع به ایران صحبت میکند، پوتین هم در سفرش به پکن درباره ایران صحبت میکند و به همین ترتیب پاکستان. اگر اسم این موضوع را تمایل و ایفای نقش چین نگذاریم، چه بگذاریم. اگر ساحت و جایگاه شی جین پینگ را بدانیم متوجه میشوید وقتی در آن سطح با مقامات صحبت میکند مساله از اهمیت فراوانی برخوردار است. چینیها علاقهمند به ایفای نقش هستند، اما مساله این است که ما نمیتوانیم بنشینیم و بگوییم چرا چین کاری نمیکند، این ما هستیم که باید به چین بگوییم چه کاری انجام دهد. به نظرم این سفرها و این مذاکرات و میانجیگریها که با پاکستان و عمانیها انجام شد، چون چین یک قدرت فرا منطقهای است که ذی نفع امنیت در منطقه بوده و این نکته خیلی مهمی است.
ایسنا: همانطور که به تعاملات کشورهای عرب منطقه با چین اشاره کردید، یکی از موضوعاتی که در زمان جنگ ۴۰ روزه مطرح شد این بود که موضعگیری برخی از کشورهای منطقه در ابتدای جنگ و در میانه آن تغییر کرد، آیا چین در این تغییر نگاه کشورهای منطقه تاثیرگذار بوده است؟
وفایی: چینیها نگاهشان این است، اگر قرار است اتفاق جدید یا نظم جدیدی رخ دهد باید با حضور بازیگران منطقه رخ دهد، بازیگران این منطقه را چینیها مدتی «خاورمیانه و غرب آسیا» میگفتند الان با عنوان «خاورمیانه و خلیج فارس» میشناسند. چینیها اعتقادشان این است صلح و ثبات در خلیج فارس با مشارکت این کشورها انجام شود. در اینجا دو نکته وجود دارد؛ نگاه چینی به نظم منطقهای و جهانی که با نگاه جنگ سردی حاصل از اتحادهای امنیتی که ناتو از داخل آن در آمد متفاوت است. در سیاست خارجی چین اصلی داریم که بهعنوان «اصل مترقی عدم تعهد» شناخته میشود یعنی من با شما وارد تعامل میشوم و هیچ تعهدی نمیدهم در حالی که آمریکاییها تعهد میدهند و عمل هم نمیکنند. در ضرباتی که کشورهای منطقه در جنگ اخیر از سوی ایران متحمل شدند، انتظار داشتند آمریکا اقدام دیگری انجام دهد که این کار را نکرد یا در قضیه اوکراین، آمریکاییها تضمین دادند ما به تو کمک میکنیم اما در سفری که زلنسکی داشت به آمریکاییها بدهکار هم شد. در مقابل چینیها از همان اول میگویند من تعهد امنیتی به هیچ کسی نمیدهم. این یک اصل مترقی است که ریشه آن به ماجرای کشورهای عدم تعهد و آنچه مد نظر مائو بود، بر میگردد. لذا مهم است که بفهمیم چین به چه سمت و سویی میرود. چین اصلا نظم آمریکایی را نمیپذیرد و آن را به چالش میکشد که در بحث حکمرانی جهانی نیز به این مقوله اشاره میکند. چین خواستار «مشارکت راهبردی» یا «مشارکت جامع راهبردی» است؛ اما مشارکت یعنی چه؟ این مشارکت ناظر به یک حوزه تجاری، اقتصادی و بازرگانی است یعنی مشارکت ژئواکونومیک به شکلی که اقتصاد کشور ما و شما مکمل هم باشند، نه در مقابل هم. با ایران نیز چنین مشارکتی را تعریف کرده است.

در ذیل این موضوع یکی از کلید واژههایی که اخیرا چینیها مطرح میکنند و آقای شی جین پینگ نیز چند بار تاکید کرد، پیگیری و انجام امور برای تحقق همزمان امنیت و توسعه است؛ این خیلی مهم است، خیلی جاها میگویند اول امنیت ایجاد شود بعد به سمت توسعه میرویم، در حالی که چین این را در یک قالب میبیند یعنی اگر کسی بخواهد چین را دقیق بفهمد باید ابتکار امنیت جهانی و توسعه جهانی چین را دقیق مطالعه کند. نظمی که مورد نظر چینیها است با آن نظم پسا جنگی که مورد نظر آمریکاییها است، زمین تا آسمان تفاوت دارد.
اشکال محساباتی ایران و بسیاری از کشورها این است، سیاست خارجی چین را با عینک نظم غربی تفسیر میکنند
ایسنا: فکر می کنید تحولات منطقه و جنگهای اخیر نگاه ها به چین را منطقی و واقعی تر میکند؟
وفایی: اشکال محاسباتی که در ایران و خیلی از کشورها وجود دارد این است که سیاست خارجی چینی را با عینک نظم غربی تفسیر میکنند، در حالی که اصلا اینگونه نیست. برداشتم این است بعد از این تحولات و در یکی دو سال اخیر در منطقه چرخشی را از کشورهای عرب منطقه و بازیگران این منطقه شاهد هستیم، نمیگویم پشت کردن به آمریکا و رو کردن به چین بلکه یک چرخشی برای متوازن کردن روابطشان بین دو قطب یعنی آمریکا و چین را شاهد هستیم. سرفصل و سر گروه این داستان امارات و عربستان هستند، این دو کشور تا مدتهای زیاد تمام تخم مرغ هایشان در سبد آمریکاییها بود اما سعودیها در یک دهه اخیر در زمینههای انرژی، سرمایهگذاری و یا خرید سلاح آن را تنوع بخشیده و در حالی که بخش زیادی از تسلیحات سعودیها را آمریکا تامین میکرد اما چینیها نیز وارد شده و جزو فروشندگان سلاح به عربستان هستند.
ایسنا: و ایران چطور آیا نگاهش به چین منطقی و واقعی است؟
وفایی: ایران همیشه لنگر ثبات در منطقه بوده اما برخی از این کشورها به واسطه نزدیکی با دستگاههای جاسوسی غربی، آمریکاییها و اروپاییها یک نگاه دیگری را به ایران داشتند، ولی تعامل نزدیک با چین یک متعادل سازی را به روابط این کشورها تزریق کرده و این نکته مهمی است. به نظرم آنها نیز فهمیدهاند بحث پیشرفت همزمان توسعه و امنیت جمعی خواه نا خواه مواضع اینها را تعدیل میکند. چین هم میگوید اگر میخواهید من وارد شوم و کار کنم اینها اصول من در روابط و سیاست خارجی است و از این جهت کشورها ناگزیر به تعدیل تعاملاتشان هستند. برخلاف آمریکاییها که سیاست خارجیشان صفر و صدی است، چینیها در سیاست خارجیشان تمام جوانب را در نظر میگیرند.
استراتژی چین در تنگه هرمز مستقیما با ایران ارتباط پیدا میکند
ایسنا: با توجه به بسته شدن تنگه هرمز بسیاری از کشورها نسبت به تامین انرژی خود نگرانیهای زیادی دارند اما مطرح شده که چین برای چند ماه آینده انرژی خود در زمینه نفت و گاز را تامین کرده است، در صورت تداوم وضعیت فعلی در منطقه، چین چه برنامهای در حوزه انرژی برای خود تعریف میکند؟
وفایی: استراتژی چین درباره تنگه هرمز نکته مهمی است که مستقیما با جمهوری اسلامی ایران ارتباط پیدا میکند. استراتژی چین در تنگه هرمز را باید در ۴ حوزه تفکیکی در نظر گرفت. حوزه اول بحث منطق استراتژیک پایه است که مبتنی بر کاهش ریسک و تنوع بخشی به منابع انرژی است، بسیاری سعی کردند تا چین وارد معادلات نظامی شود، اسکورت کشتیها را مطرح کردند، در حالی که چینیها اصلا دنبال این فضا نیستند، چین در پی کاهش تاثیر محاصره اقتصادی با ابزارهای اقتصادی است، یعنی با دو ابزار دیپلماتیک و زیرساختی سعی دارد تاثیرات ناشی از محاصره را کاهش دهد، به همین دلیل به هیچ وجه دنبال مسائل نظامی نخواهد رفت. بر همین اساس به منابع واردات خود تنوع خواهد داد و این اقدام شروع شده است. افزایش واردات نفت خام و گاز طبیعی به صورت زمینی از روسیه یا واردات از برخی کشورهای آفریقایی. در هر حال، حدود ۳۳ درصد نفت چین از طریق تنگه هرمز عبور میکند، این نکته قابل توجه است، این میزان به هر دلیلی که قطع شود با سیاستی که چین دنبال میکند، قابل جبران است؛ یعنی چین دنبال این است که یک ایمنی و حفاظی را برای خود قائل شود.
حوزه دوم «تقویت ذخایر استراتژیک چین» است؛ میدانیم چین این امکان را دارد تا ۹۰ روز نفت خود را تامین کند، البته فایده چندانی ندارد، تنها فایدهاش این است که از شوکهای ناگهانی جلوگیری کرده و نوسانات قیمت را کنترل میکند. همچنین موضوع «تسویه حساب مالی و تجاری» مطرح است که بین المللی کردن یوآن و موضوع پترویوآن مطرح شده که یکی از مسائلی است که چین در قالب تنگه هرمز آن را تعمیق و ترویج میکند. میدانیم که بخش بزرگی از مراودات ایران و چین با یوآن تسویه میشود و این برگ طلایی است که ایران به چین داده است و امیدوارم که جمهوری اسلامی مابهازای این را از چینیها دریافت کرده باشد.
حوزه سوم برخی مسائل مربوط به حوزه استراتژیک و ژئوپلیتیک در منطقه است و حوزه چهارم نیز جایگزینهای بلند مدت است که به پیشرفت در قدرت زمینی بر میگردد. چینیها در کنار کریدورهای دریایی در حال ترویج کریدور زمینی هستند. در بلند مدت خیلی برای آنها مفید است، برای مثال خط لوله نفت و گاز زمینی با میانمار تعریف کردهاند تا در زمان مناسب از مسائل مربوط به تنگه مالاکا دور باشند. بنابراین درباره تنگه هرمز چینیها استراتژی چند لایهای را برای شوکهای کوتاه مدت تعریف کردهاند، قاعدتا چیزی که اینجا اتفاق میافتد برای چند ماه دوام نخواهد داشت.
ساواک ملاحظات زیادی درباره تعامل با چین داشت
ایسنا: یکی از موضوعاتی که آمریکاییها مطرح کردند بحث تغییر رژیم در ایران بود، با این تصور که ایران برای چنین تغییری آماده است. در حال حاضر فکر میکنید افکار عمومی چین و دولت این کشور چه نگاهی به فضای داخلی ایران و ایرانیان دارند؟
وفایی: بله، این موضوع بسیار مهم است. شاید در نگاه اول مسألهای ساده به نظر برسد، اما واقعیت این است که شالوده اصلی روابط ایران و چین همین دیپلماسی عمومی و دیپلماسی مردم با مردم است که متاسفانه در این رابطه یک ضعف بزرگ داریم. با وجود اینکه خاطرات مشترک ایرانیها و چینیها به چند هزار سال پیش بازمیگردد، ما در پنجاه سال اخیر نتوانستهایم از این خاطرات مشترک تاریخی به نحو احسن استفاده کنیم. این نقدی است که فقط متوجه جمهوری اسلامی نیست. ریشه آن به پیش از انقلاب نیز بازمیگردد. حتی رژیم شاه هم نتوانست چنین ارتباطی را برقرار کند. یکی از دلایل اصلی آن، ملاحظات ساواک درباره چین بود؛ زیرا چین در اردوگاه شرق قرار داشت و ایران به واسطه روابط نزدیک با آمریکا در اردوگاه غرب تعریف میشد.
در واقع نگاه ما به چین عمدتاً این بود که کشوری شرقی است و کمتر به آن به عنوان یک تمدن بزرگ با فلسفه و پیشینه عمیق نگاه میکردیم. نهایتاً نام کنفوسیوس در دهه ۶۰ زیاد شنیده میشد یا کتاب «دائودجینگ» ترجمه شده بود و چین را در همین حد می شناختیم. در حالی که وقتی ادبیات، تاریخ و روابط تاریخی ایران و چین را مرور میکنیم، میبینیم پیوندهای بسیار عمیقی میان دو تمدن وجود داشته است. جایی مطالعه میکردم ایران تمدن راهها بوده است، توریستهای چینی وقتی کاروانسراها را ببینند یا معبدی که اژدهای چینی دارد و یا آتشکدههای زرتشتیان، اتصالاتی ایجاد میشود که سیاست آنها را از هم جدا نمیکند. مانند روابط ایران و عراق است که اگر فرض کنید دوباره جنگی شود و اتفاقاتی رخ دهد طبیعی است که سالها بعد باز هم ایرانیها میخواهند بروند نجف زیارت کنند و عراقیها برای زیارت امام رضا(ع) به ایران میآیند.
اهمیت دیپلماسی عمومی در روابط ایران و چین مغفول مانده است
مواردی به این شکل در روابط ایران و چین وجود دارد و باید بگویم اهمیت دیپلماسی عمومی مغفول مانده است، همواره بحث مشارکت جامع راهبردی ایران و چین مطرح میشود، معتقدم راهبردی شدن روابط مستلزم اعتماد راهبردی است، اعتماد راهبردی مستلزم شناخت راهبردی و شناحت راهبردی هم مستلزم این است که ایرانیان در ذهنشان چه چیز شکل میگیرد، خاطره سعدی در مسجد کاشغر و یا آنچه ابن بطوطه در سفر به شرق چین از شعر سعدی که یک قایقران میخواند، نوشته است؛ همگی روابط دو کشور را شکل میدهند.

این را در نظر بگیرید که یک زمانی قدرتی با یک توییت میگوید، من تمدن ایران را از بین میبردم اما زمانی هست با یک کشور دیگر خاطرات مشترک دارید، با قدرتی که عضو دائم شورای امنیت است، از ابتکار و توسعه و حکمرانی جهانی میگوید. به نظرم اگر این خاطرات به یاد ما آید و ذهن ایرانی توجه کند، زمینه گستردهای دارد. جالب است که کشورهای عربی هم خیلی در این رابطه کار میکنند، در موزه ملی چین آثاری آورده بودند تحت عنوان تمدن عربی که مثلا فلان مجسمه برای ۲ هزار سال قبل است، ایران هم همین طور است یک دورهای آثار ایرانی برای نمایش به چین برده شد و اتفاقا خیلی مورد استقبال قرار گرفت. این خاطرات مشترک باید به یاد ایرانیان و چینیان بیاید، بعد میتوان در مورد نظم جدید منطقهای بر اساس تعامل فرهنگی ایران و چین کار کرد.
ایسنا: سفر شی جینپینگ به کره شمالی بازتاب زیادی داشت، ضمن این که سئول نیز نسبت به این سفر و مساله خلع سلاح هستهای واکنش نشان داد، تحلیل جنابعالی نسبت به این مساله چیست؟
وفایی: سیاست خارجی چین کاملا شفاف، مشخص و ثابت است. در مورد مساله خلع سلاح، چین بهعنوان کشور عضو آژانس کاملا یک چارچوب مشخصی دارد، که کره شمالی نباید رژیمهای مورد نظر را زیر پا بگذارد و هر زمان کره شمالی چارچوبها را نقض کرده چین واکنش نشان داده است.
اگر کره شمالی از حدودی فراتر رود، چین مهارش میکند تعارف هم در این قضیه ندارد
کره شمالی عضو NPT نیست، اما چار چوبها در قالب خلع سلاح بین کره شمالی، چین، کره جنوبی و آمریکا تعریف شده است، چین همیشه سوپاپ اطمینان در این منطقه بوده و همیشه جایگاه خود را حفظ کرده است، اگر کره شمالی از حدی فراتر رود، چین مهارش میکند و در این قضیه تعارف هم ندارد. اتفاقا کره شمالی هم به جهت وابستگی به چین نمیتواند از ملاحظات چین عبور کند، باید هوای Big Brother را داشته باشد. چین چنین خاصیتی دارد و این برای ما درسآموز است، باید مراقب روابطمان باشیم که به آن سمت و سو حرکت نکند. روابط ایران با منطقه، سایر کشورها و شانگهای به گونهای است که به آن سمت نمیرود ولی به هر حال باید مراقب بود. به علاوه روابط ما میتواند مثل چین و پاکستان باشد و یا مثل چین و کره شمالی اما ما به اصول «نه شرقی نه غربی» پایبند هستیم، تکثر در منابع سیاست خارجی باید وجود داشته باشد با اروپا، هند، و در عین حال با چین باید ارتباط داشته باشیم. چینیها همان طور که با کره شمالی رابطه دارند با کره جنوبی نیز رابطه دارند.
ایسنا: تحلیل جنابعالی از همکاریهای روسیه و چین در پی تحولات بینالمللی با توجه به اینکه هر دو رقیب آمریکا هستند چیست؟ تحولات بینالمللی این دو رقیب آمریکا را به هم نزدیک میکند؟ به ویژه در بحث اوکراین که چین حمایت خود از روسیه را هم اعلام کرده است.
وفایی: نزدیکی چین و روسیه از بغض معاویه (آمریکایی)هاست، چین و روسیه در خیلی از حوزهها با هم رقابت دارند، اختلافات مرزی داشتند، توسعهای که چینیها به آن رسیدند، به خاطر فاصله گرفتن از شوروی سابق و تنظیم روابط بین دو قطب بود. باید در نظر بگیریم چینیها در آسیای مرکزی و افغانستان با روسها رقابت دارند و در خلیج فارس هم نسبت به حضور روسیه ملاحظه دارد. چین و روسیه دو کشور بزرگ هستند، ملاحظات و مسائلی دارند حتی در شانگهای جناح روسی و چینی داریم، اینها مسائل مهمی است که در روابط این دو باید مورد توجه قرار داد. اما وقتی هژمون به هر دوی اینها ضربه میزند نهایتا آنها به هم نزدیک میشوند. روسیه و چین به این نتیجه رسیدهاند که نزدیکی اینها میتواند یک مقدار از قدرت هژمون بکاهد. الان تحریمهایی که روسها دارند بعد از جنگ اوکراین حتی از تحریمهای ایران نیز بیشتر است اما با کمک چین بخش بزرگی از آن جبران شده است.
کار کردن با چین یک انتخاب نیست، بلکه یک ضرورت است
در حالی که الان ترامپ درگیر جنگ خلیج فارس و اوکراین و پوتین درگیر جنگ اوکراین است، چین این درگیری را ندارد؛ این هوشمندی و خرد چینیها است. دیدیم که ترامپ در حالی به پکن رفت که در اصطلاح «کُرک و پَرش» در جنگ ایران ریخته بود. در مجموع، چین در حال تبدیل شدن به قطب متوازن ساز در نظام بینالملل است که کار کردن با او یک انتخاب نیست، بلکه یک ضرورت است. از کشورهای عرب منطقه تا روسیه در خانه چین هستند. چین شبیه یک باتری بزرگ شده که همه خودشان را وصل میکنند تا شارژ شوند، ایران ظرفیتش برای اینکه به این باتری وصل و شارژ شود، خیلی بیشتر از اینها است.
انتهای پیام
