۱۴۰۵-۰۳-۳۱ | ۰۹:۱۸
از دنیای فراموش‌شده‌ها

از دنیای فراموش‌شده‌ها

زمانی راسته‌ بازار شهرهای مختلف پر بود از مردانی که با مسگری، آجرتراشی، نمدمالی و گیوه‌دوزی و... ملزومات زندگی مردم را فراهم می‌کردند و اقتصاد یک یا چند خانواده را می‌چرخاندند. زنان نیز در کنار کارهای روزانه زندگی، روایت و ثبت‌کننده فرهنگ قوم و قبیله خود روی پارچه‌ها یا دست‌بافته‌ها بودند تا ردی باشد از تاریخ فرهنگ غنی گذشته، وضعیتی که اکنون به گونه‌ای دیگر رقم خورده است.

به گزارش ایسنا، زمان چرخید و زندگی که روزگاری نیازهای اولیه‌اش متکی بر هنر و فرهنگ بود جای خود را به مصنوعاتی داد خالی از معنا. پاپوش‌ها و گیوه‌ها از پای مردم به موزه‌ها رفتند و جایش را پاپوش‌های پلاستیکی گرفتند. قالی‌ها، گلیم‌ها و جاجیم‌ها از رنگ و جلا افتادند و جایشان را به فرش‌های ماشینی دادند. ظرف‌های سفالی و کوزه‌های ترشی و مربا که جایشان در پستوی خانه‌های روستایی و زیرزمین خانه‌های شهری بود روی قفسه‌ نمایشگاهای مردم‌شناسی و ویترین فروشگاه‌های صنایع دستی قرار گرفتند و مردمی که از روستاها به شهرها مهاجرت می‌کردند با دیدن همان ابزار روزمره زندگی خود، حیرت‌زده می‌مانند که آیا این همان کاسه و کوزه ماست که عزیزکرده شده است؟ مُشک‌های ساخته‌شده از پوست جای خود را به مشک‌های فلزی بازار شیراز داد و هم هنر از بین رفت و هم صنعت بومی. حالِ خلاقیت هم آشفته شد. حالا، مدت‌هاست که هنرمند بومی جای خودش را در جامعه گم کرده است؛ گم‌شده‌ای به نام هنرهای دستی.

زمانی نه چندان دور و نه چندان نزدیک نمکدان با شکل امروزی نمک‌پاش تفاوت داشت؛ محفظه‌ای بود برای نگهداری و حمل نمک که زنان عشایر و روستایی برای چوپانان‌ می‌بافتند. چوپانان، نمکدان را که مملو از نمک بود روی دوش خود حمل می‌کردند و گهگاه مشتی از آن را روی صخره‌ای در نزدیکی گَله می‌ریختند تا دام‌هایی که نیاز به نمک دارند، با زبان زدن به آن، نیاز بدنی‌شان را تامین کنند. همین نمکدان‌های ساده انواع و نقش‌های مختلفی داشتند از شاهسون گرفته تا کرد، لر و بلوچی. سفره‌ها هم بافتنی بودند و حاصل دسترنج زنان که برای پخت و پز نان زیر دستشان پهن می‌کردند تا حرمت برکت خدا حفظ شود و شکر نعمت کنند اما سفره‌ها و نمکدان‌های پلاستیکی جایشان را گرفت.

از دنیای فراموش‌شده‌ها
نمکدان عشایری

زنان بلوچ و ترکمن با سوزن باغ می‌بافتند و گلها و بوته‌ها و ترکیب رنگ‌ها را نقش می‌زدند بدون آنکه بدانند شاید سال‌ها بعد خشکسالی جان درخت‌ها و باغ‌ها را یکی پس از دیگری می‌گیرد. عشایر و روستانشینان، نقش آرزو را بر دار خیال می‌بافتند. نقش و نگارهایی که گرچه از دل طبیعت بود اما فقط تقلید نبود. هر کدام از نقش‌ها روایت خالقش از زندگی در جغرافیای این سرزمین بوده و تلاش برای بقاء. نقش‌های مار، عقرب، شتر و اسب راهشان را از دل طبیعت به دست‌دوزها و دست بافته‌ها می‌کشانند. نقش مار روایت هنرمندی است که زندگی‌اش در صحرا یا نزدیکی آن می‌گذرد و نیش زهرآگین این آفریده خدا روی پاتاوه‌های شبان زخم خاطراتی است که انسان از همزیستی با طبیعت خورده است. نقش شتر و اسب مرکب متحمل و مهربانی است. در جهان پر رمز و راز این مردم، صنایع دستی جنبه تفننی نداشته و کسی از روی هوس نمی‌بافته و نمی‌ساخته بلکه هر اثر هدفی و کاربردی جدی داشته است.

هنرمندان جوامع عشایر و روستایی «کار دست» را در خدمت شناخت و شیوه زندگی، تاریخ و جهان شناسی و رفتار اجتماعی به کار می‌گیرند و روح و روان بسیاری از آنان با آنکه یکجانشین و شهرنشین شده‌اند با مراتع، مرال‌ها و پازن‌های وحشی ارتباط دارد. عشایر، ایل راه کوچندگان را به صورت خطوط موازی هاشور خورده در گبه‌ها نشان می‌داده و پیشانی بندی بر شتران بافته و این خطوط موازی را بر آن پیشانی‌بند هم نقش می‌زده؛ به معنای آنکه فرزندان راهیم و همیشه رحیل دیارهای دوردست هستیم.

عشایر ایران، باغ‌های خیال خود را با پرندگان و هزار دستان‌هایش بر گلیم و قالی و نمد نقش می‌زدند و این نقش‌ها را با تکرار  سینه به سینه و به تجربه از نسلی به نسل دیگر به عنوان میراث فرهنگی منتقل کرده‌اند. همین نقش‌ها زبان گویای چادرنشینان شده است و علائم و قراردادهای خاص آنها پیوند و وحدت فرهنگی و قومی در میان طوائف و قوم‌های مختلف به وجود آورده‌اند. هرچند تقلید نقش از طایفه‌ای دیگر به خصوص اگر آن طایفه غریبه باشد، موجب سرشکستگی است.

از دنیای فراموش‌شده‌ها

نقش درخت در دست‌بافته‌های روستایی و عشایری نماد رشد و بالش و زندگی و برکت است. کبوتر مظهر اوج پرواز و دوایر پیچ در پیچ به شکل نقوشی هندسی در تار و پود دست بافته‌هاست. دست بافته‌های روستایی و عشایری قالی است و خورجین و جُل اسب که هر یک زینت قومی و نشانگر دنیای ذوق و هنر دختران نقش‌بندی است که روی سجاده‌ها و پرده‌های ورودی آلاچیق‌ها، نمکدان‌ها، توبره‌های کاه اسبان و جوال‌های جو و جهازبران‌ها می‌نشسته است.

زنان عشایر و روستایی در کنار کارهای روزانه، ساعتی از زمان خود را صرف ثبت فرهنگ و هنر قبیله خود می‌کردند و ممکن بوده در حین نقش زدن به تار و پود یک دست‌بافته، انگشتان خود را با تیغ چاقو ببرند به همین جهت مردان در توصیف بلندای همت این زنان هنرمند ترانه‌ها سر می‌دادند. یک دو بیتی کرمانی به جا مانده در وصف زنی هنرمند سندی از این اتفاق است: «زنی دارم که سالار زنونه/ همیشه دوک و چرخش ورمیونه (در میان است) به توی سفتویش (سبد) دومی (گلوله نخ) ندیدم. / به دور چرخویش، چل خورده نونه».

زمانی نه چندان دور، هنرمندان بومی امانتدار و نگهدارنده پیام قوم خود بودند، پیامی که به شکل صنایع دستی ارائه می‌شد. با دستخوش قرار گرفتن تغییرات فرهنگی و تحولات زندگی که سرعت عجیبی هم پیدا کرده است، بسیاری از هنرها فراموش شدند و برخی دیگر تغییرهای بنیادین کردند با این وجود هنوز هم هنرمندانی تلاش می‌کنند تا صنایع دستی را به شکل امروزی اما با ردی از همان پیام قدیمی حفظ کنند چرا که خوب می‌دانند زوال این پیام یعنی زوال فرهنگ.

تغییر سبک زندگی مردم موجب شد که بسیاری از هنرهای دستی کارکرد خودشان را از دست بدهند، آجرتراشی دیگر کاربردی نداشت. ضربه چکش مسگران برای گوش انسان شهرنشین خوش‌آهنگ نبود. مناقشه‌ها بالا گرفت، در بسیاری از شهرها بازار مسگرها را به جایی خارج از فضای شهری تبعید کردند و رفته رفته این هنر هم صنعتی شد و دستگاه‌ها جای دست‌ها را گرفتند. هنوز پاسخ قانع‌کننده‌ای برای اینکه تکثیر در صنایع دستی مهم است یا جلال و شان هنر، پیدا نشده بود که این هنر-صنعت دستخوش معضلات عظیم‌تری از جمله تحریم، مهاجرت هنرمندان، جنگ و قطعی اینترنت شد. خلق اثر هنری یا همان تولید امروزی تحت تاثیر مواد اولیه و شرایط اقتصادی قرار گرفت و رمقی برای خالق نماند از سوی دیگر طرفدار فرهنگ و شان هنر هم که تمایلی برای حمایت از هنرمند و حفظ فرهنگ دارد، آنقدر درگیر تامین مایحتاج زندگی شده است که دیگر پولی برای این کار ندارد. در این بین هیچ‌کس پاسخی برای حفظ و نگهداشت صنایع دستی ندارد. مسئولان شرایط را دلیل حال امروز صنایع دستی می‌دانند. دیگر خلق هنر شغل اصلی هنرمند نیست و باید از جایی دیگر به فکر اقتصاد زندگی باشد. دانشجو و جوان جویای کار و علاقمند به حفظ و اشاعه فرهنگ ایرانی که سراغ یادگیری یکی از رشته‌های صنایع دستی می‌رفت در چنین شرایطی چه رغبتی به آموزش و تولید پیدا می‌کند؟

وقتی صنایع دستی از زندگی روزانه مردم خارج شود صرفا یک ظرف یا یک دست‌بافته حذف نمی‌شود بلکه نقش یک فرهنگ را کمرنگ می‌کند همان طور که از قدیم گفته‌اند «از دل برود هر آنکه از دیده برفت». وقتی چوب لای چرخه صادرات این هنر-صنعت گیر کند نتیجه‌اش فقط خسران اقتصادی نیست بلکه این اتفاق جلوی صادرات فرهنگ و هنر یک کشور را می‌گیرد. با توجه به شرایط موجود آنچه در این بین از یاد می‌رود مهارت هنرهای سنتی و به دنبال آن فرهنگ غنی گذشتگانی است که تا کنون به آن بالیده‌ایم.

انتهای پیام

# فرهنگی و هنری

آخرین اخبار فرهنگی و هنری