به گزارش ایسنا آیت الله محمد سروش محلاتی، از اساتید حوزوی، امشب (سه شنبه ۲ تیر) در شب تاسوعای حسینی در مجمع دینی احیای فضیلت بیان کرد: مناسب است در شب تاسوعای حسینی در خصوص برخی از زوایای حادثه کربلا تامل کنیم. ابعاد مختلف این واقعه چندان زیاد است که بحث ها و گفت وگوهای فراوانی که انجام می گیرد همچنان نیاز به مباحث بیشتر و اندیشه و تامل کامل تری بر عهده ما می گذارد.
وی در ادامه اظهار کرد: بعد از وفات رسول اکرم یک سراشیبی در مشروعیت خلافت و جانشینی رسول اکرم پیدا شد که در مدت نه نسبتا بلند، در حدود ۵۰ سال، این مشروعیت به نقطه صفر رسید. چون از زمان رحلت رسول اکرم تا سال ۶۰ هجری که درگذشت معاویه و به قدرت رسیدن یزید است دقیقا ۵۰ سال طول کشیده است.
این استاد حوزوی در ادامه با تاکید بر اینکه اگر ما فرض کنیم که نقطه اوج مشروعیت یک نظام سیاسی ۱۰۰ است این شیب به قدری تند و تیز است که یکباره این نظام از نقطه اوج خود به صفر می رسد تصریح کرد: این مسئله شگفت آوری است. من از ناحیه مشروعیت نظام به این موضوع نگاه می کنم. خلافت در شیب سقوط مشروعیت عنوان بحث ما است.
وی در ادامه با بیان اینکه به لحاظ مبانی اسلامی مشروعیت سه عامل اساسی دارد گفت: آنچه که ما از منابع اسلامی استفاده می کنیم در بحث مشروعیت سه عامل اساسی را باید در نظر گرفت. عامل اول شخصیت و صلاحیت کسی است که حکمرانی را به عهده می گیرد. حکمرانی شرایط خاصی لازم دارد. عامل دوم به این مربوط می شود که حکمران چگونه عمل می کند. این هم در مشروعیت او مؤثر است. آیا مقید هست به اینکه مطابق قانون عمل کند یا نه حکمرانان تقید به قانون ندارند.
این استاد حوزوی با تاکید بر اینکه عامل سوم به رضایت مردم مربوط می شود گفت: باید دید آیا مردم از حکمرانی این حکمرانان رضایت دارند یا نه. ما در عصر رسول اکرم هر سه عامل را کنار هم در دستگاه رهبری جامعه اسلامی می بینیم. شایسته ترین فرد قدرت را در اختیار دارد. بعلاوه مسلمانان هم کمال رضایت را نسبت به فرمانروایی و حکمرانی حضرت دارند.
آیت الله سروش محلاتی در ادامه بیان کرد: وقتی پیغمبر اکرم از دنیا رفتند، این مشروعیت از جنبه های مختلف با بحران مواجه شد و سیل نزولی پیدا کرد. ابتدا برای مردم این نوسانات چندان محسوس نبود. فکر می کردند مسائل به صورت عادی پیش می رود و فرقی نمی کند که آقای الف قدرت را در اختیار داشته باشد یا ب. اما با گذشت زمان بسیاری از آنچه که عموم مردم تشخیص نمی دادند آشکار شد.
وی در ادامه بیان کرد: اولین تغییر این بود که آیا کسانی که قدرت را به دست گرفتند بعد پیامبر شایسته ترین افراد هستند؟ امام علی(ع) در نهج البلاغه این تعبیر را دارند که مردم آگاه باشید و بدانید که سزاوار ترین فرد به خلافت و رهبری فردی است که تواناترین افراد و داناترین افراد باشد. این نیاز به اثبات ندارد. کسی که بیشترین توانایی و قدرت را برای اداره جامعه دارد. اگر این را به عنوان شاخص در نظر بگیریم متوجه می شویم که تغییراتی که در قدرت بعد رسول اکرم اتفاق افتاد آیا مطابق با این شاخص بود یا نه؟
این استاد حوزوی در ادامه بیان کرد: خلیفه اول قدرت را به دست گرفت در حالی که می دانست که دانش و توانایی حضرت علی ( ع) را می دانست. اما اتفاقاتی که در دنیای سیاست افتاد این بود که امیر المومنین را کنار گذاشتند. یک تنزلی شد که در آن شایسته سالاری نادیده گرفته شد. این آسیب اول بود که به اپر مشروعیت وارد شد.
وی در ادامه تاکید کرد: نکته دوم این بود که آیا رضایت مردم وجود داشت. رضایت مردم هم بود و هم نبود. به خاطر این نبود وقتی که تصمیم گرفتند فلانی خلیفه شود از ابزار زور استفاده کردن تا مردم را به بیعت با خلیفه بیاورند. ولی در عین حال پس از اینکه تصمیم بر خلافت او انجام گرفت، عموم جامعه مخالفت نکرد. ملاحظه می کنید که حضرت زهرا ( س) در مسجد خطبه خواند و از مردم خواست که بایستند و مخالفت کنند اما چنین اتفاقی نیافتاد.
وی در ادامه با تاکید بر اینکه این ها نبض مردم را به دست گرفتند افزود: امام علی ( ع) در نهج البلاغه می گوید من تعجب کردم از اینکه دیدم مردم برای بیعت با فلانی به صحنه آمدند. حضرت نمی گوید این ها رای نیاوردند. کسی بیعت نکرد. بلکه می گوید «شتافتند». این عامل دوم که عامل رضایت و موافقت مردم با حکومت باشد آسیب دید چون از زور هم استفاده کردند اما در عین حال اکثریت مردم همراهی کردند.
آیت الله سروش محلاتی با اشاره به مسئله تقید نسبت به احکام و قانون گفت: بنا بود در دستگاه خلافت بر اساس احکام الهی انجام شود اما گاهی تخلفاتی صورت می گرفت. مجموعه این تخلفات در کتاب های مختلف جمع آوری شده است. این ها مربوط به دوران ۲۵ سال یعنی نیمه اول از دوران ۵۰ ساله بعد پیامبر است. سپس نزدیک به ۵ سال امام علی ( ع) قدرت را به دست گرفتند که بازگشت و رجعتی به معیارهای اصلی بود. شایسته ترین فرد قدرت را به دست گرفت و رضایت عامه مردم وجود دارد.
وی در ادامه بیان کرد: امام علی ( ع) اجازه نداد حتی از یک نفر به زور بیعت گرفته شود. مردم تشنه ولایت امام علی ( ع) بودند. اما بعد یک انتقال دیگر صورت گرفت. برای دوران ۲۰ سال معاویه قدرت را به دست گرفت. مجددا آن شیب در مشروعیت تندتر شد و فاصله بیشتر. یعنی همان امتیازاتی که در عصر خلیفه اول و دوم هم بود نادیده گرفته شد و فساد نظام سیاسی حاکم را گرفت.
این استاد حوزوی در ادامه بیان کرد: در سال ۶۰ هجری معاویه از دنیا رفت. اینجا نکته ای است که در فهم قضییه عاشورا نقش جدی دارد و آن این است که معاویه در سال های آخر عمرش به این نتیجه رسیده بود که باید برای آینده فکری کند اما تحیر او این بود که چگونه تدبیری برای آینده کند که عکس العملی در بین مردم نداشته باشد. آنها می گفتند اگر بناست خلیفه ای از دنیا برود آیا حق دارد جانشین انتخاب کند و اگر می تواند آیا فرزند خودش می تواند باشد و در وهله سوم چنین ظرفیتی برای انتقال این شکل قدرت وجود دارد؟ معاویه از شام نگران نبود اما به خصوص از مدینه و کوفه نگران بود.
وی افزود: بنابراین معاویه یک قدم جلو می رفت و یک قدم به عقب برمی گشت. متحیر بود که در این زمینه چه باید کند. پیرمردی بود و احساس می کرد روزهای آخر عمرش است.
این استاد حوزوی در ادامه با بیان اینکه یزید با تحریک مغیره نزد پدرش رفت و طلب جانشینی کرد گفت: این ها برای تمهید مقدمات انتقال قدرت شروع کردند. اما باتوجه به شیبی که اشاره کردم جامعه اسلامی از سه جهت دچار بحران بود. معاویه تمام صالحان و شایستگان را یا به شهادت رساند یا آنان را کنار گذاشت. به لحاظ رضایت مردم نیز ارتباط مردم با حکومت قطع شده بود.
وی افزود: در وهله سوم نیز قانون خدا نیز به ملعبه ای تبدیل شده بود تقید در زمان خلیفه اول و دوم از بین رفته بود. پوسته ای از یک مشروعیت بیشتر باقی نمانده بود. وقتی مشروعیت در یک حکومت کاهش می یابد، حکمرانان ناچار هستند این تقلیل مشروعیت را با چیزهای دیگر تکمیل کنند تا بتوانند از عهده اداره جامعه بربیایند. بدون اقتدار حکومت نمی تواند جامعه را اداره کند. این اقتدار برخواسته از رضایت مردم و شایستگی حاکم و اعتبار قانون است. اگر این کاهش پیدا کند این اقتدار با چه باید حفظ شود؟ جایگزین آن به کار گیری زور است.
آیتالله سروش محلاتی در ادامه تاکید کرد: یا مردم هستند یا شمشیر و سلاح. اگر نه مردم باشند و نه سلاحی باشد حکومت متلاشی می شود. هرکجا که نقش مردم کاهش پیدا می کند باید آن را با سلاح جبران کرد. این کار را کردند. معاویه بر اساس نفوذی که از قبل داشت که ۴۰ سال بر سام حکومت می کرد، خودش را توانسته بود نگه دارد اما می دانست فرزند ناخلف او توانایی نگهداری خودش را ندارد. یا باید از حمایت مردم برخوردار باشد که نیست. یا باید حمایت مردم را داشته باشد که نیست. یا باید عملکرد خوبی داشته باشد که نیست.
وی در ادامه با طرح این پرسش که همه این نیست ها را با چه میشد جبران کرد گفت: اول اینکه سیاست را از فهم مردم بگیرند و پشت پستوها بیاورند تا مردم نفهمند چه تصمیمی گرفته می شود. همه چیز مهر محرمانه داشت. اقدام اول از بین بردن شفافیت بود. اقدام دوم استفاده از زور بود. اگر کسی گوشش می جنبید تنبیه می شد.
آیت الله سروش محلاتی با تاکید بر اینکه خلافت به سلطنت تبدیل شد افزود: غیر از رابطه پدر و فرزندی یزید هیچ امتیازی نسبت به بقیه نداشت. جمعی که معاویه با آنان در خصوص خلافت یزید مشورت کرد با آن موافقت نکردند. در نهایت معاویه تهدید کرد که به مسجد می روم و برای مردم خطبه می خوانم. شما هم به عنوان موافق معرفی می کنم اما هر کسی که مخالفت کرد همانجا گردن می زنم. بعدش گفت قسم به خدا می خورم که اگر کسی غیر از این کلامی بگوید، کلمه اول را تمامنکردید شمشیر بالای سر آنان است.
وی در ادامه بیان کرد: شما این صحنه را نه با خلافت امام علی ( ع) بلکه با خلافت هایی که بعد از پیغمبر اکرم وجود داشت. چقدر فاصله است. هم به لحاظ شخصیت افراد و هم به لحاظ مشارکت مردم چقدر فاصله وجود دارد. یک مرتبه این مشروعیت از بالا ساقط شد و به دره افتاد. این خلافت چه نسبتی با پیغمبر داشت. این تنزل اتفاق افتاد و درواقع مشروعیت به نقطه صفر رسید.
وی افزود: از یکسو برای حکمرانی آینده دور از چشم مردم پخت و پز کردند. مردم از پشت صحنه خبر نداشتند. به این وسیله به اصطلاح بیعت آزاد گرفتند. زمانی که شهید مطهری به شیوه انتقال قدرت اشاره می کند و اینکه چگونه اسلام به عنوان یک مکتب ایمانی به یک مکتب صرفا سیاسی که هیچ بهره ای از معنویت ندارد اینجوری می نویسد که انتخابات آزاد! بی شباهت به انتخابات زمان پیش از انقلاب نیست، هم می خواست یزید را به ولایت نصب کند و هم می خواست از مردم رای بگیرد.
آیت الله سروش محلاتی در ادامه بیان کرد: یک پوسته و قالبی درست کردند که مردم هستند اما در مشت صحنه چه اتفاقاتی افتاد؟ امام علی ( ع) حتی نسبت به خلیفه قبل هم می گوید که مردم به میدان آمدند. بعد وفات پیغمبر به اینجا رسیدند.
وی در ادامه با تاکید بر اینکه تا یکجایی انحرافات قابل تحمل بود افزود: اما در اواخر دوران معاویه یک اتفاقاتی رخ داد که هیچ توجیهی نداشت. به هیچ شکل قابل توجیه نبود. این مسئله شکل جدید انتقال قدرت که امام حسن (ع) نسبت به آن حساس بود یعنی از قبل پیش بینی میشد، هشداری برای جوامع اسلامی در طول تاریخ است. اگر آگاهی و حضور مردمنباشد هر روز می تواند واقعه ای مانند واقعه عاشورا اتفاق بیافتد.
این استاد حوزه و دانشگاه در ادامه با تاکید بر اینکه آنجایی که حضور مردم باشد و مردم بتوانند حرف بزنند جلوی فساد گرفته می شود، افزود: هر چقدر میزان این حضور کاهش پیدا کند میزان فساد افزایش می یابد. آنجایی که بازیگران سیاسی بتوانند حضور مردم را به حداقل برسانند، فساد به حداکثر می رسد. جامعه ای که با آگاهی شهروندان اداره شود می تواند بازی معاویه را به هم بزند. این ها توانستند این فاجعه را در کربلا رقم بزنند با حذف مردم و با عدم شفافیت در جامعه اسلامی.
انتهای پیام
