در ادامه، گزیدهای از اشعار شاعران حاضر در این محفل را میخوانید:
سروده مجتبی ابوالقاسمی(م. رهگذر)
هر که شعری سرود از تو سرود هر که حرفی زد از تو کامل گفت
زینب آمد که از تو بنویسید غصهها را به چوب محمل گفت
ساقی دشت کربلا عباس، در وفاداری از همه سر بود
تشنه لب بود و در میان فرات، از شهادت کنار ساحل گفت
ای حسینی که کشتۀ اشکی، عشق را می شود دوباره سرود
می شود با تو جور دیگر دید میشود با تو از مقاتل گفت
شمر ملعون دوباره ظاهر شد موشکی زد به بچههای حسین
مثل «میناب» خیمهها میسوخت باید از دشمنی که قاتل گفت
شور شعر تو حیرت انگیز است در مسیر دوباره نو شدن است
می نشیند به دل حدیث شما، میشود با تو از ته دل گفت
خلوت انس عاشقانه حسین(ع) نام تو بوده جاودانه حسین(ع)
می کشد در دلم زبانه حسین(ع) باید از نور این محافل گفت
سر به سر روی نیزهها سر بود سر تو از جهانیان سر بود
روضه را با اشاره باید گفت می شود... نه! چگونه کامل گفت؟
لا یُباع حسینُ مثلِ یزید کُلِّ یومٍ همیشه عاشورا
کُلِّ ارضٍ زمین کرب و بلا غیر از این هر که گفته باطل گفت
سروده عاطفه سادات موسوی
گم کردهام آرامش این روزهایم را
گم کردهام، دستم، دلم، بغضم، صدایم را
گشتم تمام خانه را از صبح تا حالا
پیدا نکردم آخرش شال عزایم را
شاید تو میخواهی بجایش شعر بنویسم
شاید تو میخواهی همان لحن رسایم را
پس باید از جای خودم برخیزم و کم کم
پیدا کنم در تو شروع ماجرایم را
پیدا کنم سجادهی شبهای شعرت را
پیدا کنم انگشتر وقف دعایم را
پیدا کنم انَّ معی ربیِ خود را
باور کنم، باور کنم، باور خدایم را
من مطمئن هستم دعای خیر تو با ماست
من مطمئن هستم خدا دارد هوایم را
سروده شهریار بصیری
هر جا دلی برای تو خون شد دل من است
آن دل که بر تو خون نشود سنگ و آهن است
در کورهخانهی غم تو آبدیده شد
شمشیر خشم ما اگر امروز نشکن است
ایمان سلاح اصلی رزمندگان ماست
الله اکبر است که جنگنده_افکن است
از ما برای کودکِمان تاج و تخت نه
چیزی که ماندنیست فقط حبّ میهن است
ای دیوهای توطئه، در مهد شیرها_
هر کودکی که چشم گشوده تهمتن است
از عرشه میشود که به عرش خدا رسید
با شعلههای ناو دنا راه روشن است
آتش زده به کاخ گلستان و موزهها
یعنی که با گذشتهی ما نیز دشمن است
خونخواه رهبریم و لباس سیاه ما
رخت عزای قائدمان نیست، جوشن است
سروده عاطفه جعفری
وقتی به خون محاسن پاکت خضاب شد
از گریههای ما جگر غم کباب شد
دیگر به کاروان شهیدان رسیدهای
آخر دعای صبح و شبت مستجاب شد
وقتی خبر رسید به ما بیت را زدند
بنیاد شعر بر سر شاعر خراب شد
یک جمله بود بعثت مردم چه جملهای
اندازۀ هزار مجلد کتاب شد
بیشک به برکت تو و خون حماسیات
در قلب کوچههای وطن انقلاب شد
سروده محبوبه کاووسی
آه! ای رهبر عزیز وطن،
هست داغت گران خداحافظ
خادم مردم شریف و نجیب،
مرد خُلد آشیان خداحافظ
این شهادت اگر چه شیرین است،
سینه از حجم غصه سنگین است
با علی بودن اصل آیین است،
وای آیینه جان خداحافظ
دعوت حق رسید در رمضان،
شد بهار عِباد همچو خزان
تو به جدّت سلام ما برسان،
سید عاشقان خداحافظ
درس خوبی به عاشقان دادی،
در صیامت چه تشنه جان دادی
راه حق را نشانمان دادی،
سید قهرمان خداحافظ
نشود از نگاه تو دل کند،
به شهادت رسیدهای هرچند
عکس آن چهرهی پر از لبخند
مانده در ذهنمان خداحافظ
راه تو راه اولیا بوده،
مقصدت جنت خدا بوده
رهرو تو چه یکصدا بوده،
ای حبیب زمان خداحافظ
صبح طوفانی ۹ اسفند،
پَر کشید از لبانمان لبخند
پاره شد بند جانمان از بند،
پدر مهربان خداحافظ
سروده رحیمه مهربان
هنوز باورمان نیست که عزاداریم
چه گریهها که به آغوش هم بدهکاریم
چهداغها که ندیدیم و لب فرو بستیم
چقدر خونجگریم و چقدر خونباریم
چه آتشیست که میسوزد استخوانهامان؟
از آه شعلهوریم و ز گریه سرشاریم
بیا به چشمِ تر ما قدم گذار ای عشق!
که حسرتیم سراپا و شوق دیداریم...
قسم به مشت گره کردهات که تا آخر
مباد از ره و رسم تو دست برداریم
حماسه است عزای تو از چه بنشینیم؟
شکستهایم ولی همچنان علمداریم
چه اشکها که گرفتیم با پر پرچم
نه! نیست باورمان از غمت، عزاداریم...
انتهای پیام
