«علیرضا افضلیپور» از همین جنس آدمها بود؛ مردی که روزی ثروتش را به دانشگاه بخشید و امروز دههها پس از درگذشتش، هنوز ثمره آن تصمیم در جایجای آموزش عالی ایران دیده میشود.
به گزارش ایسنا، هجدهمین دوره جایزه افضلیپور در دانشگاه شهید باهنر کرمان، بیش از آنکه مراسمی برای تقدیر از برگزیدگان علمی، فرهنگی و کارآفرینی باشد، یادآور این حقیقت بود که بعضی سرمایهگذاریها هیچگاه پایان نمییابند. هر سال، نام تازهای به فهرست برگزیدگان این جایزه افزوده میشود، اما در پس همه این نامها، یک اندیشه مشترک ایستاده است؛ اندیشه مردی که باور داشت بهترین محل خرج کردن ثروت، ساختن آینده یک ملت است.

داستان از تفرش آغاز میشود؛ از کودکی که در سال ۱۲۸۸ چشم به جهان گشود و با یک سفارش ساده اما سرنوشتساز از سوی پدرش بزرگ شد «درس بخوان، همه چیز را یاد بگیر و وقتی برگشتی، به فرهنگ کشورت خدمت کن.» شاید آن روز هیچکس تصور نمیکرد همین جمله، سالها بعد به تولد یکی از مهمترین مراکز آموزش عالی کشور منجر شود.
علیرضا افضلیپور پس از پایان تحصیلات متوسطه، راهی فرانسه شد و در رشته شیمی با گرایش شیمی کشاورزی تحصیل کرد. بازگشت او به ایران، آغاز فصل تازهای بود؛ فصلی که ابتدا با فعالیت در بانک کشاورزی و سپس با ورود به تجارت تجهیزات الکترونیکی همراه شد. او در مدت کوتاهی به یکی از تاجران موفق کشور تبدیل شد، اما برخلاف بسیاری که ثروت را مقصد میدانند، افضلیپور آن را وسیلهای برای رسیدن به هدفی بزرگتر میدید.
ازدواج او با فاخره صبا، استاد دانشگاه تهران و هنرمند برجسته، این رؤیا را شکل روشنتری بخشید. این زوج فرهیخته تصمیم گرفتند دارایی خود را نه برای آسایش شخصی، بلکه برای ساختن آینده ایران هزینه کنند. پس از بررسی دانشگاههای معتبر ایران و اروپا، کرمان را برگزیدند؛ شهری که در آن روزگار از امکانات آموزش عالی چندانی برخوردار نبود، اما افضلیپور آیندهای متفاوت برای آن متصور بود.
عملیات ساخت دانشگاه در سال ۱۳۵۱ آغاز شد و نزدیک به ۱۵ سال ادامه یافت. میلیونها تومان از سرمایه شخصی او صرف ساخت دانشگاه، دانشکدهها، خوابگاهها و زیرساختهایی شد که بعدها هزاران دانشجو را در خود جای داد. در کنار آن، کمکهای او به دانشگاه علوم پزشکی کرمان، ساخت دانشکده پزشکی و ... نشان داد نگاه او تنها به یک پروژه عمرانی محدود نبود؛ او در حال ساختن زیربنای توسعه یک منطقه بود.
روایت زندگی افضلیپور، اما تنها به ساختن ساختمانها ختم نمیشود. او از نخستین استادانی بود که آموزش آمار را به دانشگاههای ایران آورد، سالها در دانشگاه تهران تدریس کرد و همواره بر این باور بود که علم باید در خدمت زندگی مردم قرار گیرد. شاید به همین دلیل بود که ثروتش نیز سرانجام در خدمت علم قرار گرفت.
ثمره آن تصمیم، امروز در جایزهای دیده میشود که هر سال نام افضلیپور را دوباره بر سر زبانها میآورد. در هجدهمین دوره این جایزه، رئیس دانشگاه شهید باهنر کرمان از افزوده شدن دو بورس تحصیلی تازه به مجموعه جوایز خبر داد؛ بورس صبا ـ افضلیپور در رشته علوم سیاسی و بورس ماهبانوی تاتا در رشته آمار. اتفاقی که نشان میدهد نهال نیکاندیشی که بنیانگذاران دانشگاه کاشتند، همچنان در حال گسترش است و افراد دیگری را نیز به ادامه این مسیر ترغیب میکند.
در این مراسم، علم، هنر و صنعت در کنار یکدیگر قرار گرفتند؛ همان سه ضلع توسعهای که افضلیپور به آن باور داشت.
علیرضا هاشمینژاد، پژوهشگر و نسخهشناس سهشنبه ۹ تیر در این مراسم از هنر بهعنوان روح زندگی یاد کرد و گفت: جامعهای که هنر در آن تضعیف شود، آرامآرام شادابی و قدرت خلاقیت خود را از دست میدهد.
وی تأکید کرد: علم بدون خلاقیت و خلاقیت بدون هنر، راه به جایی نخواهد برد.
اندکی بعد، سعید عربنژاد، کارآفرین برگزیده این دوره، از زاویهای دیگر به توسعه نگریست.
وی با تأکید بر نقش رقابت، بازار و بهرهوری، از ضرورت نزدیکتر شدن دانشگاه به نیازهای واقعی جامعه سخن گفت و یادآور شد: آموزش، پژوهش و اقتصاد زمانی میتوانند کشور را پیش ببرند که هر کدام بر مأموریت اصلی خود متمرکز باشند.
اوج مراسم اما با اهدای جایزه علمی افضلیپور به دکتر سعید سهرابپور رقم خورد؛ استاد پیشکسوتی که بیش از نیم قرن از عمر خود را صرف آموزش، پژوهش و مدیریت دانشگاهی کرده است. او پیش از آنکه از خاطرات علمی خود بگوید، به احترام علیرضا افضلیپور و فاخره صبا ایستاد و گفت: بزرگترین خدمت این زوج به ایران، درک اهمیت ساخت دانشگاه برای تربیت نسلهای آینده بود.
سهرابپور از سالهای تحصیل در دانشگاه تهران، ادامه تحصیل در دانشگاه برکلی، آشنایی با شهید مصطفی چمران، تدریس در دانشگاه شیراز، ریاست دانشگاه صنعتی شریف و تربیت نسلهای متعدد دانشجویان سخن گفت. اما در میان همه این خاطرات، یک جمله بیش از هر چیز شنیده شد؛ اینکه افتخار واقعی یک استاد، موفقیت شاگردانش است.

شاید اگر امروز علیرضا افضلیپور در میان ما بود، همین صحنه برایش کافی بود؛ سالنی که در آن یک استاد، یک پژوهشگر هنر، یک کارآفرین و دهها دانشجوی جوان، زیر نام دانشگاهی گرد هم آمده بودند که او سالها پیش با سرمایه شخصی خود بنا کرد. دانشگاهی که قرار نبود فقط کلاس درس داشته باشد، بلکه قرار بود انسان بسازد.
به گزارش ایسنا، افضلیپور پس از افتتاح رسمی دانشگاه در کرمان، در راه بازگشت به همسرش گفته بود: مثل اینکه دیگر در این دنیا کاری ندارم. جملهای کوتاه که امروز، با گذشت دههها، معنای عمیقتری پیدا کرده است. او کارش را تمام کرده بود؛ زیرا بذر را کاشته بود.
آنچه امروز در کرمان دیده میشود، دیگر حاصل دستهای او نیست؛ حاصل ریشههایی است که سالها پیش در دل کویر دواند و اکنون، هر سال در قالب هزاران دانشجو، پژوهشگر، استاد و کارآفرین بار دیگر شکوفه میدهد.
به گزارش ایسنا، این همان میراثی است که نه فرسوده میشود، نه به پایان میرسد؛ میراث مردی که ثروتش را خرج آینده کرد و آینده، هنوز نام او را فراموش نکرده است.
انتهای پیام
