حجتاله مرادخانی، پژوهشگر صنایع دستی و مدرس دانشگاه در یادداشتی با عنوان «صنایع دستی در عصر اقتصاد تجربه؛ وقتی ارزش از شیء به روایت منتقل میشود» که در اختیار ایسنا قرار داده، به بررسی تغییرات اقتصاد جهانی و تأثیر آن بر جایگاه صنایعدستی پرداخته است.
در این یادداشت آمده است: «در سالهای اخیر، صنایع دستی در کشور ما عمدتاً با شاخصهایی نسبتاً ساده و کلیشهای سنجیده شده است. آمار تعداد تولیدکنندگان، میزان فروش، ارزش و وزن صادرات، تعداد نمایشگاهها یا میزان گردشگرانی که صنایع دستی خریدهاند از جمله موارد سنجش موفقیت برنامههای مدیران به شمار رفته است. در چنین دیدگاهی، صنایع دستی بیشتر در قالب صرف کالا تعریف میشود؛ یعنی محصولاتی که تولید میشوند، در بازار عرضه میشوند و در نهایت هم به فروش و مصرف میرسند. اما تحولات دو دهه اخیر در دنیا نشان داده است که این نگرش دیگر برای فهم جایگاه صنایع دستی در اقتصاد معاصر کافی نیست. در بسیاری از بازارهای فرهنگی و گردشگری جهان، مخاطب دیگر صرفاً یک شیء دستساز خریداری نمیکند، بلکه یک تجربه، یک روایت، هویت خاص و نوعی پیوند فرهنگی را خریداری میکند. ارزش اقتصادی صنایع دستی به تدریج از خود محصول، به تجربه پیرامون آن منتقل شده است. در واقع این تغییر را میتوان بخشی از گذاری بزرگتر در عرصه اقتصاد جهانی؛ یعنی گذار از اقتصاد محصول به اقتصاد تجربه دانست. مقولهای مهم و تحولی اساسی که شوربختانه در کشور ما هنوز دیدگاه راسخی نسبت به آن شکل نگرفته است.
اقتصاد تجربه و تغییر منطق خلق ارزش
از اواخر دهه ۱۹۹۰ میلادی مفهوم اقتصاد تجربه وارد ادبیات اقتصاد و مدیریت دنیا شد. ایده اصلی این رویکرد بیان میکند که در اقتصادهای پیشرفته، ارزش صرفاً از تولید کالا یا ارائه خدمات ناشی نمیشود، بلکه از خلق تجربههای معنادار برای مخاطب شکل میگیرد. در چنین فضایی، موفقترین کسبوکارها آنهایی هستند که بتوانند احساس، خاطره، مشارکت و تعلق خاطر ایجاد کنند. در این چارچوب، ارزش اقتصادی ماهیتی بیش از پیش ناملموس پیدا میکند؛ ارزشی که در روایت، معنا و تجربه نهفته است.
صنایعدستی بهطور طبیعی و بنابر خصلتهای ذاتی، ظرفیت حضور در چنین اقتصادی را دارد؛ زیرا از ابتدا بر مهارت انسانی، زمان، هویت فرهنگی، میراث ناملموس فرهنگی و داستانهای بومی استوار بوده است. با این حال، بخش قابل توجهی از سیاستگذاریها در ایران، همچنان این حوزه را با منطق اقتصاد صنعتی تحلیل میکنند؛ گویی مهمترین مسئله فقط افزایش تولید و فروش است. در حالیکه تجربیات بین المللی بیانگر تغیرات دیگری است.
از شیء به تجربه؛ تحول در رفتار مصرفکننده
در گذشته، کیفیت مواد اولیه، ظرافت ساخت، ویژگیهای هنری یا کارکرد محصول مهمترین عوامل تعیینکننده ارزش صنایع دستی بودند. این عوامل همچنان اهمیت دارند، اما دیگر بهتنهایی تعیینکننده نیستند. مصرفکننده امروز میخواهد بداند چه کسی محصول را ساخته است، چگونه ساخته شده، چه روایتی پشت آن قرار دارد و چه نسبتی با فرهنگ و جامعه تولیدکننده دارد. بنابراین آنچه خریداری میشود صرفاً یک شیء نیست، بلکه تجربهای است که پیرامون آن شکل گرفته است. به همین دلیل، در بسیاری از مقاصد گردشگری جهان، بازدید از کارگاههای صنایع دستی و مشارکت در فرایند تولید به بخشی از تجربه سفر تبدیل شده است. گردشگر تنها خریدار محصول نیست. او میخواهد فرآیند ساخت را ببیند، با صنعتگر گفتگو کند و بخشی از روایت فرهنگی آن مکان را تجربه کند. نمونههای موفق این رویکرد را میتوان در شهرهایی مانند کیوتو ژاپن مشاهده کرد، جایی که کارگاههای سنتی کاغذ واشی، سفال و نساجی نهتنها مراکز تولید، بلکه بخشی از زیرساخت گردشگری فرهنگی شهر هستند. در چنین الگویی، ارزش اقتصادی از فروش محصول فراتر میرود و از طریق خلق تجربه نیز تولید میشود. مقوله ای که در ایران با وجود ظرفیتهای بارز شهرهایی مانند اصفهان، شیراز، یزد و تهران و... برنامه مشخصی برای آنها تدارک دیده نشده است و این قابلیتها به فعلیت نرسیدهاند.
اقتصاد توجه و ظهور صنعتگرِ راوی
تحول مهم دیگر، گسترش اقتصاد توجه است. در جهانی که روزانه حجم عظیمی از محتوا تولید میشود، کمیابترین منبع دیگر کالا نیست، بلکه توجه انسان است. در این شرایط، صنایع دستی نیز وارد میدان رقابت برای دیدهشدن شده است. در مواقع زیادی یک ویدیوی کوتاه از مراحل ساخت یک ظرف سفالی یا بافت یک فرش دستباف میتواند مخاطبانی بسیار بیشتر از خود محصول جذب کند. دلیل این امر آن است که مخاطب با فرایند خلق اثر، مهارت صنعتگر و داستان انسانی پشت تولید آن ارتباط برقرار میکند. در نتیجه، صنعتگر امروز تنها یک تولیدکننده نیست. او همزمان راوی، تولیدکننده محتوا و طراح تجربه نیز هست. موفقیت در اقتصاد خلاق دیگر صرفاً به مهارت فنی وابسته نیست، بلکه به توانایی روایتسازی، شبکهسازی مخاطب، حضور مؤثر در فضای دیجیتال و خلق تجربه نیز بستگی دارد. این در حالیست که بسیاری از برنامههای آموزشی و سیاستهای حمایتی صنایعدستی ایران همچنان بر آموزش مهارتهای فنی متمرکز هستند و کمتر به مهارتهای روایتگری، بازاریابی دیجیتال و طراحی تجربه توجه میشود.
ارزش ناملموس؛ جایی که معنا به سرمایه تبدیل میشود
یکی از مهمترین ویژگیهای اقتصاد تجربه، افزایش اهمیت داراییهای ناملموس است. در اقتصاد فرهنگی معاصر، ارزش یک محصول تنها از مواد اولیه یا ساعات کار صرفشده ناشی نمیشود، بلکه از معنا، اصالت، کمیابی، روایت و احساس تعلق نیز شکل میگیرد. همین مسئله میگوید که چرا برخی محصولات صنایع دستی با وجود قیمتهای بالا همچنان بازار خود را حفظ میکنند. خریدار در اینجا صرفاً یک شیء نمیخرد، او به یک جهان معنایی اثر وارد میشود و بخشی از یک تجربه فرهنگی را با خود حمل میکند. از این منظر، صنایعدستی بیش از آنکه کالا باشند، واسطههایی فرهنگی هستند؛ واسطههایی که میان انسان، فرهنگ، حافظه جمعی و تجربه زیسته انسانها ارتباط برقرار میکنند.
چالش سیاستگذاری در ایران
با وجود این تحولات جدی در دنیا، بخش مهمی از سیاستگذاری صنایع دستی در ایران همچنان در چارچوب اقتصاد محصولمحور باقی مانده است. تمرکز بر آمار مجوزها، میزان تولید، تعداد نمایشگاهها یا آمار فروش، اگرچه ضروری است، اما دیگر برای فهم واقعیت این حوزه کافی نیست. در اقتصاد تجربه، شاخصهایی مانند کیفیت تجربه مخاطب، میزان مشارکت بازدیدکنندگان، قدرت روایتسازی، حضور دیجیتال و ارزش افزوده فرهنگی نیز اهمیت پیدا میکنند.
از سوی دیگر نباید فراموش کرد، نمایشگاهمحوری همچنان یکی از رویکردهای غالب است، در حالی که تجربه قابل فروش نیست مگر آنکه زیرساختهای تجربه شکل گرفته باشند؛ از کارگاههای بازدیدپذیر گرفته تا مسیرهای گردشگری صنایع دستی، فضاهای تعاملی و روایتهای محلی را شامل می شود. همچنین شکاف میان صنایعدستی و اقتصاد دیجیتال همچنان قابل توجه است. در شرایطی که مخاطب جهانی بخش مهمی از تجربه خرید خود را در فضای آنلاین شکل میدهد، حضور دیجیتال هنوز در بسیاری از سیاستها به ابزاری تبلیغاتی تقلیل یافته و نه بخشی از خود فرایند خلق ارزش و این خلائی قابل تامل در ایران است.
خطر عقبماندن ایران از اقتصاد خلاق
واقعیت فعلی این است که جهان منتظر صنایع دستی ایران نخواهد ماند. در بسیاری از کشورها، صنایعدستی دیگرصرفاً بخشی از سیاستهای میراث فرهنگی نیستند، بلکه به یکی از ارکان اقتصاد خلاق، گردشگری تجربهمحور و توسعه محلی تبدیل شدهاند. سرمایهگذاری بر کارگاههای بازدیدپذیر، طراحی تجربههای فرهنگی، روایتسازی دیجیتال و پیوند صنایع دستی با گردشگری، به بخشی از راهبردهای توسعه فرهنگی این کشورها تبدیل شده است. درمقابل، اگر سیاستگذاری در ایران همچنان بر افزایش آمار تولید، صدور مجوزهای بیشتر و برگزاری نمایشگاههای مقطعی پافشاری کند، خطر آن وجود دارد که صنایعدستی ایران در بازاری رقابت کند که دیگر وجود خارجی ندارد. بازار جهانی امروز بیش از آنکه به دنبال کالا باشد، در جستجوی تجربه، اصالت و روایت است و این نکته مهم است که اثری از آن را در سیاستها، برنامهها و اسناد مرتبط با صنایع دستی یا محصولات فرهنگی ایران نمیتوان مشاهده کرد. این وضعیت تنها یک چالش اقتصادی نیست، بلکه مسئلهای فرهنگی و مدیریتی نیز محسوب میشود.
هنگامی که صنایع دستی صرفاً به عنوان محصول دیده شوند، ظرفیت آنها برای انتقال دانش بومی، تقویت هویت محلی، بازنمایی تنوع فرهنگی و ایجاد پیوند میان نسلها نادیده گرفته میشود. درحالی که در اقتصاد خلاق امروز، همین ابعاد ناملموس مهمترین منبع خلق ارزش هستند. بنابراین آینده صنایع دستی نه در افزایش تعداد محصولات، بلکه در افزایش کیفیت تجربههای فرهنگی نهفته است. هر اندازه بتوان میان صنعتگر، روایت، مکان، گردشگر و فناوری پیوندی عمیقتر ایجاد کرد، امکان خلق ارزش اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی نیز افزایش خواهد یافت. شاید مهمترین وظیفه سیاستگذاران در دهه پیشِ رو آن باشد که صنایعدستی را نه بهعنوان یک بخش تولیدی صرف، بلکه بهعنوان بخشی از زیرساخت اقتصاد تجربه و توسعه فرهنگی بازتعریف کنند.
انتهای پیام

