چهارشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۵ | ۱۲:۳۲
چرا ربط دادن توافق هسته‌ای عربستان به سازش با اسرائیل «اشتباه استراتژیک» است؟

چرا ربط دادن توافق هسته‌ای عربستان به سازش با اسرائیل «اشتباه استراتژیک» است؟

آینده روابط ایالات متحده و عربستان سعودی ممکن است کمتر به اعلامیه‌های بزرگ و بیشتر به توانایی واشنگتن در تمایز بین منافع استراتژیک و آرمان‌های سیاسی وابسته باشد.

به گزارش ایسنا، میدل ایست آی در گزارشی نوشت: آینده روابط ایالات متحده و عربستان سعودی با تشدید بحث‌ها بر سر پیوند همکاری هسته‌ای غیرنظامی بین دو کشور با عادی‌سازی روابط با اسرائیل، با آزمون جدیدی روبه‌رو است.

ناظران معتقدند که این اقدام می‌تواند موازنه قدرت در منطقه را از نو ترسیم کند و دری را برای تغییر در شبکه اتحادهای منطقه‌ای و بین‌المللی بگشاید. این پیوند، با توجه به پایبندی ریاض به موضع اعلام‌شده خود در مورد مسئله فلسطین و گزینه‌های بین‌المللی رو به رشد موجود برای آن، سوالاتی را در مورد توانایی واشنگتن برای حفظ نفوذ استراتژیک خود در منطقه ایجاد می‌کند. این امر می‌تواند استفاده از توافق هسته‌ای را به عنوان ابزاری برای فشار سیاسی مملو از خطرات استراتژیک کند.

احمد التویجری، دانشگاهی و وکیل سعودی در مقاله‌ای در وبگاه میدل ایست آی در ادامه آورده است: عربستان سعودی تأسیس یک کشور فلسطینی را شرط غیرقابل مذاکره برای عادی‌سازی روابط با اسرائیل قرار داده است. شکی نیست که درخواست از ریاض برای عقب‌نشینی از این موضوع در ازای توافق هسته‌ای می‌تواند نفوذ ایالات متحده را تضعیف کند. آینده روابط ایالات متحده و عربستان سعودی ممکن است کمتر به اظهارات رسمی و بیشتر به توانایی واشنگتن در تمایز بین منافع استراتژیک و آرمان‌های سیاسی بستگی داشته باشد. اگر ایالات متحده توافق هسته‌ای غیرنظامی با عربستان سعودی را منوط به ورود فوری ریاض به توافق‌نامه ابراهیم کند، اساساً دو هدف سیاسی اساساً متفاوت را در یک آزمون دیپلماتیک واحد قرار می‌دهد. برخی ممکن است چنین رویکردی را به عنوان افزایش نفوذ آمریکا تلقی کنند. با این حال، در عمل، احتمالاً نفوذ ایالات متحده را کاهش می‌دهد و همزمان ظهور خاورمیانه‌ای چندقطبی‌تر را تسریع می‌کند.

سوال این نیست که آیا عادی‌سازی روابط بین عربستان سعودی و اسرائیل به منافع منطقه‌ای خدمت می‌کند یا خیر. استدلال‌های قانع‌کننده‌ای وجود دارد که نشان می‌دهد در نهایت ممکن است به این هدف دست یابد. بلکه سوال این است که آیا واشنگتن می‌تواند واقع‌بینانه انتظار داشته باشد که ریاض از موضعی که بیش از دو دهه به طور مداوم بیان کرده است، دست بکشد: اینکه عادی‌سازی رسمی باید پس از - نه قبل از - مسیری معتبر به سوی تشکیل کشور فلسطین باشد. موضع عربستان سعودی اغلب به عنوان یک تاکتیک چانه‌زنی اشتباه تفسیر می‌شود. بهتر است آن را به عنوان یک دکترین استراتژیک درک کنیم. پادشاهی عربستان همچنان حامی اصلی طرح صلح عربی ۲۰۰۲ است که به اسرائیل پیشنهاد عادی‌سازی کامل روابط در ازای عقب‌نشینی از سرزمین‌های اشغالی و تأسیس یک کشور فلسطینی را می‌داد.

از زمان آغاز جنگ غزه، مقامات سعودی بارها تأیید کرده‌اند که این چارچوب همچنان پایه و اساس سیاست آنها است. انسجام این اظهارات نشان می‌دهد که اینها تعهدات استراتژیک پایدار هستند، نه مواضع مذاکره‌ای موقت. نادیده گرفتن این واقعیت، خطر سوءتفاهم در مورد تکامل سیاست خارجی عربستان سعودی تحت ولیعهد محمد بن سلمان را به همراه دارد. در طول دهه گذشته، ریاض تمایل بی‌سابقه‌ای برای تغییر مدل اقتصادی خود، تنوع بخشیدن به مشارکت‌های بین‌المللی خود و پیگیری کاهش تنش منطقه‌ای نشان داده است. این کشور روابط دیپلماتیک خود را با ایران احیا کرده و همکاری با چین و هند را گسترش داده است. در داخل کشور، از طریق چشم‌انداز ۲۰۳۰، تحولی بلندپروازانه را دنبال کرده است. با این حال، این عمل‌گرایی به انعطاف‌پذیری در مورد مسئله فلسطین منجر نشده است. برعکس، به نظر می‌رسد رهبران سعودی حمایت از یک کشور فلسطینی را به عنوان یک جزء اساسی مشروعیت منطقه‌ای و اعتبار سیاسی داخلی می‌دانند.

محدودیت‌های نفوذ آمریکا

از دیدگاه واشنگتن، یک توافق هسته‌ای غیرنظامی در خدمت اهداف استراتژیکی است که فراتر از روابط دوجانبه گسترش می‌یابد. چنین توافقی، همکاری‌های بلندمدت فناوری را نهادینه می‌کند، پادمان‌های منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای را تقویت می‌کند و نفوذ آمریکا را در توسعه زیرساخت‌های هسته‌ای غیرنظامی عربستان سعودی افزایش می‌دهد. این اهداف صرف نظر از سرعت عادی‌سازی روابط اعراب و اسرائیل، ارزش ذاتی دارند. در واقع، هزینه‌های استراتژیک کنار گذاشتن چنین همکاری ممکن است بیشتر از آن چیزی باشد که بسیاری از سیاست‌گذاران تصور می‌کنند.

همچنین بعید است که علاقه عربستان سعودی به توسعه قابلیت‌های هسته‌ای غیرنظامی صرفاً به دلیل توقف مذاکرات با واشنگتن از بین برود. نتیجه محتمل‌تر این است که ریاض مشارکت‌های خود را متنوع کرده و به دنبال فناوری، سرمایه‌گذاری و تخصص از تأمین‌کنندگان جایگزین باشد. بنابراین، سؤالی که واشنگتن در یک محیط بین‌المللی به طور فزاینده رقابتی با آن مواجه است این نیست که آیا عربستان سعودی توسعه هسته‌ای را دنبال خواهد کرد یا خیر، بلکه این است که ایالات متحده تا چه حد در شکل‌دهی به این فرآیند نقش محوری خواهد داشت. این معضل نشان‌دهنده تغییر در سیاست بین‌الملل است. در بیشتر دوران پس از جنگ سرد، ایالات متحده می‌توانست فرض کند که شرکایش جایگزین‌های استراتژیک قابل قبولی ندارند. حفظ این فرض به طور فزاینده‌ای دشوار شده است. حضور اقتصادی رو به گسترش چین در سراسر خلیج فارس، ادامه تعامل منطقه‌ای روسیه و فعالیت دیپلماتیک رو به رشد قدرت‌های متوسط، محیط ژئوپلیتیکی رقابتی‌تری ایجاد کرده است. نفوذ آمریکا همچنان قابل توجه است، اما دیگر انحصاری نیست. با توجه به این تغییرات، استفاده از مشروطیت مستلزم ارزیابی مجدد دقیق است.

دیپلماسی مشروط مدت‌هاست که ابزاری برای سیاست خارجی آمریکا بوده است. این دیپلماسی زمانی موفق بوده است که شرایط مورد نظر قابل دستیابی و به طور گسترده با محاسبات کشور دریافت‌کننده همسو باشد. اما زمانی که از دولت‌ها خواسته می‌شود علناً از مواضعی که برای منافع ملی یا مشروعیت سیاسی خود محوری می‌دانند، عقب‌نشینی کنند، به طور قابل توجهی کمتر مؤثر است.

سپس پیامدهای انسانی درگیری در غزه از راه رسید و اوضاع را پیچیده‌تر کرد. افکار عمومی در سراسر جهان عرب بیشتر نگران رنج فلسطینیان شد و نسبت به ابتکارات دیپلماتیک که به عنوان به حاشیه راندن حقوق سیاسی فلسطینیان تلقی می‌شوند، بدبین‌تر شد. صرف نظر از اینکه دولت‌ها چگونه افکار عمومی را در برابر ملاحظات استراتژیک متعادل می‌کنند، هیچ ارزیابی جدی از دیپلماسی منطقه‌ای نمی‌تواند فضای سیاسی ایجاد شده توسط این درگیری را نادیده بگیرد.

عادی‌سازی به سبک سعودی

هیچ یک از این‌ها به این معنی نیست که عادی‌سازی روابط بین عربستان سعودی و اسرائیل غیرممکن است. برعکس، رهبران سعودی بارها اعلام کرده‌اند که همچنان عادی‌سازی را بخشی از یک توافق سیاسی جامع می‌دانند. با این حال، توالی این روند بسیار مهم است. منطقی که مدت‌هاست سیاست‌گذاران سعودی پذیرفته‌اند، با این انتظار که ریاض ابتدا عادی‌سازی را دنبال کند و پیشرفت به سمت تشکیل کشور فلسطین را به تعویق بیندازد، در تضاد است. برای واشنگتن، درس این ماجرا در ماهیت نفوذ در یک سیستم بین‌المللی چندجانبه‌تر نهفته است. نفوذ نه تنها از قدرت نظامی یا اهرم اقتصادی، بلکه از توانایی همسو کردن مشارکت‌های استراتژیک با منافع پایدار متحدان نیز ناشی می‌شود. سیاست‌هایی که این منافع را نادیده می‌گیرند، ممکن است نمایشی نمادین از عزم و اراده ایجاد کنند، اما به ندرت نتایج دیپلماتیک پایدار به بار می‌آورند. ایالات متحده مدت‌هاست که از همکاری استراتژیک خود با عربستان سعودی سود برده است، به لطف به رسمیت شناختن حوزه‌های منافع مشترک توسط دو کشور، علیرغم اختلافات سیاسی قابل توجه. حفظ این همکاری در قرن بیست و یکم نیازمند همان واقع‌گرایی استراتژیکی است که بقای آن را در قرن بیستم تضمین کرد. چالش سیاست‌گذاران ایالات متحده، به حداکثر رساندن اهرم فشار نیست، بلکه به حداکثر رساندن مزیت استراتژیک است.

این دو هدف دیگر در خاورمیانه‌ای که به هم پیوسته، از نظر اقتصادی متنوع و از نظر ژئوپلیتیکی رقابتی است، مترادف نیستند. ایالات متحده و عربستان سعودی بیش از هشت دهه است که یکی از مهمترین همکاری‌های استراتژیک در خاورمیانه را حفظ کرده‌اند. این رابطه از جنگ‌ها، بحران‌های نفتی، تروریسم و ​​تغییرات سیاسی عمیق جان سالم به در برده است، زیرا عموماً مبتنی بر منافع استراتژیک مشترک بوده است، نه همسویی ایدئولوژیک. هرگونه توافق هسته‌ای غیرنظامی باید بر اساس مزایای خاص آن، از جمله سهم آن در امنیت انرژی، همکاری فناوری، توسعه اقتصادی و عدم اشاعه هسته‌ای ارزیابی شود. پیوند دادن این موضوع به موضوعی که عربستان سعودی دائماً در مورد آن موضع غیرقابل مذاکره‌ای را ابراز کرده است، خطر قربانی کردن همکاری عملی برای اهرم سیاسی غیرقابل دستیابی را به همراه دارد. دیپلماسی زمانی موفق می‌شود که به جای تلاش برای دور زدن واقعیت‌های سیاسی، آنها را بپذیرد. بنابراین، وظیفه واشنگتن این نیست که عربستان سعودی را مجبور به کنار گذاشتن اصول اعلام شده خود کند، بلکه ایجاد شرایطی است که تحت آن صلح منطقه‌ای و همکاری استراتژیک قابل دستیابی باشد. مشروط کردن یکی به تسلیم فوری دیگری بعید است که به هیچ یک از این دو هدف دست یابد.

انتهای پیام

# جهان

آخرین اخبار جهان