به گزارش ایسنا، سید علیرضا بهشتی در شب رحلت پیامبر اکرم(ص) با موضوع موقعیت، اقدامات و میراث پیامبر اسلام در مجمع دینی احیای فضیلت، اظهار کرد: پیامبر برای ما اسوه و الگوست. میدانیم که پیامبر هم رسول و نبی است و هم امام. امام بودن به این معناست که او را پیشاپیش جامعه و به عنوان یک الگو مورد توجه قرار دهیم. اگر بتوانیم به مناسبتهایی از رفتار، عمل و سیره عملی پیامبر بهره ببریم، شاید بهترین بزرگداشت را برای آن شخصیت گرانقدر انجام داده باشیم.
این استاد دانشگاه ادامه داد: پیامبر اسلام برای ما دو وجه دارد. یک وجه، وجه آورنده وحی است. او خاتمالنبیین است و آخرین بهرههای ما از وحی الهی توسط او به دست ما رسیده است. قرآن به عنوان راهنمای عمل و راهنمای زیستن ماست و در کنار قرآن و همراه با آن، سیره عملی پیامبر نیز اهمیت دارد؛ یعنی آنچه او به عنوان آورنده وحی انجام داده و تلاشی که برای برپا کردن یک جامعه نمونه بر اساس وحی و قرآن، که راهنمای ماست، انجام داده است. هر دو وجه پیامبر برای ما اهمیت دارد.
بهشتی با بیان اینکه جامعهای که پیامبر به دنبال ساختن آن بود، جامعهای توحیدی بود، گفت: توحیدی به این معنا که از هرگونه شرک و گمراهی رها باشد. رهایی انسان از شرک به معنای رهایی او از همه قید و بندهایی است که میتواند او را به استثمار بکشاند. هرگونه رابطه استثماری و هرگونه رابطه عبودیت، به جز رابطهای که میان انسان و خالق هستی و مدیر و مدبر خلقت و هستی برقرار است، باید از میان برود. اگر روابط انسان را در پنج بُعد ببینیم، میتوان پنج گونه رابطه برای انسان قائل شد؛ نخست رابطه او با خدای هستیبخش، دوم رابطه او با خویشتن خویش، سوم رابطه او با دیگران و جامعه، چهارم رابطه او با طبیعت و محیط طبیعی که در آن زندگی میکند و پنجم رابطه او با نقشی که باید در تاریخ ایفا کند.
وی افزود: پیامبر در عرض ۲۳ سال، با تلاش و مجاهدت فراوان کوشش کرد جامعهای شکل دهد که در آن این پنج رابطه عاری از روابط استثماری باشد. به همین دلیل، ما دین اسلام را دینی رهاییبخش میدانیم و مهمترین رسالت پیامبر و پیامبران نیز همین رهاییبخشی است. وقتی میخواهیم به سیره عملی پیامبر نگاه کنیم یا اساساً میخواهیم تاریخ را بررسی کنیم، با دو رویکرد میتوانیم به تاریخ نگاه کنیم. یک رویکرد این است که تاریخ را به عنوان یک دادگاه ببینیم؛ دادگاهی که در آن انسانها و جوامع را یک به یک فرا بخوانیم و کارنامه آنها را مورد ارزیابی قرار دهیم.
بهشتی ادامه داد: این رویکرد اتفاقاً امروزه در جامعه ما رواج بیشتری دارد. حوادثی در جامعه و کشور ما رخ داده، انقلابی شکل گرفته و پس از انقلاب، نظام سیاسی برپا شده که بیش از چهار دهه از آغاز آن گذشته و فراز و نشیبهایی را پشت سر گذاشتهایم. امروز نیز در بخش بزرگی از جامعه، نوعی نارضایتی نسبت به وضعیتی که در آن قرار داریم، با درجات و معانی مختلف، در میان مردم رواج پیدا کرده است. یک نگاه این است که برگردیم و افرادی را که در شکلگیری این انقلاب، جامعه و نظام سیاسی موثر بودهاند، یک به یک به محاکمه بکشیم. در تمایز با این رویکرد، رویکرد دیگری نیز نسبت به تاریخ وجود دارد و آن این است که با تاریخ به مثابه عبرت مواجه شویم. میخواهیم از گذشته درس بگیریم و میخواهیم گذشته چراغ راه آینده باشد.
وی افزود: این رویکرد، آیندهنگر و آیندهگراست؛ نه اینکه گذشته برای آن بیاهمیت باشد. طبیعتاً وقتی به تاریخ مراجعه میکنیم، به گذشته مراجعه کردهایم، اما بررسی ما از گذشته برای این نیست که ببینیم در صدر اسلام کدام شخص یا گروه چه ظلم و ستمی کرده، چه کاری باید انجام میداده و انجام نداده و چه کاری را نباید انجام میداده و انجام داده و سپس بررسی را در همینجا خاتمه دهیم. نتیجه چنین رویکردی این است که به آنها ناسزا بگوییم و از دست آنها عصبانی باشیم و در نهایت لعن و نفرین کنیم؛ اما چیزی فراتر از این حاصل نمیشود.
بهشتی ادامه داد: اگر به تاریخ گذشته اینگونه نگاه کنیم که پیامبر گرامی اسلام نهضتی را برای ساختن جامعهای جدید برپا کرده و تلاش کرده است از همان انسانها و همان مردم، انسانهایی متفاوت بسازد، آنگاه موضوع متفاوت میشود. به بیان علمی امروز، پیامبر تلاش کرد کاری انجام دهد که این انسانها تصویر دیگری از خودشان را به عنوان هویت خویش ببینند و برای تحقق آن تصویر تلاش کنند؛ از آنچه هستند رها شوند و به سوی آنچه مطلوب میدانند حرکت کنند. این، رهاییبخشی است و دانشی است که میتواند رهاییبخش باشد بنابراین، رویکرد ما در این بحث، تاریخ به مثابه محکمه نخواهد بود، بلکه تاریخ به مثابه عبرت خواهد بود. میخواهیم ببینیم آنچه پیامبر میخواست بنا کند، چه میزان باقی ماند، چه میزان باقی نماند و اگر انحرافی پیش آمد، آن انحرافها به چه دلیل و با چه عللی شکل گرفت.
ریس بنیاد شهید بهشتی گفت: اگر بتوانیم این بررسی را انجام دهیم، طبیعتاً برای امروز ما درس است و برای فردای ما نیز درس خواهد بود. ما میخواهیم از تاریخ درس بگیریم و میخواهیم گذشته چراغ راه آینده باشد.
وی در ادامه به سومین مقدمه بحث اشاره کرد و گفت: در عین حال که یک بحث تاریخی داریم، من از منظر علم تاریخ به این برههای که به آن اشاره خواهم کرد و به آن خواهیم پرداخت، صرفاً وارد نمیشوم. تخصص من نیز تاریخ نیست و من از منظر علم سیاست میخواهم به این موضوع نگاه کنم؛ هرچند از شواهد تاریخی بهره خواهم برد.
این استاد دانشگاه افزود: نکته دیگر این است که در بررسی سیاست خارجی باید توجه داشته باشیم که در آن زمان و تا همین چند دهه اخیر یا حتی تا قرن اخیر، سیاست خارجی بیشتر حول جنگ و صلح میگشت. جنگها و صلحها نقش مهمی در شکل دادن به سیاست خارجی یک حکومت داشتند. اگرچه روابط تجاری، روابط فرهنگی و موارد مشابه آن را نیز میتوان مورد بررسی قرار داد و طبیعتاً حکومتها به دنبال این بودند که بتوانند چنین روابطی را با همسایگان خود و با دنیای خارج برقرار کنند، اما راهگشای این روابط، جنگها و صلحها بوده است.
وی اظهار کرد: بنابراین، بخشی از آنچه در سیاست خارجی عصر پیامبر و پس از پیامبر دنبال میکنیم، به جنگها و صلحها مربوط میشود.
تفاوتهای سیاسی خارجی پیامبر با خلفای بعد از ایشان
بهشتی با طرح پرسشی گفت: از لحاظ راهبرد، خطمشی و استراتژی، سیاست خارجی پیامبر اکرم و امامان معصوم چه تفاوتهایی با راهبرد سیاست خارجی داشت که توسط خلفای اول، دوم و سوم و بعد از آن بنیامیه و سپس بنیعباس دنبال میشد؟ به نظر من، اگر بتوانیم این تفاوتها را به خوبی بفهمیم، آنگاه نسبت به راهبرد سیاست خارجی که باید در جامعه خودمان دنبال کنیم، آگاهی بیشتری پیدا خواهیم کرد. اجازه بدهید بحث را هرچه پیش ببریم، زوایای آن بیشتر برایمان روشن شود.
این استاد دانشگاه ادامه داد: سوال این است که اگر انحرافی رخ داد، سرچشمه این انحراف چه بوده است؟ سوال دیگر این است که آیا میان سیاست خارجی در یک حکومت اسلامی و سیاست داخلی پیوندی وجود دارد یا اینکه این دو، دو عرصه کاملاً مجزا هستند؟ آیا این دو با یکدیگر ارتباط دارند؟ آیا باید با هم هماهنگ باشند؟ آیا از مبانی مشترکی سرچشمه میگیرند؟ آیا منطق سیاست داخلی و سیاست خارجی با یکدیگر سازگار است یا از دو منطق متفاوت پیروی میکنند؟ این نیز سوال دیگری است که باید امشب مقداری به آن بپردازیم. پس از بررسی نمونه تاریخی، میتوانیم برای اینکه از تاریخ عبرت بگیریم، نگاهی نیز به آنچه در چند دهه اخیر در عرصه سیاست خارجی تجربه کردهایم داشته باشیم و از همان منظری که امشب میخواهیم به موضوع بپردازیم، آن تجربهها را نیز بررسی کنیم.
رییس بنیاد شهید بهشتی با اشاره به ویژگیهای کلی سیاست خارجی پیامبر اسلام گفت: برای سیاست خارجی پیامبر اسلام، برخی ویژگیهای کلی را نام بردهاند. مورخان، حتی مورخانی که گاه در قلمفرسایی خود در شرح تاریخ اسلام صداقت نداشتهاند یا نسبت به پیامبر عناد داشتهاند، و همچنین مستشرقانی که طی چند قرن اخیر درباره تاریخ پیامبر اسلام و نهضت اسلام نوشتهاند، به برخی از این ویژگیها اذعان دارند.
وی افزود: یکی از این ویژگیها این است که حکومت پیامبر، خود شخص پیامبر و دستگاه رهبری که شکل داده بود، از لیاقت و کاردانی برخوردار بود.
اعتماد پیامبر به عقل جمعی و توجه به مصالح امت
استاد دانشگاه، با اشاره به ویژگیهای سیاست خارجی پیامبر اسلام اظهار کرد: مورخان اذعان دارند که پیامبر در تشخیص موقعیتها، تصمیمگیریهای بهجا، شناخت چالشها و یافتن راهحلها بسیار کاردان، لایق، تیزهوش و زیرک بود.
وی افزود: یکی از عوامل موفقیت پیامبر در اینکه به عنوان یک رهبر کاردان شناخته شود، این بود که به عقل جمعی اعتماد داشت و به آن تکیه میکرد. عقل جمعی در آن زمان در قالب شورای مشورتی شکل میگرفت. این شورا پیش از هر جنگ یا در مواردی که قرار بود تصمیمات بزرگ گرفته شود، تشکیل میشد. البته هیچکس مانع ورود افراد به شورا نمیشد، اما معمولاً کسانی که تجربه بیشتری داشتند، در این شوراها حضور پیدا میکردند.
بهشتی ادامه داد: پیامبر حتی زمانی که نظر شورا با نظر خودش موافق نبود، نظر شورا را میپذیرفت. در تاریخ اسلام موارد متعددی در این زمینه وجود دارد که یکی از آنها جنگ احد است. در جنگ احد، نظر پیامبر این نبود که از مدینه خارج شوند. نیروی مسلمانان تازهنفس اما اندک بود و تعداد نیروهای مشرکان مکه بیشتر بود. مسلمانان حتی سلاح کافی نداشتند و از نظر لجستیکی نیز با کمبودهایی مواجه بودند. از نظر تعداد اسب و شتر نیز با محدودیتهایی روبهرو بودند. بهخصوص پس از پیروزی مسلمانان در جنگ بدر، اینکه این پیروزی با یک شکست، مسلمانان را دچار تلخی کند، از نظر پیامبر تصمیم درستی به نظر نمیرسید. با این حال، شورا تصمیم گرفت جنگ به خارج از مدینه منتقل شود و این تصمیم عملی شد. پس از آن نیز اتفاقاتی افتاد که نباید رخ میداد. اما پیامبر برای جنگهای بعدی نیز دوباره شورای مشورتی را تشکیل داد و نگفت شما همان کسانی هستید که در جنگ احد چنین پیشنهادی دادید و من فهمیدم که دیگر قابل مشورت نیستید. بلکه این رویه را ادامه داد.
این استاد دانشگاه، تکیه بر عقلانیت جمعی را از دیگر ویژگیهای سیره پیامبر دانست و گفت: ویژگی بعدی ایمان قاطع نسبت به آن چیزی است که باید انجام شود. این ایمان قاطع را باید مقداری توضیح داد. ایمان قاطع به معنای یکدندگی یا لجبازی در مقابل نظرات دیگران نیست. ایمان قاطع یعنی وقتی جمع به یک نتیجه رسید، همه تلاشها برای تحقق آن تصمیم جمعی صورت گیرد. پیامبر در این مسیر، به اینکه اطرافیانش درباره او چه خواهند گفت و چه قضاوتی خواهند داشت، توجهی نداشت و این موضوع برای یک رهبر جامعه بسیار مهم است.
بهشتی با اشاره به صلح حدیبیه اظهار کرد: درباره صلح حدیبیه نیز چنین موضوعی را میتوان مشاهده کرد. پس از سالها قرار بود مسلمانان برای انجام فریضه حج به مکه بروند و قراردادی با مشرکان داشتند. به همین دلیل، مسلمانان سلاحی غیر از سلاح سبکی که افراد در آن زمان معمولاً همراه خود داشتند، به همراه نبرده بودند. آنها به منطقهای به نام حدیبیه رفتند و فرستادگان قریش رسیدند و آنان را از ورود به مکه منع کردند. نکتهای که میخواهم مورد توجه قرار دهم این است که وقتی پیامبر تشخیص داد زمان جنگ نیست، آمادگی جنگی وجود ندارد و از سوی دیگر، به مصلحت جامعه نوپای اسلامی نیز نیست که درگیری ایجاد شود، تصمیم به انعقاد صلح گرفت.
این استاد دانشگاه تصریح کرد: جالب این است که برخلاف آنچه معمولاً تصور میکنیم، سوره فتح مربوط به همین صلح حدیبیه است و مربوط به جنگ نیست. خود صلح حدیبیه به عنوان یک فتح مبین، یعنی یک پیروزی آشکار، برای مسلمانان رقم خورد. تقریباً به جز اندکی از مسلمانان، بسیاری از کسانی که همراه پیامبر بودند، حتی صحابه بزرگ، از انعقاد این قرارداد بسیار ناراحت بودند. اما وقتی پیامبر تشخیص داد که زمان جنگ نیست و زمان صلح است، صلح کرد و برای او اهمیتی نداشت که دیگران درباره او چه فکری میکنند. نقل شده که یکی از صحابه میگفت حتی در پیامبری رسول خدا تردید کردم و گفتم این چه پیامبری است که پیشبینی کرده بود امسال به مکه میرویم، اما اکنون نمیتوانیم برای زیارت مسجدالحرام و انجام حج به مکه برویم. تا این اندازه تردید درباره تصمیم پیامبر وجود داشت.
وی ویژگی سوم را تشخیص مصالح امت و انعطافپذیری سیاستها متناسب با آن مصالح دانست و افزود: وقتی پیامبر مصلحتی را برای امت اسلامی در نظر میگرفت، اگر حفظ آن مصلحت اهمیت داشت و لازم بود در جایی انعطاف به خرج دهد، این کار را انجام میداد.
وی ادامه داد: حتی پیش از صلح حدیبیه، صلحها و قراردادهای دیگری وجود داشت و مشرکان مکه چندین بار پیمانهای صلحی را که با پیامبر داشتند، زیر پا گذاشته بودند. با این حال، وقتی صحبت از انعقاد قرارداد صلح شد، پیامبر صلح کرد و نگفت اینها کسانی هستند که مرتب پیمانهای صلح را زیر پا میگذارند. زیرا مصلحت امت مهمتر از این بود که در آن مقطع درباره پیمانشکنیهای گذشته بحث شود. این نیز یکی از ویژگیهای بسیار جالبی است که در سیاست پیامبر مشاهده میشود.
بهشتی یکی دیگر از ویژگیهای سیاست پیامبر را لحاظ کردن ظرفیتها و سنتهای اجتماعی در روابط خارجی دانست و گفت: پیامبر در روابط خارجی خود ظرفیتها و سنتهای اجتماعی را لحاظ میکرد. برای مثال، هنگامی که قرار شد نامهنگاریها با حکومتهای اطراف آغاز شود، پیامبر برای حکومتهای پیرامون عربستان نامههایی ارسال کرد. عربستان در آن زمان حکومت واحدی نداشت و منطقهای بود که بخش زیادی از آن خالی از سکنه بود. در بخشهایی از آن قبایل مختلف زندگی میکردند و شهرهای بسیار کوچکی وجود داشت، اما حکومت واحدی در عربستان وجود نداشت. در اطراف آن، امپراتوری روم، امپراتوری ایران، حکومت مصر، یمن و حکومت حبشه، یعنی اتیوپی امروزی، از حکومتهای مهم آن دوره بودند.
این استاد دانشگاه ادامه داد: پیامبر نامهنگاری با این حکومتها را آغاز کرد و در این نامهها برای آنها توضیح داد که نهضتی که در عربستان و شبهجزیره شکل گرفته، چه هدفی دارد. در منابع مختلف، از جمله کتاب الوثائق و آثار دیگری که نامههای پیامبر در آنها آمده است، میتوان این نامهها را مشاهده کرد. نکته جالب این است که پیامبر در این نامهها، به تعبیر امروزی، پروتکلهای تشریفاتی را رعایت میکرد. هنگامی که میخواست نام خود را بیاورد، میگفت این نامه از طرف محمد، رسول خدا و بنده خداست و سپس مخاطب خود را با لقب مورد نظر آن پادشاه قرار میداد. برای مثال، هنگامی که برای پادشاه ساسانی نامه مینوشت، لقب کسرا را به کار میبرد؛ چراکه کسرا لقب پادشاهان ساسانی بود. همچنین هنگامی که برای امپراتور روم، امپراتور حبشه و دیگر حکومتها نامه مینوشت، این ویژگیهای تشریفاتی را رعایت میکرد.
وی سپس با اشاره به راهبردهای اساسی سیاست خارجی پیامبر گفت: اگر از این ویژگیها عبور کنیم، چند راهبرد اساسی را نیز میتوان در سیاست خارجی پیامبر نام برد. راهبرد اصلی این است که نهضت پیامبر قرار است یک جامعه نمونه و یک الگو ایجاد کند؛ همان چیزی که در قرآن از آن به عنوان امت وسط نام برده شده است. امت وسط ربطی به میانهروی ندارد. امت وسط یعنی امتی که گویی در وسط میدان قرار دارد و الگوست و دیگران به آن نگاه میکنند و آن را به عنوان الگو مورد توجه قرار میدهند. هدف اصلی نهضت پیامبر این است. بنابراین اگر قرار است این هدف دنبال شود، در سیاست خارجی آنچه مطرح است این است که چگونه از این امت وسط حفاظت شود. این امت قرار است بر اساس عدالت، آزادی و ارزشهای اخلاقی شکل بگیرد و هدف اصلی همین است.
چگونه جلوی نیروهای متجاوز را باید گرفت؟
وی افزود: اکنون پرسش این است که چگونه باید از نیروهای متجاوزی که ممکن است به این نهضت لطمه بزنند، جلوگیری کرد؟ به همین دلیل، جهادهایی که پیامبر انجام داد و جنگهایی که در دوران پیامبر شکل گرفت، ماهیت دفاعی داشت.
بهشتی گفت: این موضوع تفاوتی دارد که بعداً آن را بررسی خواهیم کرد. پس از پیامبر، در دوره خلیفه اول، خلیفه دوم، خلیفه سوم به استثنای دوران خلافت امام علی(ع) و امام حسن(ع) که برادران اهل سنت هم آنها را به عنوان خلیفه میشناسند، در سلسله سلاطین اموی و سپس خلفای عباسی، ماهیت جنگها متفاوت شد و موضوع کشورگشایی مطرح شد.
وی برای توضیح این موضوع به دو نمونه تاریخی اشاره کرد و گفت: در سال نهم هجری، به دنبال تعرضاتی که از سوی شام صورت میگرفت، پیامبر نیرویی را به آن سمت فرستاد و جنگهایی در آن منطقه شکل گرفت. یکی از مناطقی که در این جریان مطرح بود، منطقه قبیله طی بود. قبیله طی، قبیلهای بزرگ و شناختهشده بود و یکی از چهرههای شناختهشده آن حاتم طایی است. پس از حاتم طایی، فرزند او، عدی بن حاتم، رئیس قبیله بود. هنگامی که نیروی نظامی مسلمانان به آن منطقه رسید، عدی همراه با جمعی از اطرافیان و خانواده خود به سمت مناطق داخلی شام کوچ کرد.
بهشتی توضیح داد: وقتی از شام سخن میگوییم، باید در نظر داشته باشیم که منطقهای که امروزه شامل فلسطین، اردن، لبنان و سوریه میشود، در آن زمان منطقه شام یا شامات نامیده میشد. خواهر عدی در منطقه باقی ماند و اقدامی برای انتقال او صورت نگرفت و در نهایت به دست مسلمانان اسیر شد. هنگامی که خواهر عدی را نزد پیامبر آوردند و معرفی شد، او تقاضای امان کرد و پیامبر به او امان داد و دستور داد آزادش کنند. پس از این ماجرا، خواهر عدی مسلمان شد و نامهای برای عدی نوشت و به او گفت که ما را رها کردی و رفتی، اما چرا رفتی؟ ای کاش میآمدی و میدیدی که با چه کسی و با چه کسانی مواجه شدهایم. داستان طولانی است، اما در نهایت عدی به سمت مدینه آمد، بدون اینکه مسلمان شده باشد.
بهشتی گفت: عدی با خود گفت به مدینه میروم تا ببینم رئیس این حکومت جدید چه نوع انسانی است که در عربستان برای خود حکومتی تشکیل داده است. وقتی به مدینه رسید، او را راهنمایی کردند و گفتند پیامبر در مسجد است. عدی وارد مسجد شد و دید همه افرادی که در مسجد هستند، تقریباً یک شکل و در یک سطح قرار دارند. پرسید کدامیک از این افراد رئیس حکومت است. به یکی از افرادی که مانند دیگران، با همان لباس و در همان سطح و بدون اینکه بخواهد خود را در جایگاهی رفیعتر قرار دهد، در کنار دیگران نشسته بود، اشاره کردند. عدی صبر کرد تا پیامبر سخنان و نمازش را به پایان برساند. سپس خود را معرفی کرد. پیامبر او را دعوت کرد که به منزل بروند تا از او پذیرایی کند.
وی گفت: در مسیر، یک زن سالخورده پیامبر را صدا زد و پیامبر برای مدت طولانی ایستاد و به سخنان او گوش داد. آن زن سوال و حرفهایی داشت و پیامبر به آنها پاسخ میداد. عدی ابتدا تحمل کرد، اما به تدریج صبرش لبریز شد و با خود فکر کرد که این رئیس حکومت چگونه با یک پیرزن اینهمه مدت ایستاده و صحبت میکند. این موضوع برای عدی یک درس بود؛ یعنی متوجه شد که این رئیس حکومت به دنبال دم و دستگاه و دربار برای خودش نیست و به دنبال تشریفات و جایگاه ویژهای نیست که مردم نتوانند به راحتی با او صحبت کنند. در نهایت به خانه پیامبر رسیدند. در آن زمان، وضعیت مسلمانان از نظر مالی کمی بهتر شده بود. پیامبر در خانه قطعهای پوستین داشت که روی آن مینشست. با توجه به اینکه کف خانهها در آن زمان از سنگ و خاک بود، همان را برای نشستن استفاده میکرد و آن را به عدی تعارف کرد.
این استاد دانشگاه اظهار کرد: در آنجا نیز گفتوگویی میان پیامبر و عدی شکل گرفت. پیامبر اصول دین اسلام را برای او بیان کرد و سپس نکتهای را گفت که برای بحث ما بسیار مهم است. پیامبر به عدی گفت: ای عدی، تصور نکن که قرار است وضع مسلمانان همیشه به همین شکل باقی بماند. پیامبر گفت زمانی خواهد رسید که از نظر امنیت، اگر زنی بخواهد از عراق پیاده به سمت مدینه بیاید، هیچکس متعرض او نخواهد شد. لازم نیست خودمان را به آن زمان ببریم؛ البته خوب است که این کار را انجام دهیم و تصور کنیم در آن زمان، با راههای ارتباطی و وضعیت امنیتی آن دوره، این سخن تا چه اندازه مهم بوده است حتی امروز نیز فکر نمیکنم یک زن تنها بتواند به راحتی چنین مسافتی را به تنهایی طی کند، بدون اینکه مورد تعرض قرار گیرد. پیامبر نکته دیگری را نیز بیان کرد و گفت وضعیت مسلمانان از نظر رفاه به گونهای خواهد شد که افراد به دنبال کسی خواهند گشت تا زکات خود را به او پرداخت کنند، اما مستحقی پیدا نخواهد شد.
این استاد دانشگاه تاکید کرد: دلیل اینکه این نکته را مطرح میکنم این است که هدف اصلی پیامبر این بود که جامعه اسلامی جامعهای باشد که در آن امنیت و رفاه مردم و شهروندان در درجه اول تامین شده باشد. این موضوع نسبت به همه چیز اولویت دارد و هیچ چیزی بالاتر از آن قرار نمیگیرد.
وی ادامه داد: اگر رفاه نسبی در جامعه وجود نداشته باشد، یعنی نیازهای اولیه مردم برآورده نشده باشد، و از طرف دیگر امنیت نیز وجود نداشته باشد، چگونه میتوان درباره شکلگیری و رشد یک جامعه انسانی که قرار است در آن ارزشهای اخلاقی تعالی پیدا کنند، سخن گفت؟ اساساً در چنین شرایطی جایی برای صحبت از این مسائل وجود ندارد. ابتدا باید بستر لازم را برای شکلگیری جامعه اسلامی فراهم کنیم تا این جامعه نمونه بتواند به سمت نمونه شدن و مثالی شدن حرکت کند. هدف اصلی همین است.
صدور انقلاب با ساخت جامعه نمونه
استاد دانشگاه، با اشاره به رویکرد پیامبر اسلام در جنگها و سیاست خارجی اظهار کرد: پیامبر حتی در دو جنگی که با روم داشت، درصدد تعرض به روم نبود، بلکه دفاع از منطقه حجاز در برابر تعرضی بود که احتمال آن وجود داشت. غزوههای مؤته و تبوک را میتوان در این زمینه مورد مطالعه قرار داد. شاید برخی بگویند آن زمان، دوره پیامبر بود و جامعه اسلامی هنوز چندان قدرتمند نبود و اگر پیامبر در وضعیت دیگری قرار داشت، ممکن بود تصمیم دیگری بگیرد. اما میتوانیم به سراغ امام هشتم، امام رضا(ع)، برویم که در دورهای زندگی میکرد که امپراتوری اسلامی شکل گرفته و بسیار قدرتمند بود.
بهشتی با اشاره به روایتی درباره مأمون و امام رضا(ع) گفت: در عیون اخبارالرضا، اثر شیخ صدوق، روایتی در این زمینه آمده است. مأمون در آن زمان مرکز خلافت خود را در مرو قرار داده بود و برخی تحرکات نظامی انجام داده و شهرهایی را که احتمالاً در منطقه شرق افغانستان کنونی قرار داشتند، فتح کرده بود. او با فتح و پیروزی و در حالی که بسیار خوشحال بود، به مرو بازگشت و به عنوان خلیفه و در شرایطی که امام رضا(ع) ولیعهد او بود، دیداری میان آنها صورت گرفت.
وی ادامه داد: امام رضا(ع) از مأمون پرسید: میبینم که بسیار خوشحال هستی. مأمون پاسخ داد که به منطقهای رفته و شهری را فتح کرده و آن را از دست غیرمسلمانان گرفته و اسلام را به آنجا نیز صادر کرده است. امام رضا(ع) در پاسخ فرمودند: چه خوشحالی دارد وقتی در درون سرزمینهای تو افرادی گرسنه هستند؟ چه خوشحالی دارد وقتی در سرزمینهایی که زیر حکمرانی تو هستند، ظلم و ستم وجود دارد؟ ابتدا باید عدالت، آزادی و رفاه را درون جامعه نهادینه کنی. این مربوط به دورهای است که حکومت اسلامی بسیار مقتدر شده بود. بنابراین، این نکته برای ما اهمیت دارد که اصل در سیاست خارجی حکومت اسلامی این است که از جامعه اسلامی حفاظت شود و این حفاظت به این شکل صورت گیرد که در درون جامعه اسلامی رفاه و امنیت برقرار باشد.
تفاوت قدرت و اقتدار
وی در ادامه با اشاره به دوره حکومت امویان گفت: در دوره امویان، قدرت جای اقتدار را گرفت. در علوم سیاسی، قدرت را به چیزی تعبیر میکنیم که با سلاح و توان اعمال زور ارتباط دارد و میتوان آن را به لوله تفنگ تشبیه کرد، اما اقتدار، مشروعیتی است که مردم برای حکومت خود قائل هستند. حکومتهای اموی و بنیعباس مشروعیت قابل توجهی در میان مردم خود نداشتند و با بحرانهای بزرگ مشروعیت مواجه بودند. بنابراین، قدرت عریان و قدرت سرنیزه جای اقتدار را گرفت.
وی با اشاره به تغییر مفهوم جهاد در این دوره اظهار کرد: نکته جالب این است که معنای جهاد نیز متحول شد. جهاد اساساً به معنای تلاش کردن است و هرگونه تلاش را میتوان جهاد دانست. وقتی این جهاد وضعیت نظامی پیدا کند، میتواند به معنای جنگ باشد. همانطور که عرض کردم، در دوران پیامبر جنگ جنبه دفاعی داشت، اما در زمان خلفای اول، دوم و سوم و بعد در دوره سلاطین اموی و خلفای بنیعباس، هدف این جهاد متفاوت شد.
وی ادامه داد: مسئله این شد که به سراغ مناطق دیگر برویم، کشورگشایی کنیم، غرامت و غنیمت بگیریم و ثروت آن مناطق را به درون جامعه خود منتقل کنیم. همین موضوع سرمنشأ یک انحراف بزرگ شد. خلیفه اول تا حدودی به این مبنا پایبند بود، اما خلیفه دوم مبنای تقسیم بیتالمال را تغییر داد؛ زیرا ثروت زیادی وارد جامعه اسلامی شده بود. او گفت کسانی که به جبهه رفتهاند، کسانی که در مرزها جنگیدهاند، کسانی که سابقه بیشتری در جهاد دارند، کسانی که سابقه اسلامی بیشتری دارند، کسانی که از قریش هستند و کسانی که عرب هستند، سهم بیشتری داشته باشند. به این ترتیب، مرتب میان خودی و غیرخودی تفاوت گذاشته شد و این تقسیمبندی آنقدر ادامه پیدا کرد که اساس شکلگیری جامعه اسلامی، که قرار بود در آن همه با یکدیگر برادر و برابر باشند، زیر سوال رفت.
عدالت توزیعی در حکومت امام علی(ع)
این استاد دانشگاه با اشاره به شرایط پس از قتل عثمان اظهار کرد: زمانی که پس از قتل عثمان مردم به سوی امام علی(ع) هجوم آوردند تا ایشان رهبری جامعه را بپذیرند، مانع بزرگی که پیش روی امام علی(ع) وجود داشت و باعث میشد ایشان به هیچ وجه تمایل به پذیرش آن نداشته باشند، این نبود که بخواهند کنارهگیری کنند و بگویند ما به مسجد و منبر و عبادت خودمان بپردازیم. امام علی(ع) میدانست که توانایی و مدیریت جامعه اسلامی را دارد و شایسته این کار است و معنا نداشت که خود را کنار بکشد. آنچه باعث میشد امام علی(ع) در ابتدا امامت، رهبری و خلافت را نپذیرد، این بود که میدید ۲۵ سال است این شیوه توزیع ثروت، گروههایی از رانتخواران و ویژهخواران را به وجود آورده است.
بهشتی گفت: مبارزه با این گروهها بسیار سخت بود و همینطور هم شد. در تمام کمتر از پنج سالی که امام علی(ع) حکومت داشت، مجبور شد با این گروهها مبارزه کند. کسانی که در نتیجه کشورگشاییهای صورتگرفته ثروتمند شده بودند، اطراف خود افرادی را جمع کرده و گروههایی تشکیل داده بودند و به عنوان گروههای ذینفوذ عمل میکردند. مقابله با این گروهها بسیار دشوار بود و امام علی(ع) این موضوع را میدانست. در همان روزی که خطبه میخواند و میگفت مردم بدانید اگر من آمدم و مالی که به ناحق به مهریه زنان شما رفته باشد، آن را بازمیگردانم، میدانست چه کاری انجام میدهد. امام علی(ع) بسیاری از اصلاحات فرهنگی خود را هنگامی که دید مصلحت نیست، پیگیری نکرد، اما در مورد عدالت توزیعی در جامعه اسلامی ایستاد؛ زیرا اگر در جامعه اسلامی عدالت وجود نداشته باشد، آن جامعه اسلامی نیست. حکومت اسلامی بر پایه قسط و عدالت است و اگر این مبنا را از آن بگیریم، دیگر معنایی برای حکومت اسلامی باقی نمیماند.
عدم همراهی ائمه(ع) با کشورگشاییها
بهشتی با اشاره به تغییر مفهوم جهاد در دورههای بعدی گفت: این جهاد به چیز دیگری تبدیل شد و حتی برخی مورخان در کتابهای خود اخبار نادرستی را ذکر کردهاند؛ برای مثال گفتهاند که امام حسن(ع) و امام حسین(ع) نیز در این غزوات و کشورگشاییها شرکت میکردند.
وی تصریح کرد: هیچیک از ائمه اطهار(ع) را نمیتوان پیدا کرد که در کشورگشاییها شرکت کرده باشند؛ همانگونه که پیامبر نیز در کشورگشایی شرکت نکرد البته برخی صحابه در این جنگها شرکت میکردند. برای مثال، یزید بن معاویه اعتبار لازم را نداشت، اما قرار بود ولیعهد و جانشین شود و به همین دلیل لازم بود برای او اعتباری ایجاد شود. معاویه او را فرمانده یک لشکر کرد و گفت به قسطنطنیه برو و آن را فتح کن. قسطنطنیه منطقهای بود که میان مسلمانان و امپراتوری بیزانس مرتب در آن جنگ رخ میداد. در این جنگها نیز تلاش میشد برخی از صحابه همراه لشکر باشند. اگر اطلاع داشته باشید، در کنار دیوارهای قسطنطنیه آرامگاه ابوایوب انصاری، یکی از بزرگترین صحابه پیامبر، قرار دارد که در یکی از همین جنگها در آنجا یا کشته شد یا در زمانی که برای حمله به قسطنطنیه آماده میشدند، از دنیا رفت.
وی گفت: برخی صحابه در این جنگها همراهی کردند، اما ائمه ما همراهی نکردند. خوشبختانه بعداً اسناد نادرستی این خبر که امام حسن(ع) و امام حسین(ع) در این جنگها شرکت کردهاند، اثبات شد که نادرست بوده است.
دو دیدگاه درباره صدور انقلاب
این استاد دانشگاه در ادامه با طرح این پرسش که این تجربه تاریخی برای امروز ما چه درسی دارد، اظهار کرد: این تاریخ و این الگو که در زمان پیامبر وجود دارد، برای زمان ما چه درسی دارد؟ در زمان پیامبر دو دیدگاه درباره صدور انقلاب پیامبر وجود داشت. یک دیدگاه وجود داشت که بعدها به کشورگشایی انجامید؛ یعنی ارسال نیروی نظامی، گسترش منطقه نفوذ حکومت اسلامی با نیروی نظامی و استفاده از قدرت نظامی برای گسترش نفوذ. دیدگاه دیگر، دیدگاهی بود که پیامبر و ائمه اطهار(ع) داشتند و آن این بود که یک جامعه نمونه ایجاد کنیم و از این جامعه نمونه در مقابل تعرضاتی که به آن میشود، سرسختانه دفاع کنیم. این جامعه نمونه، یعنی امت وسط، خودبهخود موجب میشود ملتهای دیگر برای تقلید و پیروی از آن، جوامعی مشابه این جامعه شکل دهند.
بهشتی با اشاره به شرایط پس از پیروزی انقلاب اسلامی گفت: در انقلاب ما نیز پس از انقلاب همین دو دیدگاه وجود داشت. در سال ۱۳۵۸، هنوز حکومت به شکل کامل شکل نگرفته بود. گروههای مسلحی وجود داشتند که در مبارزات مسلحانه علیه نظام شاهنشاهی مبارزه کرده و کشته داده و زحمت کشیده بودند. برخی از آنها از نظر ایدئولوژیک دچار انحراف شده بودند و گروههای غیرمسلمان نیز وجود داشتند.
وی ادامه داد: یکی از دیدگاههایی که مطرح شد این بود که این انقلاب باید از مرزهای ایران فراتر برود. بنابراین برای تحقق این هدف لازم است با آموزش نظامی، کمک مالی، ارسال سلاح و استفاده از امکانات مختلف، به نیروهای مخالف در کشورهای دیگر کمک کنیم تا در آن کشورها نیز انقلاب رخ دهد، حکومتهای آنها براندازی شود و سپس به ما بپیوندند.
وی اظهار کرد: به نظر میرسید این دیدگاه، دیدگاهی جذاب و ایدهآل باشد. اما دیدگاه دوم اینگونه نبود. بر اساس دیدگاه دوم، وظیفه ما این است که در ایران یک جامعه نمونه و یک الگو ایجاد کنیم و جوامع دیگر به آن نگاه کنند. اگر این الگو آنقدر جذاب باشد، آنها نیز همین مسیر را دنبال خواهند کرد.
بهشتی گفت: حمایت از نهضتهای آزادیبخش در مجامع بینالمللی، بله؛ حمایت تبلیغاتی از مستضعفان و محرومان، بله؛ کمکهای بشردوستانه به محرومان، مستضعفان و نیازمندان مسلمان یا غیرمسلمان در کشورهای دیگر، بله؛ اما ارسال سلاح، ارسال نیروی نظامی و اقداماتی از این دست، نه. این مبانی دیدگاه دوم بود.
صدور انقلاب از مسیر ساختن الگوی داخلی
این استاد دانشگاه در ادامه گفت: نمیخواهم صحبت را طولانی کنم و میخواهم به جمعبندی برسم. یک نمونه از این دیدگاه دوم، یعنی صدور انقلاب نه با کمک تسلیحاتی و نه به شکل مداخله در امور داخلی کشورهای دیگر، در جزوهای با عنوان مواضع ما که در سال ۱۳۶۰ منتشر شد، وجود دارد. این جزوه، مواضع حزب جمهوری اسلامی را بیان میکرد.
وی افزود: در بند یازدهم درباره هدفهای سیاست خارجی آمده است: صدور انقلاب اسلامی از راه تلاش برای ساختن هرچه کاملتر الگوی داخلی و معرفی آن به مسلمانان و همه مردم جهان و از راه عمل به اصول یادشده، به دور از هر نوع شائبه سلطهطلبی انقلابیون ایران بر دیگران.
بهشتی تاکید کرد: این دیدگاه متفاوتی بود. ما این دو خط و این دو نگاه را پس از پیروزی انقلاب همواره در تعارض با یکدیگر در کشور داشتهایم.
وی با بازگشت به الگوی پیامبر گفت: اگر به الگوی زمان پیامبر برگردیم، میبینیم الگوی پیامبر همین است که امت وسط را بسازیم. آیا تغییر در جوامع انسانی با زور امکانپذیر است؟ این با آن قانون مهم و بنیادی که در قرآن ذکر شده، یعنی: انالله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بأنفسهم، در تعارض است. تا زمانی که مردم یک کشور نخواهند تغییری در جامعه آنها به وجود بیاید، خداوند نیز آن تغییر را ایجاد نمیکند؛ ما که جای خود داریم. اساساً تغییر باید بر اساس انتخابگری آزادانه و آگاهانه انسان صورت بگیرد. دین اسلام آمده است تا این انتخابگری مبتنی بر آزادی و آگاهی را نهادینه کند. اگر گروه یا گروههایی فکر کنند که باید در داخل یا خارج از کشور، یک شیوه زندگی یا یک الگوی زیستی خاص را تحمیل کرد، میتوان بر اساس آنچه در نص قرآن کریم و متن سنت و سیره عملی پیامبر وجود دارد، گفت که این رویکرد با آنچه اسلام میخواهد فاصله بسیار دارد؛ حتی اگر به نام اسلام انجام شود.
وی گفت: میتوان چنین ارزیابیای را نسبت به وضعیت کنونی خودمان نیز داشت. اگر جامعه ایران را به جامعهای تبدیل کنیم که در آن مردم از امکانات اولیه برخوردار باشند، در امنیت زندگی کنند و وضعیت بهداشت، آموزش و پرورش، تعلیم و تربیت، اقتصاد و کسبوکارها در شرایط مناسبی قرار داشته باشد، طبیعتاً جوامع دیگر آرزو خواهند کرد که بیایند و ببینند ما چه کردهایم که توانستهایم چنین کشور موفقی ایجاد کنیم. صدور انقلاب به این شکل انجام میشود. ضرورتی ندارد که بخواهیم نیروی مسلح اعزام کنیم، نیروی نظامی بفرستیم یا پول و تسلیحات ارسال کنیم. نه تنها چنین اقدامی ضرورتی ندارد، بلکه برخلاف اصولی است که اسلام میخواهد بنیان بگذارد. اسلام میخواهد انسانها به دور از هرگونه رابطه استثماری و هرگونه رابطه عبودیتی، آگاهانه و آزادانه خودشان انتخاب کنند و البته وقتی انتخاب کردند، مسئولیت انتخاب خود را نیز بر عهده بگیرند. مطالب دیگری نیز بود که زمان اجازه نمیدهد بیش از این ادامه دهم. امشب شب رحلت جانگداز پیامبر اکرم(ص) است؛ درود خدا بر او، خاندان و یاران او.
وی ادامه داد: ما رو به پیامبر میکنیم و میگوییم: ای حبیب، ای محبوب قلوب ما، ای محبوب دلهای ما، ای پیامبر بزرگ، با درگذشت تو هم از وجود تو محروم شدیم و هم از بهرهگیری از وحی محروم شدیم. پس از تو دیگر وحی صورت نگرفت. ای محمد، ای پیامبر رحمت، ما را در دل این شبهای تار و در این روزگار سختی که یکایک مردم ما و یکایک اعضای امت تو در سراسر جهان تجربه میکنند، دریاب. ای پیامبر، بگذار همراه با محتشم و از زبان زینب کبری(س) رو به مزار تو کنیم و زمزمه کنیم: ای مونس دلهای شکسته ما، ما را غریب و بیکس و بیآشنا ببین. ببین که چگونه امت تو در سرزمینهای اسلامی، زیر چکمههای متجاوزان خارجی و زیر شلاق مستبدان داخلی روزگار میگذرانند. ببین که چگونه در میان امت تو، نیکان امت تو در حبس و حصر و گوشهنشینی به سر میبرند و اشرار و سرآمدان زمان در گوشه و کنار این پهنه جغرافیایی یکهتازی میکنند.
وی ادامه داد: میدانم پیامبر تو خواهی گفت: مگر نشنیدی که من خطاب کردم و گفتم هرگاه فتنهها چون پارههای شب تاریک شما را احاطه کردند، به قرآن روی بیاورید؟ آری، ای خدای محمد، میان ما و قرآن فاصله مینداز و ما را در فهم قرآن و در عمل به قرآن موفق بدار.
انتهای پیام

