«سیروس کریمی» در گفتوگو با خبرنگار ایسنا درباره روند چرخش سیاسی در آمریکای لاتین اظهار کرد: تحولات سه سال اخیر نشان میدهد که آمریکای لاتین با یک جابهجایی انتخاباتی جدی به سود جریانهای راست، راست میانه، محافظهکار و پوپولیست مواجه شده است؛ بهگونهای که پیروزی نامزدهای مرتبط با اردوگاه محافظهکار یا راست در ۱۳ مورد از ۱۶ انتخابات ریاستجمهوری اخیر در این منطقه را شاهد بودهایم. البته تعداد دقیق این پیروزیها بسته به اینکه دولتهای راست میانه، پوپولیست، لیبرال یا برخی دولتهای بینابینی چگونه طبقهبندی شوند، متفاوت است، اما جهت حرکت روشن است.
وی گفت: پیروزی خوزه آنتونیو کاست در شیلی، کیکو فوجیموری در پرو و آبلاردو دِ لا اسپرییا در کلمبیا، در کنار دولتهای راست در آرژانتین، اکوادور و برخی کشورهای آمریکای مرکزی، وزن سیاسی راستگراها را بهطور محسوس افزایش داده است.
این کارشناس مسائل آمریکای لاتین با بیان اینکه تعبیر «راستگرا شدن آمریکای لاتین» به تنهایی کافی نیست گفت: آنچه عمیقتر تغییر کرده، ترتیب اولویتهای رأیدهندگان است. بخشی از جامعه که در دوره «موج صورتی» عدالت اجتماعی، بازتوزیع و گسترش خدمات عمومی را در صدر مطالبات خود قرار میداد، اکنون بیش از گذشته درباره امنیت، نظم، قدرت خرید، کارآمدی دولت، مهاجرت و قابلیت حکومت برای حل سریع مسائل روزمره مطالبهگری میکند. از این منظر، شاید مهمترین تحول نه «انقلاب ایدئولوژیک راست»، بلکه انقلاب در سلسله مراتب مطالبات رأیدهندگان باشد.
کریمی درباره دلایل اصلی چرخش به سمت جناحهای راستگرا در آمریکای لاتین گفت: چرخش کنونی را باید حاصل همزمانی دستکم هفت عامل دانست و هیچیک به تنهایی توضیحدهنده موج فعلی نیست.
وی اظهار کرد: بسیاری از شهروندان نه به دلیل پذیرش یک ایدئولوژی منسجم راست، بلکه برای مجازات دولتهایی رأی میدهند که آنها را در تأمین امنیت، ثبات اقتصادی و حکمرانی کارآمد، ناموفق میدانند. این نکته برای فهم موج کنونی اساسی است. در واقع میتوان میان دو نوع رأی تمایز گذاشت؛ رأی اعتقادی به راست و رأی اعتراضی علیه چپ یا دولت مستقر. به نظر میرسد بخش قابل توجهی از موج جدید در دسته دوم قرار دارد. به همین علت است که نباید از نتایج انتخابات کنونی فوراً نتیجه گرفت که ساختار ارزشی کل منطقه برای چند دهه راستگرا شده است. همین واقعیت، پاندولی بودن آینده سیاست منطقه را نیز توضیح میدهد.
کریمی با اشاره به نقش بحران اقتصادی در تحولات سیاسی منطقه گفت: تورم یکی از محرکهای اصلی و مهم در رأی مردم بوده است، اما برای فهم دقیق فضای تحولات سال ۲۰۲۶ بهتر است از مفهوم وسیعتر «بحران انتظارات اقتصادی» استفاده کنیم.
وی افزود: بانک جهانی رشد آمریکای لاتین و کارائیب را در سال ۲۰۲۶ حدود ۲.۱ درصد پیشبینی کرده و تأکید دارد که رشد سرانه همچنان بسیار محدود است. مشکلات اصلی شامل سرمایهگذاری پایین، ضعف بهرهوری، بدهی، کمبود مشاغل باکیفیت و ظرفیت محدود اقتصاد برای تحرک اجتماعی است. در نتیجه مسئله شهروند لاتینی فقط این نیست که «قیمتها زیاد شدهاند»؛ بلکه این احساس شکل گرفته که اقتصاد رشد کافی ندارد، طبقه متوسط تحت فشار است، جوانان چشمانداز روشنی برای اشتغال و مسکن ندارند، کیفیت خدمات عمومی پایینتر از انتظارات است و افزایش هزینه دولت الزاماً به بهبود محسوس زندگی منجر نشده است. در این فضا، شعارهایی مانند کاهش هزینههای دولت، کوچکسازی بوروکراسی، مقرراتزدایی، جذب سرمایه خارجی و کاهش مالیات جذاب میشوند. خاویر میلی نماد افراطی این پاسخ اقتصادی به بحران اعتماد به دولت است.
«امنیت» مهمترین تغییر در دستور کار سیاسی منطقه است
این کارشناس مسائل آمریکای لاتین، امنیت را مهمترین تغییر در دستور کار سیاسی منطقه دانست و گفت: میتوان اذعان کرد مقوله امنیت در مرکز چرخش سیاسی قرار گرفته است؛ بهگونهای که مسائل اصلی سیاست منطقه از «توزیع مجدد فرصتهای اجتماعی» به سمت امنیت، نظم و پویایی اقتصادی تغییر کردهاند. این شاید مهمترین گزاره برای فهم آمریکای لاتین امروز باشد.
وی افزود: جرم سازمانیافته دیگر صرفاً مسئله چند کشور سنتاً خشونتزده نیست. شبکههای قاچاق مواد مخدر، اخاذی، آدمربایی، جرایم شهری و باندهای فراملی به کشورهایی مانند اکوادور و شیلی نیز نفوذ کردهاند. به همین دلیل رأیدهنده فقط از دولت نمیپرسد «چه میزان ثروت بازتوزیع خواهید کرد؟» بلکه میپرسد آیا میتوانید خیابان، محله، مدرسه، کسبوکار و خانواده مرا امن کنید؟ این تغییر سؤال، قواعد بازی سیاسی را تغییر داده است.
شکست چپ در ارائه یک الگوی امنیتی دموکراتیک
وی گفت: مشکل چپ صرفاً افزایش جرم نبوده، بلکه ناتوانی در ارائه الگویی بوده است که هم مؤثر باشد و هم اصول حقوق بشر، حاکمیت قانون و استقلال نهادها را حفظ کند.
این کارشناس مسائل آمریکای لاتین ادامه داد: در خلأ چنین مدلی، راست توانسته دوگانهای بسیار ساده و مؤثر بسازد: «ما امنیت میآوریم؛ آنها درباره محدودیتهای حقوقی صحبت میکنند.» همین دوگانه راه را برای مدل «نجیب بوکله» رئیس جمهور السالوادور باز کرده است.
بحران اعتماد به دولت و ظهور رهبران ضدسیستم
کریمی با اشاره به بحران اعتماد به دولتها و احزاب سنتی گفت: طیف نیروهای جدید راست بسیار متفاوت است، اما وجه مشترک بسیاری از آنها بدبینی به دولت موجود و مطالبه امنیت عمومی است. از این منظر، میل به راست بخشی از بحران وسیعتر نمایندگی سیاسی است. بسیاری از شهروندان از احزاب سنتی، پارلمانها، بوروکراسی، دستگاه قضایی، سیاستمداران حرفهای و وعدههای تکراری خسته شدهاند. از همین بستر است که «Outsider» یا رهبر ضدسیستم پدیدار میشود.
کریمی تصریح کرد: وجه مشترک میان ترامپ، میلی و تا حدودی بوکله فقط راستبودن آنان نیست، بلکه ادعای آنهاست که «من از سیستم نیستم؛ آمدهام سیستم را وادار به کار کنم یا آن را درهم بشکنم.» بنابراین «ضدسیستم بودن» در مواردی حتی از «راست بودن» اهمیت بیشتری پیدا کرده است.
محافظهکاری فرهنگی و نقش کلیساهای انجیلی
وی عامل تعیینکننده دیگر را گسترش برخی ارزشهای محافظهکارانه و افزایش نفوذ سیاسی و اجتماعی کلیساهای انجیلی دانست و گفت: موضوعاتی مانند خانواده، سقط جنین، سیاستهای جنسیتی، جایگاه دین و واکنش به تغییرات سریع فرهنگی برای بخشی از رأیدهندگان اهمیت پیدا کردهاند.
این کارشناس مسائل آمریکای لاتین افزود: احزاب راست با تأکید بر خانواده و ارزشهای محافظهکارانه توانستهاند بخشی از جامعه نگران از تغییرات فرهنگی را جذب کنند؛ اما این عامل را نباید بیش از اندازه تعمیم داد. وزن محافظهکاری فرهنگی در کشورهای مختلف یکسان نیست و در آرژانتین، شیلی، برزیل، پرو یا آمریکای مرکزی ترکیبهای متفاوتی دارد.
شبکههای اجتماعی و سیاست ارتباط مستقیم
کریمی همچنین گفت: عامل دیگر، مهارت جریانهای راست جدید در استفاده از شبکههای اجتماعی و ارائه پیامهای کوتاه، عاطفی، شخصی و مستقیم است. رهبر جدید کمتر به حزب و رسانه سنتی متکی است و مستقیماً با مخاطب ارتباط برقرار میکند. در این الگو، پیچیدگی به شعار و خشم به بسیج سیاسی تبدیل میشود. سپس دشمنان مشخص معرفی میشوند؛ از جمله «کاست سیاسی»، چپ، بوروکراسی، مجرمان، مهاجران غیرقانونی یا نخبگان جهانی. بنابراین راست جدید فقط برنامه سیاسی جدید ندارد؛ فناوری سیاسی جدیدی نیز دارد.
کریمی جمعبندی کرد: در نتیجه، موج کنونی محصول یک علت نیست، بلکه حاصل ترکیب رأی تنبیهی، ناامنی، رکود و فشار معیشتی، بحران کارآمدی دولت، بیاعتمادی نهادی، محافظهکاری فرهنگی و مهارت ارتباطی راست جدید است. به همین دلیل بهتر است آن را «ائتلاف نظم، کارآمدی و اعتراض» بنامیم.
ترامپ و گفتمان MAGA؛ شتابدهنده موج راست
این کارشناس مسائل آمریکای لاتین درباره نقش ترامپ و گفتمان MAGA در تقویت راستگرایی منطقه گفت: نقش ترامپ مهم است، اما باید میان علت داخلی و شتابدهنده خارجی تمایز گذاشت. ترامپ راست آمریکای لاتین را نساخته است. جرم در اکوادور، تورم آرژانتین، بحران نهادی پرو یا مهاجرت در شیلی محصولات MAGA نیستند؛ اما ترامپ چهار کارکرد مهم دارد.
کریمی نخستین کارکرد ترامپ را «مشروعیتبخشی به سیاست ضدسیستم» عنوان کرد و گفت: ترامپ نشان داده است که میتوان به نخبگان سیاسی حمله کرد، رسانههای سنتی را بیاعتبار دانست، شبکه اجتماعی را مستقیماً به ابزار قدرت تبدیل کرد، جنگ فرهنگی به راه انداخت و سیاست را حول شخصیت رهبر سازمان داد.

وی افزود: این شیوهها با سبک میلی، بوکله، برخی جریانهای بولسوناریستی و دِ لا اسپرییا همپوشانی دارند، اما رابطه را نباید «تقلید از ترامپ» دانست. بوکله نیز اکنون بر ترامپیسم و راست بینالمللی اثر میگذارد. از این رو بهتر است از یک «اکوسیستم فراملی راست پوپولیست» سخن بگوییم که در آن رهبران از یکدیگر تکنیک و روایت میآموزند.
مشروعیت بینالمللی مدل بوکله
کریمی دومین کارکرد ترامپ را مشروعیتبخشی بینالمللی به مدل بوکله دانست و گفت: رابطه خوب ترامپ و بوکله قابل کتمان نیست و استقبال کاخ سفید از رئیسجمهور السالوادور و همکاری او با واشنگتن در زمینه مهاجران اخراجی و زندانهای فوقامنیتی را میتوان عاملی مهم در مشروعیتیابی منطقهای مدل بوکله به شمار آورد.
وی افزود: بوکله زمانی صرفاً تجربه خاص یک کشور کوچک آمریکای مرکزی محسوب میشد، اما امروز سیاستمداران در کشورهای بزرگتر درباره عناصر مدل او بحث میکنند. در نتیجه ترامپ فقط از یک رهبر راست دیگر حمایت نکرده، بلکه به بینالمللیشدن یک الگوی خاص حکمرانی امنیتی کمک کرده است.
تبدیل راستگرایی از پدیده انتخاباتی به شبکه ژئوپلیتیکی
این کارشناس مسائل آمریکای لاتین سومین کارکرد ترامپ را تبدیل راستگرایی از یک پدیده انتخاباتی به یک شبکه ژئوپلیتیکی دانست و اظهار کرد: دولتهای راست جدید میتوانند به اجزای یک معماری امنیتی جدید تحت رهبری آمریکا تبدیل شوند؛ معماریای که مبارزه با کارتلها، قاچاق مواد مخدر، کنترل مهاجرت و محدودکردن نفوذ چین و روسیه را به یکدیگر پیوند میدهد.
وی ادامه داد: تحولات کلمبیا در اوت ۲۰۲۶ مؤید اهمیت این بعد است. دولت جدید محافظهکار کلمبیا به سازوکارهای امنیتی مورد حمایت واشنگتن نزدیک شده و آمریکا نیز همکاری با این کشور علیه گروههای مسلح و قاچاق مواد مخدر را افزایش داده است. بنابراین یک تفاوت مهم میان «موج آبی» امروز و موجهای راست گذشته وجود دارد؛ راست جدید ممکن است علاوه بر همگرایی انتخاباتی، به سمت نوعی همگرایی امنیتی منطقهای حرکت کند.
بازگشت مفهوم «نیمکره غربی» در سیاست آمریکا
وی چهارمین کارکرد ترامپ را بازگشت مفهوم «نیمکره غربی» در سیاست آمریکا دانست و گفت: ترامپ مسائل مواد مخدر، کارتلها، مهاجرت، بنادر، زیرساختها و حضور چین را نه به صورت پروندههای جداگانه، بلکه در قالب امنیت نیمکره غربی صورتبندی کرده است.
کریمی ادامه داد: همین امر اهمیت دولتهای راست آمریکای لاتین را برای واشنگتن افزایش میدهد. در این چارچوب، آمریکا دیگر فقط به دنبال دولت «دوست» نیست، بلکه به دنبال دولتهایی است که در مرزبانی، اطلاعات، ارتش، مبارزه با کارتلها، زیرساخت حیاتی و محدودسازی رقبای فرامنطقهای با واشنگتن همکاری کنند.
وی تأکید کرد: با این همه، نمیتوان گفت این همان MAGA است. چرخش به راست آمریکای لاتین الزاماً به معنی تبعیت از آمریکا نیست. ترامپ میتواند متحدان خود را نیز با تعرفه، فشار اقتصادی یا خواستههای امنیتی مواجه کند. بنابراین همسویی بیقید و شرط با واشنگتن بعید است، زیرا حتی دولتهای نزدیک به آمریکا از فشار اقتصادی ترامپ مصون نیستند. لذا مناسبتر است گفته شود ترامپ علت موج راست نیست، بلکه شتابدهنده، مشروعیتبخش و شبکهساز آن است.
امنیت و مهاجرت چگونه معادلات سیاسی منطقه را تغییر دادهاند؟
این کارشناس مسائل آمریکای لاتین گفت: اگر بخواهیم یک متغیر را به عنوان مهمترین محرک سیاسی سالهای اخیر انتخاب کنیم، احتمالاً باید امنیت را در رتبه نخست قرار دهیم.
وی با اشاره به «مدل بوکله» اظهار کرد: این مدل بر نوعی معامله ضمنی استوار است؛ دولت امنیت بیشتری فراهم میکند و جامعه بخشی از محدودیتهای نهادی و مدنی را تحمل میکند. این معامله از حیث نظری بسیار مهم است. در دموکراسی لیبرال سنتی فرض بر این است که امنیت، آزادی و حاکمیت قانون باید همزمان تأمین شوند. اما در شرایط بحران شدید جرم، بخشی از رأیدهندگان حاضر شدهاند بین آنها اولویتبندی کنند؛ به این نحو که ابتدا امنیت تأمین شود و سپس سایر ارزشها مطالبه شوند. این مهمترین سرمایه سیاسی بوکله است.
بوکله؛ یک برند حکمرانی
وی افزود: لازم است میان دو قطب اصلی راست جدید تمایز قائل شویم؛ نخست، میلی که نماد لیبرالیسم اقتصادی و کوچکسازی دولت است و دوم، بوکله که نماد امنیت و تمرکز اجرایی است. میتوان بیشتر دولتهای جدید را در طیفی میان این دو قرار داد. راست جدید آمریکای لاتین را میتوان روی دو محور تصور کرد؛ محور اقتصادی، از دولتگرایی تا بازارگرایی، و محور امنیتی، از حاکمیت قانون سنتی تا «mano dura» یا سیاست مشت آهنین. بنابراین همه راستها لزوماً شبیه هم نیستند.
این کارشناس مسائل آمریکای لاتین با اشاره به مسئله مهاجرت گفت: تحولات ونزوئلا و مهاجرت گسترده اتباع آن کشور، مسئله مهاجرت را از یک پرونده انسانی و اقتصادی به موضوع اصلی سیاست داخلی کشورهای مقصد تبدیل کرد. اما باید میان سه پدیده تفکیک کرد؛ مهاجرت گسترده، فعالیت گروههای جنایتکار فراملی و ادراک عمومی نسبت به ارتباط این دو.

کریمی تصریح کرد: وجود باندهایی مانند «Tren de Aragua» واقعیت امنیتی مهمی است، اما نباید میلیونها مهاجر ونزوئلایی را با جرم سازمانیافته یکسان دانست. تحول سیاسی مهم این است که در ذهن بخشی از افکار عمومی، مهاجرت، کنترل مرز و جرم سازمانیافته به یک بسته سیاسی واحد تبدیل شده است. این همان امنیتیشدن مهاجرت است.
وی ادامه داد: در کشور شیلی، دولت کاست نیز پس از انتخاب، اجرای سیاستهای سختگیرانهتری در زمینه مهاجرت و اخراج مهاجران غیرقانونی را آغاز کرده است.
کریمی گفت: موضوعی که کمتر مورد توجه قرار میگیرد، ارتباط جرم با اقتصاد است. اخاذی، قاچاق، کنترل محلهها و مسیرهای تجاری توسط باندها هزینه سرمایهگذاری را بالا میبرد، شرکتهای کوچک را تحت فشار قرار میدهد، گردشگری را محدود میکند و قابلیت دولت برای جذب سرمایه خارجی را کاهش میدهد. بنابراین در کشورهای آند (هفت کشور آمریکای لاتین)، وعده «امنیت» همزمان میتواند وعده رشد اقتصادی نیز باشد. این نکته بخشی از موفقیت سیاسی راست را توضیح میدهد.
این کارشناس مسائل آمریکای لاتین هشدار داد: ممکن است سایر کشورها تمرکز قدرت، وضعیت فوقالعاده، زندانهای بزرگ و محدودیتهای مدنی بوکله را تقلید کنند، اما نتوانند موفقیت امنیتی او را بازتولید کنند.
وی ادامه داد: ساختار جرم در کلمبیا، مکزیک، برزیل یا اکوادور بسیار پیچیدهتر از السالوادور است. در این حالت خطر آن است که کشور آزادی را از دست بدهد، بدون آنکه امنیت را به دست آورد. این شاید مهمترین آزمون سیاسی «مدل بوکله» در آینده باشد.
چرخش به راست و رقابت آمریکا، چین و روسیه
کریمی درباره تأثیر چرخش به راست بر رقابت قدرتهای بزرگ در آمریکای لاتین گفت: پیروزی نیروهای راست در کلمبیا و پرو، در کنار دولت نوبوآ در اکوادور، به واشنگتن فرصت داده است که یک محور امنیتی آند ایجاد کند.
وی افزود: منطقه آند برای مبارزه با مواد مخدر، گروههای مسلح، جرایم سازمانیافته، نفوذ چین و کنترل زنجیره مواد معدنی حیاتی دارای اهمیت ویژه است. این نکته بسیار مهمتر از یک تغییر صرف انتخاباتی است.
این کارشناس مسائل آمریکای لاتین ادامه داد: کلمبیا دو ساحل اقیانوسی مهم دارد؛ پرو یکی از مراکز مهم مواد معدنی جهان است و اکوادور نیز در مسیرهای اصلی قاچاق و تجارت اقیانوس آرام قرار دارد. بنابراین اگر این سه کشور از نظر امنیتی به واشنگتن نزدیک شوند، آمریکا یک کمان ژئوپلیتیکی جدید در آند به دست میآورد. همکاری جدید واشنگتن و دولت دِ لا اسپرییا در کلمبیا در مبارزه با گروههای مسلح و قاچاق مواد مخدر نمونهای از این تغییر است.
پرو؛ نمونه روشن دشواری بیرونراندن چین
کریمی پرو را یکی از مهمترین میدانهای رقابت آمریکا و چین دانست و گفت: چین در دوره بیثباتی سیاسی پرو از خلأ نسبی حضور آمریکا استفاده کرده و حضور خود را در تجارت، معدن، انرژی و زیرساخت گسترش داده است. این مورد نشان میدهد که این تصور که پیروزی راست به معنی خروج چین است، معادلهای نادرست است. رابطه چین با آمریکای لاتین کمتر از روسیه ایدئولوژیک و بیشتر ساختاری ـ اقتصادی است. دولت فوجیموری میتواند همکاری امنیتی بیشتری با واشنگتن داشته باشد، اما حذف چین از اقتصاد پرو هزینه بسیار بالایی خواهد داشت.
این کارشناس مسائل آمریکای لاتین ادامه داد: پیروزی بسیار نزدیک فوجیموری، با ۵۰.۱۳۵ درصد در برابر ۴۹.۸۶۵ درصد، خود نیز نشان میدهد که دولت جدید با جامعهای بهشدت قطبی وارد قدرت شده است.
امنیت با آمریکا، تجارت با چین
کریمی گفت: این الگو شاید مهمترین نتیجه ژئوپلیتیکی موج راست باشد. بسیاری از دولتهای منطقه میتوانند همزمان در مبارزه با مواد مخدر، مهاجرت، ارتش و اطلاعات به آمریکا نزدیک شوند و از سوی دیگر در تجارت، معدن، زیرساخت و سرمایهگذاری روابط خود با چین را حفظ کنند. بنابراین الگوی آینده لزوماً «انتخاب میان واشنگتن و پکن» نیست؛ بلکه ممکن است چنین باشد: واشنگتن برای امنیت و پکن برای تجارت و سرمایه.
کریمی افزود: دادههای کمیسیون اقتصادی آمریکای لاتین و کارائیب (ECLAC) نیز نشان میدهد که روابط تجاری چین و آمریکای لاتین چنان عمق یافته که تغییرات سیاسی به تنهایی قادر به حذف آن نیست. رقابت آینده فقط درباره حجم تجارت نیست. میدانهای اصلی عبارت خواهند بود از بنادر، شبکه برق، مخابرات، لیتیوم، مس، عناصر و مواد معدنی حیاتی، مسیرهای لجستیکی و زنجیره تأمین.

این کارشناس مسائل آمریکای لاتین افزود: آمریکا تلاش خواهد کرد مانع تبدیل حضور اقتصادی چین به تسلط ژئواستراتژیک بر زیرساختهای حساس شود. بنابراین موج راست میتواند به آمریکا امکان دهد مقررات سرمایهگذاری، قراردادهای زیرساختی و همکاریهای امنیتی را بیش از گذشته وارد رقابت با پکن کند.
روسیه؛ بازندهتر از چین
کریمی درباره جایگاه روسیه در این معادله اظهار کرد: وضعیت روسیه متفاوت است. روسیه شبکه تجاری و سرمایهگذاری همسنگ چین در آمریکای لاتین ندارد. بخش مهمی از نفوذ آن متکی بر روابط سیاسی، نظامی و امنیتی با چند دولت خاص بوده است.
وی ادامه داد: در نتیجه تغییر دولتها از چپ ایدئولوژیک به راست یا مرکز، احتمالاً هزینه بیشتری برای مسکو دارد. به زبان ساده، چین برای ماندن به همراستایی سیاسی نیاز ندارد، اما روسیه چرا. بنابراین چرخش راست در بلندمدت میتواند فضای حضور سیاسی ـ امنیتی روسیه را بیش از چین محدود کند.
اروپا؛ بازیگر چهارم
این کارشناس مسائل آمریکای لاتین افزود: افزایش رقابت آمریکا و چین و رفتار گاه همراه با فشار ترامپ ممکن است برای اروپا فرصت ایجاد کند. اروپا میتواند خود را بهعنوان سرمایهگذار، شریک تجاری و بازیگری قابل پیشبینیتر معرفی کند؛ بازیگری که نه خواهان سلطه امنیتی آمریکا است و نه نگرانیهای ژئوپلیتیکی مرتبط با چین را دارد. این متغیر در تحلیل سهجانبه آمریکا ـ چین ـ روسیه نباید نادیده گرفته شود.
کریمی درباره پایدار بودن موج راست در آمریکای لاتین گفت: موج راست واقعی است، اما هنوز نمیتوان آن را یک تغییر ایدئولوژیک برگشتناپذیر دانست.
وی نخستین دلیل احتمال ماندگار نبودن جناح راست در آمریکای لاتین را، یکدست نبودن راست جدید عنوان کرد و گفت: راست جدید شامل طیف متنوعی از لیبرالهای اقتصادی تا محافظهکاران سنتی و پوپولیستهای شخصمحور است که در یک اردوگاه گسترده قرار گرفتهاند. میلی، بوکله، کاست، فوجیموری، نوبوآ و دِ لا اسپرییا یک پروژه واحد ندارند.
کریمی افزود: وجه مشترک آنها بیشتر در سه موضوع است: نظم، ضدیت با دولت ناکارآمد و مطالبه تغییر. بنابراین بهتر است از «خانواده راستها» یا «ائتلاف سست راست» سخن بگوییم.
وی دومین دلیل را امکان بازگشت رأی تنبیهی علیه دولتهای راست دانست و گفت: همان سازوکاری که دولتهای چپ را کنار زده، میتواند دولتهای راست را نیز کنار بزند. اگر مردم به دلیل جرم، رکود، تورم، فساد و ناکارآمدی به راست رأی دادهاند، در صورت عدم بهبود این مسائل، تعهد ایدئولوژیکی ندارند که چهار سال بعد نیز به راست رأی دهند.
این کارشناس مسائل آمریکای لاتین ادامه داد: اعتراضات علیه اصلاحات و کاهش یارانهها در بولیوی نیز نشان میدهد که اجرای برنامههای بازارگرا میتواند بلافاصله هزینه سیاسی ایجاد کند.
وعدههای بزرگ و خطر سرخوردگی
کریمی سومین دلیل را بزرگی وعدههای راست جدید دانست و گفت: راست جدید معمولاً فقط وعده مدیریت بهتر نمیدهد، بلکه وعده نتیجه سریع میدهد؛ وعدههایی نظیر اینکه جرم را خاتمه میدهیم، اقتصاد را آزاد میکنیم، بوروکراسی را نابود میکنیم و مرز را کنترل میکنیم. این شعارها رأیآور هستند، اما استاندارد ارزیابی دولت را نیز بسیار بالا میبرند. اگر وعده نتیجه سریع به نتیجه سریع منجر نشود، سرخوردگی شدیدتر خواهد بود.
خطر قطبیشدن و بحران اعتماد انتخاباتی
این کارشناس مسائل آمریکای لاتین با بیان اینکه مسئله قطبیشدن، نظامهای حزبی چندپاره، اطلاعات نادرست و روایتهای تقلب انتخاباتی در کمین دولتهای راستگرا نیز نشستهاند گفت: مسئله فقط چپ و راست نیست و ممکن است خود مشروعیت قواعد بازی نیز تحت فشار قرار گیرد. در چنین محیطی، شکست انتخاباتی کمتر پذیرفته میشود و رقابت سیاسی میتواند به نبرد بر سر مشروعیت نظام تبدیل شود. این خطر شاید در بلندمدت از خود راستگرایی مهمتر باشد.
برزیل؛ آزمون بزرگ موج راست
کریمی با اشاره به انتخابات برزیل گفت: میتوان انتخابات برزیل را «فینال» یا «مادر انتخاباتها» برای تعیین دامنه موج راست به شمار آورد. ممکن است این تعبیر تا حدی اغراقآمیز باشد، اما اهمیت انتخابات برزیل در سپهر سیاسی آمریکای لاتین بر کسی پوشیده نیست.

وی افزود: در ۱۶ اوت ۲۰۲۶، لولا مبارزات رسمی خود برای انتخاب مجدد را آغاز کرده و نظرسنجیهای اخیر نشان میدهد رقابت او با فلاویو بولسونارو بسیار تنگاتنگ شده است. برخی نظرسنجیها نیز فاصله بسیار اندکی را میان آنان نشان میدهند. پیروزی راست در برزیل میتواند این احساس را ایجاد کند که موج جدید تقریباً تمام آمریکای جنوبی را فراگرفته است. پیروزی لولا در مقابل، نشان خواهد داد که این پاندول هنوز ظرفیت مقاومت و بازگشت دارد.
چه چیزی واقعاً در آمریکای لاتین تغییر کرده است؟
کریمی در جمعبندی گفت: مسئله فقط این نیست که راست بیشتر در انتخابات برنده میشود؛ اتفاق مهمتر این است که زبان سیاست منطقه تغییر کرده است.
وی افزود: در دوره موج صورتی (ظهور دولتهای چپ در دموکراسیهای آمریکای لاتین در قرن بیست و یکم)، واژگان مرکزی سیاست عبارت بودند از عدالت اجتماعی، نابرابری، بازتوزیع، فقر، حقوق اجتماعی و استقلال از واشنگتن، اما در موج کنونی واژگان مسلط بیش از گذشته عبارتاند از امنیت، جرم، مرز، نظم، کارآمدی، سرمایهگذاری، کوچکسازی دولت و نتیجه. این تحول به راست مزیت داده است. اما راست جدید یک پروژه واحد نیست. در یک سوی آن خاویر میلی قرار دارد که بحران را عمدتاً بحران دولت و اقتصاد میبیند؛ در سوی دیگر نجیب بوکله قرار دارد که بحران را بحران اقتدار و امنیت میبیند. بسیاری از رهبران جدید میان این دو قطب حرکت میکنند.
وی درباره نقش ترامپ نیز گفت: ترامپ بر فراز این مجموعه عمل میکند؛ نه بهعنوان سازنده موج، بلکه بهعنوان شتابدهندهای که به راست جدید زبان مشترک، شبکه سیاسی و پشتوانه ژئوپلیتیکی میدهد.
کریمی ادامه داد: در سطح بینالمللی، نتیجه نیز پیچیدهتر از «بازگشت آمریکای لاتین به آمریکا» خواهد بود. آمریکا احتمالاً نفوذ امنیتی و سیاسی خود را افزایش میدهد؛ چین بخش بزرگی از عمق اقتصادی خود را حفظ میکند؛ روسیه بیشترین آسیب نسبی را میبیند و اروپا میتواند از رقابت واشنگتن و پکن برای افزایش نقش خود بهره بگیرد و سرانجام، مهمترین نکته برای پیشبینی آینده این است که رأیدهنده آمریکای لاتینی بیش از آنکه برای همیشه به راست چرخیده باشد، به سیاستمدارانی روی آورده است که وعده میدهند سه چیز را متحول کنند: امنیت، کارآمدی و نتیجه. اگر راست بتواند این خواستهها را تأمین کند، موج انتخاباتی کنونی ممکن است به یک بازآرایی ساختاری بلندمدت تبدیل شود؛ اما اگر نتواند، همان «رأی تنبیهی» که موج صورتی را عقب راند، میتواند چند سال بعد موج راست را نیز عقب براند.
کریمی خاطرنشان کرد: از این منظر، پرسش واقعی دیگر این نیست که «آیا آمریکای لاتین راستگرا شده است؟» بلکه پرسش دقیقتر این است که آیا راست جدید قادر خواهد بود بحران کارآمدی دولت را حل کند، یا صرفاً تازهترین دریافتکننده رأی اعتراضی جوامع ناراضی آمریکای لاتین است؟ پاسخ این پرسش، بیش از هر عامل دیگری، تعیین خواهد کرد که «موج آبی» یک دوره گذرا است یا آغاز یک چرخه سیاسی جدید.
انتهای پیام
