یکشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۵ | ۰۸:۴۴
رسانه، هژمونی فرهنگی و خطر مارپیچ سکوت برای ارزش‌ها

/یادداشت/

رسانه، هژمونی فرهنگی و خطر مارپیچ سکوت برای ارزش‌ها

قم (ایسنا) - استاد حوزه و دانشگاه گفت: رسانه تراز انقلاب اسلامی باید دوباره پناهگاه نمادهای توحیدی و پژواک صدای اکثریت مؤمن و عفیف شود. باید قهرمانان واقعی عفت، غیرت، جهاد و ایثار را به جای چهره‌های پوشالی هنجارگریز به نسل جوان بشناساند و به آنان بیاموزد که «عزت» در بندگی خداست، نه در تبعیت از مدهای وارداتی و هنجارشکنی‌های خودویرانگر.

حجت‌الاسلام خدابخش عبدلی، دکترای علوم سیاسی و استاد حوزه و دانشگاه در یادداشتی که در اختیار ایسنا قرار داده است، نوشت: آنتونیو گرامشی، نظریه‌پرداز نئومارکسیست ایتالیایی، مفهوم «هژمونی فرهنگی» را برای توضیح این پدیده به کار برد که چگونه یک نظام فکری و ارزشی، نه از طریق زور و اجبار، بلکه با نفوذ در نهادهای فرهنگی، آموزشی و رسانه‌ای، خود را به‌عنوان «عقل سلیم» و «هنجار طبیعی» جامعه تثبیت می‌کند. از نگاه گرامشی، رسانه‌ها، دانشگاه‌ها، هنر و ادبیات، ابزارهای تولید و بازتولید این هژمونی هستند. انقلاب اسلامی ایران، یک «ضدهژمونی» قدرتمند را در برابر هژمونی لیبرال-سکولار غرب ایجاد و تلاش کرد با تکیه بر قرآن و عترت، «عقل سلیم توحیدی» را جایگزین «عقل سلیم سکولار» سازد. نمادهای این ضدهژمونی کاملاً روشن بود: حجاب به‌عنوان نماد کرامت زن مسلمان، مسجد به‌عنوان کانون اداره جامعه، جهاد و شهادت به‌عنوان اوج افتخار و ایثار، ساده‌زیستی به‌عنوان ارزش ضداشرافیگری و ولایت‌فقیه به‌عنوان محور وحدت ملی و دینی.

اکنون، پروژه‌ای که برخی رسانه‌های داخلی با برجسته‌سازی نمادهای ضدارزش در پیش گرفته‌اند، به معنای بازتولید هژمونی فرهنگی لیبرال در درون جامعه اسلامی، با استفاده از ابزارهای خود انقلاب است. هنگامی که یک سریال پرمخاطب، زن بی‌حجاب و با ظاهر هنجارگریز را به‌عنوان «نمونه زن مدرن، شجاع و موفق» به تصویر می‌کشد، در واقع در حال «عادی‌سازی» و «طبیعی‌سازی» آن سبک زندگی است؛ یعنی آن ضدارزش را از یک «استثناء متعارض با هنجار» به یک «قاعده مقبول و محترم» ارتقا می‌دهد. این دقیقاً مکانیسم «هژمونی‌سازی» است که گرامشی از آن سخن می‌گوید: اقناع افکار عمومی به این‌که آنچه ضدارزش بود، اکنون دیگر جزئی از عقل سلیم و تنوع قابل احترام است.

اما این فرایند، همزمان یک پیامد خاموش و ویرانگر دیگر نیز دارد که الیزابت نوئل-نویمان در نظریه «مارپیچ سکوت» (Spiral of Silence) تبیین کرده است. طبق این نظریه، افراد جامعه به‌طور مداوم فضای عمومی را برای تشخیص «نظر حاکم» و «نظر در اقلیت» رصد می‌کنند. اگر رسانه‌ها یک نظر یا سبک زندگی خاص را به‌طور مکرر برجسته کنند و آن را «نظر غالب و پیشرو» جلوه دهند، افرادی که دارای نظر یا سبک زندگی مخالف (ولو در اکثریت عددی باشند) احساس می‌کنند که در اقلیت قرار دارند و برای اجتناب از طرد اجتماعی، به تدریج سکوت اختیار می‌کنند. این سکوت، خود به بازتولید تصویر اقلیت‌بودن آن نظر می‌انجامد و یک مارپیچ خطرناک شکل می‌گیرد که در نهایت، نظر حقیقتاً اکثریتی را به حاشیه و انزوا می‌کشاند.

در جامعه ایران، زنان و مردان مؤمن، عفیف، محجب و پایبند به ارزش‌های دینی، نه تنها یک اقلیت، که هنوز اکثریت قاطع جامعه را تشکیل می‌دهند. اینان کسانی‌اند که در راهپیمایی‌ها، زیارت‌ها، هیئات مذهبی و صحنه‌های دفاع از حرم و وطن، حاضران همیشگی‌اند. اما هنگامی که یک رسانه ملی یا یک پلتفرم پرمخاطب داخلی، به‌طور سیستماتیک چهره‌هایی با ظاهر هنجارگریز و سبک زندگی مغایر با ارزش‌ها را ویترین خود می‌سازد، این اکثریت خاموش و نجیب چه احساسی خواهد کرد؟ آنان در این بازنمایی تحریف‌شده، خود را «ناپیدا»، «عقب‌مانده» و «در اقلیت» می‌بینند.

نتیجه، فرو رفتن آنان در مارپیچ سکوت است؛ فرزندانشان جرأت می‌کنند به مادر محجبه خود بگویند «تو دیگر به درد این دوره نمی‌خوری» و خود مادر محجبه، به‌تدریج اعتماد به نفس هویتی خویش را از دست می‌دهد. این، ظلمی مضاعف در حق اکثریت وفادار به ارزش‌های انقلاب است: از یک‌سو ارزش‌هایشان در رسانه خودی تحقیر می‌شود و از سوی دیگر، صدایشان در انبوه تصاویر برجسته‌سازی‌شده از ضد خود، گم می‌شود. قرآن کریم با کوبنده‌ترین بیان، از این ظلم رسانه‌ای نهی کرده است: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسَیٰ أَنْ یَکُونُوا خَیْرًا مِنْهُمْ» (حجرات: ۱۱). تحقیر نمادین ارزش‌های یک قوم مؤمن، ولو با زبان تصویر و قاب‌بندی رسانه‌ای، مصداقی از همان «سُخریه» ممنوعه است.

بازخوانی وظیفه رسانه در چارچوب «امر به معروف» و «نهی از منکر» ساختاری

با این تفاصیل، دیگر روشن است که چرا وظیفه رسانه متعهد، «قهرمان‌سازی از تجسم‌های ارزش‌های جامعه» و «عدم برجسته‌سازی تبلورهای ضدارزش» است. این، نه یک انتخاب سلیقه‌ای که یک تکلیف دینی ذیل دو فریضه عظیم «امر به معروف» و «نهی از منکر» در سطح ساختاری و کلان است. امام باقر(ع) در تفسیر «امر به معروف و نهی از منکر» آن را «فریضه‌ای بزرگ» دانسته‌اند که سایر فرایض به واسطه آن برپا می‌شوند (وسائل‌الشیعه، ج ۱۶، ص ۱۱۸). امروز برپا شدن حجاب، عفاف و هویت دینی در جامعه، بدون «امر به معروف و نهی از منکر رسانه‌ای» ممکن نیست. رسانه، مویرگ‌های فرهنگی جامعه است و اگر در این مویرگ‌ها به‌جای خون سالم ارزش‌ها، زهر ضدارزش‌ها جریان یابد، قلب جامعه خواهد ایستاد.

بانیان رسانه‌ای باید از خود بپرسند: آیا برجسته‌سازی یک چهره بی‌حجاب در یک برنامه گفت‌وگومحور یا در یک گردهمایی ملی و یک راهپیمایی انقلابی، مصداق «امر به معروف» است یا «نهی از منکر»؟ اگر این چهره به قصد هدایت، توبه و بازگشت به دامن ارزش‌ها دعوت شده باشد و این مسیر تحول را در برابر دوربین طی کند، می‌تواند مصداق «نهی از منکر» و «امر به معروف» باشد؛ مانند آن پزشک مشفقی که بیماری را شفا می‌دهد. اما اگر صرفاً برای «جذابیت برنامه»، «افزایش ترافیک مخاطب» یا القای «تنوع و رنگین‌کمانی بودن جامعه» به قاب رسانه آورده شود، بدون آنکه هیچ فرایند توبه و بازگشتی در کار باشد، این کار مصداق ترویج منکر و تطهیر ضدارزش است و مرتکبان آن، دقیقاً در نقطه مقابل «قِوام شریعت» ایستاده‌اند. قرآن کریم درباره کسانی که به جای نهی از منکر، خود در گسترش آن نقش دارند، می‌فرماید: «وَالَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِیثَاقِهِ وَیَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَیُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُولَٰئِکَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ» (رعد: ۲۵). قطع پیوند میان نسل جوان و ارزش‌های الهی، مصداق بارز «افساد فی الارض» فرهنگی است.

حکمت علوی و فاطمی: الگوی رسانه تراز انقلاب اسلامی

امام علی(ع) که الگوی حکومت و مدیریت در تراز توحید است، در فرمان مالک اشتر، استاندار خود را به رعایت انصاف در حق همه رعایا سفارش می‌کند، اما بلافاصله تصریح می‌کند: «إِنَّمَا عِمَادُ الدِّینِ وَ جِمَاعُ الْمُسْلِمِینَ وَ الْعُدَّةُ لِلْأَعْدَاءِ الْعَامَّةُ مِنَ الْأُمَّةِ» (نهج‌البلاغه، نامه ۵۳). ایشان می‌فرماید ستون دین و پیکره جامعه مسلمانان و ذخیره مقابل دشمنان، «عموم مردم» هستند، نه خواص منحرف و هنجارشکن. رسانه تراز انقلاب نیز باید «عموم مردم» مؤمن و پاک‌دل را که حافظان اصلی ارزش‌هایند، محور الگوسازی خود قرار دهد و سلیقه آنان را نمایندگی کند، نه آنکه با برجسته‌سازی یک اقلیت ناهنجار، چهره جامعه را وارونه نشان دهد و دشمن را به طمع اندازد.

حضرت فاطمه زهرا(س) نیز در خطبه فدکیه، معیار الگویابی را این‌چنین ترسیم می‌فرمایند: «فَجَعَلَ اللَّهُ... الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ مَصْلَحَةً لِلْعَامَّةِ، وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ صِیَانَةً لِحَمْقَی الْأُمَّةِ». ایشان «نهی از منکر» را وسیله‌ای برای حفظ و صیانت از «سفیهان امت» می‌دانند، کسانی که ممکن است تحت تأثیر جلوه‌های فریبنده، منکر را معروف بپندارند. رسانه‌ای که به‌جای نهی از منکر، خود به برجسته‌ساز منکر بدل می‌شود، نه تنها از سفیهان صیانت نمی‌کند، که آنان را در جهالت و گمراهی فرو می‌برد و بر شمارشان می‌افزاید. این رسانه، در قیامت باید پاسخگوی خون دل فاطمه زهرا(س) باشد که برای صیانت از همین سفیهان امت، تا پای جان ایستاد.

بنابراین، رسانه‌ای که مدعی حرکت در مسیر علوی و فاطمی است، باید این شجاعت و صراحت را داشته باشد که میان «احترام به اشخاص» و «محکومیت رفتار و نمادهای ضدارزش» فرق بگذارد. می‌توان با یک فرد هنجارشکن، با احترام و محبت برخورد کرد، اما هرگز نمی‌توان نماد ضدارزش او را تبدیل به الگوی رسانه‌ای و ملی کرد. این مرز، مرز میان «اسوه حسنه» و «اسوه سیئه» است که قرآن با قاطعیت آن را رسم کرده است. کسی که این مرز را پاس ندارد، خواسته یا ناخواسته، در صف «لِیُضِلَّ النَّاسَ بِغَیْرِ عِلْمٍ» (انعام: ۱۴۴) قرار می‌گیرد.

فرجام سخن و دعوت به یک بازنگری عاجل

آنچه در این سلسله مباحث آمد، فتح بابی بود برای تأمل دوباره اصحاب رسانه، مدیران فرهنگی و سیاست‌گذاران عرصه هنر و ارتباطات. مبانی قرآن و عترت، هم‌آوا با دقیق‌ترین نظریات زبان‌شناسی و ارتباطی، فریاد می‌زنند که الگوسازی و نمادپردازی، میدان بازی و آزمون و خطا نیست. اشتباه در این عرصه، به قیمت فروپاشی هویت نسل‌ها تمام می‌شود. برخی رسانه‌های ما نیازمند یک «توبه فرهنگی» جدی هستند: بازگشت از مسیر التقاط و خلط میان جذب حداکثری و جابجایی ارزش‌ها.

رسانه تراز انقلاب اسلامی باید دوباره پناهگاه نمادهای توحیدی و پژواک صدای اکثریت مؤمن و عفیف شود. باید قهرمانان واقعی عفت، غیرت، جهاد و ایثار را به جای چهره‌های پوشالی هنجارگریز به نسل جوان بشناساند و به آنان بیاموزد که «عزت» در بندگی خداست، نه در تبعیت از مدهای وارداتی و هنجارشکنی‌های خودویرانگر.

راه چاره، روشن است؛ تشکیل یک «قرارگاه رسانه‌ای جهاد تبیین» با محوریت قرآن و سنت، به‌کارگیری همه ظرفیت‌های علمی حوزه و دانشگاه برای بازتعریف نظام نمادین جامعه در نسبت با ارزش‌های انقلاب اسلامی، و نظارت دقیق و عالمانه بر خروجی رسانه‌ها تا اطمینان حاصل شود که هیچ نهادی با بودجه و مجوز رسمی، به تطهیر و ترویج ضدارزش‌ها نمی‌پردازد. اگر این اتفاق نیفتد، باید منتظر ماند تا طوفان‌های هویتی آینده، خسارت‌هایی به بار آورند که جبران آن، دهه‌ها زمان ببرد. خداوند متعال وعده داده است که «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَیُثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ» (محمد: ۷). نصرت الهی، مشروط به نصرت ما از ارزش‌های او در همه عرصه‌ها، از جمله عرصه خطیر رسانه است. باشد که اصحاب رسانه، پیش از آن‌که دیر شود، پای در این مسیر نورانی بگذارند.

این روزهای سخت و جنگ و غم می‌گذرد اما باید هشیار بود و در میانه این سختی‌ها، کمینگاه‌ها را از دست نداد. نباید در این رهاشدگی ناشی از اضطرار و استیصال، مرزهای ارزش‌ها و ناارزش‌ها و بی‌ارزش‌ها به هم بریزد و ضداررش، جای ارزش را بگیرد. هندسه اعتقادی جامعه، اگر دچار کژی و  اعوجاج گردد تصحیح و تاسیس بنای درست آن، اگر ناممکن نباشد قطعا سالها زمان و انرژی خواهد برد. بدانیم که همیشه نای بلند شدن بعد از افتادن وجود ندارد و پیکری که به خاطر افتادن‌های مکرر، کم‌رمق شده باشد آن توان بلند شدن در افتادن اولین را در افتادن‌های بعدی ندارد و ممکن است افتادنی دیگر، آخرین افتادن و سقوط به مثابه نابودی باشد.

انتهای پیام

آخرین اخبار استان‌ها