به گزارش ایسنا، این ترجیح چه در فعالیتی که فقط یکبار انجام میشد و چه در فعالیتی که قرار بود تکرار شود، دیده شد. همچنین این اثر مشخصا زمانی وجود داشت که افراد چیزی خلق میکردند، نه زمانی که فقط تماشاگر ذخیره شدن چیزی بودند.
به نقل از اس اف، در میان کودکان ۴ تا ۹ ساله، هرچه سن بالاتر میرفت، تمایل آنها به انجام دادن کاری که میدانستند در نهایت از بین خواهد رفت، کمتر میشد. در مقابل، کودکان کمسنتر و بزرگسالان الگوی مشابهی را در تمام شرایط نشان دادند.
تمرکز بر لذت بردن از فرایند، زمانی که نتیجه قرار نبود ماندگار باشد، تا حدی میزان تلاش را افزایش داد؛ اما هرگز نتوانست فاصلهای را که آگاهی از نابود شدن نتیجه ایجاد کرده بود، کاملا از بین ببرد.
افراد میخواستند ساختههایشان باقی بماند؛ حتی اگر این ماندگاری کوتاهمدت بود و هیچ تضمینی درباره مدت زمان حفظ آن وجود نداشت. همین موضوع به تنهایی کافی بود تا افراد بیشتر به سمت فعالیت دشوارتر بروند، نه میانبری که انجام آن آسانتر بود.
پژوهشگران، میگویند این یافته، این تصور در روانشناسی را به چالش میکشد که اهمیت دادن به اینکه یک کار «معنادار» یا «اثرگذار» باشد، موضوعی مربوط به بزرگسالی است که با تامل درباره میانسالی، مسیر شغلی یا هدف زندگی شکل میگیرد.
آنها همین نیاز را در کودکان پیشدبستانی نیز مشاهده کردند؛ کودکانی که فقط با چند قطعه پازل شکل میساختند.
برای بررسی اینکه ماندگار بودن نتیجه تا چه اندازه اهمیت دارد، پژوهشگران بازیهای سادهای را طراحی کردند که در آن کودکان میتوانستند قطعات پازل را به یکدیگر وصل کنند و شکلهایی مانند قلب یا ستاره بسازند.
در ابتدا به کودکان گفته میشد شکل نهایی آنها وارد یک دستگاه خردکن خواهد شد.
در مطالعات بعدی، دستگاه خردکن با یک سبد معمولی جایگزین شد؛ زیرا در آزمایشهای مقدماتی مشخص شده بود که بعضی از کودکان تماشای دستگاه خردکن را سرگرمکننده میدانند.
در نسخه دیگر بازی، شکل ساختهشده داخل یک جعبه قرار میگرفت و حفظ میشد. به کودکان گفته نمیشد این شکل دقیقا چه مدت نگهداری خواهد شد یا قرار است در آینده با آن چه کاری انجام شود.
این ابهام کاملا عمدی بود. پژوهشگران میخواستند بررسی کنند آیا حتی یک اشاره ساده به ماندگار بودن نتیجه میتواند رفتار افراد را تغییر دهد یا نه.
کودکان و گروهی از بزرگسالان که بهصورت آنلاین در مطالعه شرکت کرده بودند، ابتدا ارزیابی کردند که کدام نسخه بازی بهتر است و باعث میشود کاری که انجام میدهند، «اهمیت بیشتری» داشته باشد.
آنها بهطور مداوم نسخهای را ترجیح دادند که در آن نتیجه کارشان حفظ میشد.
در مطالعه بعدی، سؤال مستقیمتر بود: اگر خود شرکتکنندگان حق انتخاب داشته باشند، کدام بازی را برای انجام دادن انتخاب میکنند؟
باز هم افراد با فاصله قابلتوجهی نسخهای را انتخاب کردند که در آن ساختهشان حفظ میشد؛ چه قرار بود بازی فقط یکبار انجام شود و چه قرار بود بارها تکرار شود.
این ترجیح فقط زمانی دیده شد که افراد چیزی را خلق میکردند.
وقتی کودکان و بزرگسالان فقط روی صفحه نمایش حرکت شکلها را تماشا میکردند و خودشان چیزی نمیساختند، اینکه آن شکلها ذخیره میشدند یا نه، تاثیر چندانی بر انتخاب آنها نداشت.
این موضوع نشان میدهد که ترجیح موردنظر پژوهشگران مشخصا به خلق کردن و نتیجه کار خود فرد مربوط است.
در مطالعه سوم، پژوهشگران بررسی کردند که آیا انتظار داشتن برای ماندگار شدن نتیجه میتواند روی انتخاب افراد تاثیر بگذارد یا نه.
کودکان و بزرگسالان بین دو گزینه قرار گرفتند:
ساختن شکل با قطعات پازل که به تلاش واقعی نیاز داشت و ریختن قطعات داخل یک جعبه که سریعتر و آسانتر بود.
وقتی به افراد گفته میشد شکل ساختهشده حفظ خواهد شد، بیشتر آنها گزینه دشوارتر را انتخاب میکردند.
اما وقتی به آنها گفته میشد نتیجه کارشان در نهایت از بین خواهد رفت، احتمال اینکه از تلاش صرفنظر کنند و گزینه آسانتر را انتخاب کنند، به طور قابلتوجهی بیشتر میشد.
کودکان بزرگتر حتی بیشتر از کودکان کمسنوسال به سمت گزینه آسانتر میرفتند.
به بیان دیگر، با افزایش سن کودکان، تمایل آنها برای خلق چیزی که میدانستند قرار است از بین برود، کاهش پیدا میکرد.
در مقابل، تمایل آنها برای ساختن چیزی که قرار بود حفظ شود، با افزایش سن تغییر قابلتوجهی نداشت.
وقتی هیچ نتیجه ماندگاری در انتظار نیست، چه اتفاقی میافتد؟
در مطالعه چهارم، پژوهشگران پرسیدند وقتی هیچ چیز قرار نیست باقی بماند، چه اتفاقی برای انگیزه افراد میافتد.
از آنجا که در زندگی روزمره فعالیتهای زیادی وجود دارند که ماندگار نیستند مثلا ساختن قلعه شنی که در نهایت با آب از بین میرود، پژوهشگران بررسی کردند آیا لذت بردن از فرایند انجام کار میتواند جایگزین نتیجه ماندگار شود یا نه.
نیمی از شرکتکنندگان با این پیام مواجه شدند که هدف اصلی فقط لذت بردن و سرگرم شدن است و نتیجه نهایی اهمیت ندارد.
این نوع تاکید باعث شد افراد حتی زمانی که میدانستند نتیجه کارشان از بین خواهد رفت، کمی بیشتر به سمت انجام فعالیت دشوارتر بروند.
اما این تغییر هرگز فاصله را بهطور کامل از بین نبرد.
افراد همچنان زمانی که میدانستند ساختهشان ممکن است حفظ شود، بیشتر گزینه نیازمند تلاش را انتخاب میکردند.
بنابراین لذت بردن از فرایند کمک میکرد، اما جایگزین کاملی برای احساس معنادار بودن و ماندگار شدن نتیجه نبود.
در مجموع، چهار آزمایش تصویری نسبتا یکدست ارائه کردند:
کودکان و بزرگسالان فعالیتهایی را ترجیح دادند که در آن نتیجه کارشان باقی میماند. وقتی چیزی ماندگار در انتظارشان بود، افراد بیشتر حاضر بودند تلاش کنند و به سراغ گزینههای سختتر بروند و زمانی که نتیجه قرار بود از بین برود، تاکید بر لذت بردن از فرایند فقط تا حدی تمایل آنها به تلاش را برمیگرداند.
برخی از این نظریهها این نیاز را با مفاهیمی مانند به جا گذاشتن میراث، معنا بخشیدن به زندگی یا درک جایگاه فرد در طول زندگی مرتبط میدانند.
اما یافتههای این مطالعه نشان میدهد چنین نیازی ممکن است از همان اوایل دوران کودکی وجود داشته باشد و فقط به اهداف بزرگ و سرنوشتساز زندگی محدود نباشد؛ بلکه حتی در مورد کارهای کوچک و روزمره نیز دیده شود.
این موضوع میتواند برای محیطهایی مانند کلاسهای درس، محلهای کار و ابزارهای دیجیتال اهمیت داشته باشد؛ البته این مطالعه مستقیما این محیطها را آزمایش نکرده است.
زندگی مدرن پر از فعالیتهایی است که نتیجهشان موقتی است: پیامهای کوتاه، تکالیف یکباره، فعالیتهایی که بعد از پایان ناپدید میشوند و کارهایی که بهسرعت فراموش میشوند.
نتایج این پژوهش نشان میدهد که حتی یک نشانه کوچک مبنی بر اینکه نتیجه یک فعالیت باقی خواهد ماند، میتواند روی انتخاب فرد و میزان تمایل او به تلاش تاثیر بگذارد.
آنچه این پژوهش نشان میدهد، این است که تمایل انسان به اینکه تلاشش برای چیزی حساب شود و نتیجهای از آن باقی بماند، لزوما چیزی نیست که فرد در بزرگسالی یاد میگیرد.
به نظر میرسد این تمایل خیلی زودتر شکل گرفته باشد؛ مدتها پیش از آنکه انسان درباره میراثی که از خود به جا میگذارد یا پرسشهای بزرگ درباره معنای زندگی فکر کند.
انتهای پیام
