کوروش امرایی در گفتوگو با ایسنا اظهار کرد: بسیاری از زوجها در ایران، بهویژه طی سالهای اخیر، با نوعی «تهیشدگی عاطفی» مواجه هستند؛ به این معنا که انرژی روانی آنان صرف تابآوری در برابر فشارهای مزمن اقتصادی، نگرانی از آینده، تورم، مسکن و بیثباتی شغلی میشود و در چنین شرایطی ظرفیت هیجانی برای سرمایهگذاری عاطفی در رابطه کاهش مییابد.
وی افزود: در سطح ارتباطی نیز ضعف در مهارتهای گفتوگو، همدلی و مدیریت تعارض، مزمن شدن فاصله عاطفی را تسهیل میکند، اما این ضعف صرفاً یک نقص آموزشی نیست؛ در بسیاری از خانوادههای ایرانی، بهویژه نسلهای گذشته، ابراز نیاز عاطفی با ضعف یا بیآبرویی برابر دانسته شده است.
امرایی ادامه داد: در چنین شرایطی زوجها به جای گفتوگوی صریح درباره نیازها، ترسها و رنجهای خود، سکوت، تحمل و فاصله گرفتن را یاد گرفتهاند و همین مسئله میتواند زمینهساز شکلگیری و تداوم طلاق عاطفی شود.
این عضو هیات علمی دانشگاه لرستان با اشاره به عوامل ساختاری مؤثر بر طلاق عاطفی گفت: فشارهای اقتصادی، تورم، بیکاری، نبود امنیت شغلی و مشکلات مسکن، علاوه بر ایجاد استرس مزمن، زمان مشترک باکیفیت را از خانواده میگیرد. زمانی که تأمین نیازهای اقتصادی به دغدغه اصلی تبدیل میشود، رابطه عاطفی به حاشیه رانده خواهد شد.
وی، تغییر سبک زندگی، فردگرایی، شبکههای اجتماعی، افزایش انتظارات از ازدواج، انتظار برای عشق رمانتیک، رشد فردی و حمایت عاطفی کامل و همچنین کاهش تابآوری در برابر ناکامی را از دیگر عواملی دانست که فشار مضاعفی بر خانواده وارد میکنند و افزود: طلاق عاطفی در ایران امروز بیش از آنکه یک مشکل ارتباطی باشد، یک بحران روانی ـ اجتماعی است که در آن فرد فرسوده، رابطه ناامن و ساختار نامتوازن با یکدیگر ترکیب شدهاند.
امرایی بیان کرد: خانواده ایرانی در دهه اخیر با نوعی گذار ناتمام مواجه شده است؛ از یک سو دیگر نمیتواند بر اساس الگوهای سنتی «تحمل به هر قیمت» ادامه دهد و از سوی دیگر ابزارها، مهارتها، امنیت اقتصادی و حمایتهای اجتماعی لازم برای شکلگیری یک رابطه صمیمی مدرن را نیز در اختیار ندارد.
وی ادامه داد: در این شرایط برخی زوجها به جای طلاق رسمی به طلاق عاطفی روی میآورند، زیرا یا امکان مالی جدایی را ندارند، یا از قضاوت اجتماعی میترسند و یا امید خود را به تغییر شرایط از دست دادهاند.
این دکترای روانشناسی دانشگاه لرستان، طلاق عاطفی را نوعی «سازگاری نابهنجار» با شرایط موجود دانست و گفت: فرد در این وضعیت نه میتواند رابطه را ترک کند و نه میتواند در آن زندگی عاطفی داشته باشد. ریشه این گسست را باید در ترکیب فشار اقتصادی مزمن، شکاف نسلی در معنا و انتظار از ازدواج، فقدان مهارت و زبان عاطفی مشترک و نبود حمایتهای اجتماعی و روانشناختی کافی جستوجو کرد.
امرایی همچنین با اشاره به تأثیر طلاق عاطفی بر فرزندان گفت: طلاق عاطفی برخلاف طلاق قانونی که معمولاً با یک بحران مشخص و سپس بازتعریف مرزها همراه است، نوعی مرگ تدریجی رابطه در زیر یک سقف مشترک است و کودک را با شرایط مزمن بیهیجانی یا تنش خاموش مواجه میکند.
وی افزود: از منظر روانشناسی رشد و نظریه دلبستگی، طلاق عاطفی میتواند زمینه بازتولید چرخه طلاق و ناکامی در صمیمیت را در نسل بعد فراهم کند. کودک در خانوادهای که والدین از نظر عاطفی از یکدیگر فاصله گرفتهاند، ممکن است صمیمیت را به جای منبع امنیت، منبعی برای آسیب یا استرس تلقی کند.
این عضو هیات علمی دانشگاه لرستان ادامه داد: در خانوادههای دارای طلاق عاطفی، تعارضات حلنشده معمولاً به شکل قهرهای طولانی، کنایههای غیرمستقیم و سکوتهای سنگین بروز میکند و کودک میآموزد که ابراز مستقیم نیاز یا خشم میتواند خطرناک باشد؛ بنابراین به سرکوب هیجانات روی میآورد.
وی درباره الگوهای دلبستگی ناایمن در فرزندان خانوادههای دارای طلاق عاطفی گفت: برخی از این فرزندان ممکن است به سمت دلبستگی اجتنابی حرکت کنند و برای حفظ خود از نظر روانی، از نزدیک شدن و وابستگی عاطفی پرهیز کنند. این افراد در بزرگسالی ممکن است با نخستین نشانههای تعارض یا صمیمیت عمیق، از رابطه فاصله بگیرند.
امرایی افزود: در مقابل، برخی دیگر ممکن است به سمت دلبستگی اضطرابی حرکت کنند و به دلیل نبود دسترسی عاطفی پایدار والدین، با اضطراب رهاشدگی، نیاز شدید به تأیید و چسبندگی عاطفی مواجه شوند.
این دکترای روانشناسی دانشگاه لرستان، با اشاره به نقش یادگیری مشاهدهای در روابط خانوادگی اظهار کرد: کودکان نحوه حل اختلاف را از والدین میآموزند، اما در طلاق عاطفی معمولاً الگوی غالب، اجتناب از تعارض یا «جنگ سرد» است و کودک نمیبیند که دو انسان چگونه میتوانند اختلاف نظر داشته باشند، مذاکره کنند، عذرخواهی کنند و رابطه را ترمیم کنند.
وی بیان کرد: در نتیجه، فرد در بزرگسالی ممکن است طبیعیترین تعارضات زناشویی را پایان رابطه تلقی کند، زیرا ابزارهای ترمیم رابطه را نیاموخته است و به جای مواجهه با مسئله، به سکوت و بیاعتنایی یا در نهایت طلاق قانونی روی میآورد.
امرایی با تأکید بر اینکه این چرخه قابل اصلاح است، گفت: وجود یک فرد بالغ امن مانند معلم، مادربزرگ یا مربی، خودآگاهی و رواندرمانی و همچنین انتخاب شریک زندگی دارای دلبستگی ایمن میتواند به اصلاح الگوهای مخرب و شکلگیری دلبستگی ایمن کمک کند.
وی خاطرنشان کرد: طلاق عاطفی به کودک نمیگوید رابطه تمام شده است، بلکه ممکن است این پیام را منتقل کند که رابطه یعنی رنج کشیدن در سکوت؛ این آموزه در نسل بعد میتواند به شکل بیاعتمادی به خانواده، ترس از صمیمیت و فقدان مهارتهای ترمیم رابطه بروز کند.
این عضو هیات علمی دانشگاه لرستان تأکید کرد: زوجین معمولاً زمانی برای درمان مراجعه میکنند که بیتفاوتی جایگزین تعارض شده و دیگر انرژیای برای حل مسئله ندارند؛ در حالی که این مرحله، طلاق عاطفی تثبیتشده است و مداخله باید بسیار زودتر انجام شود.
انتهای پیام
