«مهدی خورسند»، کارشناس مسائل بینالملل، در گفتوگو با ایسنا، با اشاره به تحولات اخیر در روابط ایران و آمریکا و رد پیشنهاد ایران از سوی آمریکا در ارتباط با طرح باز شدن تنگه هرمز اظهار کرد: برای تحلیل آنچه اکنون میان ایران و آمریکا در حال رخ دادن است، باید به روند تحولات سالهای گذشته و تغییرات ایجادشده در ساختار نظام بینالملل توجه داشت.
وی ادامه داد: آمریکا پس از فروپاشی شوروی بهعنوان قدرت هژمون و برتر در نظام بینالملل نقشآفرینی کرد، اما در سالهای بعد بازیگران مختلفی از جمله چین، روسیه و برخی قدرتهای منطقهای مانند ایران تلاش کردند این هژمونی و یکجانبهگرایی آمریکا را به چالش بکشند.
این کارشناس مسائل بینالملل گفت: آمریکاییها در ابتدا تلاش کردند با استفاده از ابزارهای نرم و سازوکارهای مختلف، این کشورها را در نظم مورد نظر خود ادغام کنند. برای نمونه، در مورد چین تلاش شد این کشور در نظام بینالملل موجود با اقداماتی از جمله عضویت در سازمان تجارت جهانی ادغام شود و در مورد روسیه نیز پیشنهاد عضویت این کشور در گروه جی هشت مطرح و عملی شد، اما این اقدامات نتوانست مانع از ادامه روندی شود که از نگاه واشنگتن، هژمونی آمریکا را به چالش میکشید.
خورسند افزود: در ادامه، همکاریهای میان کشورهایی که منتقد نظام تکقطبی بودند افزایش یافت. شکلگیری و توسعه سازوکارهایی مانند سازمان همکاری شانگهای و بریکس و همچنین افزایش بحثهای مرتبط با کاهش وابستگی به دلار، بخشی از این روند بود. سازمان همکاری شانگهای در سال ۲۰۰۱ تأسیس شد و بریکس نیز ابتدا با عنوان بریک در سال ۲۰۰۹ شکل گرفت و بعدها گسترش یافت.
وی با بیان اینکه به اعتقاد او رفتار آمریکا در قبال رقبای خود بهتدریج تهاجمیتر شده است، اظهار کرد: در ارتباط با روسیه، شاهد تحولات و بحران اوکراین بودیم و در مورد چین نیز موضوع تایوان به یکی از محورهای اصلی اختلافات تبدیل شد. در ارتباط با ایران نیز موضوعات مختلفی از جمله فشارهای اقتصادی و تحریمها و سپس مسائل امنیتی و نظامی در دستور کار قرار گرفت.
این کارشناس مسائل بینالملل ادامه داد: در مورد ایران، آمریکاییها در مقاطع مختلف تلاش کردند از طریق ایجاد بحرانهای امنیتی و فشارهای اقتصادی، جمهوری اسلامی ایران را تحت فشار قرار دهند. ایران نیز در مواردی مانند مقابله با داعش توانست تهدید ایجادشده را مهار کند و مانع از تحقق اهدافی شود که از سوی آمریکا و متحدانش دنبال میشد.
خورسند با بیان اینکه به نظر میرسد آمریکا در سالهای اخیر به سمت ایجاد «تنش فرسایشی» در عمق راهبردی رقبای خود حرکت کرده است، گفت: نمونه روسیه و اوکراین نشان میدهد که یک درگیری میتواند برای مدت طولانی ادامه پیدا کند و طرفین را درگیر هزینههای سنگین نظامی، اقتصادی و سیاسی کند. از نگاه من، آمریکاییها در مورد ایران نیز به دنبال قرار دادن کشور در چنین وضعیتی هستند.
وی افزود: در مورد ایران، پس از ناکامی برخی طرحها و فشارهای اقتصادی و تحریمی در دستیابی به اهداف مورد نظر آمریکا، این کشور به این جمعبندی رسید که میتواند از مسیر فشار نظامی و امنیتی، ایران را درگیر یک روند فرسایشی کند. در جریان جنگ ۱۲ روزه نیز آمریکاییها به این نتیجه رسیدند که رژیم صهیونیستی بهتنهایی نمیتواند اهداف مورد نظر را در ایران محقق کند و به همین دلیل مستقیماً وارد درگیری شدند. در ادامه نیز مراحل مختلف درگیری با جنگ رمضان ادامه پیدا کرد و اکنون شاهد شرایطی هستیم که سعی دارند ایران را بیشتر درگیر یک وضعیت فرسایشی کنند.

خورسند با انتقاد از آنچه «برداشت نادرست در دستگاه دیپلماسی» خواند، گفت: این تصور که صرفاً با مذاکره و ارائه امتیاز میتوان این روند را متوقف کرد، به نظر من با تجربه تحولات اخیر و همچنین تجربه جنگ روسیه و اوکراین سازگار نیست. آمریکاییها لزوماً با دریافت امتیاز از سوی ایران، جنگ را خاتمه نخواهند داد و ممکن است هر امتیاز جدید را بهعنوان نشانهای از افزایش فشارپذیری طرف مقابل تلقی کنند.
وی ادامه داد: از نگاه من، ایران در تلهای قرار گرفته که هدف آن فرسایش ظرفیتهای کشور در عمق راهبردی آن است. در چنین شرایطی، مسئله اصلی این است که بدانیم با چه نوع جنگی مواجه هستیم و چه راهبردی باید برای مقابله با آن اتخاذ شود.
خورسند گفت: بنابراین موضوع صرفاً تحریم اقتصادی نیست، بلکه مجموعهای از فشارها در حال اعمال است تا هزینههای اقتصادی و راهبردی ایران افزایش پیدا کند. از نظر من، اگر این روند بدون ایجاد هزینه متقابل ادامه پیدا کند، طرف مقابل انگیزه بیشتری برای استمرار فشارها خواهد داشت.
وی افزود: ما نباید اجازه دهیم پازل فشار علیه ایران کامل شود. اگر امروز فشار دریایی و هوایی وجود دارد، نباید اجازه داد این فشارها به حوزههای دیگر گسترش پیدا کند و در نهایت کشور در یک محاصره چندلایه قرار گیرد.
این کارشناس مسائل بینالملل با اشاره به آنچه «راهبرد مارِ آناکوندا» خواند، توضیح داد: در این راهبرد تلاش میشود کشور هدف از جنبههای مختلف تحت فشار قرار گیرد تا در اثر استمرار این فشارها، توان مقاومت و قدرت تصمیمگیری آن کاهش پیدا کند. به اعتقاد من، آنچه امروز علیه ایران در حال انجام است، در همین چارچوب قابل تحلیل است.
خورسند تأکید کرد: مسئله اصلی این است که ایران نباید اجازه دهد طرف مقابل با کمترین هزینه به اهداف خود برسد. اگر آمریکا محاصره اقتصادی، دریایی و هوایی را بهعنوان ابزار فشار به کار میگیرد، باید هزینه این اقدامات برای آمریکا و همچنین بازیگرانی که در اجرای این فشارها با واشنگتن همراهی میکنند افزایش پیدا کند. منظور از افزایش هزینه، الزاماً حرکت به سمت گسترش جنگ نیست، بلکه باید مجموعه ظرفیتهای سیاسی، اقتصادی، دیپلماتیک و امنیتی کشور برای خنثی کردن محاسبات طرف مقابل به کار گرفته شود تا ادامه این روند برای آمریکا پرهزینه شود.
این کارشناس مسائل بینالملل افزود: اگر محاسبه طرف مقابل این باشد که میتواند با هزینه پایین، ایران را برای مدت طولانی تحت فشار قرار دهد، طبیعی است که این سیاست را ادامه خواهد داد. بنابراین باید این محاسبه تغییر کند و آمریکاییها به این نتیجه برسند که ادامه محاصره و فشار، هزینههای قابل توجهی برای آنها خواهد داشت.
خورسند همچنین با اشاره به نقش کشورهای منطقه در شرایط کنونی اظهار کرد: بخشی از فشارها از مسیر همکاری یا همراهی برخی بازیگران منطقهای و بینالمللی اعمال میشود. بنابراین ایران باید از ظرفیت روابط خود با کشورهای منطقه، چین، روسیه و سایر شرکای خود برای کاهش آثار این فشارها استفاده کند. در شرایط فعلی، تقویت همکاریهای منطقهای و بینالمللی و استفاده از ظرفیت سازوکارهایی مانند بریکس و سازمان همکاری شانگهای میتواند بخشی از راهبرد مقابله با فشارهای یکجانبه باشد. ایران از سال ۲۰۲۳ عضو سازمان همکاری شانگهای و از اعضای بریکس است و میتواند از ظرفیتهای اقتصادی و سیاسی این سازوکارها برای کاهش آثار فشارهای خارجی استفاده کند.
این کارشناس مسائل بینالملل گفت: از نگاه من، راه پایان دادن به جنگ فرسایشی صرفاً ارائه پیشنهادهای جدید برای امتیاز دادن نیست؛ بلکه باید نقاط قوت کشور حفظ شود، هزینه فشار بر ایران برای طرف مقابل افزایش پیدا کند و از تمام ظرفیتهای داخلی و خارجی برای شکستن محاصره و تغییر محاسبات آمریکا استفاده شود.
وی تأکید کرد: ایران باید بداند در چه شرایطی قرار گرفته و متناسب با ماهیت این جنگ، راهبرد خود را تنظیم کند؛ چراکه هدف اصلی در یک جنگ فرسایشی، از بین بردن توان طرف مقابل در طول زمان است و مقابله با چنین جنگی نیز نیازمند صبر راهبردی، افزایش هزینه برای طرف مقابل و جلوگیری از تکمیل حلقه فشار است.
انتهای پیام
