چهارشنبه ۸ مهر ۱۴۰۵ | ۰۸:۱۰
مولانا در ایران «ناشناخته» نیست، بلکه «درک‌نشده» مانده است

/به بهانه روز بزرگداشت مولانا/

مولانا در ایران «ناشناخته» نیست، بلکه «درک‌نشده» مانده است

گیلان (ایسنا) - دکترای زبان و ادبیات فارسی با تاکید بر اینکه مولانا در ایران «ناشناخته» نیست، بلکه «درک‌نشده» مانده است، گفت: مثنوی معروف شد چون توانست «عشق الهی» را در قالب «داستان‌های انسانی» و با «زبانی ملموس» به گوش تمام انسان‌ها برساند.

مهتاب رجب‌زاده در گفت‌وگو با ایسنا با اشاره به اینکه در تقویم رسمی کشور هفتم مهرماه، روز بزرگداشت شمس تبریزی و هشتم مهرماه، روز گرامیداشت مولوی نام‌گذاری شده، اظهار کرد: محمد جلال‌الدین در سال ۱۲۰۷ میلادی در بلخ، در افغانستان کنونی، در خانواده واعظی به نام بهاءالدین ولد متولد شد، کسی که به استناد اندرزهای بازمانده از او، با عرفان سر و سری داشت.

مروری بر تولد تا فوت مولانا

وی افزود: پدر مولانا چند سالی پس از تولد فرزندش از بلخ جلای وطن کرد؛ زیرا بنا بر برخی منابع، از سوی پادشاه حاکم و متألهان درباری زمانه‌اش مورد بی‌مهری قرار گرفت یا از آن رو که می‌خواست از خطر مغولانی که در سال ۱۲۲۰ بلخ را به تصرف خود درآورده بودند، جان سالم به در ببرد. مقصد سفر خانواده مولوی شهرهای مقدس مکه و مدینه بود. گویا در راه سفر، در نیشابور، این خانواده با عطار پیر و یکی از شاعران عارف ایران، ملاقات می‌کنند. عطار نیز نبوغ نهفته کودک را درمی‌یابد و نسخه‌ای از «اسرارنامه» را به او هدیه می‌دهد و وی را به مطالعه علوم الهی ترغیب می‌کند.

این مدرس زبان و ادبیات فارسی گفت: پس از انجام این سفر زیارتی، سال‌ها گذشت تا پدر و پسر به مکانی رسیدند که برای جلال‌الدین اقامتگاهی دائمی و سرنوشت‌ساز شد. مولوی در قلمرو سلجوقیان که دودمانی ترک‌نژاد بودند اقامت گزید و خانواده مولوی چند سالی در سیواس، آق‌سرای و لارنده اقامت کردند؛ جایی که جلال‌الدین با همسرش گوهر خاتون ازدواج کرد و پسرش سلطان ولد، یکی از مشهورترین زندگینامه‌نویسان پدر، در همان‌جا به دنیا آمد.

رجب‌زاده افزود: در سال ۱۲۲۸ سرانجام خانواده مولوی به قونیه آمدند و به درخواست علاءالدین کیقباد اول، سلطان سلجوقی و حاکم آن روزگار، بهاءالدین در مقام واعظ و متأله و مدرس به خدمت وی درآمد.

وی ادامه داد: مولوی در این زمان نخست تحت تأثیر یکی از آموزگاران عرفانی خود، یکی از شاگردان پدرش به نام برهان‌الدین قرار گرفت و شاگرد وی شد و طی ۹ سال، تا زمان مرگ برهان‌الدین، در محضر وی تلمذ کرد. حدود پنج سال پس از مرگ برهان‌الدین سپری می‌شد تا اینکه در سال ۱۲۴۴ درویش آواره، شمس‌الدین تبریزی، «خورشید تبریز»، به کاروانسرای قندان شهر قونیه رسید و در آنجا اقامت گزید؛ مولوی را در همان‌جا دیدار افتاد و به آنی عشقی عرفانی به وی در جانش بیدار شد.

مولانا در ایران «ناشناخته» نیست، بلکه «درک‌نشده» مانده است

این مدرس زبان و ادبیات فارسی تصریح کرد: سلطان ولد در «ولدنامه»، حسب حال پدرش، می‌نویسد که از زمان آدم در جهان پاکان، عاشقان و عارفان بسیار بوده‌اند و مردمان، به استثنای پیروان و نمایندگان علوم صرفا ظاهری، اینان، شمس تبریزی و مولوی، را از آن جمله دانسته‌اند. اما فراتر از دنیای مقدسان و پاکان، هنوز هم دنیایی نامرئی و رازآمیز هست که جایگاه معشوق عرفانی است و پیش از شمس، احدی از آن چیزی نمی‌دانسته است و شمس، پدرش را به این جهان والاتر رهنمون شده است.

وی افزود: البته مولوی نیز پیش از ورود شمس تبریزی به قونیه به مقام مرشد و آموزگار عرفان نائل شده بود و مریدانش به وی لقب «مولانا» داده بودند؛ لقب خاصی که تا امروز بر وی مانده است.

رجب‌زاده تصریح کرد: شمس ظاهرا به دست یکی از دو پسر مولوی به قتل رسید، بدون اینکه مولوی خود از آن بویی ببرد؛ زیرا گم شدن معشوق او را سخت آشفته کرد و در نومیدی فرو برد و سرانجام گمشده‌اش را در درون خویش یافت.

وی ادامه داد: شمس‌الدین تبریزی یگانه دوست عارف مولانا نماند، بلکه وی دو دوست دیگر پیدا کرد؛ یکی از آنها صلاح‌الدین زرکوب عامی‌پور و دوست دیگرش حسام‌الدین چلبی بود که الهام‌بخش و مشوق شاعر در سرودن کتاب بزرگ عارفانه و تعلیمی‌اش، «مثنوی معنوی» بود.

رجب‌زاده گفت: مولانا غروب روز یکشنبه، پنجم جمادی‌الثانی سال ۶۷۲ هجری قمری برابر با ۱۷ دسامبر ۱۲۷۳ میلادی، در شهر قونیه وفات کرد.

نگاهی بر اندیشه مولانا

وی درباره اندیشه و آثار مولانا تاکید کرد: مولانا جلال‌الدین بلخی، در دو محور اندیشه و احساس شعر می‌سرود.

رجب‌زاده افزود: «مثنوی معنوی» و «دیوان شمس» از آثار منظوم و «فیه ما فیه»، «مجالس سبعه» و «مکاتیب» از آثار منثور مولانا هستند. فیه ما فیه و مجالس سبعه نوشته شاگردان و مکاتیب نوشته خود مولوی است.

این مدرس زبان و ادبیات فارسی در ادامه با اشاره به چرایی معروفیت مثنوی معنوی گفت: معروفیت و ماندگاری مثنوی معنوی فراتر از یک کتاب شعر ساده است؛ این اثر به دلیل ساختار، محتوا و هدف‌گذاری منحصربه‌فردش، به «قرآن زبان فارسی» مشهور شده است.

رجب‌زاده یکی از دلایل معروفیت مثنوی را روش آموزشی داستان‌گویی و آموزش از طریق تمثیل دانست و تصریح کرد: مولانا برخلاف بسیاری از شاعران که مفاهیم را به صورت مستقیم و انتزاعی بیان می‌کردند، از داستان استفاده کرد. او با استفاده از حکایت‌های کوتاه، کنایه‌ها و داستان‌های پادشاهان، حیوانات و مردم عادی، مفاهیم بسیار پیچیده و دشوار عرفانی را برای هر سطحی از درک انسانی، از عامه تا خواص، قابل فهم کرد. این روش «آموزش از طریق تجربه» باعث شد اثر او همیشه زنده بماند.

وی جامعیت محتوا را از دیگر دلایل ماندگاری مثنوی اعلام و اظهار کرد: مثنوی تنها یک کتاب مذهبی یا عرفانی نیست؛ بلکه تصویرگر زندگی است و در آن از مسائل روزمره، اخلاق، سیاست، عشق‌های زمینی و رفتارهای انسانی تصویر شده است.

رجب‌زاده ادامه داد: مولانا در مثنوی به بررسی ریشه‌های نفس، خودخواهی، منیت، ترس، امید و انگیزه‌های درونی انسان می‌پردازد که امروزه حتی متخصصان روان‌شناسی نیز از آن استقبال می‌کنند.

وی با اشاره به ساختار مثنوی تصریح کرد: ساختار مثنوی به گونه‌ای است که گویی یک رودخانه جاری است. داستان‌ها به هم گره می‌خورند و با استناد به داستان قبلی، داستان جدیدی را باز می‌کنند. این پیوستگی باعث می‌شود خواننده در یک جریان فکری و معنوی غرق شود و نتواند به‌راحتی از آن بیرون بیاید.

رجب‌زاده زبان صریح و موسیقیایی را از دیگر ویژگی‌های مثنوی دانست و گفت: زبان مثنوی، با وجود عمق معنایی بسیار بالا، از پیچیدگی‌های بیهوده و تکلف دوری می‌کند. مولانا از کلمات ساده اما پرقدرت استفاده کرده است. همچنین وزن و آهنگ و موسیقی درونی اشعار مثنوی به گونه‌ای است که خواندن و زمزمه کردن آن، خود نوعی تجربه آرامش‌بخش و مدیتیشن‌گونه برای مخاطب ایجاد می‌کند.

وی تصریح کرد: به طور خلاصه، مثنوی معروف شد چون توانست «عشق الهی» را در قالب «داستان‌های انسانی» و با «زبانی ملموس» به گوش تمام انسان‌ها برساند.

جایگاه مولانا در ایران

رجب‌زاده در ادامه با اشاره به جایگاه مولانا در ایران اظهار کرد: مولانا در ایران «ناشناخته» نیست، بلکه «درک‌نشده» مانده است. او در میان مردم هست، اما اغلب در قالب پوسته‌ای از کلمات زیبا، در حالی که مغز و جان اصلی او، که همان آموزه‌های عمیق انسانی و الهی است، در دسترس همه قرار نگرفته است.

این دکترای زبان و ادبیات فارسی افزود: ادعای «مهجور ماندن» مولانا در ایران را باید از دو زاویه بررسی کرد؛ از نظر آگاهی عمومی، که البته او همچنان محبوب است، و از نظر درک عمیق معنایی که اینجاست که مشکل اصلی وجود دارد.

رجب‌زاده گفت: اگر منظور این است که چرا بسیاری از مردم در سطح سطحی با او برخورد می‌کنند و درک عمیق از مثنوی ندارند، دلایل زیر می‌تواند پاسخگوی این شرایط باشد.

وی نخستین دلیل را «تقابل میان عرفان و رویکردهای مذهبی سنتی» دانست و تصریح کرد: در طول تاریخ، در ایران همیشه نوعی کشمکش میان اسلام سنتی و فقهی و اسلام عرفانی و عاشقانه وجود داشته است. مولانا با نگاهی که عشق را محور قرار می‌دهد و گاهی مفاهیم را به شکلی فراتر از ظواهر مذهبی بیان می‌کند، از نظر برخی مکاتب سخت‌گیرانه، مورد تأمل یا حتی نقد قرار گرفته است. این باعث شده که در دوره‌هایی از تاریخ، توجه به آثار او به حاشیه رانده شود.

رجب‌زاده ادامه داد: دلیل دوم، دشواری در درک لایه‌های معنایی و فقدان آموزش صحیح است. بسیاری از مردم فکر می‌کنند خواندن مولانا یعنی خواندن اشعار عاشقانه یا کلمات زیبا، اما مثنوی یک «کتاب درسی برای سیر و سلوک» است.

وی افزود: بسیاری از مخاطبان به دنبال «شعر برای لذت» هستند، در حالی که مثنوی «شعر برای تحول» است. وقتی مخاطب با لایه‌های نمادین و استعاره‌های پیچیده مثنوی برخورد می‌کند و نمی‌تواند آنها را رمزگشایی کند، دچار سرخوردگی شده و تصور می‌کند مولانا برای او نیست.

رجب‌زاده با اشاره به برداشت‌های سطحی و تجاری‌سازی اشتباه از آثار مولانا تاکید کرد: امروزه در فضای مجازی، بسیاری از ابیات مولانا را به صورت تکه‌تکه و جدا از متن، در قالب استاتوس یا کپشن استفاده می‌کنند. این کار باعث شده که معنای اصلی و پیوستگی هدف مولانا از بین برود. وقتی مولانا را فقط در قالب «عشق‌های عاشقانه و رمانتیک» خلاصه کنند، عمق فلسفی و تربیتی او از دید مردم پنهان می‌ماند.

مولانا در ایران «ناشناخته» نیست، بلکه «درک‌نشده» مانده است

وی نبود پل‌های ارتباطی مدرن را دیگر عامل فاصله میان نسل جوان و مثنوی دانست و گفت: برای اینکه کسی با مثنوی ارتباط بگیرد، نیاز به «مترجمان معنا» دارد، نه فقط مترجمان کلمه. ما به کسانی نیاز داریم که بتوانند مفاهیم قرن هفتمی را به زبان روان قرن بیست‌ویکمی، بدون آسیب به اصالت، بازگو کنند. کمبود این نوع تحلیل‌های مدرن و جذاب، فاصله میان نسل جوان و مثنوی را بیشتر کرده است.

این دکترای زبان و ادبیات فارسی در ادامه درباره «فیه ما فیه» گفت: برخلاف مثنوی که از طریق داستان و تمثیل صحبت می‌کند، فیه ما فیه یک کتاب «گفتاری» است. این کتاب در واقع مجموعه‌ای از سخنان، درس‌ها، موعظه‌ها و گفت‌وگوهایی است که مولانا در جلسات خصوصی یا در محافل کوچک با شاگردان و دوستانش داشته است. در برخی بخش‌ها، مولانا با شاگردان خود وارد بحث‌های منطقی و فلسفی می‌شود تا نشان دهد که چگونه عقل باید در خدمت عشق و شهود قرار بگیرد.

رابطه شمس تبریزی و مولانا؛ از «صورت» به «معنا»

رجب‌زاده در ادامه با اشاره به رابطه شمس تبریزی و مولانا جلال‌الدین بلخی اظهار کرد: رابطه شمس و مولانا را می‌توان گذار از «صورت» به «معنا» و استحاله‌ای درونی در وجود مولانا دانست.

وی افزود: مولانا پیش از دیدار با شمس، در سال ۶۴۲ هجری، عالمی بود که در علوم ظاهری و فقه غوطه می‌خورد. شمس برای او نه‌تنها یک پیر و راهنما، بلکه «آینه‌ای» بود که حقیقت پنهان وجود مولانا را به خودش بازگرداند. در عرفان مولانا، شمس تجلی «محبوب مطلق» شد.

رجب‌زاده با اشاره به سخنی منسوب به شمس در «مقالات» گفت: شمس خود در مقالات می‌گوید: «من نیامده‌ام که مرید بگیرم، من آمده‌ام که مریدی بسازم»؛  این جمله کلیدی است، شمس نیامد تا به مولانا «درس» بدهد، بلکه آمد تا «خودِ» مولانا را از حجاب علوم رسمی و عنوان «مولانایی» بیرون بکشد و او را با منبع جوشان عشق الهی مواجه کند.

شمس؛ عامل تحول درونی مولانا

رجب‌زاده با بیان اینکه می‌توان از منظر فلسفی یا روان‌شناختی نیز به رابطه شمس و مولانا نگاه کرد، اظهار کرد: شمس نقش «دیگری بزرگ» را برای مولانا بازی کرد. در کتاب «مقالات شمس» شاهدیم که شمس به‌شدت با تعصبات فقهی و زهد خشک زمانه درگیر است. او مولانا را وادار کرد تا کتاب‌هایش را کنار بگذارد و به کتاب وجود بنگرد. این گذار در بیت مشهور مولانا به وضوح پیداست: «من که بودم؟ کز چه بودم؟ کز کجا؟ از کجا آورده‌ام این کوزه را؟»

رجب‌زاده تصریح کرد: مولانا در این فرایند، خود را در شمس «فنا» کرد. فنا در عرفان، نابودی نیست، بلکه بازگشت به اصل است. شمس آینه‌ای بود که مولانا در آن، همزمان خود انسانی‌اش و حقیقت الهی‌اش را دید.

تقابل عقل و عشق در رابطه شمس و مولانا

وی با اشاره به تقابل عقل و عشق در اندیشه مولانا گفت: رابطه شمس و مولانا دقیقاً در همین نقطه تلاقی می‌کند؛ عقل جزوی و محدود، همان علمی بود که مولانا پیش از شمس داشت و عقل کلی و عشق، چیزی بود که شمس آن را نمایندگی می‌کرد.

این مدرس زبان و ادبیات فارسی ادامه داد: شمس می‌خواست مولانا را از زندان منطق ارسطویی و کلام خشک بیرون بکشد و به دنیای «شور» پرتاب کند. این همان گذاری است که نیچه در «زایش تراژدی» میان «آپولونی»، یعنی نظم و عقل، و «دیونوسی»، یعنی شور و مستی، ترسیم می‌کند. مولانا با شمس، از آپولون به دیونوسوس عرفانی حرکت کرد؛ یعنی از نظم فقهی به مستی شاعرانه.

رجب‌زاده با اشاره به غیبت ناگهانی شمس تبریزی اظهار کرد: نکته تراژیک و در عین حال سازنده این رابطه، غیبت ناگهانی شمس بود. شمس رفت، اما مولانا «شمس» شد. پس از رفتن شمس، مولانا به بلوغ نهایی رسید. مولانا دریافت که شمس در درون اوست: «اگر شمس است، خورشید است، جان است که در هر ذره‌ای، جویاست آن را»، در واقع، غیبت شمس باعث شد مولانا به جای تکیه بر یک «شخص»، به تکیه‌گاهی درونی، یعنی عشق مطلق، دست یابد.

وی گفت: «دیوان شمس تبریزی» در حقیقت نه شرح زندگی یک شخص، یعنی شمس، بلکه فریادهای وجودی مولانا پس از آن تحول عظیم است.

بزرگداشت مولانا؛ فرصتی فراتر از یک رویداد فرهنگی

مهتاب رجب‌زاده در ادامه با اشاره به اهمیت برگزاری روز بزرگداشت مولانا اظهار کرد: برگزاری یک «روز بزرگداشت» برای شخصیتی در ابعاد مولانا، می‌تواند تأثیرات چندلایه‌ای داشته باشد که از سطح یک رویداد فرهنگی ساده فراتر رفته و به ابعاد اجتماعی، آموزشی و بین‌المللی کشیده شود. اگر بخواهیم این موضوع را از زوایای مختلف تحلیل کنیم، می‌توان تأثیرات را به صورت‌های زیر بررسی کرد.

رجب‌زاده با اشاره به اهمیت احیای پیوند با ریشه‌های فرهنگی گفت: در دنیای مدرن که با سرعت در حال گذار است، یک روز مشخص برای تأمل در اشعار او، می‌تواند فرصتی برای بازگشت نسل جوان به ادبیات کلاسیک و درک عمیق‌تر از مفاهیم عرفانی و انسانی باشد.

وی تقویت همبستگی اجتماعی را از دیگر آثار برگزاری چنین روزی دانست و تاکید کرد: این روز می‌تواند به نوعی «میراث مشترک» تبدیل شود که افراد از طیف‌های مختلف فکری و اجتماعی را حول محور زیبایی و معنویت گرد هم می‌آورد.

رجب‌زاده با بیان اینکه تعیین یک روز خاص می‌تواند محرک پژوهش باشد، گفت: تعیین یک روز خاص می‌تواند بستری برای برگزاری همایش‌های علمی، نشست‌های ادبی و کارگاه‌های تحلیل متن فراهم کند. این امر باعث می‌شود پژوهشگران جوان به سمت مطالعه متون او، مانند مثنوی و دیوان شمس، سوق داده شوند.

وی افزود: این روز همچنین می‌تواند به آموزش غیرمستقیم کمک کند. برای دانش‌آموزان، این روز می‌تواند فرصتی برای تبدیل ادبیات از یک «درس خشک» به یک «تجربه زیسته» باشد.

رجب‌زاده با اشاره به ظرفیت‌های گردشگری مرتبط با مولانا اظهار کرد: با توجه به جهانی بودن مولانا، به‌ویژه در غرب، اختصاص یک روز جهانی برای او می‌تواند مسیرهای گردشگری فرهنگی را به سمت شهرهایی مانند قونیه یا مناطق مرتبط با میراث او باز کند، تبلیغات نرم یا «Soft Power» نیز از دیگر ظرفیت‌های چنین رویدادی است. برگزاری رویدادهای هنری، موسیقی، آوازی و عرفانی و نمایش‌های مرتبط با زندگی او در این روز، می‌تواند تصویر فرهنگی و هنری یک جامعه را در سطح بین‌المللی بهبود ببخشد.

مولانا در ایران «ناشناخته» نیست، بلکه «درک‌نشده» مانده است

انتهای پیام 

آخرین اخبار استان‌ها