کتاب «ذکاءالملک و دوران گذار» در قطع رقعی، در سه فصل و با ۴۳۶ صفحه، به زندگی و خدمات یکی از مهمترین سیاستمداران عصر معاصر محمدعلی فروغی، مشهور به «ذکاءالملک» میپردازد. در زمانهای که حکمرانی در ایران، میان سنتهای کهن موروثی و فشار الگوهای مدرنیته بر اداره کشور، درگیر چالشهای فراوانی بود.
نادر افشاریان، در گفتوگو با ایسنا، درباره اثر تازه منتشر شدهاش گفت: در میان چهرههای شاخص و پوپای تاریخ معاصر ایران، محمدعلی فروغی(ذکاءالملک) یک سیاستمدار چند وجهی است و ضرورت داشت زندگی پر فراز و نشیب او، فراتر از وقایع و تقویمهای سیاسی بررسی گردد و به نقش چند ساحتی وی و نفوذش در آن مقطع حساس تاریخی پرداخته شود.
این نویسنده، با اشاره به نقش فروغی در عرصه سیاسی، تصریح کرد: تاریخ همواره در تضاد میان «فرد» و «عصر» شکل گرفته؛ گاهی عصر چنان قدرتمند است که فرد را جزیی از خودش میکند و گاهی فرد چنان از ویژگیهای عصر خویش آگاه است که میتواند در تغییر مسیر آن دخالت داشته باشد و فروغی در زمانهای زیست که ایران، در میانه دو دنیای متفاوت، با چالشهای فراوانی درگیر بود. از یک سو؛ سنتهای کهن و موروثی که تاثیر زیادی بر ساختارهای حکومتی داشت و از سویی ضرورتهای مدرنیته و سازمان یافتهای که دنیای جدید بر ایران فشار میآورد.
افشاریان، ضمن بازتعریف شخصیت ذکاءالملک، افزود: در زمانه فروغی، مفهوم «کشور»، «ملی گرایی» و «دولت-ملت» در حال باز تعریف بود و هر تصمیم یا هر سکوت یک سیاستمدار میتوانست سرنوشت نسلهای بعدتر را رقم بزند. بنابراین، در این کتاب، چهره فروغی در بستر «زمانهاش» بازسازی شد. نه صرفا توصیف تکراری منصبها و مقامهای وی.
مؤلف کتاب «ذکاءالملک و دوران گذار» ادامه داد: تلاش شده تا دریابیم که چگونه فشار تغییرات اجتماعی، تغییرات بینالمللی و گذار از دوران سنتها به مدرنیته، شخصیت فکری و کنشهای عملی او را شکل داد.
وی اضافه کرد: «فروغی» همواره در رویارویی با خود و زمانه خویش بود، نمادی از طبقه نخبگان که میان وفاداری به ریشهها و ضرورتهای اصلاحات، در کشاکش بود. در پژوهش حاضر، تلاش شد تا با تکیه بر اسناد تاریخی، خاطرات و تحلیلهای موجود به دنبال پاسخ این پرسش باشیم که «چگونه یک فرد میتواند در میانه تحولات و تغییرات سیاسی مسیر حرکت خود را بیابد؟ و نقش فروغی در شکلگیری ساختارهای مدرن سیاسی ایران تا چه اندازه تعیین کننده بود؟». این کتاب با نگاهی به تضادهای موجود در متون تاریخی کوشید تا تصویری جامع و منصفانه از این شخصیت و دوران پر هیاهوی او ارایه دهد.
افشاریان اظهار کرد: به عنوان نمونه، فروغی بهتدریج به عرصه سیاسی کشور پا گذاشت. نخست در مجلس اول به تنظیم برخی امور مربوط به مجلس همت گذاشت و کتاب «حقوق اساسی» را هنگامی تالیف کرد که مجلس در تدارک تهیه و تنظیم متمم قانون اساسی بود و از این طریق توانست به فهم درست از مجلس و حقوق اساسی، کمک بزرگی نماید. فروغی در آن کتاب از نحوه پیدایش حکومتهای استبدادی و دموکراتیک سخن گفته و از پارلمان به عنوان پایگاهی برای تحکیم، انتشار و اجرای حقوق فردی و اجتماعی نام میبرد.
وی با اشاره به نقش درخشان فروغی در عرصه فرهنگی افزود: در مراسم هزاره فردوسی، ایرانشناسان و مستشرقین بیش از ده کشور جهان به ایران دعوت شدند که در واقع دعوت شدگان «فروغی» بودند. اهل فرهنگ و سیاستی نبود که به ایران بیاید و نخواهد فروغی را ببیند.
نویسنده «ذکاء الملک و دوران گذار»، فروغی را اندیشمندی آزادیخواه توصیف میکند که دلبستگی خاص به استقلال و فرهنگ بالنده ایران داشت و حضور اندیشههای غربی در فضای فرهنگی آنروز جامعه ایران را برای رفع کمبودها لازم، اما کافی نمیدانست. فروغی هویت ایرانی را تنها در سایه استقلال و تمامیت ارضی ایران میدید.
افشاریان، همچنین به نقش و تاثیر فروغی به عنوان معلم احمد شاه قاجار و نخست وزیری در دوران پهلوی پرداخت و تصریح کرد: فروغی از معدود کسانی بود که امید فراوان به استقرار تجدد در کنار فرهنگ باستانی ایران داشت. با وجود تحمل تهمتها و سرزنشهای فراوان در روز واقعه، که کشور به یک سیاستمدار ورزیده برای رفع بحران نیاز داشت آماده به خدمت شد و درباره سیاست میگفت: «سیاست هنر ممکنات است نه آرزوهای دور و دراز، عقل سلیم حکم میکند که در برابر طوفانهای سیاسی به جای مقاومت کور باید مسیر باد را شناخت و کشتی مملکت را به ساحل نجات رسانید».
انتهای پیام
