به گزارش ایسنا، جایزه نوبل پزشکی امسال به طور مشترک به «کارل دایسروث»، «پیتر هگمان» و «گئورگ ناگل» برای اکتشاف در زمینه کانالهای یونی کنترلشونده با نور و اپتوژنتیک اهدا شد.
به نقل از نوبل پرایز، «آدام اسمیت»(Adam Smith) از وبسایت نوبل پرایز طی یک تماس تلفنی با ناگل درباره احساس او نسبت به برنده شدن جایزه نوبل صحبت کرد.
ناگل: سلام.
اسمیت: سلام. آدام اسمیت هستم. شما گئورگ ناگل هستید؟
ناگل: بله. بله آدام اسمیت.
اسمیت: برنده شدن جایزه نوبل را تبریک میگویم.
ناگل: بله.
اسمیت: اولین واکنش شما هنگام شنیدن خبر از «توماس پرلمان»(Thomas Perlmann) چه بود؟
ناگل: خب، خیلی غافلگیر شدم. وقتی ۶ سال پیش خبر دریافت «جایزه شاو»(Shaw Prize) را شنیدم، واقعاً تعجب کردم. اصلاً فکر نمیکردم قرار باشد جایزهای در کار باشد. گمان میکردم ماجرا دیگر تمام شده است. راستش را بخواهید، اصلاً انتظارش را نداشتم. دوستانی دارم که همیشه میگویند در ماه اکتبر یعنی زمان اعلام برندگان، پیگیر اخبار هستند. من هم همیشه به آنها میگفتم آرام باشید و عجله نکنید. چون تا آنجا که میدانستم، تنها یک بیمار از روش اپتوژنتیک بهره برده بود. وضعیت این روش مثل داروهای مالاریا یا مهارکنندههای نقاط وارسی ایمنی نبود که بیماران بسیاری از آنها سود برده باشند. برای همین فکر میکردم هنوز برای دریافت چنین جایزهای در حوزه پزشکی یا اپتوژنتیک خیلی زود است.
اسمیت: این امر درک ما از ارتباطات مغز را عمیقاً تغییر داده است.
ناگل: بله، مطمئنا.
اسمیت: کجا خبر را شنیدید؟ در حال حاضر دقیقاً کجا هستید؟
ناگل: خب، من در ایتالیا هستم؛ در یکی از مناطق کوهستانی آنجا. البته نه کوههای مرتفع، بلکه در کوهپایهها. موقعیتش بین ناپل و رم است. همسرم اهل ناپل است؛ همان شهر ناپل در ایتالیا و من ساکن وورتسبورگ هستم، اما چون بازنشسته شدهایم، معمولاً زمستانها را در ناپل میگذرانیم. آنجا به طور میانگین ۱۰ درجه گرمتر از وورتسبورگ است و خبری از مه هم نیست و وضعیت آبوهوا هم خیلی بهتر است.
اسمیت: به نظر میرسد که اکنون در مکانی بسیار زیبا و امن برای دریافت این خبر هستی؛ جایی که پیدا کردنت برای دیگران دشوار خواهد بود.
ناگل: بله، دقیقاً. الان در تراس و زیر نور خورشید هستم. درختهای زیتون در پایین و یک درخت لیمو هم در کنارم قرار دارد و هوا خیلی عالی است. اصلاً نمیتوانم شکایتی داشته باشم.
اسمیت: به گمانم آنجا یکی از زیباترین مکانهایی است که چنین خبری در آن شنیده شده است. فوقالعاده است. میدانید، کشف «چنلرودوپسین» (Channelrhodopsin) شگفتانگیز نیازمند پشتکار فراوانی بود تا سرانجام ثابت شود که این پروتئین واقعاً یک کانال یونی حساس به نور است.
ناگل: بله. در ابتدا کار دشوار بود. خب، کمی هم شانس آوردم. با چند نمونه محلول نامناسب روبهرو شدم که pH پایینی داشتند، اما ناگهان سیگنال آشکاری را دریافت کردم و توانستم ماهیت آن را تشخیص دهم. سپس، کار با «چنلرودوپسین-۲»(Channelrhodopsin-2) واقعاً خیلی آسانتر بود. به همین دلیل، وقتی دایسروث در مقالههای خود نوشت که این پروژه بسیار پرخطر بوده است، کمی تعجب کردم، زیرا وقتی این پروتئین در سلولهای HEK به خوبی بیان میشد، چرا نباید در نورونها هم بیان میشد؟ اما به هر حال، او در زمینه توزیع، ترویج و تشریح کامل این فناوری عملکرد بسیار خوبی داشت. بنابراین، به گمان من نقش او در موفقیتهای حاصلشده در حوزه علوم اعصاب قطعاً بسیار حائز اهمیت بود.
اسمیت: خیلی جالب است که انسان چطور به ریسک نگاه میکند؛ این که برخی افراد اعتمادبهنفس کافی دارند و فکر میکنند کارها خوب پیش میرود، اما دیگران چنین دیدگاهی ندارند. فعلاً شما را به حال خود میگذارم تا از این لحظه لذت ببرید و جشن بگیرید.
ناگل: بله.
اسمیت: صحبت کردن با شما بسیار لذتبخش بود. سپاسگزارم.
ناگل: سپاسگزارم. بسیار سپاسگزارم. باعث افتخار من بود. سپاسگزارم.
اسمیت: خدانگهدار.
ناگل: خدانگهدار.
انتهای پیام
