معین کاظمیفر در گفتوگو با ایسنا در پاسخ به این پرسش که چگونه میتوان از «فلسفه عشق» حافظ در دنیای مادیگرا و بیروح امروز استفاده کرد، اظهار کرد: نباید عشق حافظ را فقط به توصیهای کلی درباره مهربانی و معنویت تبدیل کنیم. حافظ خود شاعر زیباییهای همین جهان، از باغ و موسیقی تا شور دیدار معشوق است. مسئله دنیای امروز هم لزوماً مادی بودن آن نیست؛ مشکل از جایی آغاز میشود که همهچیز، حتی رابطههای انسانی، با سود، بازده و موفقیت سنجیده شود. عشق در شعر حافظ این منطق حسابگر را به پرسش میکشد.
وی افزود: در پژوهشی درباره «ناظر معتبر» به این نکته پرداختهام که انسان برای معنادار کردن زندگی، معمولاً به کانونی نیاز دارد که خواستهها و کوششهای پراکندهاش را به هم پیوند دهد. عشق میتواند چنین کانونی باشد؛ تجربهای که اولویتهای ما را عوض میکند و به چیزهایی ارزش میدهد که با پول و موقعیت اجتماعی اندازهگرفتنی نیستند. حافظ در همین زمینه میگوید: «در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد / عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد».
کاظمیفر ادامه داد: کاربرد این نگاه در زندگی امروز شاید ساده باشد؛ وقتی درباره کار، رابطه یا سبک زندگی خود تصمیم میگیریم، فقط نپرسیم «چه سودی برای من دارد؟»؛ بلکه بپرسیم «چه چیزی واقعاً برایم عزیز و معنادار است؟» البته عشق حافظ همیشه آسایش نمیآورد؛ «عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد». این سخن به معنای ستایش آزار دیدن یا وابستگی کورکورانه نیست، بلکه یادآوری میکند که زندگی ارزشمند الزاماً زندگی بیرنج نیست.
رندی حافظ؛ راهی برای حفظ خویشتن در آشوب جهان مدرن
استادیار بخ