او تا به خودش آمد مربیاش را دید که در کنارش افتاده، هرچه صدایش میزد جوابی نمیشنید، دوستانش را میدید که هر کدام یک طرف پرت شده بودند، گویی یک مه غلیظ با چاشنی خون کل ورزشگاه را فرا گرفته بود...
اینها بخشی از اظهاراتی است که علی واعظ پور، نوجوان ۱۳ ساله و از مصدومان حادثه حمله به ورزشگاه لامرد به خاطر میآورد.
به مناسبت دعوت آستان قدس رضوی از خانواده شهدا و بازماندگان حادثه حمله به شهرستان لامرد ایسنا گفتوگویی با این نوجوان عاشق فوتبال و پدرش داشت که مشروح آن را در ادامه میخوانید؛
ایسنا: خودتان را معرفی کنید و توضیح دهید روز حادثه چگونه مصدوم شدید؟
علی: حدود یک ماه بود که به دلیل شغل پدرم به لامرد منتقل شده بودیم. روزهای شنبه و سهشنبه ساعت ۱۶:۳۰ تا ۱۸:۳۰ کلاس فوتبال داشتم. همان روز شنبه، ۹ اسفند ۱۴۰۴، عصر برای کلاس خواب ماندم و وقتی بیدار شدم، بعد خواندن نماز و با نیم ساعت تاخیر، حدود ساعت ۱۷ به کلاس رسیدم.
در حین بازی بودیم که حدود ساعت ۱۷:۱۰ دو موشک به شهرک مسکونی ایثار اصابت کرد. بعد شنیدن صدای انفجار، ابتدا همه روی زمین خوابیدیم و سپس شهید نجفی که مربی ما بود، بچهها را به سمت در خروجی مجموعه هدایت کرد. در مسیر حرکت به سمت در خروجی بودیم که موشک سوم به گلخانهای در آن حوالی اصابت کرد و ما وقتی به روبهروی سالن رسیدیم، موشک چهارم به ورزشگاه اصابت کرد.
بعد از اصابت موشک تعداد زیادی از بچهها ترکش خوردند و دو نفر به همراه مربی ما به شهادت رسیدند. مربی کنار من بود و من به عنوان اولین نفر بالای سر او رسیدم. ابتدا متوجه شهادتش نشدم و مدام او را صدا میکردم، اما پاسخی نمیداد. مربیام در زمان شهادت تلفن همراه خود را در دست داشت، من تلفنش را برداشتم اما اینقدر شوکه شده بودم که نمیتوانستم شماره ۱۱۵ را بگیرم. بعد متوجه شدم به دلیل موج انفجار برق و آنتن قطع شده و امکان تماس وجود نداشت.
به سمت در خروجی حرکت کردم که پدرم همان لحظه به محل حادثه رسید. وقتی به پدرم رسیدم متوجه سوزش در ناحیه پا و مصدومیتم شدم، به کمک پدرم به سمت خانه رفتیم. خانه ما تا محل اصابت موشک فاصله چندانی نداشت و به دلیل موج انفجار، ماشین پدرم ترکش خورده بود و به سختی روشن شد.
به سمت بیمارستان رفتیم، اما ازدحام در بیمارستان بسیار زیاد بود و به دلیل خونریزی زیادی که داشتم، به سمت درمانگاه حرکت کردیم. برق درمانگاه به دلیل موج انفجار قطع شده بود و بعد از طی کردن مسیر زیادی، به درمانگاه دیگری رفتم تا در آنجا خونریزی پایم کنترل شود. بعد از کنترل خونریزی به بیمارستان منتقل شدم. اتاق عمل بیمارستان بسیار شلوغ بود، چون تعداد زیادی مصدوم به دلیل برخورد ترکش تحت جراحی قرار گرفته بودند. حدود ۶ ساعت گذشت تا پزشک از اتاق عمل بیرون آمد و بعد از معاینه پای من، متوجه شدند ترکش از روی وارد شده و از سمت دیگر آن بیرون آمده و نیازی به عمل جراحی نداشتم.
ایسنا: چه تصویری از زمان برخورد موشک اول در ذهنت مانده است؟
علی: بعد از برخورد موشک اول، ستونی از دود ظاهر و زمان برخورد موشک چهارم به سالن، گردوخاک زیادی ایجاد شد که تا شعاع یک متری را نمیتوانسیم به خوبی ببینم. مربیام در زمان برخورد موشک چهارم کنارم بود و من ابتدا ایشان را دیدم که به زمین افتادند و به سمت ایشان رفتم.
خانه ما نزدیک به محل ورزشگاه بود و شدت موج انفجار به قدری قوی بود که شیشه خانه شکست و برخی از شیشهها به داخل دیوار فرو رفته بودند. تعداد زیادی از بچههای حاضر در ورزشگاه به دلیل برخورد ترکشها دچار مصدومیت شدند.
ایسنا: شما از روز حادثه چه تصویری در خاطرتان دارید؟
پدر علی واعظپور: در زمان حادثه، من، دخترم و خانمم در خانه حضور داشتیم. من و دخترم در نزدیکی پنجره نشسته بودیم و خانمم در حال تهیه افطاری بود. انفجار اول صدای خیلی مهیبی داشت و بعد از شنیدن صدا با دخترم به سمت خانمم حرکت کردیم که صدای انفجارهای بعدی به گوش رسید.
موشکها بهگونهای بود که قبل رسیدن به زمین منفجر و ترکشهای آن در ۳۶۰ درجه پرتاب میشد و هر موشکی ۱۸۰ هزار ترکش داشت. چهار موشک و هر کدام با ۱۸۰ هزار ترکش به مردم لامرد که هیچ کدام از آنان نظامی نبودند، برخورد کرد. این موشکها برای اولین بار در لامرد تست شده بود. دختر من از شدت شوکی که به او وارد شده بود تا چند ساعت بعد نمیتوانست صحبت کند، ما تجربه این چنین انفجاری نداشتیم و فکر میکردیم دنیا به پایان رسیده است.
ایسنا: آیا اطراف مناطقی که موشک برخورد کرد، هدف نظامی وجود داشته است؟
پدر علی: هیچ اهداف نظامی در آنجا وجود نداشته و همه مسکونی بوده است. در کنار زمین چمن، سالن ورزشی دختران نیز وجود داشت و دختران در آن سالن در حال تمرین والیبال بودند. با توجه به اینکه جنگ صبح شروع شده بود، نمیدانستیم کلاس برگزار میشود یا خیر. طبق صحبتهای همسر مربی شهید، ایشان گفته به سالن میروم که اگر بچهها به ورزشگاه آمدند، پشت در معطل نشوند و اگر تعداد زیادی آمده بودند، کلاس برگزار شود.
ایسنا: چه تعداد از بچهها در ورزشگاه حضور داشتند؟
علی: حدود ۲۰ نفر در ورزشگاه حضور داشتیم و هشت نفر نیز آن روز غایب بودند. دو نفر از پسران در زمین چمن به همراه مربی فوتبال و دو دختر در سالن ورزشی والیبال به شهادت رسیدند. زمین چمن در کنار سالن ورزشی بوده و دخترانی که به شهادت رسیدند، دبستانی بودند.

ایسنا: شما در هنگام وقوع حادثه کجا بودید؟
پدر علی: در خانه بودم، صدای انفجار وقتی به گوش رسید، شیشهها همه شکست و در از چارچوب کنده شد. آن لحظه تمام فکرم پسرم بود و به سرعت به سمت ورزشگاه حرکت کردم. زمان زیادی نگذشته بود اما همه مردم به سمت ورزشگاه آمده بودند و تنها چیزی که دیده میشد، هالهای از غبار و آتش بود.
نام پسرم را فریاد میزدم و وقتی به ورزشگاه نزدیک شدم، پسرم را دیدم که به سختی در حال حرکت به سمت درب خروجی بود. قبل از رسیدن به ورزشگاه تمام فکر من این بود که قرار است با چه صحنهای از پسرم روبهرو شوم و وقتی دیدم در حال حرکت است، نفس راحتی کشیدم. کفش پسرم را درآوردم و چیزی مشخص نبود و فقط خونریزی شدید داشت. آن لحظه متوجه نشدیم کف پای پسرم سوراخ شده و ترکش از روی پا وارد و از ته پا درآمده بود. چندین ترکش نیز به قفسه سینه مربی پسرم اصابت کرده بود که سبب شهادت ایشان شد.
ایسنا: تصویری از لحظه شهادت دوستانت در خاطر داری؟
علی: پس از انفجار چهارم، کمی جلوتر از من یکی از دوستانم به زمین افتاده بود که هر دو پای او پر از خون بود. صحنه بسیار وحشتناکی بود و نتوانستم بیشتر به آن نگاه کنم. یکی دیگر از دوستانم کمی آن طرفتر بر روی زمین با خونریزی شدید افتاده بود. حدود ۱۶۰ نفر نیز مصدوم شده بودند.
ایسنا: تلخترین لحظهای که از این حادثه در خاطر دارید، چیست؟
علی: برای من سختترین صحنه، آن لحظهای است که بالای سر مربیام بودم و متوجه شهادت او شدم.
پدر علی: سختترین لحظه برای من اما آن سحرگاهی بود که در بیمارستان خبر شهادت رهبر را شنیدم. تا قبل آن دلگرمی داشتیم اما آن لحظه که خبر شهادت ایشان را شنیدم، بسیار سخت بود.
ایسنا: الان که در مشهد حضور داری، وقتی به حرم مشرف شدی از امام رضا(ع) چه خواستهای داشتی؟
علی: دعای من این است که مجروحان جنگ هرچه زودتر بهبودی پیدا کنند. اکثر دوستان من که در ورزشگاه مجروح شدند، اکنون بهتر هستند اما متاسفانه برخی مجروحان نابینا یا قطع نخاع شدند.
ایسنا: بعد این حادثه چه تغییراتی در ذهنیت شما ایجاد شده است؟
علی: من قبلا از آمریکا و اسرائیل بدم میآمد، اما اکنون دیگر از آنان متنفر هستم و نفرتم از این دشمنان بیشتر شده است. اما با وجود همه این اتفاقات، به زندگی خوشبین هستم تا بتوانم در آینده فرد مفیدی برای کشورم باشم. میخواهم بتوانم پدافند قویتری برای کشورم بسازم که دیگر دشمن نتواند به آن حمله کند.
پدر علی: ما دیگر به معنای واقعی کلمه، با آمریکا پدرکشتگی داریم. تا قبل این تنها از رسانهها این جنایات را دیده بودیم. گفته میشد غیرنظامیان جزء اهداف آنان نیستند، اما در این جنگ دیدم که در همان روز اول جنگ، به مناطق غیرنظامی حمله کردند و مردم عادی را به شهادت رساندند. چرا موشک خود را بر روی شهرستانی مانند لامرد تست کردند؟
ایسنا: مهمترین آرزویت چیست؟
علی: آرزویم این است که بتوانم دوباره مثل قبل بازی کنم و روزی دروازهبان تیم ملی و خودم الگویی برای بقیه شوم. فعلا به دلیل شرایط پایم نمیتوانم فوتبال بازی کنم و امیدوارم زودتر شرایط محیا شود تا دوباره تمرینات خود را شروع کنم.
ایسنا: بعد این حادثه برخورد مردم با شما چگونه شده است؟
علی: بعد مصدومیتم، بچههای مدرسه به دیدارم آمدند. همچنین از طرف دفتر رهبری و فدراسیون فوتبال به ملاقاتم آمدند و پیراهن تیم ملی را به من دادند. اکنون نیز به دعوت آستان قدس رضوی به مشهد آمدم.
ایسنا: چه درخواستی از مسئولین داری؟
علی: پدرم برای من همه چیز را فراهم کرده و درخواستی از بقیه ندارم. محبت پدرم از قبل هم وجود داشت، اما بعد از مصدومیتم بیشتر متوجه زحمات پدر و مادرم شدم.
انتهای پیام