بسیاری از ما گمان میکنیم بزرگترین رنج یک کودک یا نوجوان دارای معلولیت، محدودیتهای جسمی یا ذهنی اوست؛ اما روانشناسی به ما یادآوری میکند که درد معلولیت معمولاً از خود نقص سرچشمه نمیگیرد، بلکه از شرم و انزوایی نشأت میگیرد که دیگران، بهویژه نزدیکترین افراد یعنی والدین، بر او تحمیل میکنند.
خانواده؛ پناهگاه یا میدان جنگ؟
یک روانشناس تربیتی در گفتوگو با ایسنا، بیان کرد: خانه باید نخستین و امنترین پایگاه ایمن برای هر کودکی باشد تا از طریق آن جرات مواجهه با دنیای بیرون را پیدا کند. اما وقتی خانوادهای به دلیل ناآگاهی، ترس از قضاوت جامعه، خشمهای سرکوبشده یا احساس گناه پنهان، فرزند دارای معلولیت خود را تحقیر میکند، در واقع پایههای روانی او را فرو میریزد.

شبنم مشحونی ادامه داد: تحقیر این کودکان و نوجوانان به شکلهای گوناگونی رخ میدهد، مثل مقایسههای مخرب و دائمی فرزند با خواهران و برادران یا همسالان سالم، استفاده از الفاظی که نقص کودک را به عنوان هویت او بازتعریف میکند، بهجای دیدن انسانِ توام با توانمندیها، طرد عاطفی و پنهانسازی، یعنی شرمندگی والدین از حضور فرزند در جمعهای خانوادگی و اجتماعی.
وی تاکید کرد: این رفتارها پیامی ویرانگر به کودک مخابره میکنند که «تو اشتباهی هستی؛ تو بار اضافهای.» نتیجهی طبیعی این رویکرد، شکلگیری سرخوردگی مزمن، درماندگی آموختهشده و از دست رفتن کامل عزتنفس در دانشآموز است. کودکی که در خانه تحقیر شود، در مدرسه نیز توان دفاع از خود را نخواهد داشت و در برابر کوچکترین ناکامیها فرو خواهد ریخت.
وقتی نقص، پلهای برای رشد میشود
وی بیان کرد: دیدگاههای نوین روانشناسی تأکید میکنند که معلولیت یا تفاوتهای شناختی و جسمی، پایان مسیر نیست. بسیاری از این دانشآموزان از هوش هیجانی بالا، خلاقیتهای پنهان یا استقامت درونروانی شگرفی برخوردارند که تنها در سایه حمایت واقعی شکوفا میشود.
این روانشناس تاکید کرد: وقتی خانواده به جای انکار یا تحقیر، واقعیت را با پذیرش و عشق بیقیدوشرط در آغوش میکشد، فرآیند معجزهآسایی رخ میدهد. اول، پذیرش به عنوان نقطه شروع؛ والدین باید بپذیرند که تفاوت، نقصِ بیارزش بودن نیست. پذیرش، بار سنگین شرم را از روی دوش کودک برمیدارد.
وی ادامه داد: دوم، تمرکز بر توانمندیها و نقاط قوت؛ به جای تمرکز مدام روی آنچه کودک نمیتواند انجام دهد، باید روی مهارتها و استعدادهای دیگر او سرمایهگذاری کرد. هر انسانِ دارای معولیتی، حوزهای از شایستگی دارد.
وی بیان کرد: سوم، ایجاد داربستهای حمایتی؛ همانطور که یک ساختمان در حال ساخت به داربست نیاز دارد تا سر پا بماند، دانشآموزان با نیازهای ویژه نیز به حمایتهای عاطفی، تحصیلی و اجتماعی نیاز دارند تا به استقلال برسند. حمایت درست، وابستگی نمیآورد؛ بلکه راه را برای توانمندسازی هموار میکند.
وظیفه خطیر جامعه و سیستم آموزشی
مشحونی گفت: مدرسه و رسانهها در کنار خانواده نقش تکمیلکننده را دارند. معلمانی که با آگاهی از تفاوتهای فردی، محیطی امن و بدون قضاوت در کلاس درس فراهم میکنند، میتوانند جبرانکنندهی بسیاری از کملطفیهای خانگی باشند. آموزش والدین و بالا بردن سواد سلامت روان جامعه دربارهی ویژگیهای کودکان استثنایی، سرمایهگذاری برای داشتن نسلی همدلتر است.
وی در پایان افزود: دانشآموزی که با تفاوتهای جسمی یا ذهنی روی نیمکت مدرسه مینشیند، پیش از هر کتاب و دفتری، به نگاهی نیاز دارد که در آن ارزش انسانیاش دیده شود. اگر خانوادهها بیاموزند که به جای تحقیر، دستهای یاریگر خود را پناه این فرشتگان زمینی کنند، بسیاری از نقصی که جامعه بزرگ جلوه میدهد، در سایهی درخششِ باور و حمایت، بیرنگ خواهد شد. فراموش نکنیم؛ درماندگی معلولِ نقص نیست، معلولِ بیحمایتی است.
انتهای پیام