به گزارش ایسنا، روزنامه شهروند نوشت: شش روز از حادثه بوینگ ٧٠٧ میگذرد. حادثه تلخی که در آن ١٥ سرنشین و خدمه این هواپیمای باری جان باختند. از همان ساعات اولیه پس از وقوع این حادثه نام یک زن جوان هم بین کشتهشدگان این حادثه دیده میشد؛ مریم زارعینژاد تنها زن حاضر در آن پرواز ناتمام. این زن ٣٥ ساله به عنوان مسئول خرید فرودگاه پیام، از کشور قرقیزستان عازم کشور بود. مریم همراه با همکار دیگرش قرار بود محموله گوشت را به فرودگاه پیام برساند، اما نه محموله، نه مریم و نه هیچکدام از ١٤ خدمه دیگر آن پرواز به مقصد نرسیدند. آنها به جای فرود در فرودگاه پیام در باند کوتاه فتح فرود آمدند و سرعت بالای هواپیما آن را به دیوار بتنی انتهای فرودگاه و یک ویلای شخصی کوبید، تا آتش برخاسته از فرود اضطراری هواپیما جان همه آنها را بگیرد.
در چند روز گذشته صحبتها و اخبار زیادی درباره جانباختگان این حادثه در رسانهها منتشر شد، اما سهم مریم زارعینژاد از همه این اخبار و گزارشها فقط یک عکس کوچک پرسنلی بود. دختری که تازه وارد پنجمین سال حضورش در صنعت هوایی کشور شده بود، اما این حادثه تلخ خیلی زود مهر پایانی شد بر پرونده زندگی این دختر.
پیکر مریم هم مثل سایر کشتهشدگان این حادثه پس از برگزاری مراسم رسمی برای تشییع و خاکسپاری به زادگاهش منتقل شد. روستای خور در چند کیلومتری شمالغرب هشتگرد، جایی بود که پیکر مریم برای همیشه در آنجا آرام گرفت. مریم در این روستا به دنیا آمد و حالا به گفته پدرش در همان زادگاهش هم به خاک سپرده شد. این پدر داغدار به «شهروند» میگوید: «مریم خور را خیلی دوست داشت، خاطرات کودکی و کوچه باغهای این روستا همیشه ورد زبان مریم بود و ما هم او را در همان جایی که دوست داشت به خاک سپردم.»
شما چه زمانی از این حادثه مطلع شدید؟
قبل از ظهر بود که دامادم با تماس گرفت و ماجرا را گفت.
یعنی همان موقع مطلع شدید که مریم کشته شده؟
نه، ما فقط میدانستیم که هواپیما سقوط کرده. هیچ خبر دیگری هم نداشتیم، یعنی از سرنوشت مریم هیچ اطلاعی نداشتیم، به همین دلیل تصمیم گرفتیم به محل سقوط هواپیما برویم.
بعدش چه شد؟
همراه دامادهایم به طرف محل سقوط هواپیما رفتیم. اطراف زیبادشت بود. تلفنی متوجه شدیم که هواپیما کجا سقوط کرده است. وقتی به آنجا رسیدیم، شلوغ بود، آمبولانس، ماشین آتشنشانی، اورژانس نیروهای هلالاحمر، ارتش و کلی آدم. هیچکس هم جواب درستی به ما نمیداد. هر کسی به ما یک چیزی میگفت. نمیدانستم چه بلایی سر دخترم آمده، اما وقتی آن دود و لاشه هواپیما را دیدم، متوجه شدم کسی زنده از هواپیما خارج نشده، تا اینکه بالاخره به ما گفتند مریم بین کشتهشدههاست.
همسرتان هم در جریان این حادثه بود؟
نه وقتی تلفنی متوجه شدم، به او چیزی نگفتم، میخواستم خودم اول مطمئن شوم.
مریم چند سال بود که وارد این کار شده بود؟
حدود ٥ سال.
از همان ابتدا در فرودگاه پیام بود؟
نه، ابتدا مهماندار یک شرکت هواپیمایی بود، به خاطر کارش به فرودگاه مهرآباد میرفت، اما به درخواست من و مادرش به فرودگاه پیام منتقل شد، برای ما و خودش هم بهتر بود. ما در هشتگرد زندگی میکنیم و فرودگاه پیام به خانه ما نزدی