سالهاست که با دوربین در خیابانها، جادهها، روستاها، بازارها و حاشیه شهرها رفتوآمد میکنم، در تمام این سالها، پیش از آنکه من کسی را برای عکاسی انتخاب کنم، بارها این آدمها بودند که مرا انتخاب کردند. جملهای کوتاه و تکرارشونده، در لهجهها و صداهای مختلف، همیشه میان ما تکرار میشد: از من عکس بگیر.
در آغاز، این درخواست برایم اتفاقی و گذرا بود، چیزی شبیه واکنش طبیعی آدمها به حضور یک دوربین. اما تکرار بیپایان آن، در شهرها و جغرافیاهای مختلف، کمکم برایم به پرسش تبدیل شد. متوجه شدم بسیاری از کسانی که مقابل دوربین میایستند، نه نسخهای از عکس میخواهند و نه حتی اطمینانی از اینکه روزی تصویرشان را خواهند دید. بعضی فقط چند ثانیه مکث میکنند، به لنز نگاه میکنند، صدای شاتر را میشنوند و بعد، بیآنکه چیزی طلب کنند، میروند. همین رفتن بیتوقع، این پرسش را برایم ایجاد کرد که اگر مقصد نهایی عکس، دیده شدن یا مالکیت تصویر نیست، پس انسان در لحظه گرفته شدن عکس دقیقا به دنبال چیست؟ این مجموعه حاصل سالها مواجهه با همین پرسش است، آرشیوی از آدمهایی که در مسیر زندگی روزمره، برای لحظهای کوتاه، مقابل دوربین ایستادند.
این مجموعه به مناسبت روز جهانی عکاسی، منتشر میشود، روزی که میتواند بهانهای باشد برای دوباره پرسیدن اینکه انسان از دوربین چه میخواهد.