به گزارش ایسنا، روزنامه شرق نوشت:
ماجرای انفجار در معدن طبس زندگی همه آنها را ویران کرد. از علیرضا کدهای، پسر جوانی که حالا روزی چند بار تجربه تشنج و بیهوشی دارد تا مهدی علیزاده، پدری که نانآور خانه بود و حالا زیستش به تختخواب و زندگی نیمهنباتی خلاصه شده است. اینها بخشی از رنجی است که قربانیان حادثه طبس و خانواده آنها از ۳۱ شهریور ۱۴۰۳ تجربه میکنند؛ افرادی که برای کوچکترین کارهای شخصی به استخدام پرستار شبانهروزی یا انتقال به مراکز نگهداری نیاز دارند، ولی امکان انجام آن را ندارند و مسئولان طبس و نهادهای دولتی هم بهطور کل در برابر حمایت از این خانوادهها سکوت کردهاند. هر کدام از خانواده کارگران به شکلی پس از این فاجعه، دچار مصیبت شدند. اما طبق گفته خانوادههایی که عزیزانشان دیگر درمان نمیشوند، در برابر فشار روانی برای مراقبت و نگهداری و درماندگی مالی، تأکید میکنند که: «با هر تشنج، فراموشی و درد عزیزمان روزی چند بار میمیریم». با اینکه بارها درباره پرداخت دیه ۶۰ میلیاردی برای خانواده متوفیان گفته شده اما پرونده حمایت از این کارگران که حالا ازکارافتاده شدهاند و نیاز به خدمات جدی درمانی و مالی دارند، همچنان باز مانده است.
درخواست جدایی و مهریه از سوی همسر مصدوم
خواهر و برادرانش چند عکس و فیلم از چهره جوانش برای «شرق» میفرستند، در ویدئوهایی که از او گرفتهاند، به وضوح دیده میشود که توان پاسخدادن ندارد. علیرضا کدهای، کارگر جوان ۳۰ساله معدن طبس که پس از حادثه دچار صدمات شدید مغزی و عصبی شده، اکنون در سیستان و بلوچستان و در خانه خواهرش تحت مراقبت است. خواهر او در گفتوگو با «شرق» از وضعیت دشوار جسمی و درمانی علیرضا میگوید؛ وضعیتی که طی ماههای اخیر رو به وخامت گذاشته و دیگر قابل درمان هم نیست و نیاز او به مراقبت حرفهای و پرستاری دائمی را افزایش داده است. بعد از این ماجرا زندگی زناشویی او هم دچار مشکل شده و طبق گفتههای خانواده علیرضا، همسرش درخواست جدایی و مهریه داده است.
یک اشتباه، برای پول بیشتر، زندگی چند ده خانواده را ویران کرد. ماجرای انفجار در معدن طبس هر روز برای خانواده کدهای زنده میشود. به گفته خواهر «علیرضا»، مهمترین آسیب او، اختلال شدید حافظه کوتاهمدت است: «با آدم حرف میزند، جملهها را کامل میگوید، ولی یک ثانیه بعد هیچچیز یادش نمیماند. حتی یادش نمیماند دستشویی کجاست، در اتاقها میچرخد تا پیدا کند. علیرضا هیچگونه تمرکز حافظهای ندارد و حتی سادهترین گفتوگوها بلافاصله از ذهنش پاک میشود. این وضعیت از روز حادثه آغاز شده و پس از انجام آخرین سیتیاسکن شدت بیشتری پیدا کرده است».
خواهر از شدت بیماری برادرش میگوید: «در پروسه کارهای دادگاه مجبور شدیم مدارک پزشکی مبنی بر بیماربودن برادر را ارائه دهیم اما گزارشهای قبلی را نپذیرفتند و گفتند مدارک جدید بیاورید. ما هم مجبور شدیم دوباره مدرک بیاوریم، وقتی برادرم داخل دستگاه سیتیاسکن رفت، ترسید و به دلیل فشار عصبی یا یادآوری خاطرات روز حادثه، حالش یکدفعه بد شد، مثل روزهای اول که در کما بود.
از همان روز دوباره حالش به روزهای اول برگشت. بیهوشیهای لحظهای، گیجی و صفرشدن حافظه همه دوباره شروع شد». به گفته خانواده، علیرضا در سه هفته گذشته وارد یک مرحله جدید از علائم شده است: «الان در طول روز چند بار تشنج میکند. ناگهان میلرزد و میافتد. چند دقیقه ب