ایمان داشتم که باید روایت کرد؛ باید اجازه نداد رنج انسانها در هیاهوی روزمره جهان به فراموشی سپرده شود.
بسیار ناسزا و تهمت شنیدم و کم نبودند کسانی که مرا از حلقه همراهی خود کنار گذاشتند و من باز معتقد بودم؛ اگر جهان به این تجاوزها و جنگها و دیدن این دردها عادت کند، نوبت دیگری فرامیرسد.
روزهایی که گزارشها از دهها هزار کشته سخن میگفتند؛ آمارها از هزاران مجروح و از زندگیهایی خبر میداد که در یک لحظه برای همیشه دگرگون شده بود. هر عدد در آن گزارشها، در حقیقت نام انسانی بود؛ خانهای ویران، مادری داغدار، کودکی که نیمی از بدنش، آیندهاش زیر آوار جنگ مانده بود.
و اما مدعیان حقوق بشر کجا بودند؟ چرا صدایی رسا از اعتراض دولتها و حکومتها برنمیخاست؟ چرا هیچ دولتی، اسرائیل را تحریم نمیکرد؟ نهادهایی که نامشان با صیانت از فرهنگ و کرامت انسانی گره خورده است، چرا چنین خاموش و دور به نظر میرسیدند؟
و امروز من در نقطهای از تاریخ ایستادهام که آن سایههای دور، دیگر چندان دور به نظر نمیرسند. اکنون سرزمین من، ایرانِ من، در برابر تهدیدی ایستاده است که زمانی گمان میکردیم از ما فاصله دارد. سرزمینی که خاطرهها، ریشهها و امیدهای ما در آن تنیده شده است.
میگویند تاریخ بخوانید اما ما، تاریخ را در خاورمیانه با تنمان زیستهایم.
هیچ جنگی، هیچ بمبی هیچجا، آبادی نیاورد برای ما هم نمیآورد.
در چنین روزهایی، باید بسیاری از اختلافها رنگ ببازند و بسیاری از صداهای پراکنده خاموش شوند. آنچه باقی میماند، حقیقتی روشن و بیپیرایه است؛ حقیقت پیوند انسان با سرزمین مادری خویش.
و حال
ماییم و تجاوز دشمن؛
ماییم و سکوت سازمان ملل
ماییم و مرگ دهها کودک و سکوت یونسف
ماییم و ویرانههای میراث جهانیمان و سکوت یونسکو
و درنهایت
ماییم و مردم
ماییم و مردان از جان گذشته پای پهپادها
ماییم و دریانوردان تنگه هرمز
ماییم و ایران
بمان برایمان
انتهای پیام

