به گزارش ایسنا، دیوید هرست، سردبیر میدل ایست آی نوشته است: توازن قدرت تغییر کرده است و کشورهای خاورمیانه دیگر نظم منطقهای دیکته شده توسط ایالات متحده و اسرائیل را نخواهند پذیرفت.
این شکستهای سریالی آمریکا در ربع اول این قرن، زمانی که قدرت نظامی آن بلامنازع بود و انحصار استفاده از آن را در دست داشت، دستاورد بزرگی است و باید در تاریخ جنگها ثبت شود.
هرست تاکید کرده است: ترامپ در حمله به ایران، صرفاً اشتباهات اسلاف خود را در افغانستان، عراق، یمن، لیبی و سوریه تکرار نکرد. او برای حسن نیت، چند اشتباه خودش را نیز اضافه کرد. اگر جورج دبلیو بوش، رئیس جمهور سابق آمریکا، بر اساس اطلاعات غلط مبنی بر وجود سلاحهای کشتار جمعی توسط صدام به عراق حمله کرد، ترامپ نیز بر اساس اطلاعات غلط به ایران حمله کرد.
ظهور یک اتحاد نظامی و دیپلماتیک قوی از کشورهای مسلمان سنی دقیقاً همان چیزی است که اسرائیل و امارات متحده عربی نمیخواستند. اما حداقل پرونده مشکوک بوش توسط سرویسهای اطلاعاتی خودش تهیه شده بود. اطلاعات غلط ترامپ توسط موساد ساخته شده بود و توسط فرمانده کل قوای آمریکا، برخلاف بهترین توصیههای جامعه اطلاعاتی خودش، کاملاً بلعیده شد.
نتانیاهو و دیوید بارنیا، مدیر موساد، ترامپ را متقاعد کردند که تهران آنقدر ضعیف است که حداکثر چند روز پس از ترور رهبر معظم انقلاب دوام خواهد آورد. هیچ کس به اندازه نتانیاهو، که آرزوی زندگیاش در شرف تحقق بود، استدلال نکرد که تنها چیزی که لازم است یک فشار نهایی است. اکنون که جنگ در شرف پایان است، هیچ کس به اندازه او بازنده بزرگتری نیست. از این رو، او تمام تلاش خود را میکند تا مانع از امضای تفاهمنامه با ایران توسط ترامپ شود. اما مطمئناً وقتی این جنگ سرانجام متوقف شود، حساب نهایی برای هر دو نفر در راه است.
توازن قدرت
آنها فقط بازندههای بدی نیستند. تهدیدی که جمهوری اسلامی برای برنامههای منطقهای آمریکا و اسرائیل ایجاد میکند، قابل توجه است. سیاست سه دولت واشنگتن - دوره اول ترامپ، جو بایدن و اکنون دوره دوم ترامپ - این بوده است که کشورهای عرب را به عادیسازی روابط با اسرائیل ترغیب کنند. نظم جدید پیشنهادی با نامهای مختلفی خوانده شده است: اتحاد سنی-اسرائیل، ناتوی عربی، توافق ابراهیم - اما شکل آن مشخص است.
این نظم جدید به هیچ وجه مشارکت برابر نخواهد بود. اسرائیل به عنوان هژمون جدید منطقهای، مرکزی که از طریق آن سلاح، فناوری پیشرفته، دادهها و تجارت از شرق به غرب جریان مییابد، منصوب خواهد شد.
این اتحاد تنها یک شریک متعهد داشته است: محمد بن زاید، رئیس جمهور امارات متحده عربی. او به تنهایی مزایای پیوستن دو "اسپارتای کوچک" به یکدیگر را برای تشکیل یک امپراتوری متقابلاً سودمند از فرودگاهها و بنادر، که به طور استراتژیک در اطراف خلیج فارس، خلیج عمان و دریای سرخ قرار دارند، میدید.
تسلیم کامل ایران یا منجر به فرود آمدن یک فرد ضعیف مانند رضا پهلوی با چتر نجات، جنگ داخلی یا تجزیه ایران میشد. اسرائیل اهمیتی نمیداد. تجزیه و تضعیف دائمی عراق و اکنون سوریه، سیاست تثبیتشده اسرائیل است.
یک هدف مذهبی مشترک در تلاش برای بازسازی سرزمین فرضی اسرائیل در کتاب مقدس بر روی نقشه فعلی خاورمیانه وجود دارد، اما بیان عملی این امر از سوی کل تشکیلات یهودی در تلآویو این است که تصمیم گرفته است که فقط میتواند با همسایگانی زندگی کند که یا آنها را اشغال کرده یا برای همیشه تضعیف کرده است.
یک ایران خرد شده، تاجگذاری ترامپ به عنوان پادشاه این نظم جدید در خاورمیانه و تقدیر قلدر منطقهای او، نتانیاهو، بود. خوشبختانه سقوط تهران یک خیال است که اکنون فقط در سر ترامپ وجود دارد. بقای جمهوری اسلامی اساساً تعادل قدرت در منطقه را تغییر داده است.
از حاشیه تا مرکز
فقط نگاه کنید چه کسی مذاکرات را رهبری میکند: پاکستان و قطر. از زمان آغاز درگیری اسرائیل و فلسطین، پاکستان همیشه در حاشیه منطقه بوده است. این کشور مانند سایر کشورهای با اکثریت مسلمان مانند اندونزی یا مالزی، ابراز همدردی کرد، اما همین بود.
تغییر اساسی در اوج جنگ ایران رخ داد، زمانی که قدرتهای بزرگ عرب - عربستان سعودی، قطر، کویت - دریافتند که چتر نظامی آمریکا، که برای آن بسیار هزینه کرده بودند، نمیتواند از آنها محافظت کند. در نتیجه، آنها به بازیگران خارجی با ارتشهای بزرگ و قدرت هوایی مستقر نگاه کردند: ترکیه و پاکستان.
به طور ناگهانی، فیلد مارشال سید عاصم منیر، رئیس ارتش پاکستان، به عنوان یک بازیگر اصلی - با لباس نظامی یا بدون لباس نظامی - ظاهر شد. پاکستان، یکی دیگر از کشورهایی که رئیس جمهور قبلی آمریکا تهدید کرده بود اگر با جنگ واشنگتن علیه طالبان همراهی نکند، آن را بمباران کرده و "به عصر حجر" برمیگرداند، در گذشته به راحتی به عنوان یک کشور بدهکار، مستعد فاجعه و هدف قرار گرفته توسط تروریستها در شبه قاره، کنار گذاشته شده بود.
این کشور یک قدرت هستهای با برنامه موشکی پیشرفته است. روابط تجاری و نظامی قوی با چین دارد. در نتیجه، موشکهای PL-15 ساخت چین را دارد که قادر به سرنگونی جتهای پیشرفته رافال ساخت فرانسه هند هستند.
نکته قابل توجه این است که اولین واکنش محمد بن زاید به ظهور پاکستان به عنوان مذاکرهکننده در جنگ خلیج فارس، درخواست بازپرداخت پول امارات بود.
امارات متحده عربی در سال ۲۰۱۸، ۲ میلیارد دلار به پاکستان داده بود، بدهیای که بازپرداخت آن هر سال به تعویق افتاده بود. اقدام تند و تیز برای درخواست بازپرداخت، تنها عزم همسایه را برای تقویت اتحاد جدید در مقابل ترامپ و اسرائیل جزم کرد؛ عربستان سعودی به پاکستان بودجه لازم برای پرداخت بدهی به ابوظبی را داد.
قطر به عنوان مذاکرهکننده اصلی، کمتر تعجبآور بود. اسرائیل و لابی آن در واشنگتن بیهوده تلاش کرده بودند تا این کشور خلیج فارس را به دام بیندازند، همانطور که ترامپ در دوره اول ریاست جمهوری خود تقریباً همین کار را انجام داده بود.
اتحادهای نوظهور
اکنون دو اتحاد متمایز پدیدار شده است. یکی که در بحبوحه نبرد شکل گرفته است شامل عربستان سعودی، پاکستان، ترکیه، قطر و عمان میشود. تصور میشود که کویت به سمت پاکستان تغییر مسیر میدهد، در حالی که مصر بیش از حد از برنامههای اسرائیل در غزه میترسد. بیشتر این کشورها عضو «هیئت صلح» ترامپ هستند، اما این پس از پیروزی ایران معنای چندانی ندارد.
همه آنها با تلاشهای اسرائیل برای اشغال دائمی نیمی از غزه، جنوب لبنان و دو سوم کرانه باختری مخالفند.
یکی دیگر از نشانههای این اتحاد نوظهور، بیانیهای از سوی وزرای امور خارجه آنها بود که افتتاح سفارت منطقه جداییطلب سومالیلند در اسرائیل را محکوم کرد. حدس بزنید امضای چه کسی به دلیل عدم حضورش قابل توجه بود؟ امضای امارات.
ظهور یک اتحاد نظامی و دیپلماتیک قوی از کشورهای مسلمان دقیقاً همان چیزی است که اسرائیل و امارات نمیخواستند.
اتحاد خودشان هنوز قدرتمند و به طور فزایندهای آشکار است. آنها هند و ایالات متحده را پشت سر خود دارند. اما این کشورها بسیار دور هستند. اگر صلح برقرار شود، ابوظبی خود را در حالی خواهد یافت که حداقل به صورت استعاری، به لوله تفنگ دو همسایه قدرتمند خود، یعنی ایران و عربستان سعودی، نگاه میکند.
تاکتیک امارات و تلاش این کشور برای کشاندن عربستان سعودی به درگیری نظامی با ایران شکست خورد. ریاض کم و بیش به مواضع خود پایبند ماند و رابطه خود با ایران و آتشبس با حوثیها در یمن را حفظ کرد - اگرچه شواهد قابل توجهی در حال ظهور است که نشان میدهد برخی از موشکهای رهگیری شده بر فراز میادین نفتی عربستان از جنوب، از یمن، آمدهاند، نه از عراق یا ایران.
یک چیز قطعی است. اگرچه اتحاد نوظهور کشورهای عرب خود را ضد اسرائیل نمینامد، اما وجود آن قطعاً به نفع اسرائیل نیست. ترامپ ممکن است سعی کند ریاض را به امضای توافقنامه ابراهیم به عنوان بهای آتشبس با ایران ترغیب کند، اما آنچه به دست خواهد آورد سکوتی کر کننده است.
او پست خود در رسانههای اجتماعیاش دوباره تلاش کرد تا شکست را به پیروزی نزدیک کند او نوشت: ممکن است یک یا دو نفر دلیلی برای نپذیرفتن توافق ابراهیم داشته باشند ه باشند این پذیرفتنی است، اما اکثر آنها باید آماده، مایل و قادر باشند که این توافق با ایران را به یک رویداد تاریخی بسیار تاریخیتر از آنچه در غیر این صورت بود، تبدیل کنند."
تقویت مقاومت
اما ایران خود را در موقعیت یکی دیگر از بازیگران اصلی در خلیج فارس قرار داده است. این کشور بار دیگر قدرت بازدارندگی خود را بر سایر تولیدکنندگان نفت و گاز در منطقه تثبیت کرده است و با همکاری عمان، دیگر هرگز کنترل بالفعل هرمز را واگذار نخواهد کرد. این برای ایران ارزشمندتر از انبوه اورانیوم غنیشدهاش است.
حتی اگر اسرائیل یا ترامپ در چارچوب توافق آتشبس موجود کارشکنی کنند، کارتهای ایران هنوز وجود دارند.
ترامپ و نتانیاهو مدعی هستند که نیروی هوایی و دریایی ایران را نابود کردهاند اما قدرت هوایی و دریایی ایران توسط پهپادها، موشکها، قایقهای کوچک و مینهای دریایی منتقل میشود، و همچنان پابرجاست.
ایران ثابت کرده است که میتواند هرمز را مانند شیر آب باز و بسته کند. پیروزی ایران همچنین جنبشهای مقاومت در سراسر منطقه را تقویت کرده است. حزبالله با نسل جدیدی از جنگجویان که درسهای اولیه ضداطلاعات را آموختهاند و با یک سلاح جدید - پهپاد FPV - بسیار مؤثرتر از دولت لبنان که در حال مذاکره با اسرائیل است، از کشور دفاع میکند.
ایران همچنین تعادل قدرت جهانی را تغییر داده است.
تماشای ترامپ که در مقابل رئیسجمهور شی جینپینگ بسیار آرام شده بود دردناک بود، در حالی که رهبر چین به اندازه کافی اعتماد به نفس داشت که تهدید صریحی مبنی بر عدم تماس با تایوان صادر کند، در حالی که ترامپ در کنارش ایستاده بود.
فرانسیس فوکویاما، دانشمند علوم سیاسی، به درستی اظهار داشت که نوبت آمریکاست که به عنوان یک کشور سرکش در نظر گرفته شود، و چین به صدای ثبات و مرکز توافقات بینالمللی آینده تبدیل شود. چین تنها قدرت بزرگی بوده است که در 25 سال گذشته در جنگ شرکت نکرده است.
مقاومت ایران در برابر تسلیم، پیام قدرتمندی برای جهان عرب دارد. این پیام این است: با عزم کافی و آستانه درد به اندازه کافی بالا، قدرتهای متوسط خاورمیانه میتوانند در برابر سلطه استعماری ایالات متحده و اسرائیل مقاومت کنند و پیروز شوند.
شکست تاریخی
هرست در پایان نوشته است: پس از امضای توافقنامه چارچوب چه اتفاقی میافتد؟ من انتظار دارم اسرائیل بمباران لبنان و غزه را با شدت بیشتری از سر بگیرد. نتانیاهو میخواهد به تخریب هر خانه، روستا و شهری در جنوب رودخانه لیتانی ادامه دهد تا تا حد امکان شکست خود در ایران را پنهان کند. او حتی ممکن است اشغال کل غزه را در نظر بگیرد. اما او گور سیاسی خود را خواهد کند، زیرا هیچ شانسی وجود ندارد که اسرائیل از جنگهای مداوم خود با دستیابی به هیچ یک از اهدافش بیرون بیاید.
نه ترامپ و نه نتانیاهو نمیتوانند در چشمان ملتهای خود نگاه کنند و ادعا کنند که چیزی جز شکست از جمهوری اسلامی نصیبشان نبوده است.
ترامپ همین کار را با محاصره کوبای بیچاره انجام خواهد داد. فقط ببینید که این دو مرد پس از توافق با ایران چقدر سریع موضوع را عوض میکنند - زیرا آنها قادر نخواهند بود به منتقدان داخلی که سعی میکنند آنها را به خاطر سه ماه جنگ بسیار نامحبوب پاسخگو کنند، پاسخ دهند.
اگر کمپین نسلکشی اسرائیل در غزه حمایت یک نسل کامل از یهودیان آمریکایی را از دست داد، جنگ آن علیه ایران تأثیر مشابهی بر نسل قدیمیتر حامیان جمهوریخواه ترامپ داشته است. در محافل مسیحی جمهوریخواه، این ایده که اسرائیل در حال "اشغال" ایالات متحده است، به سرعت در حال افزایش است.
اگر من حاکم ابوظبی بودم، از خودم در مورد تغییر حکومت در تهران نمیپرسیدم. از خودم میپرسیدم، تا چه مدت میتوانم در قدرت بمانم؟
انتهای پیام

