نقالی را میتوان یکی از کهنترین و برجستهترین شیوههای نمایش تکنفره دانست؛ هنری که در دورههای مختلف، واسطهای میان تاریخ مکتوب و سنت شفاهی مردم بوده است. در زمانهای که بسیاری از مردم به کتاب و سواد دسترسی گسترده نداشتند، نقال فقط راوی داستان نبود، بلکه نقش آموزش دهنده، انتقال دهنده ارزشهای اخلاقی و حتی راهنمای اجتماعی را نیز بر عهده داشت. او با صدا، بیان، حرکت و حضور خود، مفاهیمی را منتقل میکرد که برای بخش بزرگی از جامعه تنها از همین راه قابل دریافت بود.
با ورود به جهان معاصر و گسترش رسانههای دیجیتال، شبکههای اجتماعی و شیوههای تازهی ارتباطی، جایگاه بسیاری از هنرهای سنتی، از جمله نقالی، دستخوش تغییر شده است. امروزه ارتباطات چهره به چهره و فضاهای جمعی صمیمی تا حد زیادی جای خود را به ارتباطات سریع و مجازی دادهاند و همین مسئله، بستر اجتماعی نقالی را با چالش روبهرو کرده است. در چنین شرایطی، این پرسش مطرح میشود که آیا نقالی میتواند ضمن حفظ هویت تاریخی و هنری خود، با نیازها و ویژگیهای زندگی امروز سازگار شود و همچنان زنده بماند؟ یا آنکه تغییر سبک زندگی و دگرگونی ذائقه فرهنگی مخاطبان، آن را به هنری کمفروغ و رو به فراموشی تبدیل خواهد کرد؟
یک، پژوهشگر نمایشهای آیینی، ضمن اشاره به ثبت هنر نقالی در فهرست میراث فرهنگی ناملموس یونسکو، این موضوع را دارای ابعادی دوگانه دانست و نسبت به پیامدهای احتمالی آن در صورت عدم وجود برنامهریزی عملیاتی، هشدار داد.
محمد ناصری در گفتوگو با ایسنا معتقد است: ثبت جهانی نقالی، اگرچه نشان دهنده ارزش و اعتبار بینالمللی این هنر کهن ایرانی است، اما در صورت فقدان برنامهریزیهای مؤثر آموزشی، حمایتی و حضور فعال در بطن جامعه، این خطر وجود دارد که نقالی به تدریج از حیاتیترین کارکرد خود فاصله بگیرد.
وی بیان کرد: ممکن است این هنر به جای آنکه در متن زندگی مردم جریان داشته باشد، به پدیدهای نمایشی، محدود و موزهای تبدیل شود؛ میراثی که نامش حفظ شده، اما کارکرد زنده و اثرگذار خود را از دست داده است.
این پژوهشگر نمایشهای آیینی، خاطرنشان کرد: مسئله اصلی امروز صرفاً حفظ عنوان و پیشینه نقالی نیست، بلکه بازاندیشی در کارکرد آن در روزگار معاصر ضروری است.
ناصری تأکید کرد: اگر قرار است این هنر همچنان نقشی مؤثر ایفا کند، باید بتواند با نیازهای فرهنگی و اجتماعی نسل جدید ارتباط برقرار کرده و دوباره در فضاهای عمومی، آموزشی و فرهنگی حضوری پررنگ بیابد.

وی بازگرداندن نقالی به عرصه زندگی را نه به معنای تکرار صرف گذشته، بلکه به معنای یافتن شیوههای نو برای تداوم آن دانست و اظهار کرد: در غیر این صورت، این خطر وجود دارد که نقالی تنها در اسناد رسمی و یادبودهای فرهنگی باقی بماند، در حالی که حضور زنده آن در میان مردم کمرنگ یا خاموش شده باشد.
ناصری اظهار کرد: پرداختن به نقالی، صرفاً بررسی یک سنت نمایشی نیست، بلکه توجه به یکی از شیوههای مهم ارتباط فرهنگی و انسانی در جامعه ایرانی است. این هنر میتواند همچنان در انتقال تجربه، تقویت هویت فرهنگی و ایجاد پیوند میان نسلها نقش داشته باشد.
وی با بیان اینکه عصر صفویه نقطه عطفی در تاریخ نقالی ایران است؛ دورهای که این هنر از یک قصهگویی ساده، به شکلی نهادینه و ساختاریافته درآمد، گفت: حمایتهای حکومتی، به ویژه از سوی شاه اسماعیل صفوی، نقالی را به ابزاری برای ترویج باورهای مذهبی و ارادت به اهلبیت (ع) تبدیل کرد. همین حمایتها باعث شد نقالی بیش از پیش با سنتهای عامه گره بخورد و به بخشی جداییناپذیر از فرهنگ شفاهی مردم بدل شود.
گذر نقالی از قالبهای صرفاً منظوم به نثر، جرقه تحولی بزرگ در تاریخ این هنر بود، به دورانی که آثاری چون اسکندرنامه و مختارنامه با رنگوبوی حماسی-مذهبی عجین شدند، پدیدههایی مثل طومارنویسی و سبک ادبی بحر طویل، صرفاً یک تغییر ظاهری نبودند؛ بلکه نقالی را به هنری وزین و تخصصی بدل کردند که برای اجرا، نیازمند دانش فنی و مهارتهای پیچیده بود.
ابعاد مختلف هنر نقالی
یک شاهنامهخوان در شهرستان گناباد، با اشاره به ابعاد مختلف هنر نقالی معتقد است که این هنر را نباید تنها به کلام محدود کرد؛ چرا که ورود نقالی به قهوهخانهها و میدانهای عمومی، موسیقی و حرکت را به ارکانی حیاتی تبدیل کرد.
جواد محبی، توضیح داد: در چنین فضایی، نقال دیگر فقط یک گوینده نبود و باید در هنرهای رزمی، شمشیربازی و آیینهای پهلوانی مهارت میداشت تا بتوان صحنههای نبرد را چنان زنده بازسازی کند که مخاطب، میدان کارزار را پیش چشمانش ببیند و پیوندی عمیق با روایت برقرار کند.
محبی در ادامه به ظرافتهای موسیقیایی در نقالی اشاره کرد و افزود: یک نقال زبده با تسلط بر دستگاههای موسیقی ایرانی، حالات روحی شخصیتها را تفکیک میکند؛ مثلاً برای رویارویی با جادوگر از فضای مرموز دستگاه سهگاه و برای روایتهای غمانگیز مانند داستان سیاوش، از فضای سوزناک دشتی و شور استفاده میکند.
وی همچنین به مسیر تکاملی این هنر از دوره صفویه تا اوج آن در دوره قاجار اشاره کرد و تعامل نقالی با شبیهخوانی را عاملی در پیشرفت هر دو هنر دانست.
محبی عصای نقال یا همان مُنتشا را نمادی از نگاه مینیمالیستی در نمایش ایرانی دانست و افزود: این عصا در دستان هنرمند، گاه به نیزه، گاه به کمان و گاه به تازیانه تبدیل میشود.
وی در مورد محتوای نقالی نیز، این روایتها را در چهار گروه تقسیم بندی کرد و گفت: در نقلهای دینی و مذهبی، نقالان با تکیه بر ذوق عمومی و بداههپردازی، جزئیاتی مثل کرامات را به روایتها میافزودند تا داستانهایی مانند ضامن آهو در خراسان یا زندگی زاهدانی چون ابراهیم ادهم برای مردم جذابتر شود و پیامهای اخلاقی و اصلاحگرانه را منتقل کند.
این شاهنامهخوان نقلهای پهلوانی را ستون هویت ملی دانست و اظهار کرد: در آنها قهرمانان برای احقاق حق و دفاع از وطن میجنگند و حتی شکستهایشان نیز به گونهای روایت میشود که پیروزی معنوی و امید را در دل مردم زنده نگه دارد.

وی همچنین به نقلهای تاریخی و اسطورهای اشاره کرد و افزود: این نوع نقلها با زبانی ساده و جذاب، زندگی سرداران و سیاستمداران را بازگو کرده و تاریخ را از قالب خشک دانشگاهی خارج میکند تا حس غرور و ملیگرایی را در مخاطب بیدار کند.
محبی تصریح کرد: همچنین نقلهای غنایی یا عاشقانه به دلیل ارتباط مستقیم با احساسات و پیوند با فرهنگ بومی هر منطقه، گستردهترین نوع نقالی است؛ روایتهایی مانند ورقه و گلشا و لیلی و مجنون توانستهاند در حافظه جمعی تمامی اقشار جامعه نفوذ کنند و بقای این هنر را در گذر زمان تضمین نمایند.
هنر نقالی در خراسان رضوی، میراثی جهانی در آستانه فراموشی
هنر نقالی، نمایشی کهن و ریشهدار در فرهنگ ایرانی، با وجود ثبت در فهرست میراث جهانی یونسکو، با چالشهای جدی در احیا و تداوم خود در داخل کشور روبروست.
یک پژوهشگر فرهنگ عامه در گفت و گو با ایسنا، ضمن ابراز نگرانی عمیق از وضعیت کنونی این هنر در خراسان رضوی و سایر نقاط کشور، بر لزوم توجه جدی به برنامههای عملیاتی و اجرایی برای حفظ و ترویج آن تأکید کرد.
علیاکبر خلیلی، خاطرنشان کرد: ثبت در یونسکو، هرچند افتخاری بزرگ است، اما تنها گامی نمادین محسوب میشود. اگر این اعتبار بینالمللی با برنامههای آموزشی، پژوهشی و اجرایی مستمر همراه نگردد، نقالی به تدریج به جایگاه یک سند تاریخی در کتابها تقلیل یافته و روح زنده آن به فراموشی سپرده خواهد شد.
وی خاطرنشان کرد: در دنیای امروز که با هجوم محتواهای سطحی و دیجیتال روبرو هستیم، بازگشت به هنرهایی چون نقالی که بر پایه ارتباط مستقیم انسانی، طنین صدای زنده و حضور فیزیکی استوارند، میتواند خلأهای فرهنگی و روانی جامعه را پر کند.
این پژوهشگر فرهنگ عامه، ادامه داد: احیاء نقالی نیازمند بودجههای هنگفت یا پروژههای پیچیده نیست، بلکه با نگاهی خلاقانه و ارادهای جدی میتوان آن را در فضاهای مختلف جامعه دوباره زنده کرد.
وی گفت: بازگرداندن نقالی به قهوهخانهها، خانههای سنتی و مراکز فرهنگی، نه تنها مانع فراموشی این گنجینه ملی میشود، بلکه راهی کمهزینه و مؤثر برای پیوند نسل جدید با ریشههای فرهنگی و اخلاقی سرزمینشان خواهد بود.
احیای نقالی تنها یک اقدام نوستالژیک برای حفظ یک سنت قدیمی نیست، بلکه تلاشی ضروری برای بازیابی زبان ارتباطی مردمی است که میتواند مفاهیم والای انسانی، اخلاقی و اجتماعی را در قالب یک نمایش تکنفره و بسیار اثرگذار، دوباره به گوش جهانیان برساند.
امید است با حمایتهای آگاهانه و برنامهریزی دقیق، صدای طنینانداز نقال بار دیگر در سراسر ایران شنیده شود و روح تاریخ، بار دیگر در جامعه جاری گردد.
انتهای پیام

