به گزارش ایسنا، حسین معصومی همدانی، استاد ادبیات فارسی، تاریخ ریاضیات، تاریخ علم و فلسفهٔ علم و عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی در یادداشتی که با عنوان «خاموشی فانی» (درباره کامران فانی، ادیب، مترجم، کتابشناس، فهرستنویس و عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی که آذرماه سال گذشته از دنیا رفت) نوشته، آورده است: بیش از پنجاه سال را با فانی دوست بودهام. دوستیای که با رابطهای کاری آغاز شد و سپس به همنشینی و همزبانی و حتی میتوانم بگویم همدلی انجامید و در این شش - هفت سال اخیر، مانند رابطه او با دیگر دوستان و دوستدارانش، به کلی قطع شد.
فانی، پیش از آن هم که یکسره گوشهگیری اختیار کند، هیچگاه مجلسآرا نبود، اما همیشه در دسترس بود؛ تواناییهای مختلف او سبب میشد که اشخاص و نهادها به دلایل گوناگون به سراغش بیایند و کمتر پیش میآمد که او دست رد به سینه آنها بگذارد. البته نوعی تمایل ذاتی به عزلتگزینی در وجود او بود، اهل سفر نبود و سیر در اندیشهها را بیش از دیدن مناظر و یادمانها دوست داشت. چون ذاتا کمحرف بود و حرفهایی که معمولاً اشخاص در محافل و مجالس به زبان میآورند از جنسی نبود که او به سر شوق بیاید، حتی در نشستهای دوستانه هم فقط وقتی زبانش باز میشد که حرف از علم و ادب و فرهنگ در میان بود و چنین مناسبتهایی هم همیشه پیش نمیآید. بیشتر دوست داشت در خلوت خود و سرش توی کتابهایش باشد، اما چه کار میتوانست بکند؟ به قدری میدانست و دانستههایش چنان متنوع بود که هر کس مشکلی علمی یا فرهنگی داشت بیاختیار به یاد او میافتاد و همان حجب ذاتی که از سویی او را به خلوتگزینی فرا میخواند از سوی دیگر نمیگذاشت که از پاسخ گفتن به این درخواستها سر باز بزند و ناگزیر بخش بزرگی از وقتش در خدمت به دیگران میگذشت. فانی کتابها و مقالههایی ترجمه کرده، مقالههای زیادی نوشته که بعضی از آنها نهتنها در زمان انتشار خواندنی بودند که هنوز هم خواندنیاند (و کاش کسی همت کند و این مقالهها را یک جا جمع و منتشر کند)، در سرپرستی و ویرایش دانشنامههایی فعالانه شرکت کرده و به حرفه اصلیاش که کتابداری بود خدمات مهمی کرده است. دوستانش از همه اینها در زمان زندگی و پس از مرگ او فراوان سخن گفتهاند. اما چیزی که همه ما از دست دادهایم شخص اوست، شخص و شخصیتی تکرارناپذیر که هیچ کس یا چیزی جای خالی او را در دل دوستانش و مهمتر از آن در فضای فرهنگی و علمی ما که روز به روز از کسانی چون او تهیتر میشود، پر نمیکند.
من نمیدانم، و هیچ کس هم نمیداند که چرا فانی یکباره در به روی خود بست. آیا چنانکه شایع است درگذشتِ داریوش شایگان سبب عزلتگزینی او شد؟ گمان نمیکنم. فانی مرگ را امری طبیعی میدانست و در زندگیاش دوستان و عزیزان دیگری را هم از دست داده بود. آن فانیای که ما میشناختیم از هیچ چیزی بیش از اندازه متأثر نمیشد، یا در برابر هیچ رویدادی تأثر بیش از اندازه از خود نشان نمیداد. اما شاید علت گوشهگیری ناگهانی او همین بود. نه یک حادثه ناگوار بلکه مجموع ناگواریهایی که در پیرامون خود میدید و به روی خود نمیآورد جایی در کُنه وجود او را میآزرد. اینها یک جا ذخیره شد و یک روز سرریز کرد.
اقبال لاهوری درباره شاندور پتوفی، شاعر بزرگ مجار، که در جنگ با عثمانیها کشته شد اما جسدش هیچگاه یافت نشد و بنابراین گوری هم ندارد، گفته است: «به زمین تو برنگشتی که تو از زمین نبودی.» فانی البته به زمین برگشت - سرانجام رضایت دادند که تکهای زمین در قطعه نامآوران بهشت زهرا پیکر او را، که چیز زیادی هم از آن باقی نمانده بود، در بگیرد. اما از زمین نبود. دست کم اهل این زمینی که ما رویش زندگی ما کنیم و این زمانهای که از سر میگذرانیم نبود.
فانی در عالم نظر، و با دید رواقیای که داشت، از کمتر چیزی شگفتزده با آزرده میشد. انگار همه چیز را طبیعی میدانست. اما در عالم واقع، در این دنیایی که او با همه اعراضش از آن ناگزیر بود در آن زندگی کند، ناگزیر بود آن را ببیند و از آن بشنود، همه چیز طبیعی نبود، یا شاید هیچ چیز طبیعی نبود، و این چیزهای غیرطبیعی در جایی از وجود او اثر خود را میگذاشت. او شکسته نشد، یکباره در هم شکست.
فانی چند سال پیش از آنکه تا ابد خاموش شود خاموشی اختیار کرد. دلیل این گزینش را نمیدانیم. مرگ او برای همه ما تلخ بود، اما تلختر از آن خاموشی خودخواسته اوست. این خاموشی یادآوری تلخی است برای همه کسانی که این روزها ترجیح میدهند خاموشی اختیار کنند...
متن کامل این یادداشت در صد و چهل و هشتمین شماره مجله «نگاه نو» منتشر شده است.
این مجله درحالی منتشر شده که علی میرزائی، مدیرمسئول و صاحب امتیاز آن در یادداشت سردبیر با اشاره به گرانی کاغذ و خدمات چاپ، اظهار امیدواری کرده است این شماره، شماره آخر مجله نباشد و از آرزوی دستکم انتشار صد و پنجاهمین شماره محروم نشود.
اما برخی «مقالهها»ی این شماره «نگاه نو» این عنوانها هستند: «بهروزی و خرسندی» نوشته مصطفی ملکیان، «با همه وجود مدیون زبان فارسیام؛ سیزده نامه منتشرنشده از احمد شاملو» سعید پورعظیمی، «اندیشه هانا آرنت در آینه نامههایش» کانیا بلینگ و حبیب حسینی، «دهه شصتیهای ادبیات شوروی: قربانیان امید» زهرا محمدی، «مدرنیسم، زمان و بازنمایی وضع بشر» نوشته دبورا پارسنز با ترجمه محمد غفاری، «زندگی پرمشقت و بی سروسامان سروانتس» نوشته مانوئل دوران با ترجمه مسعود میرشجاعیان، «مِینارد و لیدیا کینز» نوشته آیزایا برلین و ترجمه امید کریمزاده و «جمالزاده و مشکل وطن» به قلم مجید نفیسی.
بخش ویژه نگاه نو به «کامران فانی» اختصاص دارد که در این بخش این مطالب درج شده است: «سیمای کامران فانی» نوشته پیمانه صالحی، «خاموشی فانی» از حسین معصومی همدانی، «چند خاطره» از سیدمسعود رضوی و «کتابشناسی کامران فانی» از شیفته سلطانی.
همچنین «از دارالفنون تا لاهه» گفتوگوی حسین فراستخواه و علی میرزانی با دکتر محسن (سعید) محبی در بخش گفتوگو درج شده است.
داستان کوتاه «گودال» نوشته بهرام غلامی، دو شعر از جورج الیوت ترجمه رضا رضایی، داستان کوتاه «مرگ و انِچکا» نوشته آرکادی آوِرچنکو با ترجمه سروش سلیمی و «خوانشهای کلان از تاریخ علمی نیست!» نوشته رسول نفیسی از جمله مطالب بخش «ادبیات، نقد و نظر» هستند.
در بخش یادِ رفتگان از بهرام بیضایی، علی باباچاهی و نفیسه نفیسی یاد شده که با این مطالب همراه است: «بهرام بیضایی: زبان در تئاتر، نماد در سینما» نوشته غلامرضا صراف، «سفر ابدی شاعری از دیار جنوب» نوشته عزیزالله حاجی مشهدی، «من از آبشخور غوکان بدآواز میآیم» نوشته علی میرزائی و «عاشق فرهنگ عامه و کودکان» به یاد نفیسه نفیسی.
«موسیقی فیلم در سینمای ایران» از عزیزالله حاجی مشهدی، «بیاعتنایی در عصر بحران» از مریم آقاجری، «بهترین بازیگر نقش اول« طبیعت» از مهرناز شیرازی عدل، «ریچارد لینکلیتر و بازاندیشیِ موج نو سینمای فرانسه» از زهرا مینویی، «یک سال یک کتاب» از حورا یاوری، عبدالحسین آذرنگ، علی میرزائی، محمد شریفی، هرمز همایونپور آبتین گلکار، رؤیا صدر، ناتاشا محرمزاده، علی معظمی، حسین فراستخواه و نرگس انتخابی، «کاریکاتور» از حسن کریمزاده و تازههای کتاب به قلم علی میرزائی در بخش سینما، کتاب، کاریکاتور درج شدهاند.

انتهای پیام

