۱۴۰۵-۰۳-۱۱ | ۱۹:۳۴
منبع: ریاست جمهوری
روایت یک دیدار صمیمی؛ خانه‌ای که امید را زندگی می‌کرد

روایت یک دیدار صمیمی؛ خانه‌ای که امید را زندگی می‌کرد

محله‌ای آرام در گوشه‌ای از تهران؛ محله‌ای که در نگاه نخست تفاوتی با صدها کوچه و خیابان شهر نداشت. اما در همان مسیر ساده، ساختمانی قرار داشت که بر سردَر آن تابلویی با خطی خوش نوشته شده بود: «بنیاد خیریه روشنای امید».

مسعود پزشکیان و تیم همراه قدم به این خانه گذاشتند؛ خانه‌ای که دیوارهایش فقط از آجر ساخته نشده بود، بلکه از رؤیاها، امیدها و تلاش دخترانی شکل گرفته بود که زندگی را با از نو معنا کرده‌اند.
راهروی ساختمان با نقاشی‌هایی رنگارنگ آراسته شده بود؛ پنجره‌هایی رو به روشنایی و خورشیدهایی که هزاران پرتو امید را به تصویر می‌کشیدند. هر نقش و هر رنگ، روایتی بود از دخترانی که آموخته بودند حتی در دشوارترین روزها نیز می‌توان به فردا ایمان داشت.
در سالن اجتماعات، جمعی از دختران نوجوان گِرد هم آمده بودند؛ برخی با چادرهای گل‌گلی و برخی با روسری‌های رنگی و لباس‌های ساده. فضای دیدار از همان لحظه نخست رنگ و بوی شوق و شعف گرفت. رئیس‌جمهور نه در جایگاه یک مقام رسمی، بلکه همچون پدری و دوستی مهربان در میان آنان نشست، احوالشان را پرسید و با دقت به حرف‌هایشان گوش سپرد؛ گویی سال‌هاست یکدیگر را می‌شناسند.


تأثیرگذارترین بخش این بازدید، حضور در کارگاه مهارت‌آموزی بود؛ فضایی روشن با پنجره‌هایی رو به حیاط و میزهایی که بر روی آن‌ها پارچه‌های رنگی گسترده شده بود. صدای منظم چرخ‌های خیاطی در فضا می‌پیچید؛ صدایی شبیه ضربان قلب خانه‌ای که زندگی در آن جریان داشت.
دختری با دقت مشغول اتوکشی دامنی بود که خود دوخته بود. دیگری پشت چرخ خیاطی نشسته و با حوصله آخرین دوخت‌های کارش را بررسی می‌کرد.
مدیران مجموعه از برنامه‌ها، دستاوردها و چشم‌اندازهای پیش‌رو سخن می‌گفتند و رئیس‌جمهور با دقت گوش می‌داد. آنچه بیش از همه توجه‌مان را جلب کرد، نگاه پزشکیان به دست‌های پرتلاش این دختران بود؛ دست‌هایی که با وجود همه دشواری‌ها، همچنان برای ساختن آینده‌ای بهتر تلاش می‌کنند و از امید دست نکشیده‌اند.
در دفتر بنیاد، کودکان و نوجوانان از آرزوها، دغدغه‌ها و برنامه‌های خود گفتند و رئیس‌جمهور با حوصله شنید. تصاویر این لحظات گویای حقیقت بود؛ لبخندهایی از جنس اعتماد، نگاه‌هایی سرشار از امید و گفت‌وگوهایی که در آن هیچ فاصله‌ای میان مسئول و مخاطب دیده نمی‌شد. فضایی شکل گرفته بود که در آن تشریفات رسمی جای خود را به رابطه‌ای صمیمانه داده بود.

روایت یک دیدار صمیمی؛ خانه‌ای که امید را زندگی می‌کرد
پزشکیان در این دیدار تأکید کرد که حمایت از کودکان بی‌سرپرست و فاقد سرپرست مؤثر، صرفاً یک وظیفه اداری یا حمایتی نیست؛ بلکه بخشی از رسالت انسانی و اجتماعی نظام حکمرانی است. رسالتی که باید با دلسوزی، توجه و پیگیری مستمر همراه باشد تا فرصت‌های برابر برای رشد، آموزش و شکوفایی استعدادهای این عزیزان فراهم شود.
بازدید امروز؛ تنها حضور رئیس‌جمهور در یک مرکز نگهداری نبود؛ پیامی روشن در دل خود داشت: هیچ کودکی نباید در مسیر زندگی احساس تنهایی کند و جامعه زمانی به عدالت نزدیک‌تر می‌شود که دست‌های حمایت‌گر خود را به سوی آسیب‌پذیرترین فرزندانش دراز کند.
مهم‌ترین پیام این بازدید روشن است؛ جامعه زمانی به بلوغ واقعی می‌رسد که بداند کودکان بی‌سرپرست «بار» جامعه نیستند، بلکه «بارقه‌های امید» آن هستند.
هنگامی که خودروی ریاست‌جمهوری آرام‌آرام از محل خارج می‌شد، دختران پشت پنجره‌ها ایستاده بودند و دست تکان می‌دادند. لبخندها بر چهره‌ها نشسته بود و نگاه‌ها تا دوردست‌ها بدرقه می‌کرد.
شاید امروز رئیس‌جمهور از یک مرکز خیریه بازدید کرد؛ اما حقیقت آن است که در آن خانه، امید بود که خود را به نمایش گذاشت.

روایت یک دیدار صمیمی؛ خانه‌ای که امید را زندگی می‌کرد

نویسنده: مهدی شیردلیان

#

# سیاسی

آخرین اخبار سیاسی

چندرسانه‌ای