روحالله اسلامی در گفتوگو با ایسنا با اشاره به اینکه اندیشه امام خمینی (ره) با نظریه «شاه آرمانی» در ایران باستان و «فیلسوفشاه» افلاطون شباهتهای ساختاری دارد، اظهار کرد: چنانچه بخواهیم مفهومی کلی را به عنوان نقطه ثقل تمامی این نظریات معرفی کنیم، آن مفهوم محوری «انسان آرمانی» است.
وی با تأکید بر اینکه اندیشه سیاسی پدیدهای فردی و انتزاعی نیست، تصریح کرد: هیچ اندیشه سیاسی در انزوا شکل نمیگیرد؛ بلکه تمامی اندیشهها ریشه در یک «سنت» دارند که در مواجهه با «امر جدید» (مدرنیته) دچار چالش شده و از دل این برخورد، اندیشهای نو متولد میشود. از این منظر، اندیشههای سیاسی همواره ماهیتی جمعی و تاریخی دارند. ریشههای اندیشه سیاسی امام خمینی (ره) به دوران صفویه بازمیگردد؛ یعنی همان برهه تاریخی که اروپا شاهد رنسانس و تکوین مدرنیته بود و ما با نوعی بحران مواجه شدیم.
اسلامی افزود: برای نمونه، «ملاصدرا» همعصر با «ماکیاولی» است. در حالی که ماکیاولی بنیانهای دولت ملی و حکمرانی بر اساس مصالح عمومی را پایهگذاری میکرد، اندیشه سیاسی ما همچنان در قالب «حکمت متعالیه» (تلفیقی از حکمت مشاء و اشراق) باقی مانده بود؛ شیوهای از سیاست که توانایی رویارویی با الزامات دوران جدید را نداشت. همین شکاف باعث شد که در میدانهای جنگ با شکست مواجه شویم و در حوزههای اقتصادی، بانکداری، خزانهداری، جمعآوری مالیات و صنعتیشدن نیز به دلیل پایبندی به روشهای سنتی، از دانش روز عقب بمانیم.
این استاد دانشگاه با اشاره به سیر تحولات غرب از دوران متفکرانی چون هابز، جان لاک و سایر اندیشمندان، خاطرنشان کرد: غفلت از این تحولات موجب شد تا دوران مشروطه، همواره در برابر جهان جدید شکست بخوریم. به استثنای پادشاهان قدرتمند و زیرکی چون شاهعباس، نادرشاه و آقامحمدخان که فرماندهانی سیاس بودند، در سایر دورهها تمامیت ارضی ایران با قراردادهای متعدد از دست رفت و کشور اشغال شد.
وی «مشروطه» را پاسخی به ضرورت پیوند میان امر قدیم و جدید دانست و گفت: در ۲۰۰ سال اخیر، جریانهای مختلف سیاسی (اعم از ایرانگرا و چپگرا) تلاش کردند میان سنت و مدرنیته تلفیق ایجاد کنند. در این میان، جریان اسلامگرا از سال ۱۳۴۲ به بعد قدرت گرفت. تلاشی که امام خمینی (ره) و شاگردان ایشان همچون آیات عظام مطهری، بهشتی و خامنهای دنبال میکردند، تطبیق سنت قدمایی حوزه (بهویژه جریان اصلی فقه) با مفاهیم سیاسی و مقتضیات جهان جدید بود.
عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد یادآور شد: در آن مقطع، با انتشار مجلاتی همچون «مکتب اسلام» و فعالیتهای اندیشمندانی چون اساتید مطهری، باهنر و مفتح، تلاش شد تا مسائل روزآمدی نظیر حجاب، سینما، سیاست خارجی و غیره با مبانی اسلامی تطبیق داده شود.
اسلامی خاطرنشان کرد: در حالی که جریانهای ملی به نمایندگی مصدق و جریانهای چپ در لایههای مدرن و طبقه متوسط جدید نفوذ داشتند، جریان اسلامگرا موفق شد پایگاه گستردهای در طبقات متوسط رو به پایین و قشرهای فرودست ایجاد کند. بدین ترتیب، گفتمان اسلامگرایی از سال ۴۲ شکل گرفت و تا پیروزی انقلاب در سال ۵۷ و تشکیل جمهوری اسلامی تداوم یافت. در این فرایند، امام خمینی (ره) نقشی کلیدی ایفا کردند و یاران ایشان نیز مسئولیتهای مهم فکری و اجرایی را در نظام جدید بر عهده گرفتند.

از «سوشیانت» تا «ولایت فقیه»؛ تداوم مفهوم انسان آرمانی در ناخودآگاه جمعی ایرانیان
عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد در ادامه تبیین ریشههای این نظریه خاطرنشان کرد: ریشهشناسی این موضوع نشان میدهد که ولایت فقیه امری انتزاعی و صِرفاً ذهنی نیست، بلکه پیوند مستحکمی با ریشههای هویت ایرانی دارد. بر اساس تعریف ایرانی، حاکم باید فردی حکیم، آگاه و فرهیخته باشد؛ لذا نسبت میان «دین و دولت» که در اندیشه ایران باستان وجود داشته، در منظومه فکری امام خمینی (ره) نیز تداوم یافته است. مفاهیمی چون آرمانشهرگرایی (یوتوپیا)، انسان آرمانی و جریان تاریخ قدسی (با این تفسیر که در نهایت انسانهای شایسته بر جهان حاکم میشوند)، در اندیشه ایرانی باستان نیز تحت عنوان موعودانی چون «هوشیدر»، «هوشیدرماه» و «سوشیانت» در دین زرتشت مطرح بوده است.
اسلامی با بیان اینکه تمامی این مؤلفهها نشاندهنده ریشههای عمیق ایرانی در اندیشه امام خمینی (ره) است، افزود: این ریشهها بعدها در ارزشهای اسلامیِ اندیشه ایشان نیز تجلی یافت. تخصص امام خمینی (ره) در حکمت متعالیه ملاصدرا، عرفان ابنعربی و جریانهای اصیل فقهی، بستری فراهم کرد تا بحث «ولایت فقیه» در جغرافیای اندیشه سیاسی ایران، در قالب مفاهیمی چون انسان آرمانی، دولتکشور آرمانی و تعامل دین و دولت بازتعریف شود و نسبتی میان امر قدیم و امر جدید برقرار سازد.
وی یادآور شد: اندیشه امام خمینی (ره) با نظریه شاه آرمانی در ایران و فیلسوفشاه افلاطون شباهتهای بنیادینی دارد. اگر بخواهیم محوری کلی برای تمامی این نظریات ترسیم کنیم، آن محور مفهوم انسان آرمانی است. در نگاه ایرانیان باستان، حاکم با دیگران متفاوت بود و باید واجد ویژگیهای خاصی میبود؛ نخست اینکه مورد تأیید پروردگار، موبدان و نهاد دین باشد؛ دوم، از تبار شاهی (فره ایزدی) برخوردار بوده و تحت تعلیم و تربیت ویژه قرار گرفته باشد؛ و در مراتب بعدی، کاردانی، تجربه، تدبیر و شجاعت در شکست دشمنان از ضرورتهای حاکم به شمار میرفت. شاه باید فردی شایسته و خردمند میبود که مورد تأیید و مقبولیت مردم قرار گیرد.
این استاد دانشگاه اظهار کرد: این تفکر پس از اسلام نیز در شاهنامه فردوسی، آثار شیخ اشراق (سهروردی) و حکمت ملاصدرا تداوم یافت و تمامی اندیشمندان ایرانگرا از این انسان آرمانی سخن گفتهاند. در اندیشه امام خمینی (ره) نیز این الگو تحت عنوان ولایت فقیه تبلور یافته است؛ با این تفاوت که در این نظریه، مؤلفههای دینی، تأیید الهی و فقاهت پررنگتر شده و مفاهیمی چون تبار و نژاد کمرنگ گشته است. در ناخودآگاهِ جمعی ایرانیان، همواره این پرسش وجود داشته که آیا حاکم فردی حکیم و مورد حمایت خداوند هست یا خیر؟ این ذهنیت تاریخی در تمامی ارکان فرهنگ ایرانی، از معماری گرفته تا دینداری، به وضوح قابل مشاهده است.
عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد با تبیین نوآوری ساختاری امام خمینی (ره) در عرصه حکمرانی اظهار کرد: اقدام بنیادین امام (ره) این بود که دو حوزه عرف و شرع را که پیش از آن مسیرهایی جداگانه طی میکردند، به یک امر واحد تبدیل کرد. پیش از این تحول، عرف شامل مجموع امور مربوط به جنگ، سیاست خارجی، خزانهداری و بهطور کلی مدیریت حکومتی بود و شرع حوزههایی چون آموزش، مذهب، احکام عبادی و دادرسی را در بر میگرفت. این دو ساحت در دوران صفویه و قاجاریه تا پیش از وقوع انقلاب اسلامی، از یکدیگر تفکیک شده بودند.
وی خاطرنشان کرد: کارکرد حیاتی اندیشه امام خمینی (ره) درهمآمیختن این دو ساحت بود؛ ایشان نهتنها بر یگانگی دین و سیاست تأکید کردند، بلکه در مقام مصلحت، جایگاه سیاست و حکومت را ارتقا بخشیدند. بر این مبنا، حکومتی که تشکیل شده است، میتواند بر اساس «مصلحت مردم»، اقداماتی نظیر تخریب یک مسجد یا حتی تعطیلی موقت برخی احکام شرعی را انجام دهد.
عدالت اجتماعی پس از انقلاب اسلامی؛ فراهم شدن امکانات آموزشی و فرصت رشد برابر برای همه
اسلامی با بیان اینکه این پدیده در قالب ظهور لویاتان اسلامی (قدرت مقتدر و یکپارچه) قابل صورتبندی است، تصریح کرد: اگر شرع به معنای سنتی و منفک از مقتضیات زمان بر صدر مینشست، اساساً تشکیل حکومت ناممکن میشد. این چرخش فکری در اندیشه امام (ره) دستاورد بزرگی بود که موجب شد امور عرفی و شرعی به یگانگی برسند؛ به گونهای که وقتی قانونی در ساختار نظام تصویب میشود، آن قانون عینِ شرع تلقی شده و این دو دیگر اموری مجزا از یکدیگر نیستند. در این منظومه فکری، حوزه و دانشگاه نیز دارای وحدت و یگانگی بوده و ارکان لویاتان ایرانی و اسلامی را شکل میدهند.
این استاد دانشگاه به ابعاد علمی و اجتماعی انقلاب اشاره کرد و یادآور شد: یکی دیگر از دستاوردهای مهم امام خمینی (ره)، اعطای اعتمادبهنفس به شهروندانِ طبقات ضعیف جامعه بود تا بتوانند در عرصههای علمی و اجتماعی حضور یافته و مطالبهگری کنند. پیش از انقلاب، فضای دانشگاهی عمدتاً در انحصار طبقات مرفه و متوسطِ رو به بالا بود؛ اما پس از انقلاب، امکانات آموزشی و فرصتهای رشد برای همگان فراهم شد که این تحولِ طبقاتی، کار بزرگی در مسیر عدالت اجتماعی محسوب میشود.
انتهای پیام

