سمیه اکبری در گفتوگو با ایسنا با اشاره به پیوند عمیق زندگی شهید علی کسایی با ایام غدیر، درباره راز ماندگاری این شهید بزرگوار، اظهار کرد: از زمانی که توفیق آشنایی با شخصیت و زیست شهید علی کسایی را یافتم، ایام غدیر برایم رنگ و بوی دیگری گرفت. فراتر از میمنت و معنویت ذاتی این ایام، یاد این شهید بزرگوار در ذهنم بسیار پررنگ است، زیرا زندگی او به شکلی شگفتآور با غدیر گره خورده بود.
وی افزود: علی کسایی در خانوادهای مذهبی و شناختهشده در شیراز متولد شد. پدر و اجدادش از بازاریان متدین بازار وکیل بودند و به فروش عبا اشتغال داشتند. مادرش نیز از شاگردان و پامنبریهای مستمر آیتالله دستغیب بود. این فضای دینی و ممارست مادر در آموزش قرآن و برگزاری روضههای خانگی، بستری شد تا علی از جوانی با مفاهیم عمیق دینی رشد کند و همین بستر معنوی، شخصیت او را از کودکی شکل داد. انتخاب نام «علی» نیز به دلیل تولدش در روز عید غدیر بود؛ نامی که بعدها گویی مسیر زندگیاش را ترسیم کرد.
اکبری با بیان اینکه آشنایی با همسر شهید منجر به ثبت خاطرات و در نهایت تولد کتاب «آخرین فرصت» شد، خاطرنشان کرد: شهید کسایی در عید غدیر متولد شده، در روز عید غدیر پیمان ازدواج بسته و در عید غدیر نیز به شهادت رسیده است. در نگاه نخست، این تقارن ممکن است تنها یک رویداد تاریخی تأملبرانگیز به نظر برسد اما وقتی به عمق زیست و اندیشه شهید ورود میکنیم، درمییابیم که این صرفاً یک اتفاق جذاب نیست؛ بلکه شهید کسایی برای پیوند زدن نقاط طلایی زندگیاش با غدیر، آرزویی دیرینه داشته است و برای تحقق آن بیوقفه تلاش میکرد.
وی در بیان جزئیات این پیوند عمیق، توضیح داد: زمانی که در بیت امام راحل(ره)، خطبه عقد شهید کسایی و همسرشان جاری شد، ایشان نذر کردند که مراسم عروسیشان نیز در عید غدیر برگزار شود و در صورتی که این اتفاق میسر شود، در همان روز ازدواج، روزه بگیرند. با وجود تمام موانع و مشکلاتی که برای برگزاری مراسم در آن روز خاص وجود داشت، با دعا و توسل، سرانجام مراسم ازدواجشان برپا شد. تعجب همسرشان در آن روز زمانی بیشتر شد که متوجه شدند علی آقا در روز عروسیشان روزه است؛ ایشان این روزهداری را ادای نذر معرفی کرد و همانجا از همسرش خواست دعا کند تا شهادتش نیز در روز عید غدیر رقم بخورد.

این نویسنده افزود: پس از آن، 7 سال انتظار و بیقراری در جبههها سپری شد و شهید کسایی هر سال در عید غدیر، دور از خانواده در میادین نبرد حضور داشت. تا اینکه در نهایت، با اصرار و حالتی متوسلانه، از مافوق خود، آقای فاطمی، اجازه حضور در جبهه را در عید غدیر گرفت و گفت: «این آخرین فرصت من است». سرانجام در همان ایام، آرزویی که سالها در دل پرورانده بود، محقق شد و همانگونه که آغاز و میانه زندگیاش با غدیر گره خورده بود، با غدیر نیز به نقطه اوج خود رسید.
ابعاد علمی و شخصت خودساخته و عملگرای شهید
اکبری با اشاره به ابعاد علمی و خودساختگی شهید، تصریح کرد: شهید کسایی از دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد در سالهای پیش از انقلاب بود که همزمان در حوزه علمیه نیز تحصیل میکرد. این توأمانیِ تحصیل در دانشگاه و حوزه، تسلط عجیبی بر نهجالبلاغه به او بخشید؛ بهگونهای که به حافظ موضوعی و مدرس این کتاب شریف بدل شد. آنچه در بررسی زندگی او بیش از هر چیز حیرتانگیز است، حد اعلای عملگرایی او است.
وی با بیان اینکه شهید کسایی در مسائل اخلاقی و دینی، به حداقلها قانع نبود، اظهار کرد: این شهید حتی «زمانهای مرده» زندگیاش، مانند ایستادن در صف نانوایی یا زمان دریافت اجناس کوپنی را با مطالعه دفترچههای کوچک یا ایدهپردازی برای طرحهای تبلیغاتیِ محل خدمتش در عقیدتی سیاسی ارتش، به فرصتی برای تعالی تبدیل میکرد. حساسیت او بر بیتالمال نیز مثالزدنی است؛ چنانکه یکبار در پی مرخصی برای رسیدگی به همسر باردارش، حقوق آن ماه همسرش را با وجود نیاز مالی، به خرید کفش برای دانشآموزان مدرسهای در مناطق محروم اختصاص داد.
این نویسنده با اشاره به اینکه شهید کسایی برای جبران استفاده از خودروی ارتش برای تردد به بیمارستان، موتور شخصیاش را به عقیدتی سیاسی ارتش هدیه داد، ادامه داد: شدت عمل شهید در «حفظ نگاه به نامحرم» نیز چنان بود که حتی نزدیکان نیز به ندرت میتوانستند چهره او را در حال صحبت درست تشخیص دهند؛ مجموع این ویژگیها بود که باعث شد رهبر انقلاب در تقریظ خود، از او به عنوان یکی از سرآمدان شهدا یاد کنند.

تجربه احساس «عزت» با شنیدن خبر تقریظ رهبری بر کتاب
اکبری درباره بازخوردهای کتاب «آخرین فرصت» در میان مخاطبان، اظهار کرد: زمانی که نسخهای از کتاب را بر سر مزار شهید به همسرشان تقدیم کردم، هر دو آرزو داشتیم که این روایت به دست رهبر معظم انقلاب برسد. هنگامی که خبر خوانده شدن کتاب و تقریظ ایشان منتشر شد، برای من تجربهای از «عزت» رقم خورد که پیشتر معنای آن را تنها در کتابها خوانده بودم. با این تجربه احساس کردم زحمات یک خانواده و خاطرات سالها صبر و استقامت، دیده و قدر دانسته شده است.
این نویسنده ادامه داد: با همه اینها، ماندگارترین بازخورد برای من، واکنش دختر شهید بود که پس از مطالعه کتاب گفت اکنون میتواند پدرش را نه فقط در قاب چند عکس، بلکه در متن زندگیاش تصور کند. او گفت این کتاب فرصتی دوباره برای همنشینی با پدری بود که در کودکی از دست داده بود و اینگونه بود که کتاب «آخرین فرصت» برای من نه یک پروژه نویسندگی بلکه پلی شد میان دغدغههای قلبی یک خانواده و تکرار نام و یاد شهیدی که زندگیاش نوری از غدیر داشت.
انتهای پیام

