فرشاد فصاحت در گفتوگو با ایسنا اظهار کرد: در طول تاریخ، جنگها همواره پیامدهایی فراتر از میدان نبرد داشتهاند. اگر در گذشته پیروزی یا شکست کشورها عمدتاً با تصرف سرزمین و نابودی توان نظامی طرف مقابل سنجیده میشد، در جهان امروز اقتصاد به یکی از مهمترین جبهههای جنگ تبدیل شده است. در شرایط کنونی که درگیری میان ایران و ایالات متحده وارد مرحلهای بیسابقه شده و تردد در تنگه هرمز با محدودیتهای جدی مواجه شده است، آثار این جنگ دیگر تنها به منطقه خلیج فارس محدود نیست؛ بلکه در قیمت انرژی، هزینه حملونقل، امنیت غذایی و حتی سبد مصرفی خانوارها در نقاط مختلف جهان قابل مشاهده است.
وی افزود: اهمیت تنگه هرمز از آنجاست که این گذرگاه باریک دریایی، مهمترین شاهراه انتقال انرژی در جهان محسوب میشود. بر اساس آمارهای بینالمللی، در شرایط عادی روزانه بین ۱۸ تا ۲۰ میلیون بشکه نفت خام و فرآوردههای نفتی از این مسیر عبور میکند. این رقم معادل حدود ۲۰ درصد مصرف روزانه نفت جهان است. علاوه بر این، نزدیک به یکچهارم تجارت جهانی گاز طبیعی مایع نیز به این آبراه وابسته است. به بیان دیگر، از هر پنج بشکه نفتی که در جهان مصرف میشود، یک بشکه از تنگه هرمز عبور کرده است.
این دکترای اقتصادی خاطرنشان کرد: همین جایگاه راهبردی باعث شده است که هرگونه اختلال در تردد کشتیها، به سرعت بازارهای جهانی را تحت تأثیر قرار دهد. در هفتههای اخیر، بسیاری از شرکتهای کشتیرانی بینالمللی مسیرهای خود را تغییر دادهاند و برخی خطوط حملونقل نیز فعالیت در منطقه را به حالت تعلیق درآوردهاند. نتیجه این وضعیت کاهش ظرفیت حملونقل دریایی و افزایش هزینههای لجستیکی بوده است. کارشناسان معتقدند هزینه حمل برخی محمولههای انرژی و کالاهای اساسی در مقایسه با ماههای قبل چندین برابر شده و این روند در صورت تداوم درگیریها میتواند تشدید شود.
وی عنوان کرد: نخستین بازاری که واکنش خود را به این تحولات نشان میدهد، بازار نفت است. نفت همچنان مهمترین منبع تأمین انرژی اقتصاد جهانی محسوب میشود و کوچکترین اختلال در عرضه آن میتواند به نوسانات شدید قیمتی منجر شود. تجربه بحران نفتی دهه ۱۹۷۰، جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ و همچنین بحران انرژی ناشی از جنگ اوکراین نشان داده است که بازار انرژی نسبت به ریسکهای ژئوپلیتیکی حساسیت بسیار بالایی دارد. در شرایط فعلی نیز معاملهگران نه تنها نگران کاهش عرضه واقعی نفت هستند، بلکه درباره تداوم انتقال نفت تولیدشده توسط کشورهای منطقه نیز تردید دارند.
مدرس دانشگاه آزاد قزوین تأکید کرد: افزایش قیمت نفت به معنای افزایش هزینه زندگی در سراسر جهان است. سوخت مورد استفاده خودروها، کامیونها، کشتیها و هواپیماها مستقیماً از نفت مشتق میشود و رشد قیمت آن به افزایش هزینه حملونقل منجر خواهد شد. زمانی که هزینه حمل افزایش پیدا میکند، قیمت تمامشده تقریباً تمامی کالاها از مواد غذایی گرفته تا لوازم الکترونیکی افزایش مییابد. به همین دلیل اقتصاددانان از نفت به عنوان «کالای مادر تورم» یاد میکنند.
وی تصریح کرد: اما اهمیت ماجرا تنها به نفت محدود نمیشود. کشورهای حوزه خلیج فارس بخش مهمی از صادرات گاز طبیعی جهان را نیز در اختیار دارند. قطر به تنهایی یکی از بزرگترین صادرکنندگان LNG در جهان است و بخش مهمی از نیاز انرژی کشورهای آسیایی و اروپایی را تأمین میکند. هرگونه اختلال در صادرات گاز این منطقه میتواند صنایع وابسته به انرژی را با چالش جدی مواجه کند. صنعت فولاد، سیمان، پتروشیمی، تولید کودهای شیمیایی و حتی مراکز داده و زیرساختهای هوش مصنوعی از جمله صنایعی هستند که به شدت به انرژی پایدار وابستهاند.
تأثیر بحران انرژی آینده بر صنایع سنتی و فناور
این دکترای اقتصاد تشریح کرد: در سالهای اخیر وابستگی اقتصاد دیجیتال به انرژی بیش از هر زمان دیگری افزایش یافته است. یک مرکز داده بزرگ که خدمات هوش مصنوعی و پردازش ابری ارائه میدهد، سالانه به اندازه یک شهر کوچک برق مصرف میکند. در نتیجه افزایش قیمت گاز و برق، هزینه فعالیت این مراکز نیز بالا میرود و آثار آن در بخشهای مختلف اقتصاد دیجیتال نمایان میشود. به همین دلیل برخی تحلیلگران معتقدند بحران انرژی آینده صرفاً صنایع سنتی را تحت تأثیر قرار نخواهد داد، بلکه مستقیماً بر اقتصاد فناوری نیز اثر خواهد گذاشت.
وی افزود: از سوی دیگر، بازار جهانی مواد غذایی نیز در برابر چنین شوکهایی آسیبپذیر است. کشاورزی مدرن به کودهای شیمیایی، سوخت و حملونقل وابستگی بالایی دارد. حدود نیمی از تولید محصولات کشاورزی جهان به استفاده از کودهای شیمیایی وابسته است و تولید این کودها بدون دسترسی به گاز طبیعی عملاً امکانپذیر نیست. هرگونه افزایش قابل توجه در قیمت گاز میتواند هزینه تولید محصولات کشاورزی را افزایش داده و در نهایت قیمت مواد غذایی را در بازارهای جهانی بالا ببرد.
فصاحت ادامه داد: یکی دیگر از پیامدهای کمتر مورد توجه جنگ، تأثیر آن بر صنعت بیمه است. در شرایط عادی، بیمه یکی از ارکان اصلی تجارت بینالمللی محسوب میشود. اما هنگامی که خطر درگیری نظامی افزایش مییابد، شرکتهای بیمه با افزایش حق بیمه یا حتی خودداری از پوشش برخی مسیرهای دریایی مواجه میشوند. در نتیجه هزینه تجارت جهانی افزایش پیدا میکند و بخشی از ناوگان تجاری از چرخه فعالیت خارج میشود. این موضوع به ویژه برای کشورهای واردکننده انرژی و مواد اولیه اهمیت فراوانی دارد.
وی مطرح کرد: بازارهای مالی نیز نسبت به چنین تحولاتی بیتفاوت نمیمانند. افزایش نااطمینانی موجب خروج سرمایه از داراییهای پرریسک و حرکت آن به سمت طلا، ارزهای معتبر و اوراق بدهی کمریسک میشود. در چنین شرایطی، نوسانات بورسهای جهانی افزایش مییابد و بسیاری از سرمایهگذاران تصمیمات خود را به تعویق میاندازند. نتیجه این فرآیند کاهش سرمایهگذاری و کند شدن رشد اقتصادی در سطح جهانی است.
این مدرس دانشگاه بیان کرد: در کنار هزینههای غیرمستقیم، جنگ هزینههای مستقیم قابل توجهی نیز بر اقتصاد کشورها تحمیل میکند. عملیات نظامی گسترده مستلزم مصرف حجم عظیمی از تجهیزات، مهمات، سوخت و منابع مالی است. در حالی که بسیاری از دولتها با چالش بدهی عمومی، تورم و کسری بودجه مواجه هستند، افزایش هزینههای نظامی میتواند فشار مضاعفی بر منابع مالی آنها وارد کند. این منابع در شرایط عادی میتوانست صرف توسعه زیرساختها، آموزش، بهداشت و فناوری شود.
وی مطرح کرد: در واقع، اقتصاد جهانی به اندازهای به این مسیرهای راهبردی وابسته شده که اختلال در یکی از آنها میتواند زندگی میلیاردها نفر را در قارههای مختلف تحت تأثیر قرار دهد.
فصاحت یادآور شد: اگر این وضعیت برای مدت طولانی ادامه پیدا کند، جهان ممکن است با ترکیبی از تورم بالا، کاهش رشد اقتصادی، اختلال در زنجیرههای تأمین و افزایش هزینههای انرژی مواجه شود؛ شرایطی که بسیاری از اقتصاددانان آن را یکی از پیچیدهترین چالشهای اقتصاد جهانی در دهههای اخیر توصیف میکنند. به همین دلیل، تحولات تنگه هرمز دیگر صرفاً یک مسئله منطقهای نیست، بلکه به موضوعی تبدیل شده که آینده بازارهای جهانی و رفاه اقتصادی میلیاردها نفر را تحت تأثیر قرار خواهد داد.
انتهای پیام

