شاهین افشارپور روانشناس بالینی در سلسله نشستهای تخصصی «در میدان» با عنوان «سوگ حلنشده و کنترل آن در شرایط بحرانی» که با همت جهاد دانشگاهی قم روز ۱۶ خرداد بهصورت مجازی برگزار شد، با اشاره به اهمیت توجه به تفاوتهای فردی و فرهنگی در فرآیند سوگواری گفت: واکنش افراد به فقدان یکسان نیست و ویژگیهای شخصیتی، شرایط روانی و هنجارهای فرهنگی هر جامعه میتواند بر نحوه مواجهه افراد با سوگ تأثیرگذار باشد.
وی با تأکید بر ضرورت صداقت در مواجهه با بازماندگان افزود: در شرایطی که اطلاعات دقیقی درباره یک حادثه یا وضعیت فرد در دسترس نیست، بیان صادقانه «اطلاع نداریم» بسیار بهتر از ارائه اطلاعات نادرست یا ایجاد امیدهای واهی است، چراکه صداقت میتواند به کاهش بلاتکلیفی و ایجاد آرامش روانی در افراد سوگوار کمک کند.
افشارپور همچنین با اشاره به نقش فرهنگ در برگزاری آیینهای سوگواری اظهار کرد: توصیههای روانشناختی باید متناسب با فرهنگ و باورهای هر جامعه ارائه شود و نمیتوان یک نسخه واحد را برای همه افراد و مناطق تجویز کرد.
این روانشناس بالینی درباره حضور بازماندگان در مراحل مختلف تدفین و خداحافظی با متوفی گفت: در صورتی که شرایط جسمانی پیکر متوفی مناسب باشد، مشاهده و خداحافظی با او میتواند به پذیرش واقعیت فقدان و آرامش درونی بازماندگان کمک کند و روند سازگاری با سوگ را تسهیل کند.
وی همچنین با اشاره به موضوع نگهداری یا اهدای وسایل شخصی متوفی بیان کرد: تصمیمگیری درباره متعلقات فرد درگذشته بیش از هر چیز تحتتأثیر فرهنگ، باورها و شرایط خانوادگی قرار دارد و در بسیاری از خانوادهها اهدای این وسایل به نیازمندان یا استفاده از آنها در قالب خیرات، امری رایج و پذیرفتهشده محسوب میشود.
افشارپور با اشاره به نگهداری برخی وسایل شخصی متوفی توسط اعضای خانواده گفت: اگر بازماندگان تمایل داشته باشند بخشی از وسایل فرد درگذشته را بهعنوان یادگار نزد خود نگه دارند، نباید با این موضوع مخالفت شود. نگهداری برخی اشیای خاطرهانگیز مانند انگشتر، گردنبند، کتاب، خودنویس یا سایر وسایل شخصی میتواند به حفظ پیوند عاطفی سالم با فرد از دسترفته کمک کند.
وی افزود: برخی باورهای نادرست درباره نگهداری وسایل متوفی در میان مردم وجود دارد، اما از منظر روانشناختی حفظ یادگاریهایی که برای بازماندگان ارزش عاطفی دارند، نه تنها آسیبزا نیست بلکه میتواند در فرآیند سازگاری با فقدان نقش مثبتی ایفا کند.
این روانشناس بالینی در ادامه به موضوع حضور بازماندگان در محل وقوع حادثه اشاره کرد و گفت: گاهی اطرافیان تلاش میکنند افراد داغدیده را از حضور در محل حادثه یا فاجعه بازدارند، در حالیکه در صورت فراهم بودن شرایط ایمنی، مشاهده محل وقوع حادثه میتواند به درک بهتر اتفاق رخداده و کاهش ابهامات ذهنی کمک کند.
وی تصریح کرد: چنانچه محیط از نظر ایمنی پاکسازی شده باشد و صحنههای آزار دهندهای مانند بقایای اجساد، آثار شدید تخریب یا خطرات احتمالی وجود نداشته باشد، حضور بازماندگان در محل حادثه میتواند به پاسخ یافتن بسیاری از پرسشهای ذهنی آنان کمک کرده و پذیرش واقعیت را تسهیل کند.
افشارپور با بیان اینکه ابهام یکی از عوامل تشدیدکننده رنج روانی در سوگ است، اظهار کرد: هرچه پرسشهای بیپاسخ در ذهن فرد بیشتر باقی بماند، درگیری ذهنی او نیز افزایش پیدا میکند؛ از اینرو آشنایی با جزئیات و شرایط وقوع حادثه میتواند بخشی از این ابهامات را برطرف کند.
اهمیت تخلیه هیجانی و بیان خاطرات
وی یکی دیگر از اصول مهم در حمایت از افراد داغدیده را تقویت نگاه به آینده دانست و گفت: در گفتوگو با بازماندگان باید به جای تمرکز مداوم بر فقدان و اتفاقات گذشته، آنان را به برنامهریزی برای آینده و ادامه مسیر زندگی تشویق کرد.
این روانشناس افزود: صحبت درباره ادامه تحصیل، اشتغال، مسئولیتهای فردی و اهداف پیش رو میتواند به افراد کمک کند تا ضمن پذیرش فقدان، برای ادامه زندگی نیز چشمانداز روشنی ترسیم کنند. این رویکرد به معنای فراموش کردن فرد از دسترفته نیست، بلکه تلاشی برای بازسازی زندگی در شرایط جدید است.
افشارپور با تأکید بر ضرورت ابراز احساسات در دوران سوگ گفت: نباید مانع بازگویی خاطرات، بیان احساسات و تخلیه هیجانی افراد داغدیده شد؛ زیرا این فرآیند بخشی طبیعی از سازگاری روانی با فقدان بهشمار میرود.
وی با اشاره به برخی تجربههای درمانی خود اظهار کرد: در جلسات مشاوره سوگ از تکنیکهایی مانند نوشتن احساسات و ثبت هیجانات استفاده میشود تا فرد بتواند عواطف و افکار درونی خود را بهتر شناسایی و مدیریت کند.
این روانشناس بالینی همچنین به نمونهای از مداخلات درمانی اشاره کرد و گفت: در یکی از موارد، از فردی که خواهر خود را از دست داده بود خواستم نامهای خیالی از زبان خواهرش خطاب به خود بنویسد. این تمرین به او کمک کرد تا بسیاری از باورها، نگرانیها و رفتارهای خود را از زاویهای متفاوت مورد بازنگری قرار دهد.
افشارپور در تشریح یکی دیگر از شیوههای درمانی مورد استفاده در جلسات مشاوره سوگ اظهار کرد: در یکی از پروندهها، فردی پس از فوت خواهرش دچار اختلال جدی در روند عادی زندگی شده بود و حتی به مسئولیتهای خانوادگی و شخصی خود نیز رسیدگی نمیکرد. در این شرایط از او خواسته شد نامهای خیالی از زبان خواهرش بنویسد و تصور کند که خواهرش چه توصیهها و درخواستهایی از او دارد.
وی افزود: در محتوای این نامه، توصیههایی مانند مهربانی با همسر و فرزندان، رسیدگی به امور شخصی، توجه به مادر و حفظ نشاط و حضور مؤثر در محیط کار مطرح شده بود؛ اما زمانی که رفتارهای فعلی فرد با این توصیهها مقایسه شد، مشخص شد که تقریباً هیچیک از آنها در زندگی روزمره او اجرا نمیشود.
این روانشناس بالینی ادامه داد: در چنین شرایطی میتوان از فرد پرسید اگر یکی از عزیزانش درخواستی منطقی و قابل انجام از او داشته باشد، آیا آن را عملی خواهد کرد؟ هنگامی که پاسخ مثبت است، این پرسش مطرح میشود که چرا خواستههای فرد از دسترفته را که در توان او قرار دارد، نادیده میگیرد.
سوگ؛ تجربهای ماندگار اما قابل مدیریت
وی بیان کرد: یکی از راهکارهای مؤثر در فرآیند درمان، کمک به فرد برای بازسازی رابطه عاطفی با متوفی است. از مراجع خواسته میشود احساسات، خواستهها، نیازها و تصورات خود از فرد درگذشته را در قالب نامه یا نوشتهای مکتوب بیان کند و سپس درباره آنها گفتوگو شود.
افشارپور افزود: گاهی نیز میتوان از فرد خواست جای خود را با متوفی عوض کند و تصور کند اگر او از دنیا رفته بود و عزیزش در قید حیات بود، چه انتظاراتی از وی داشت. این تمرینها معمولاً نشان میدهد میان رفتارهای کنونی فرد و رفتارهایی که عزیز از دسترفته از او انتظار داشته، فاصله قابل توجهی وجود دارد.
وی با تأکید بر اهمیت پذیرش هیجانات در دوران سوگ گفت: افراد داغدیده باید بدانند احساساتی همچون خشم، اندوه، ناراحتی و حتی سردرگمی، واکنشهایی طبیعی به فقدان هستند و نباید برای سرکوب آنها تلاش کنند.
این استاد دانشگاه افزود: اگر فرد نیاز دارد با دیگران صحبت کند، گریه کند، خاطرات خود را بازگو کند یا احساساتش را در فضایی امن تخلیه کند، باید این فرصت در اختیار او قرار گیرد. محدود کردن خود به دلیل برخی ملاحظات اجتماعی و جلوگیری از بروز احساسات، کمکی به حل مسئله نخواهد کرد.
وی ادامه داد: هرچه فرد آزادی بیشتری برای بیان هیجانات خود داشته باشد، روند پذیرش فقدان و سازگاری با شرایط جدید نیز آسانتر خواهد شد. از این رو باید به افراد اطمینان داد که تجربه احساس خشم، غم یا نیاز به گریه، بخشی طبیعی از فرآیند سوگواری است.
افشارپور با اشاره به ماهیت سوگ اظهار کرد: هدف از فرآیند درمان، فراموش کردن فرد از دسترفته نیست؛ بلکه کمک به بازماندگان برای بازگشت به جریان طبیعی زندگی در کنار حفظ یاد و خاطره عزیزان است.
وی افزود: حتی سالها پس از فقدان نیز ممکن است خاطرات فرد درگذشته در ذهن بازماندگان زنده شود و گاهی احساس اندوه یا دلتنگی را به همراه داشته باشد. این مسئله کاملاً طبیعی و قابل پیشبینی است و نباید بهعنوان نشانهای از مشکل روانی تلقی شود.
این روانشناس بالینی همچنین بر ضرورت مهربانی با خود در دوران سوگ تأکید کرد و گفت: افراد باید به نیازهای روانی خود احترام بگذارند؛ برخی در تنهایی آرامش بیشتری پیدا میکنند و برخی دیگر در جمع احساس بهتری دارند. مهم آن است که فرد بتواند بدون فشار و اجبار، مسیر سازگاری خود را طی کند.
وی در ادامه با اشاره به اهمیت فرصت دادن به خود برای سوگواری بیان کرد: بازگشت به زندگی عادی نباید با شتاب و اجبار همراه باشد. در بسیاری از سنتها و آیینهای مذهبی نیز فرصتهایی برای سوگواری در نظر گرفته شده است تا فرد بتواند به تدریج با واقعیت فقدان کنار بیاید، هیجانات خود را تخلیه کند و شرایط جدید زندگی را بپذیرد.
نقش آیینهای مذهبی در فرآیند سوگواری
افشارپور با اشاره به کارکردهای روانشناختی آیینهای سوگواری در فرهنگ دینی گفت: بسیاری از مراسم و مناسبتهایی که در سنتهای مذهبی برای بزرگداشت درگذشتگان درنظر گرفته شدهاند، علاوه بر جنبههای معنوی، از منظر روانشناختی نیز دارای کارکردهای قابل توجهی هستند.
وی افزود: برگزاری مراسم سوم، هفتم و چهلم فرصتهایی را برای سوگواری، تخلیه هیجانی و پذیرش تدریجی واقعیت فقدان فراهم میکند. این مراحل به بازماندگان کمک میکند تا به تدریج با شرایط جدید کنار آمده و پس از گذر از مرحله پذیرش، به سمت عادیسازی زندگی حرکت کنند.
این روانشناس بالینی تصریح کرد: پس از طی شدن دوره اولیه سوگ، افراد باید به تدریج فعالیتها، علایق و برنامههای روزمره خود را از سر بگیرند. بازگشت به ورزش، فعالیتهای هنری، ارتباط با دوستان، پیادهروی، سفر و سایر سرگرمیهای مورد علاقه، بخشی از روند طبیعی بازسازی زندگی پس از فقدان محسوب میشود.
وی در ادامه با اشاره به اهمیت شناخت محرکهای مرتبط با سوگ اظهار کرد: بسیاری از افراد پس از فقدان عزیزان خود با موقعیتها، مکانها یا خاطراتی مواجه میشوند که احساس اندوه را در آنها زنده میکند. این محرکها میتوانند یک خیابان، بیمارستان، یادگاری، جمع دوستانه یا حتی یک سفر باشند.
افشارپور با ذکر تجربه شخصی خود گفت: پس از فوت پدرم که در یک صبح جمعه اتفاق افتاد، برای مدتی طولانی صبحهای جمعه برای من تداعیکننده آن فقدان بود و احساس ناخوشایندی را ایجاد میکرد. این موضوع نشان میدهد که ذهن انسان میان برخی زمانها، مکانها و رویدادها با خاطرات عاطفی پیوند برقرار میکند.
وی با تأکید بر اهمیت پذیرش هیجانات در دوران سوگ گفت: افراد داغدیده باید بدانند احساساتی همچون خشم، اندوه، ناراحتی و حتی سردرگمی، واکنشهایی طبیعی به فقدان هستند و نباید برای سرکوب آنها تلاش کنند.
شاهینپور تأکید کرد: مواجهه با این محرکها امری طبیعی است و نباید از آنها اجتناب کرد. هدف این نیست که فرد از مکانها یا خاطرات مرتبط با متوفی فرار کند، بلکه باید منشأ احساسات خود را بشناسد و بپذیرد که این واکنشها ناشی از تداعی خاطرات گذشته است.
این استاد دانشگاه افزود: زمانی که افراد علت بروز احساسات خود را شناسایی میکنند، راحتتر میتوانند با آن کنار بیایند. احساس غم ناشی از دیدن یک مکان یا یادآوری یک خاطره، معمولاً موقتی است و پس از مدتی فرد میتواند دوباره به روند عادی زندگی بازگردد.
اهمیت گوش دادن فعال و همدلی با فرد داغدیده
افشارپور یکی دیگر از اصول حمایت از افراد داغدیده را گوش دادن فعال دانست و گفت: بسیاری از بازماندگان احساس میکنند دیگران عمق رنج و اندوه آنها را درک نمیکنند. از اینرو لازم است هنگام گفتوگو با این افراد، با دقت به سخنانشان گوش داده شود و بازخوردهای مناسب ارائه شود.
وی بیان کرد: گوش دادن فعال به این معناست که فرد مقابل احساس کند سخنانش شنیده و درک میشود. خلاصه کردن صحبتهای او، طرح پرسشهای تکمیلی و بازتاب دادن آنچه بیان کرده، از جمله روشهایی است که میتواند این احساس را در فرد داغدیده ایجاد کند.
این روانشناس بالینی ادامه داد: بهطور نمونه اگر فردی از اختلال در خواب یا درگیریهای ذهنی خود سخن میگوید، میتوان با پرسشهای دقیقتر و بازگو کردن بخشی از صحبتهای او نشان داد که وضعیتش بهدرستی فهمیده شده است. چنین رویکردی زمینه برقراری ارتباطی مؤثر و حمایتگر را فراهم میکند.
وی همچنین با اشاره به تفاوت میان همدلی و همدردی اظهار کرد: در بسیاری از موارد امکان همدردی واقعی وجود ندارد، زیرا افراد دقیقاً تجربه مشابهی از فقدان را پشت سر نگذاشتهاند؛ اما همدلی به معنای تلاش برای درک احساسات و شرایط فرد مقابل، همواره امکانپذیر و ضروری است.
افشارپور با تأکید بر تفاوت میان همدلی و همدردی بیان کرد: همدردی زمانی معنا پیدا میکند که فرد تجربهای مشابه را پشت سر گذاشته باشد، اما در بسیاری از موارد امکان چنین تجربه مشترکی وجود ندارد. در مقابل، همدلی به معنای درک احساسات، نگرانیها و شرایط فرد سوگوار است و میتواند نقش مؤثری در کاهش فشارهای روانی او داشته باشد.
وی یکی از راهکارهای مهم حمایت روانی از بازماندگان را حفظ ارتباط با آنان دانست و گفت: تماس تلفنی، ارسال پیام یا احوالپرسیهای کوتاه میتواند تأثیر قابل توجهی بر وضعیت روحی افراد سوگوار داشته باشد. این ارتباطها به فرد نشان میدهد که همچنان مورد توجه اطرافیان قرار دارد و در مسیر مواجهه با فقدان تنها نیست.
این روانشناس بالینی افزود: در حالیکه معمولاً ارتباط در فرآیندهای درمانی از سوی مراجع آغاز میشود، در مورد افراد سوگوار پیشقدم شدن برای برقراری ارتباط میتواند آثار روانی مثبتی به همراه داشته باشد و احساس حمایت اجتماعی را در آنان تقویت کند.
وی تصریح کرد: این موضوع بهویژه برای افرادی که به دلایل مختلف نتوانستهاند آیینهای سوگواری را به شکل کامل برگزار کنند، اهمیت بیشتری دارد؛ زیرا تماس و پیگیری اطرافیان میتواند بخشی از خلأهای عاطفی ناشی از ناتمام ماندن فرآیند سوگواری را جبران کند.
افشارپور با اشاره به اهمیت مراقبت از سلامت جسمی در دوران سوگ گفت: افراد داغدیده باید برای بازگشت به الگوی طبیعی خواب، تغذیه مناسب و فعالیت بدنی تشویق شوند، چراکه سلامت جسم و روان ارتباطی مستقیم با یکدیگر دارند.
وی افزود: گاهی افراد سوگوار بهدلیل احساس گناه، خستگی روانی یا بیانگیزگی، از رسیدگی به نیازهای جسمی خود غافل میشوند. در چنین شرایطی ضروری است که اطرافیان آنان را برای حفظ برنامه منظم خواب و تغذیه مناسب حمایت و همراهی کنند.
یادآوری خاطرات مثبت و فعالیتهای خیرخواهانه؛ راهی برای حفظ پیوند عاطفی
این استاد دانشگاه در ادامه بر اهمیت بازگویی خاطرات مثبت تأکید کرد و گفت: یادآوری لحظات خوش و خاطرات ارزشمند مشترک با فرد درگذشته میتواند به شکلگیری نگاه مثبتتر نسبت به فقدان و حفظ پیوند عاطفی سالم با او کمک کند.
وی با اشاره به برخی آیینهای فرهنگی در کشورهای مختلف افزود: در برخی جوامع، اعضای خانواده پس از مراسم تدفین گردهم میآیند و خاطرات شیرین، طنزآمیز و دلنشین خود را از فرد درگذشته بازگو میکنند. این کار به جای تمرکز صرف بر فقدان، زمینه یادآوری جنبههای مثبت زندگی آن فرد را فراهم میکند.
افشارپور تصریح کرد: تشویق افراد به بیان خاطرات خوش، سفرهای مشترک، هدایا، موفقیتها و لحظات شیرین گذشته میتواند به آنان کمک کند تصویر متعادلتر و آرامشبخشتری از عزیز از دسترفته در ذهن خود حفظ کنند.
وی یکی دیگر از راهکارهای مؤثر در مدیریت سوگ را انجام فعالیتهای معنادار دانست و گفت: مشارکت در امور خیرخواهانه و کمک به دیگران میتواند احساس مفید بودن و معنا را در زندگی افراد سوگوار تقویت کند.
این روانشناس بالینی افزود: در فرهنگ دینی ما نیز مفهوم «باقیاتالصالحات» ظرفیت ارزشمندی برای کمک به بازماندگان دارد. افراد میتوانند با انجام کارهای خیر، کمک به نیازمندان، آموزش به دیگران یا ارائه خدمات اجتماعی به نیت فرد درگذشته، ضمن زنده نگه داشتن یاد او، احساس آرامش و رضایت بیشتری را تجربه کنند.
افشارپور با بیان اینکه یکی از راههای سازگاری با فقدان، معنا بخشیدن به فعالیتهای روزمره است، گفت: افراد میتوانند بخشی از کارها و فعالیتهای معمول زندگی خود را به یاد عزیز از دسترفته انجام دهند و از این طریق احساس پیوند عاطفی و آرامش بیشتری را تجربه کنند.
وی افزود: بهطور نمونه برخی افراد بخشی از فعالیت حرفهای یا اجتماعی خود را به نیت پدر، مادر یا سایر بستگان درگذشته انجام میدهند. این اقدامات لزوماً نیازمند تغییرات بزرگ در سبک زندگی نیست، بلکه میتواند همان فعالیتهای روزمره را به تجربهای معنادار و ارزشمند تبدیل کند.
این روانشناس بالینی تصریح کرد: زمانی که افراد فعالیتهای خیرخواهانه یا خدمات اجتماعی خود را با یاد و نام عزیز از دسترفته گره میزنند، علاوه بر حفظ خاطره او، به زندگی خود نیز معنا و جهت بیشتری میبخشند.
ضرورت صداقت در گفتوگو با کودکان درباره مرگ
وی در بخش دیگری از سخنان خود به نحوه مواجهه کودکان با پدیده مرگ پرداخت و اظهار کرد: در گفتوگو با کودکان نباید درباره مرگ داستانپردازی یا اطلاعات نادرست ارائه شود، بلکه لازم است با زبانی ساده، صادقانه و متناسب با سن کودک این موضوع برای او توضیح داده شود.
افشارپور افزود: استفاده از تعابیری مانند «مرگ یک خواب طولانی است»، «پدر به سفر رفته و بازمیگردد» یا «خدا آدمهای خوب را زودتر پیش خود میبرد» میتواند برای کودکان پیامدهای ناخواسته و گاه خطرناکی به همراه داشته باشد.
وی با اشاره به یکی از پروندههای بالینی خود گفت: در موردی، کودکی که شاهد فوت پدر خود بر اثر خودکشی بود، چند ماه پس از حادثه رفتاری مشابه را بهصورت نمادین تکرار کرده بود. بررسیهای انجامشده نشان داد که اطرافیان کودک بارها به او گفته بودند خداوند پدرش را بهدلیل خوبی و مهربانی زیاد، زودتر نزد خود برده و او اکنون در بهشت به سر میبرد.
این استاد دانشگاه ادامه داد: کودک نیز با برداشت عینی و متناسب با سن خود، چنین نتیجهگیری کرده بود که اگر همان مسیر را طی کند، میتواند زودتر به پدرش برسد و در کنار او قرار گیرد. این مسئله نشان میدهد که کودکان مفاهیم انتزاعی را مانند بزرگسالان درک نمیکنند و ممکن است برداشتهای متفاوتی از گفتههای اطرافیان داشته باشند.
توجه به مراحل رشد شناختی کودک
افشارپور با تأکید بر اهمیت شناخت مراحل رشد کودکان اظهار کرد: کودکان در سنین پایین هنوز به مرحله تفکر انتزاعی نرسیدهاند و بسیاری از مفاهیم را بهصورت عینی و مستقیم تفسیر میکنند؛ به همین دلیل نحوه بیان موضوع مرگ برای آنان باید با دقت و حساسیت فراوان انجام شود.
وی افزود: والدین، مربیان و اطرافیان باید از بیان توضیحاتی که موجب شکلگیری برداشتهای نادرست، انتظار بازگشت فرد متوفی یا ایجاد انگیزههای آسیبزا در ذهن کودک میشود، خودداری کنند و واقعیت مرگ را به شیوهای متناسب با سن و توان درک کودک برای او تبیین کنند.
افشارپور با تأکید بر ضرورت پرهیز از داستانپردازی درباره مرگ برای کودکان گفت: ارائه توضیحات غیرواقعی و نمادین درباره مرگ میتواند موجب شکلگیری برداشتهای نادرست در ذهن کودک شود؛ از این رو بهتر است واقعیت با زبانی ساده، قابل فهم و متناسب با سن کودک برای او توضیح داده شود.
وی با اشاره به تجربه شخصی خود اظهار کرد: زمانی که حیوان خانگی خانواده پس از یک دوره بیماری تلف شد، تلاش کردم دخترم به شکلی واقعی و متناسب با سن خود با مفهوم مرگ آشنا شود. به او توضیح داده شد که حیوان بهدلیل بیماری فوت کرده و دیگر امکان بازگشت به زندگی را ندارد. سپس در فرآیند دفن حیوان نیز مشارکت داده شد تا بتواند مفهوم فقدان و پایان زندگی را بهتر درک کند.
این روانشناس بالینی افزود: آشنایی تدریجی کودک با واقعیت مرگ، پذیرش این مفهوم را برای او آسانتر میکند و از شکلگیری تصورات مبهم و نادرست جلوگیری خواهد کرد.
حفظ ثبات زندگی کودک پس از فقدان
وی با تأکید بر اهمیت حفظ ثبات در زندگی کودکان داغدیده گفت: تا حد امکان نباید نظم زندگی کودک دچار تغییرات گسترده شود. ادامه حضور در مدرسه، حفظ برنامههای روزمره، ارتباط با اعضای خانواده و حضور در جمع همسالان میتواند احساس امنیت روانی را در کودک تقویت کند.
افشارپور ادامه داد: در صورتی که یکی از والدین فوت کرده باشد، لازم است کودک بیش از گذشته از حمایت عاطفی سایر اعضای خانواده بهرهمند شود و احساس کند همچنان افرادی در کنار او حضور دارند که نیازهایش را درک میکنند و از او مراقبت خواهند کرد.
وی اظهار کرد: کودکان پس از فقدان یکی از عزیزان خود ممکن است با نگرانیها و پرسشهای متعددی روبهرو شوند. برخی از این نگرانیها مربوط به مسائل روزمره، آینده، روابط اجتماعی یا واکنش همسالان است و باید فرصت بیان آنها برای کودک فراهم شود.
این استاد دانشگاه افزود: لازم است والدین و مراقبان با حوصله به دلواپسیهای کودک گوش دهند و به او اجازه دهند نگرانیها، ترسها و پرسشهای خود را بدون نگرانی از قضاوت شدن بیان کند.
افشارپور همچنین بر اهمیت توجه به احساس گناه احتمالی در کودکان تأکید کرد و گفت: گاهی کودک تصور میکند رفتار یا گفتار او در فوت فرد نقش داشته است. در چنین شرایطی باید با گفتوگو و توضیح مناسب، این احساس گناه را شناسایی و برطرف کرد.
نقش بازی، نقاشی و تخلیه هیجانی و پرهیز از باورهای کلیشهای درباره مرگ
وی یکی از راههای مؤثر برای کمک به کودکان در دوران سوگ را استفاده از بازی، نقاشی و فعالیتهای گروهی دانست و اظهار کرد: کودکان بسیاری از احساسات خود را از طریق بازی و فعالیتهای خلاقانه بیان میکنند؛ بنابراین باید فرصت کافی برای این نوع تخلیه هیجانی در اختیار آنان قرار گیرد.
این روانشناس بالینی افزود: حضور در جمع، شرکت در بازیهای گروهی و انجام فعالیتهای هنری میتواند به کودک کمک کند احساسات خود را بهتر مدیریت کرده و با شرایط جدید سازگار شود.
وی با اشاره به برخی باورهای رایج در مواجهه با کودکان داغدیده گفت: نباید تصور کرد کودکان بهدلیل سن کم، درکی از سوگ و اندوه ندارند. کودکان متناسب با مرحله رشد شناختی خود برداشتهایی از فقدان دارند و نیازمند دریافت توضیحات صحیح و متناسب با سن خود هستند.
افشارپور تصریح کرد: جملاتی مانند «بزرگتر که شدی میفهمی»، «گریه نکن»، «او به خواب رفته است»، «به سفر رفته و برمیگردد» یا «خدا او را چون خیلی خوب بود از ما گرفت» میتواند زمینهساز سوءبرداشتهای جدی در ذهن کودک شود.
وی تأکید کرد: بهتر است واقعیت به شکلی روشن و قابل فهم بیان شود؛ بهطور نمونه میتوان توضیح داد که فرد بهدلیل بیماری یا حادثه فوت کرده و دیگر به زندگی بازنمیگردد. این رویکرد از ایجاد انتظارهای غیرواقعی و سردرگمیهای ذهنی در کودکان جلوگیری میکند و به پذیرش بهتر واقعیت کمک خواهد کرد.
انتهای پیام

