ابوالفضل محمدیان در گفتوگو با ایسنا با اشاره به محدود شدن تعاملات چهرهبهچهره با همسالان اظهار کرد: هرچند گروه بسیار کوچکی از دانشآموزان، مانند قربانیان قلدری یا کودکان دارای اضطراب اجتماعی شدید، در آموزش مجازی احساس امنیت موقتی کردند، اما برای اکثریت قاطع کودکان، این دوران با انزوای اجتماعی و تحلیل رفتن مهارتهای ارتباطی همراه بود.
وی با استناد به تحلیلهای آماری از پیمایشهای ملی، از جهش کمسابقه در احساس طردشدگی و تنهایی نوجوانان خبر داد و افزود: این زخم بهویژه برای پسرها که تعاملاتشان اغلب حول فعالیتهای فیزیکی شکل میگیرد، عمیقتر بود، چرا که با حذف زمین بازی و راهروهای مدرسه، آن آینه اجتماعی که در آن هویت خود را میساختند، شکست.
وی به موضوع ادغام فضای فیزیکی مدرسه و خانه پرداخت و تصریح کرد: در این دوران ما با پدیده فروپاشی مرزهای روانی مواجه شدیم. پژوهشگران دانشگاه نورثوسترن با نمونهگیری مکرر از بزاق نوجوانان نشان دادهاند که سطح هورمون استرس (کورتیزول) آنها در خانه و در ساعات آموزش آنلاین، با وضعیت هشدار در مدرسه برابری میکرد، چرا که کلاس درس به حریم امن و استراحتگاه کودک، یعنی اتاق خواب هجوم آورده بود.
محمدیان خاطرنشان کرد: مدرسه پیش از این نقش یک قشر پیشانی بیرونی را برای مغز نابالغ کودک بازی میکرد و به او ساختار زمانی و مکانی میداد. در بستر فرهنگی ایران و با توجه به فضای فیزیکی محدود آپارتمانها و درهمتنیدگی روابط خانوادگی، حذف این ساختار بیرونی، کودک را در برابر بینظمی و هرجومرج درونی بیدفاع رها کرد و تنشهای والد-فرزند را به شدت بالا برد.
این روانشناس بالینی با تاکید بر اینکه افت تحصیلی در فضای مجازی یک واقعیت آماری ملموس است، ریشههای آن را عمیقتر از یک مشکل شناختی ساده دانست و گفت: پلتفرمهای مجازی نیازهای اساسی کودک شامل شایستگی، خودمختاری و ارتباط را مختل کردند و نوعی فلج اجرایی در برنامهریزی مغزی به وجود آوردند. اما بُعد آسیبزای این ماجرا، نابرابری آموزشی و شکاف دیجیتال بود.
وی با تبیین ابعاد روانی نابرابریهای اقتصادی تشریح کرد: دانشآموزان مناطق کمبرخوردار به دلیل نداشتن ابزار هوشمند مناسب یا اینترنت پایدار، دچار شرم عمیقی شدند. این شرم طبقاتی، صرفاً یک حس گذرا نیست، بلکه در ناخودآگاه کودک به شکل یک «طرحواره نقص و شرم» رسوب میکند، باوری عمیق مبنی بر اینکه «من بیارزشم و سیستم مرا طرد کرده است». چنین زخمی در بزرگسالی میتواند به شکل خشمهای پنهان اجتماعی یا انزوای مطلق بروز پیدا کند.
وی اظهار کرد: در کنار انفجار نشانههای اضطراب و افسردگی، فاجعه خاموشتر، از دست رفتن نقش مدرسه به عنوان یک شبکه ایمنی بود. مدرسه بزرگترین نهاد برای کشف آسیبهایی نظیر خشونت خانگی یا کودکآزاری است. آمارها نشان میدهند در دوران تعطیلی مدارس، گزارشهای کودکآزاری به شدت افت کرد، نه به این دلیل که خشونت کم شد، بلکه چون چشمهای ناظر معلمان و مشاوران حذف شدند و کودکان در خانههای پرتنش، تنها پناهگاه امن خود را از دست دادند.
محمدیان در پاسخ به این پرسش که در مواجهه با بحرانهای احتمالی آینده چه باید کرد، گفت: قطعاً در شرایط اورژانسی که تهدید مستقیم و گسترده جانی نظیر پیکهای مرگبار بیماریهای واگیردار وجود دارد، حفظ جان بیولوژیک در اولویت است و تعطیلی مدارس اجتنابناپذیر میشود، اما این تصمیم باید آخرین گزینه، کاملاً کوتاهمدت و حتماً دارای پیوستهای مداخلهای روانشناختی باشد.
وی با ارائه پیشنهادی عملیاتی و مطالبهگرانه به سیاستگذاران آموزشی تاکید کرد: برای سیستم آموزشی کافی است بخشنامهای صادر کند تا در هفته اول بازگشایی مدارس پس از دوران تعطیلی، دفتر امتحانات و برنامه درسی فشرده کاملاً لغو شود و مدارس موظف به اجرای زنگهای ورزش، بازیهای گروهی و مداخلات بازیمحور برای بازسازی گروه همسالان و غربالگری سلامت روان باشند. خانوادهها نیز باید در زمان تعطیلیهای ناگزیر، روتین روزانه را حفظ کرده و بسترهایی برای تعاملات فیزیکی محدود فرزندانشان فراهم کنند؛ چرا که باید بپذیریم حفظ کالبد فیزیکی مدرسه، حفظ روان یک نسل است.
انتهای پیام

