هویت فرهنگی اصفهان را نمیتوان در یک قاب، یک بنا یا حتی در چند اثر شاخص و مشهور خلاصه کرد. این هویت، در لایههای پنهانتر و عمیقترِ زندگی شهر تنیده شده است؛ در هیاهوی بازارهایی که قرنها نبض دادوستد، گفتوگو و زندگی روزمره بودهاند، در هنرهایی که از دل صبر، دقت و ذوق ایرانی زاده شدهاند، در گویش شیرین و آشنای اصفهانی و در حافظه جمعی مردمی که با همه فرازوفرودهای تاریخ، میراث شهرشان را همچون امانتی گرانبها حفظ کردهاند.
اصفهان، این شهر بلندآوازه و تاریخی، همواره میان گذشتهای باشکوه و اکنون پرشتاب ایستاده است؛ شهری که از یکسو هنوز با معماری، بازار، هنر و فرهنگش شناخته میشود و از سوی دیگر، با توسعه شهری، تغییر سبک زندگی، دگرگونی مناسبات اجتماعی و سیطره رسانههای نوین، در معرض تغییراتی عمیق قرار گرفته است. در چنین شرایطی، این پرسش بیشازپیش اهمیت پیدا میکند که آیا هویت فرهنگی اصفهان همچنان در متن زندگی مردم جاری است یا تنها به تصویری زیبا در قاب گردشگری و رسانه بدل شده است؟
در سال ۳۴ در یکی از محلههای سنتی اصفهان، و در خانوادهای که صدای چکش نجوای زندگیشان بود چشم به جهان گشود. پدرش از برجستهترین مسگران سنتی این شهر بود. ۱۰ سال بیشتر نداشت که دست در دست پدر، مرحوم حاج رضا سطوت پا به بازار تاریخی مسگرها گذاشت. از سال ۴۳ تا به حال مسیری را ادامه داد که دستکم پنج نسل پیش از او نیز در آن زیسته بودند. نامهایی چون حاج اسماعیل، حسین، حیدرعلی و حاج رضا سطوت در حافظه صنفی و فرهنگی بازار مسگرهای اصفهان، نامهایی آشنا و معتبر هستند. استاد احمد سطوت امروز بیش از شش دهه از عمرش را در همان حجره خانوادگی، صدای چکش بر مس را زنده نگه داشته است؛ صدایی که نه فقط نشانه یک حرفه، بلکه نشانه استمرار یک فرهنگ، یک شیوه زندگی و بخشی از هویت اصفهان است.
برای واکاوی هویت اصفهان از گذشته تا عصر جدید، با استاد احمد سطوت به گفتوگو نشستهایم که در ادامه حاصل آن را میخوانید:
ایسنا- شما بیش از ۶۰ سال از عمر خود را در بازار اصفهان گذراندهاید و تحولات بسیاری را دیدهاید. به نظر شما اصفهان امروز توانسته هویت فرهنگی خود را حفظ و بازتولید کند یا بخشی از آن در مسیر مدرنشدن کمرنگ شده است؟
وقتی من از اصفهان کودکیام حرف میزنم، فقط از یک شهر حرف نمیزنم؛ از یک نوع زندگی حرف میزنم. اصفهان آن روزها روح دیگری داشت. شهر فقط مجموعهای از خیابان و ساختمان و بازار نبود؛ یک موجود زنده بود که نفس میکشید، رفتار داشت، حافظه داشت و کلی آداب و سنت. مردم همدیگر را میشناختند، محلهها برای خودشان هویت داشتند و هر کوچه، بازار و راسته، فقط محل عبور و خریدوفروش نبود، بلکه بخشی از نظم اجتماعی و فرهنگی شهر را شکل میداد.
در آن زمان، وقتی در بازار قدم میزدی، احساس میکردی در فضایی قدم میزنی که همه چیز به هم پیوند خورده است. کاسب فقط کسی نبود که جنسی بفروشد؛ او گاهی مشاوره میداد، گاهی واسطه آشتی میشد، گاهی وقتی کسی گرفتار بود، دستش را میگرفت. مردم به هم اعتماد داشتند. اگر در یک محله مشکلی پیش میآمد، همه خودشان را مسئول میدانستند. همین حس تعلق، همین پیوستگی انسانی، یکی از مهمترین پایههای هویت اصفهان بود.
از ۱۰ سالگی وارد بازار شدم. آن زمان، بازار مسگرها فقط محل کار نبود؛ مدرسه زندگی بود. ما از صبح تا شب در کنار استادان بزرگ هنر، اخلاق، صبر و حرمتداری یاد میگرفتیم. صدای چکشها در بازار میپیچید، اما آن صدا فقط صدای فلز نبود؛ صدای تداوم بود. صدای کار نسلها و صدای مردمی بود که با دستان خودشان زندگی را میساختند. از دل همان فضا بود که انسانها با همدیگر رابطه داشتند، همدلی میکردند، از حال هم باخبر میشدند و شهر معنا پیدا میکرد.
اما امروز، زندگی بهمراتب سریعتر شده است. همه چیز عجلهای شده؛ خرید، فروش، ارتباط، تصمیمگیری، حتی دوستیها و روابط اجتماعی. شهر بزرگتر شده، خیابانها عریضتر، ساختمانها بلندتر شدهاند، اما بعضی از آن پیوندهای قدیمی که روح اصفهان را میساخت، کمرنگتر شده است. من نمیگویم این تغییر لزوماً بد است؛ نه، هر دورهای اقتضائات خودش را دارد، اما مسئله این است که وقتی سرعت زندگی زیاد میشود، فرصتی که برای مکث، گفتوگو، همدلی و شناخت یکدیگر وجود داشت، کم میشود.
اصفهان هنوز هم شهری فرهنگی است؛ این را با اطمینان میگویم. هنوز هم مردمش به هنر علاقه دارند، هنوز هم وقتی گردشگر به بازار میآید، مجذوب صنایعدستی میشود، بسیاری از خانوادهها برای اصالت، هنر و زیبایی ارزش قائل هستند، اما تفاوت مهم این است که در گذشته، فرهنگ در تاروپود زندگی روزمره جاری بود؛ امروز باید برای حفظ آن آگاهانه تلاش کرد. یعنی دیگر فرهنگ خودبهخود زنده نمیماند، باید مراقبش بود، باید به آن رسیدگی کرد و به نسل بعد انتقالش داد.
من فکر میکنم اصفهان امروز در یک مرحله گذار قرار دارد. نه میتوان گفت سنت کاملاً ازمیانرفته، نه میتوان گفت مدرنیته همه چیز را به نفع خود حل کرده است. ما در میانه این دو ایستادهایم. اگر حواسمان نباشد، ممکن است بعضی از ارزشهای ناملموس و ظریف شهر را از دست بدهیم؛ ارزشهایی مثل نوع نگاه مردم به هم شیوه صحبتکردن، آداب معاشرت، احترام به استاد، احترام به هنر و حتی نوع رابطهای که مردم با بازار، محله و همسایه داشتند. اینها چیزهایی نیستند که در آمار و نمودار دیده شوند، اما هویت واقعی شهر را میسازند.
ایسنا- بسیاری معتقد هستند اصفهان در عصر رسانه بیشتر به یک تصویر تبدیل شده است. به نظر شما اصفهانی که در رسانهها دیده میشود با اصفهانی که شما در آن زندگی کردهاید چه تفاوتی دارد؟
تفاوت خیلی زیاد است. اصفهانی که در رسانهها، عکسها، فیلمها و حتی تبلیغات گردشگری نشان داده میشود، بیشتر اصفهان بناها است؛ اصفهان میدان نقشجهان، گنبدها، منارهها، پلها، کاشیها و نماهای چشمنواز. اینها بسیار ارزشمند هستند، کسی نمیتواند عظمت و زیبایی آنها را انکار کند، اما باید بگویم اینها فقط یک بخش از اصفهان هستند، نه تمام آن.
من همیشه میگویم اگر نقشجهان را از مردمش جدا کنید، فقط یک فضای معماری زیبا باقی میماند، اما آنچه این فضا را زنده و معنادار کرده، حضور انسانها است. آن میدان، فقط بهخاطر هندسه و معماریاش مهم نیست؛ بهخاطر این مهم است که قرنها مردم در آن رفتوآمد کردهاند، کسبه در اطرافش زندگی کردهاند، هنرمندان در آن نفس کشیدهاند و زندگی اجتماعی در آن جریان داشته است. اگر انسان را از اصفهان حذف کنیم، بناها فقط پوست شهر میشوند، نه روح آن.
رسانهها معمولاً آن چیزی را نشان میدهند که در نگاه اول چشمنواز است. طبیعتاً این مهم است، چون زیباییهای اصفهان باید دیده شوند، اما اصفهان واقعی را باید در جای دیگری جستوجو کرد: در بازار بزرگ، در راستههای قدیمی، در کارگاههای قلمزنی، خاتمکاری، میناسازی، منبت و مسگری در حجرههایی که هنوز بوی فلز، چوب، رنگ و دستهای پینهبسته را میدهند. اصفهان واقعی، فقط در تصویر نیست؛ در صدا، بو و در لمس هم است. شما باید صدای چکش را بشنوید تا بفهمید این شهر فقط برای تماشا ساخته نشده، برای زندگی ساخته شده است.
من از این میترسم که نسل جدید، اصفهان را بیشتر از طریق تصویر بشناسد تا از طریق تجربه. یعنی آن را بهعنوان یک مقصد توریستی زیبا بشناسد، اما از روح، فلسفه و لایههای تاریخیاش بیخبر بماند. هویت فرهنگی فقط تماشای یک اثر تاریخی نیست، فهمیدن چرایی آن اثر است. باید دانست چرا این میدان ساخته شد، چرا این بازار اینگونه طراحی شد، چرا این هنرها در اصفهان بالیدند و چه نسبتی با زندگی مردم داشتند.
پشت هر نقش، کاشی، گنبد، ظرف مسی و هر قطعه قلمزنی، فقط زیبایی نیست؛ اندیشه، تجربه و جهانبینی است. اینها حاصل صدها سال زندگی و آزمونوخطا و تداوم هستند. اگر ما فقط ظاهر را ببینیم و از معنا غافل شویم در واقع اصفهان را نصفه دیدهایم. به همین دلیل من همیشه میگویم اصفهان را باید با دل دید، نه فقط با گوش و چشم.
ایسنا- طنز و گویش اصفهانی همواره از شناسههای فرهنگی این شهر بودهاند. از نگاه شما این ویژگیها چه نقشی در هویت اصفهان داشتهاند؟
به اعتقاد من طنز اصفهانی فقط شوخی نیست؛ یک نوع جهانبینی است. بعضیها وقتی از طنز اصفهانی حرف میزنند، خیال میکنند، لهجه اصفهانی فقط یکسری لطیفه و خنده و طنازی در ظاهر است، اما حقیقت این است که پشت این طنز، فهم، تجربه، صبر و حتی نوعی هوشمندی اجتماعی نهفته است. مردم اصفهان در طول تاریخ یاد گرفتهاند چگونه حرف جدی را با زبان نرم بزنند، چگونه نقد کنند بیآنکه حرمت کسی را بشکنند، چگونه تلخی زندگی را با لبخند تحمل کنند.
بازار قدیم اصفهان، جایی که من سالها در آن نفس کشیدهام، نمونهای زنده از همین فرهنگ بود. آنجا شوخی فقط برای خنداندن نبود؛ برای نزدیککردن دلها بود، برای کاستن از تنشها بود، برای رساندن حرفهایی بود که شاید اگر مستقیم گفته میشد، دل کسی میشکست. در میان کاسبها، استادکارها، شاگردها و مشتریها، طنز بخشی از زبان روزمره بود. گاهی یک جمله کوتاه و شوخطبعانه، بیشتر از یک بحث طولانی تأثیر داشت. مردم از طریق طنز، همدیگر را میفهمیدند و گاهی حتی مسائل اقتصادی، اجتماعی و اخلاقی را هم با همین زبان رد و بدل میکردند.
گویش اصفهانی فقط یک لهجه نیست. این گویش، بخشی از حافظه تاریخی شهر است. هر واژه و هر تعبیر، پشت خودش یک تاریخچه دارد. وقتی پیرمردهای بازار با آن لحن خاص حرف میزدند، فقط صدا شنیده نمیشد؛ فرهنگ شنیده میشد. لهجه، مثل یک ظرف است که تجربههای یک ملت یا یک شهر را در خودش نگه میدارد. اگر این ظرف بشکند، بخشی از حافظه جمعی هم از دست میرود.
متأسفانه امروز بسیاری از واژهها، اصطلاحات و تعبیرهای قدیمی در حال فراموششدن هستند. نسل جدید بیشتر با زبان رسانه، شبکههای اجتماعی و ادبیات روزمره فضای مجازی زندگی میکند. این روند طبیعی است، نمیشود در برابرش ایستاد، اما میشود کاری کرد که هویت زبانی شهر نابود نشود. باید گویش اصفهانی را ثبت کرد، دربارهاش نوشت، در خانوادهها و مدارس به آن توجه کرد و باید آن را بهعنوان بخشی از میراثفرهنگی جدی گرفت.
طنز و گویش اصفهانی فقط میراث زبانی نیستند؛ شیوه زندگی هستند. این طنز به مردم کمک میکرد در سختترین دورهها امید خود را از دست ندهند. در سالهای دشوار اقتصادی، در جنگ، زمان بحرانها و فشارها، مردم با همین شوخطبعی و همین طرز نگاه، روحیه خود را حفظ میکردند. اصفهانیها بلد بودند با لبخند از دلسختیها عبور کنند. این ویژگی خیلی مهم است، چون شهری که نتواند در سختیها لبخند بزند، کمکم فرسوده میشود. اگر طنز و گویش اصفهانی کمرنگ شود، بخشی از روح شهر هم آرامآرام کمرنگ خواهد شد. شهر فقط ساختمان نیست؛ شهر یعنی آدمهایی که با زبان خاص خود، با روحیه خاص خود و با خاطره جمعی خود زندگی میکنند.
ایسنا- اصفهان را اوج شکوه تمدن ایرانی در دوران صفوی میدانند. شما که سالها با میراث تاریخی این شهر زندگی کردهاید، فکر میکنید اصفهان امروز تا چه اندازه به آن ریشههای فرهنگی و تاریخی وفادار مانده است؟
اصفهان هنوز هم از سرمایهای زندگی میکند که صدها سال پیش برایش ساخته شده است. اگر امروز میلیونها نفر از داخل و خارج کشور به اصفهان میآیند، بهخاطر همان میراثی است که از گذشتگان برای ما به جا مانده است. این شهر فقط یک شهر معمولی نیست؛ حاصل یک دوره بزرگ از تفکر، هنر، معماری و نظم فرهنگی است. دوره صفوی فقط دوره ساخت بناهای زیبا نبود؛ دوره ساخت یک تمدن شهری بود.
وقتی به میدان نقشجهان نگاه میکنم، همیشه به این فکر میکنم که پشت چنین فضای عظیمی چه اندیشهای بوده است. این میدان فقط یک فضای باز نیست؛ یک جهانبینی است. در آن دوران، همه چیز معنا داشت. بازار به مسجد وصل میشد، مسجد به میدان وصل میشد، میدان به زندگی روزمره مردم وصل میشد. یعنی اقتصاد، دین، هنر، اجتماع و فرهنگ، از هم جدا نبودند. شهر، یک کل زنده و هماهنگ بود. این نظم و این پیوستگی، از مهمترین رازهای شکوه اصفهان بود.
امروز ما هنوز بناها را داریم، اما سؤال اصلی این است که آیا همان روح را هم حفظ کردهایم؟ من فکر میکنم بخشی از آن روح باقیمانده، اما بخشی هم آسیبدیده است. هنوز هنرمندان بزرگی در اصفهان زندگی میکنند. هنوز صنایعدستی این شهر در جهان شناختهشده است و مردم برای آثار تاریخی احترام قائل هستند. اینها نشانههای خوبی هستند، اما در کنار اینها، باید بپذیریم که برخی ارزشها ضعیفتر شدهاند. ارزشهایی مثل صبر در کار، دقت در ساخت، احترام به استاد، وفاداری به کیفیت و پیوند عمیق مردم با هنر.
در گذشته، استادکار فقط به درآمد فکر نمیکرد. اعتبار حرفه برایش از پول مهمتر بود. اگر ظرفی میساخت، ممکن بود نامی از خودش نگذارد، اما میخواست اثری خلق کند که آبروی او و آبروی شهرش باشد. این نگاه، یک نگاه فرهنگی بود. کیفیت فقط یک ویژگی فنی نبود؛ یک اخلاق و یک نوع تعهد بود. استاد میدانست کاری که از دستش بیرون میآید، فقط یک کالا نیست، نماینده شخصیت اوست.
امروز شرایط اقتصادی سختتر شده است. هنرمند باید هم هنرمند باشد، هم معیشت خود را تأمین کند، هم با بازار رقابت کند و هم با سلیقههای جدید کنار بیاید. این فشارها طبیعی است که بر کیفیت اثر بگذارد. وقتی هنرمند نگران نان شبش باشد، نمیتواند مثل گذشته با فراغبال و عشق وقت صرف کار کند. به همین دلیل من همیشه تأکید کردهام که حفظ میراثفرهنگی فقط با شعار ممکن نیست؛ باید برای هنرمند هم امنیت معیشتی ایجاد کرد.
از سوی دیگر، مردم هم تغییر کردهاند. در گذشته، یک خانواده شاید ماهها یا سالها برای خرید یک ظرف مسی یا یک اثر هنری پسانداز میکرد. چون آن را فقط یک وسیله مصرفی نمیدید؛ آن را بخشی از خانه و زندگی و هویت خود میدانست. امروز مصرفگرایی تا حد زیادی جای این نگاه را گرفته است. خیلیها بهجای ماندگاری، به دنبال سرعت و ارزانی هستند. این تغییر طبیعی عصر جدید است، اما اگر مهار نشود، رابطه عمیق مردم با هنر را ضعیف میکند.
اصفهان هنوز هویت تاریخی خود را از دست نداده، اما برای حفظ آن باید تلاش بیشتری انجام شود. حفظ بناها مهم است، اما مهمتر از آن، حفظ فرهنگی است که آن بناها را ممکن کرده بود. اگر روح آن دوره، یعنی احترام به هنر، پیوند میان مردم و ارزشگذاری بر کیفیت و زیبایی، از میان برود، بناها هم کمکم به موزهای بیجان تبدیل میشوند.
ایسنا- شما از آخرین نسل استادکاران بازار مسگرها هستید. نقش مسگری در هویت فرهنگی اصفهان چیست و ازدسترفتن پیشکسوتان این هنر چه تأثیری بر میراثفرهنگی شهر خواهد داشت؟
برای من مسگری فقط یک شغل نیست؛ یک تاریخ زنده است. مسگری بخشی از نفس اصفهان است. این هنر فقط ساختن ظرف و قابلمه و سینی و کاسه نیست؛ این هنر، روایت یک تمدن است، روایت دستهایی است که از دل آتش و فلز، زیبایی و کارآمدی را کنار هم گذاشتهاند. مسگری، هم صنعت است هم هنر، هم معیشت است هم هویت.
من هنوز روزهایی را به یاد دارم که وقتی وارد بازار مسگرها میشدی، از هر طرف صدای چکش میآمد. آن صداها مثل یک ارکستر زنده بود؛ هر استاد، ریتم خودش را داشت، هر شاگرد در حال یادگیری بود و هر ضربه چکش یعنی چرخهای از زندگی در جریان است. آن صدا فقط صدای تولید نبود؛ صدای ادامهدار بودن یک فرهنگ بود. هر ضربه، یعنی یک خانواده در حال روزی خوردن است، یک شاگرد در حال یادگرفتن است، یک سنت دارد به نسل بعد میرسد.
من کودکیام را با همین صداها گذراندم. پدرم مرا از ۱۰ سالگی به بازار آورد. آن روزها شاید نمیفهمیدم که در چه گنجی زندگی میکنم، اما امروز که به پشت سر نگاه میکنم، میبینم چقدر آن آموزشها، آن سختیها و آن فضای استاد و شاگردی ارزشمند بوده است. استاد فقط فن را یاد نمیداد؛ منش، صبر، احترام به کار را یاد میداد و میگفت این حرفه آبرو دارد و باید آبروی آن را حفظ کرد.
نگرانی بزرگ من این است که بسیاری از دانشهای این هنر در کتابها نوشته نشدهاند. مسگری فقط با خواندن یاد گرفته نمیشود؛ باید کنار استاد بود، باید در کارگاه نفس کشید و با گوش، چشم، دستودل آموخت. وقتی یک استادکار از دنیا میرود و شاگردی نداشته باشد، بخشی از آن دانش هم برای همیشه از دست میرود. این فقط از بین رفتن یک شغل نیست؛ از بین رفتن یک حافظه عملی است.
ایسنا- در سالهای اخیر، بسیاری از استادان قدیمی یا از میان ما رفتهاند یا گوشهنشین شدهاند. بسیاری از حجرهها تعطیل شدهاند. جوانها هم کمتر به این حرفه میآیند، البته تا حدی قابلدرک است؛ چون کار سخت است، سود آن با مشاغل دیگر قابلمقایسه نیست و آینده روشنی برایش نمیبینند، اما اگر این روند ادامه پیدا کند، چند دهه دیگر چه کسی قرار است این صدای چکش را زنده نگه دارد؟
من همیشه به جوانها میگویم مسگری فقط چکش زدن نیست. این هنر، درس زندگی است. صبر، دقت،تحمل میآموزد و از همه مهمتر، به آدم یاد میدهد کارِ خوب، زمان میخواهد. در روزگاری که همه چیز سریع شده، مسگری به تو میگوید زیبایی و کیفیت باعجله به دست نمیآیند. هر ظرف مسی، حاصل ساعتها تلاش، توجه و عشق است.
اگر روزی صدای چکش از بازار مسگرهای اصفهان خاموش شود، فقط یک شغل از بین نرفته؛ بخشی از حافظه تاریخی اصفهان خاموش شده است و این خاموشی، فقط برای مسگری نیست؛ برای همه آن بخشهایی است که با آن زندگی میکردند. اگر گویش اصفهانی فراموش شود، بازارهای سنتی هویت خود را از دست بدهند، نسل جوان ندانَد این شهر چگونه ساخته شده، آنوقت حتی زیباترین بناها هم نمیتوانند بهتنهایی هویت اصفهان را حفظ کنند.
من امروز، در این سنوسال، بزرگترین آرزویم این است که نسل جوان ارزش این میراث را بداند. اصفهان فقط با دیوار و گنبد و پل زنده نمیماند؛ اصفهان با هنرمندانش، با استادکارانش، با زبانش و با بازارش زنده است، با خاطره جمعی مردمش زنده است. اگر اینها بمانند، اصفهان همچنان نصف جهان خواهد بود. اما اگر از دست بروند، حتی باشکوهترین بناها هم نمیتوانند بهتنهایی روح شهر را حفظ کنند.
ایسنا- اصفهان در طول تاریخ خود همواره محل تلاقی فرهنگها، اقوام و حتی ادیان مختلف بوده است؛ از حضور ارامنه در جلفا گرفته تا کاروانهایی که از سراسر ایران و جهان به این شهر میآمدند. به نظر شما این تنوع فرهنگی چه تأثیری بر شکلگیری هویت اصفهان داشته است؟
اگر بخواهیم هویت واقعی اصفهان را بشناسیم، باید اول بفهمیم که این شهر همیشه یک شهر باز بوده است؛ شهری که در طول تاریخ، درهایش به روی فرهنگها و مردم مختلف باز بوده است. اصفهان فقط محل زندگی یک گروه خاص یا یکطبقه خاص نبوده؛ همیشه جایی بوده که بازرگان، هنرمند، مسافر، عالم، صنعتگر و حتی مهاجران فرهنگی از نقاط مختلف به آن آمدهاند و در شکلدادن به فرهنگ شهر سهم داشتهاند.
یکی از نمونههای روشن این موضوع محله جلفا است. وقتی شاهعباس اول ارامنه را به اصفهان آورد، فقط یک جابهجایی جمعیتی اتفاق نیفتاد؛ یک ارتباط فرهنگی شکل گرفت. ارامنه با خودشان دانش بازرگانی، هنرهای مختلف، ارتباطات بینالمللی و حتی نوعی نگاه متفاوت به زندگی شهری آوردند. در کنار آنها، مسلمانان، یهودیان و گروههای مختلف دیگر هم در این شهر زندگی میکردند. این همزیستی باعث شد اصفهان به شهری تبدیل شود که در آن، گفتوگوی فرهنگی جریان دارد.
در بازار اصفهان هم این تنوع را میشد دید. کاروانهایی از شهرهای مختلف ایران، از قفقاز، از آسیای میانه و حتی از اروپا به اصفهان میآمدند. هر کدام کالا، زبان، داستان و تجربهای با خود میآوردند. همین رفتوآمدها باعث شد اصفهان فقط یک شهر محلی نباشد، بلکه به یک مرکز فرهنگی و اقتصادی در مقیاس وسیع تبدیل شود.
به نظر من یکی از رازهای ماندگاری فرهنگ اصفهان همین توانایی در جذب و هضم فرهنگهای مختلف بوده است. یعنی اصفهان هر چیزی را که وارد آن میشد، به شکل خاص خودش در میآورد. مثلاً هنرها و صنایعدستی هم از همین تعاملها تأثیر گرفتهاند. طرحها، نقشها، تکنیکها و حتی شیوههای کار در بسیاری از هنرهای اصفهان نتیجه همین ارتباطهای فرهنگی بوده است.
البته نکته مهم این است که در کنار این تنوع، یک هسته فرهنگی قوی هم وجود داشت که اجازه میداد این عناصر مختلف در کنار هم معنا پیدا کنند. یعنی شهر هم پذیرنده بود و هم هویت خودش را حفظ میکرد. این تعادل خیلی مهم است؛ چون اگر شهری فقط تأثیر بپذیرد و هویت خودش را از دست بدهد، کمکم در فرهنگهای دیگر حل میشود، اما اصفهان توانسته بود این تعادل را حفظ کند. امروز هم اگر بخواهیم هویت اصفهان را زنده نگه داریم، باید همین روحیه گفتوگو و تعامل را حفظ کنیم. شهر زنده شهری است که از ارتباط با دیگران نمیترسد، اما در عین حال ریشههای خودش را هم فراموش نمیکند.
ایسنا- در بسیاری از شهرهای تاریخی جهان، تلاش میشود میان زندگی معاصر و میراث گذشته تعادل برقرار شود. از نگاه شما اصفهان چگونه میتواند میان توسعه شهری و حفظ هویت تاریخی خود تعادل ایجاد کند؟
این یکی از مهمترین سؤالهایی است که امروز درباره اصفهان مطرح میشود. هر شهری برای زندهماندن نیاز به تغییر و پیشرفت دارد. نمیشود یک شهر را در یک نقطه از تاریخ متوقف کرد. مردم نیاز به خانه، خیابان، امکانات شهری، حملونقل و خدمات جدید دارند، اما مسئله این است که توسعه اگر بدون توجه به هویت فرهنگی انجام شود، ممکن است همان چیزی را از بین ببرد که شهر را خاص و ارزشمند کرده است.
اصفهان شهری است که قرنها با یک منطق خاص ساخته شده است. معماری، بازار، محلهها، فضاهای عمومی و حتی مسیرهای عبور مردم، همه در ارتباط با هم شکلگرفتهاند. وقتی این نظم تاریخی را در نظر نگیریم و فقط به توسعه فیزیکی فکر کنیم، ممکن است بخشهایی از این ساختار فرهنگی از بین برود.
به نظر من مهمترین نکته این است که ما باید اصفهان را فقط بهعنوان یک فضای فیزیکی نبینیم. اصفهان یک میراثفرهنگی زنده است. یعنی در کنار بناها، باید به زندگی اجتماعی، به بازارها، به هنرها، به گویشها و به روابط انسانی هم توجه کنیم. اگر فقط ساختمانها را نگه داریم، اما روح زندگی در آنها از بین برود، در واقع چیزی جز یک شهر موزهای باقی نمیماند.
برای مثال، بازارهای سنتی فقط محل خرید نیستند. آنها بخشی از حافظه اجتماعی شهر هستند. اگر این بازارها تبدیل به مراکز صرفاً توریستی شوند و ارتباطشان با زندگی روزمره مردم قطع شود، کمکم کارکرد فرهنگی خود را از دست میدهند. بازار زمانی زنده است که در آن کار، تعامل، گفتوگو و تولید جریان داشته باشد. از طرف دیگر، برنامهریزی شهری هم باید بهگونهای باشد که میان گذشته و آینده پیوند ایجاد کند. یعنی وقتی پروژهای جدید ساخته میشود، باید به این فکر کرد که آیا با هویت شهر سازگار است یا نه. آیا این پروژه میتواند در کنار میراث تاریخی معنا پیدا کند یا باعث گسست در فضای فرهنگی شهر میشود؟
من فکر میکنم حفظ هویت اصفهان فقط وظیفه مسئولان نیست؛ مردم هم در این مسئله نقش دارند. وقتی مردم به تاریخ شهرشان افتخار کنند، وقتی برای هنر و صنایعدستی ارزش قائل شوند، وقتی فرزندانشان را با فرهنگ شهر آشنا کنند، آنوقت این هویت زنده میماند. اصفهان شهری است که قرنها دوام آورده است، چون توانسته میان تغییر و تداوم تعادل برقرار کند. اگر امروز هم بتوانیم همین تعادل را حفظ کنیم، این شهر همچنان میتواند یکی از مهمترین مراکز فرهنگی ایران و حتی جهان باقی بماند.
انتهای پیام
