به گزارش ایسنا، روزنامه الاخبار در تحلیلی نوشت: «پیامهای منتقل شده از حمله ایران به عمق اراضی اشغالی که در پاسخ به هدف قرار دادن ضاحیه جنوبی بیروت صورت گرفت، فراتر از تلاش صرف برای وادار کردن اشغالگران به پایبندی به توافق آتشبس جامع منعقد شده بین ایران و ایالات متحده است.
این پیامها به ماهیت تحولات جاری در تفکر استراتژیک هر دو طرف گسترش مییابد. منطقه در حال حاضر شاهد رویارویی بین دو طرف یا دو پروژه نیست، بلکه پس از جنگهایی که ایران و اسرائیل در سالهای اخیر انجام دادهاند، شاهد بازتعریف همزمان مفاهیم امنیت و بازدارندگی برای هر دو طرف است.
از یک سو، ایران معتقد است که حفظ جایگاه منطقهای دیگر نمیتواند از طریق سیاست «صبر استراتژیک» که در دهههای گذشته مثمر ثمر بوده است، حاصل شود. در عوض، استفاده مستقیم از قدرت برای محافظت از دستاوردها و متحدان ضروری است.
از سوی دیگر، رژیم صهیونیستی با اعتقادی کاملاً متضاد از شوک عملیات طوفان الاقصی بیرون آمد: اینکه بازدارندگی، به معنای سنتی آن، دیگر کافی نیست و امنیت مستلزم جلوگیری از بازسازی تواناییهای دشمنان یا بازتولید منابع تهدید است. در سالهای گذشته، ایران تمایل داشت درباره برخی از حملات ضربهگیری کند و به برخی دیگر با خویشتنداری پاسخ دهد تا از کشیده شدن به یک رویارویی بزرگ جلوگیری نماید. این با معادله منطقهای اعمال شده توسط گروههای مقاومت، در صدر آنها حزبالله، سازگار بود. با این حال، جنگ اخیر تغییر قابل توجهی در نحوه تفسیر ایران از محیط استراتژیک پیرامون جمهوری اسلامی ایجاد کرد. از دیدگاه تهران، نظام دیگر با احتیاط یا خودداری از تشدید اوضاع برخورد نخواهد کرد، بلکه از طریق توانایی تحمیل هزینههای بالا بر دشمنان خود اقام میکند.
حفظ تعادل منطقهای دیگر منوط به اجتناب از خطرات نیست، بلکه منوط به آمادگی برای تحمل آنهاست. بنابراین، این رفتار جدید ایران، یک تغییر مفهومی بسیار مهم را نشان میدهد که همزمان با نقاط عطف عمده در معادلات منطقهای از زمان عملیات طوفان الاقصی و جنگهایی که اسرائیل با مشارکت آمریکا در پی آن به راه انداخت، همزمان شده است. از جمله حوزههایی که تحت تأثیر این تحول قرار گرفتهاند، رویکرد به حزبالله و سایر نیروهای متحد است که همواره با ترکیبی از انگیزههای ارزشی، اسلامی و اخلاقی و همچنین منافع امنیت ملی ایران مشخص شده است.
با این حال، امروزه هرگونه هدف قرار دادن یک متحد کلیدی، موضوعی است که مستقیماً بر امنیت ملی ایران تأثیر میگذارد و هزینه حمله به متحدان را بسیار بیشتر از قبل میکند.
این امر اصرار ایران بر اینکه اجازه نمیدهد حزبالله یا هیچ جبهه مقاومتی بدون پاسخ مستقیم به صورت جداگانه هدف قرار گیرد و پایبندی آن به مفهوم «وحدت میدانها» را توضیح میدهد. با این حال، اهمیت این تحول نه تنها در ماهیت ایرانی آن، بلکه در برخورد آن با تحولی موازی در درون خود اسرائیل نیز نهفته است.
پس از «طوفان الاقصی»، یکی از مهمترین فرضیات امنیتی اسرائیل متزلزل شد. نهاد امنیتی دریافت که سیاست مهار و بازدارندگی سنتی مانع از ظهور تهدیدهای استراتژیکی که قادر به نفوذ به مرزها و ایجاد شوک امنیتی عمیق هستند، نشده است. در نتیجه، دکترین جدیدی از اسرائیل شروع به شکلگیری کرد که با دکترینی که در دهههای اخیر بر رفتار اسرائیل حاکم بوده، متفاوت است. این دکترین مبتنی بر مفهوم «جلوگیری از بهبود» و «جلوگیری از بازسازی» است که به بخش اساسی تفکر امنیتی اسرائیل در غزه، لبنان و سایر عرصهها تبدیل شده است. از این منظر، میتوان اصرار اسرائیل بر ادامه فشار نظامی بر حزبالله حتی پس از توافق آتشبس را درک کرد. اسرائیل این را صرفاً پاسخی به یک تهدید موجود نمیداند، بلکه آن را بخشی از یک استراتژی با هدف جلوگیری از بازسازی قابلیتهای نظامی میداند که استراتژی توسعهطلبانه آن را محدود میکند و مانع از دستیابی آن به هژمونی امنیتی و استراتژیک میشود، علاوه بر خطرات بالقوهای که ممکن است در آینده ایجاد کند.
در اینجا، معمای تضاد بین این دو دکترین نهفته است. ایران جدید، ادامه حیات حزبالله را به عنوان یک نیروی فعال، بخش جداییناپذیر از امنیت ملی و سیستم بازدارندگی منطقهای خود میبیند، در حالی که اسرائیل جدید معتقد است که جلوگیری از بازیابی قدرت این حزب، یک ضرورت امنیتی است که اهمیت آن کمتر از مقابله با هرگونه تهدید مستقیم نیست.
بنابراین، یکی از اهداف اصلی اسرائیل، جلوگیری از اعمال قواعد درگیری توسط ایران است که هدف قرار دادن مقاومت در لبنان و پایگاه حمایتی آن را به مقدمهای برای یک رویارویی منطقهای گستردهتر تبدیل میکند. در نتیجه، جنگهای اخیر دو رهبری استراتژیک متمایز را در تفسیر خود از درسهای آموخته شده ایجاد کرده است: یکی به دنبال تقویت ارتباط متقابل جبههها به عنوان منبع قدرت و بازدارندگی در برابر اتحاد آمریکا و اسرائیل است و دیگری با هدف از بین بردن این ارتباط متقابل به عنوان منبع اصلی خطر.
با توجه به این تناقض، به نظر میرسد که آینده توازن منطقهای با توانایی هر طرف در تحمیل منطق استراتژیک خود و اجرای قواعد خود در محیط امنیتی جدید در حال ظهور در منطقه تعیین خواهد شد.»
انتهای پیام
