از همین رو است که ما مردم سرزمین پارس بعد از گذشت قرنها از درگذشت حافظ همچنان به غزلیات وی دلبسته و وابسته هستیم.
اما بیگمان چنانچه بخواهیم تحلیلی منطقی برای این احساسات عمیق ارائه دهیم لازم است تا ژرفتر در این باره بیندیشیم؛ شاید یکی از اصلیترین دلایل تمایز جایگاه حافظ با سایرین از منظر ایرانیان، استفاده از عنصر ایهام و یا چندوجهی بودن اشعار وی است؛ چراکه هر خوانندهای بنا به مقتضیات احوال خویش میتواند غزلیات منسجم وی را تفسیر کند و از آنجا که دیوان حافظ سرشار از موضوعات متعدد شخصی، اجتماعی و سیاسی است احتمالا با هر رأی و سلیقهای سازگار به نظر میرسد.
اما جغرافیای ایران کهن از دیرباز تاکنون با دلبستگی و عشق عمیق به اهلبیت(ع) و به ویژه سالار شهیدان، امام حسین(ع) گره خورده است و مردم ما برای کسب آرامش روحی و تجلیل از مقام شهدای کربلا با شعر نیز انس و الفت خاصی داشتهاند. بسیاری از شاعران در این باره سخن به میان آوردهاند و آثاری از خود به یادگار گذاشتهاند چنانکه حافظ شیرازی، بزرگترین غزلسرای تاریخ ایران نیز از این جرگه مستثنی نبوده و از آن غفلت نورزیده است.
یکی از غزلیات مشهور حافظ که رنگو بوی محرم دارد و میتوان از آن تفسیر عاشورایی داشت، غزل معروف «زان یار دلنوازم، شکری است با شکایت گر نکتهدان عشقی بشنو از این حکایت» است که ابیاتی از آن را میتوان مورد تعبیر عاشورایی قرار داد.
در بیان برخی شارحان شعر فارسی عبارت تشنهلب در بیتی از غزل مذکور «رندان تشنهلب را آبی نمیدهد کس گویی ولیشناسان رفتند از این ولایت» اشاره به شهیدان کربلا دارد و مصراع بعد به نوعی به بیان فروپاشی اخلاقی پس از واقعه کربلا میپردازد؛ چراکه دلیل تشنهلب بودن شهدای کربلا را نبودن ولیشناسانی ( امامشناسانی) که حق ولایت امام حسین(ع) را به جا بیاورند، میداند.
مهدوی دامغانی از شارحان غزلیات حافظ نیز در شرح غزل مذکور بر آن است که این غزل از اشعار عاشورایی باطنی وی است و بیت «در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا سرها بریده بینی بیجرم و بیجنایت»را به کربلا و شهادت امام حسین(ع) تأویل میدهد و در مجموع بر این اعتقاد است که تعابیری چون تشنهلبی، خون خوردن، سرهای بریده و شب سیاه از عناصری است که با واقعه کربلا ارتباط دارد چنانکه مصراع «چشمت به غمزه ما را خون خورد و میپسندی» مستقیما ماجرای شهادت امام حسین(ع) را نقل میکند.
در ابیات دیگری از این غزل نیز بیت «از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود زنهار از این بیابان، وین راه بینهایت» به سختیهای راه عرفانی اشاره میکند و همچنین بیت «این راه را نهایت، صورت کجا توان بست کش صدهزار منزل بیش است از بدایت» بیان میکند که مسیر عشق، بینهایت است چراکه رونده و سالک باید منازل فراوانی را پشت سر بگذارد.
علاوه بر این حافظ ابیاتی دیگری نیز دارد که بنا به نظر برخی شارحان به واقعه عاشورا اشاره دارد و چنانکه پیداست فارغ از مذهب رسمی حافظ که بحثهای متعددی میان شارحان درباره آن وجود دارد، از آنجا که وی به اشکال مستقیم و غیرمستقیم در اشعارش ارادت خود را به امام حسین(ع) نشان میدهد بیتردید در زمره محبین اهلبیت(ع) به شمار میرود.
اما به طور کلی حافظ در عصری میزیسته است که شرایط سیاسی و اجتماعی اجازه بیان مستقیم برخی مباحث به ویژه موضوعاتی که بار سیاسی و اجتماعی خاصی دارند را نمیداده است و علاوه بر این وی ازجمله شاعرانی است که از زبان نمادین و استعارهها به وفور استفاده میکند؛ بنابراین در برخی غزلیات خویش از زبان غیرمستقیم برای ابراز ارادت خود به امام حسین(ع) مدد میجوید تا مفاهیم بلند عشق، فداکاری، شهادت و مقابله با ظلم را که دلانگیزترین جلوه آن در واقعه عاشورا روی میدهد را به زیبایی و با زبانی فاخر بیان کند و حق مطلب را ادا نماید.
گویی به تعبیر خواجه شیراز سخن شاید تنها یادگاری است که پس از تمام شدن عمر بر صفحه جهان هستی نقش میبندد؛ پس راه ماندگاری واقعه عاشورا و تجلیل از روح سیدالشهدا(ع) و یارانش نیز تنها با ایراد سخن صورت میبندد.
«حافظ سخن بگوی که بر صفحه جهان این نقش ماند از قلمت یادگار عمر»
انتهای پیام
