در اصل تازگی و خیالبندی و تصویرسازی شعر سنتگرای معاصر عمدتا مرهون تلاشهای فراوان و بیدریغ بهار است، چراکه تصویر، یکی از شاخصههای سبکی شعر او است که وی برای القای معانی مدنظر خویش از عناصر هنری علم بیان شامل تشبیه و استعاره بهره گرفته و این امر قطعا نشانگر احاطه کامل او در علوم ادبی و فنون شاعری است.
ملکالشعرای بهار در شعر و اندیشه، صدای بیداری یک عصر بود؛ شاعری که کلامش از دل سنت میآمد، اما در جان زمانه میتپید. در قصاید و غزلیات او آزادی، قانون، استقلال، وطندوستی، اعتراض به استبداد و درد مردم حضوری پررنگ و مداوم دارند و همین مضامین به شعرش رنگ اجتماعی و تاریخی بخشیدهاند و در اصل همین روحیه آزادیخواهی و ظلمستیزی سبب شده است که در برخی سرودههای او، رد روشن مضامین عاشورایی نیز دیده شود و در جهان شعری بهار، عاشورا نه صرفا یاد یک واقعه؛ بلکه تجلی همیشگی ایستادگی در برابر ظلم باشد.
بهار در یکی از سرودههایش درباره واقعه عاشورا مینویسد:
ای فلک، آلعلی را از وطن آواره کردی
زان سپس در کربلاشان بردی و بیچاره کردی
تاختی از وادی ایمن، غزالان حرم را
پس اسیر پنجه ی گرگان آدمخواره کردی
چشم پاک شیرمردان را نمودی پارهپاره
هم دل شیر خدا را زین مصیبت پاره کردی
گوشواره عرش رحمان را بریدی سر، پس آنگه
دخترانش را ز کین بیگوشوار و یاره کردی
جبهه فرزند زهرا را ز سنگ کین شکستی
تو مگر ای آسمان! دل را ز سنگ خاره کردی
بهار در این شعر از فلک و روزگار به سبب ماجراهای کربلا شکایت میکند و در انتها به وقایعی که برای دختران امام حسین(ع) رخ میدهد، اشاره میکند.
شاعر در ادامه مینویسد:
کودکی دیدی صغیر اندر میان گاهواره
چون نکردی شرم و از کین قصد آن گهواره کردی
چاره میجستند در خاموشی آن طفل گریان
خود تو در یک لحظه از پیکان تیرش چاره کردی
چون بدیدی مسلم اندر کوفه بییار است و یاور
از چه رو، او را در آن بییاوری، یاور نگشتی!
ملکالشعرای بهار همچنین در جایی دیگر بیان میکند:
خون پاکان را نریزد روزگار بیثمر
هر شهیدی را بود در سینه تاریخ، اثر
در جهانبینی ملکالشعرای بهار، محرم نه موسم اندوه که زمان بیداری، دعوت به آزادی و مبارزه با ستم است و این یعنی نهضت حسینی نه فقط یک واقعه مذهبی که سرمایهای فرهنگی برای همه کسانی است که در طول تاریخ به آزادی میاندیشند و در این مسیر از دادن جان نیز دریغ نخواهند کرد چنانکه فرخی یزدی میگوید:
آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی
دست خود ز جان شستم از برای آزادی
تا مگر به دست آرم دامن وصالش را
میدوم به پای سر در هوای آزادی
انتهای پیام
