حمیدرضا گلمحمدی تواندشتی، پژوهشگر فرهنگ عامه و آیینهای مذهبی مازندران، در یادداشتی با عنوان «خدمات متقابل تعزیه و هنر بومی مازندران» که در اختیار ایسنا قرار داده است، نوشت: از دوران صفویه، بهدلیل مجموعهای از رویدادهای بینالمللی، بهویژه همسایگی ایران با امپراتوری قدرتمند عثمانی، تمرکزگرایی و وحدت ملی با اتکا به مذهب تشیع در کانون توجه شاهان صفوی قرار گرفت. این رویکرد، زمینهساز تحولات گستردهای در ساختار اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی مازندران شد.
از مهمترین این تحولات میتوان به برچیده شدن حکومتهای ملوکالطوایفی و پایان یافتن اقتدار اسپهبدان و امیران محلی اشاره کرد؛ حاکمانی که با وجود گذشت حدود هزار سال از ورود اسلام به ایران، همچنان ساختارهای سیاسی و اقتصادی پیشین را حفظ کرده بودند. پیامد این تحول، گسترش اقتدار حکومت مرکزی در سراسر جلگهها و کوهستانهای مازندران، رسمیت یافتن مذهب شیعه و مهار یورشهای ترکمانان بود.
همچنین انتخاب شهر اشرف (بهشهر کنونی) بهعنوان پایتخت تابستانی شاه عباس صفوی و پایان یافتن منازعات داخلی، زمینهساز دورهای طلایی از رونق اقتصادی در مازندران شد. شهرها رو به آبادانی نهادند و ترکمانان، پس از قرنها یورش و غارت، به تجارت گندم، دام، نمک و نفت روی آوردند. همزمان، قایقهای بزرگ در سواحل جنوبی دریای مازندران به رفتوآمد و دادوستد مشغول شدند.
از سوی دیگر، مهاجرت و اسکان اجباری یا اختیاری اقوامی همچون ارامنه، گرجیان، ترکها، قزاقها، کردها و تالشیها، موجب شکلگیری تعاملات فرهنگی تازهای در منطقه شد. امنیت جلگهها نیز زمینه تغییر الگوی معیشت از دامداری به کشاورزی را فراهم کرد و در پی آن، گروههای دیگری از نقاط مختلف کشور با انگیزههای اقتصادی به مازندران مهاجرت کردند.

در گذر زمان، این تحولات تأثیر عمیقی بر اندیشه، ذوق هنری و زیباییشناسی مردم منطقه گذاشت. طبیعی بود که دگرگونیهای اجتماعی و اقتصادی، به زیرساخت فرهنگی متناسب با خود نیاز داشته باشد؛ ازاینرو، نظام فرهنگی پیشین دیگر پاسخگوی نیازهای جامعه نبود و تعزیه، بهویژه در سه حوزه موسیقی، شعر و نمایشهای بومی، منشأ تحولات چشمگیری شد.
بررسی تأثیر متقابل موسیقی و شعر کهن مازندران با شبیهخوانی، هرچند به اختصار، اهمیت فراوانی دارد؛ زیرا این دو عنصر، از ارکان اصلی بازیها، منظومهها و نمایشهای سنتی منطقه بهشمار میروند. دگرگونی در این دو حوزه، که بخش مهمی از آن با تأثیرپذیری از موسیقی تعزیه شکل گرفت، نقش مهمی در تحول فرهنگ بومی ایفا کرد. از اینرو، نگاهی کوتاه به موسیقی و شعر، بهعنوان دو رکن پایدار هنرهای نمایشی سنتی، میتواند در شناخت روند تکامل تعزیه و نمایشهای محلی سودمند باشد.
موسیقی کهن مازندران، که ریشه در شیوه معیشت دامداری داشت، عمدتاً بر آوازها و نغمههای چوپانی استوار بود؛ نغمههایی که با باورهای کهن، جلوههای مهر و خشونت طبیعت و احساسات فردی و انزواگرایانه درآمیخته بودند. اما این موسیقی دیگر توان پاسخگویی به نیازهای جامعهای را که با مسائل تازه اجتماعی، اقتصادی و سیاسی روبهرو شده بود، نداشت.
گسترش تجارت، توسعه کشاورزی، حضور اقوام گوناگون با فرهنگها، آیینها و مشاغل متنوع و نیز تعامل بومیان با مهاجران، افقهای تازهای را پیش روی اندیشه مردم منطقه گشود. در چنین فضایی، تفکر شیعی با تأکید بر حقیقتجویی، عدالتخواهی و ظلمستیزی، بسیاری از سنتهای فرهنگی نظامهای ملوکالطوایفی و خانخانی را به چالش کشید و انتظارات تازهای را در عرصه فرهنگ و هنر پدید آورد.
در این میان، موسیقی تعزیه که از موسیقی ملی ایران تأثیر پذیرفته و از غنای معنایی و ساختاری بیشتری نسبت به موسیقی کهن منطقه برخوردار بود، زبان مناسبتری برای بیان باورهای دینی، آرمانها، عشقها، رنجها و امیدهای مردم فراهم ساخت. بدینترتیب، موسیقی مقامی مازندران با الهام از تعزیه و تلفیق مضامین فلسفی، مذهبی، اجتماعی، حماسی و روایی، از چارچوب محدود موسیقی بدوی فراتر رفت و به افقهای تازهای دست یافت.
البته موسیقی مقامی نوپدید مازندران، در مسیر رشد و تکامل خود، تنها به موسیقی تعزیه اکتفا نکرد. شرایط فرهنگی و اجتماعی منطقه ایجاب میکرد که از تمامی ظرفیتهای موسیقایی بهره گرفته شود. ازاینرو، برخی سازها و نغمههای موسیقی ترکمنی و خراسانی نیز مورد استفاده قرار گرفت و ابزارهای آیینی و مذهبی همچون کَرَب، زنجیر، بوق و شیپور، که از رهآوردهای تعزیه بودند، در فرهنگ موسیقایی منطقه جایگاهی ویژه یافتند.

با این حال، موسیقی مقامی مازندران، ضمن بهرهگیری از ظرفیتهای گوناگون، از پذیرش بیضابطه برخی مقامها، زیرمقامها و الگوهای تغییر یافته موسیقی مناطق فارس، خراسان و ترکمن، همچنین سازها و ابزارهای وابسته به آنها، پرهیز کرد و کوشید هویت مستقل و اصیل خود را حفظ کند.
انتهای پیام
