۱۴۰۵-۰۴-۰۳ | ۱۲:۴۷
منبع: نمایندگی لرستان
عاشورا  قطب‌نمای حکمرانی و عزت در دنیای معاصر

/یادداشت/

عاشورا قطب‌نمای حکمرانی و عزت در دنیای معاصر

لرستان (ایسنا) - معاون سیاسی، امنیتی و اجتماعی استانداری لرستان در یادداشتی نوشت: عاشورا را باید فراتر از رویداد تاریخی محدود به زمان و مکان دید.

 دکتر سعید پورعلی در این یادداشت آورده است:

عاشورا را باید فراتر از رویداد تاریخی محدود به زمان و مکان دید. این قیام ،حاوی نظام فکری و گفتمان راهبردی است که می‌تواند به‌عنوان قطب‌نمایی برای مواجهه با چالش‌های بنیادین انسان معاصر و نظام‌های حکمرانی عمل کند. در نگاهی عمیق، عاشورا ، منشوری برای مدیریت جامعه، نقد قدرت، مشروعیت‌بخشی به کنش‌های سیاسی و تبیین مسئولیت‌پذیری عمومی است.

پرسش اصلی این است که چگونه یک قیام خونین در دل تاریخ می‌تواند به الگویی پویا برای حرکت جامعه به سوی عدالت و کرامت تبدیل شود؟ پاسخ به این پرسش در گروِ بازخوانیِ گفتمان عاشورا از میان لایه‌های تاریخی و تحلیلیِ متفکرانی همچون دکتر سید جعفر شهیدی، شهید مرتضی مطهری، نعمت‌الله صالحی نجف‌آبادی و عادل ادیب است که در مجموع، ساختاری منسجم برای مدیریت جامعه، نقد سازوکارهای قدرت و تبیین مسئولیتِ آگاهانه ارائه می‌دهند.

در بررسی بسترهای تاریخی قیام حسینی، دکتر سید جعفر شهیدی در اثر تحلیلی پس از پنجاه سال، با نگاهی جامعه‌شناسانه به تحلیلِ انحراف تدریجی در ساختار سیاسی جامعه اسلامی می‌پردازد. او معتقد است که کربلا نتیجه طبیعیِ دور شدن جامعه اسلامی از عدالت و اصولی بود که در عصر نبوت پایه نهاده شد. شهیدی نشان می‌دهد که چگونه حتی خلافت، در یک فرآیند آرام اما مسموم به سلطنت تبدیل شد؛ فرآیندی که در آن، منافع عمومی فدای بقای فردی حاکمان گشت. این تحلیلِ ساختاری، سنگ‌بنای درک عاشورا به مثابه یک واکنشِ ناگزیر در برابر انحرافات سیستمی است.

در تکمیل این نگاهِ تاریخی، عادل ادیب در کتاب زندگانی تحلیلی پیشوایان ما، ابعاد عملیاتی و ابزارهای قدرتِ مسلط در آن عصر را رمزگشایی می‌کند. او نشان می‌دهد که چگونه نظام حاکم، به ویژه در دوران معاویه، با استفاده از ابزارهای جاهلیِ نوین همچون خبرچینی، سیاسی‌کاری و سلب شخصیت از امت، سعی در مدیریت جامعه داشت. از منظر ادیب، استبدادِ آن دوره تنها بر پایه شمشیر نبود، بلکه بر پایه مسخِ حقیقت و اطلاعاتِ مخدوش بنا شده بود. برای جامعه امروز، این درسِ بزرگی است؛ حکمرانانی که با تکیه بر اطلاعاتِ غیرشفاف، تبلیغاتِ غیرواقعی و ابزارهای امنیتی برای سرکوبِ افکار عمومی تلاش می‌کنند، در واقع در حال تکرارِ همان رفتارهای جاهلی اند که عاشورا علیه آن‌ها بپا خاست.

در گفتمان عاشورا، حقیقت گمشده‌ای است که باید در میان هیاهوی پروپاگاندای حاکمان، با هزینه‌های سنگین بازپس گرفته شود.

در سوی دیگر این گفتمان، شهید مرتضی مطهری در حماسه حسینی با رویکردی معرفت‌شناسانه، عاشورا را از بندِ نگاه‌های ترحم‌آمیز و انفعالی رهایی می‌بخشد. او بر آگاهانه بودن این حرکت تأکید می‌ورزد و آن را به عنوان یک حماسه تعریف می‌کند؛ نه یک تراژدی که قربانیِ بی‌اراده باشد. در نگاه مطهری، امام حسین(ع) با انتخابِ مرگِ عزتمندانه در برابرِ زندگیِ ذلت‌بار، یک پارادایمِ جدید در سیاست اخلاقی ایجاد کرد. شعار هیهات منا الذله در گفتمان عاشورا، یک فریادِ هیجانی نبود، بلکه یک انتخابِ استراتژیک است. برای مدیریت در عصر حاضر، این به معنایِ اولویت‌بندیِ کرامتِ انسانی و حفظِ شرفِ عمومی بر مصلحت‌سنجی‌های کوتاه‌مدتی است که اغلب به فساد در ساختار مدیریتی منجر می‌شوند. مطهری به ما می‌آموزد که سیاست بدونِ اخلاق، همان استبدادِ بزک‌کرده است.

این دیدگاه با تحلیلِ نعمت‌الله صالحی نجف‌آبادی در شهید جاوید به یک نظریه سیاسیِ پیوند می‌خورد. صالحی نجف‌آبادی قیام را حرکتی حساب‌شده برای تشکیلِ حکومتِ عادلانه می‌داند. در این نگاه، قیام نه برایِ شهادت، که برای اصلاحِ امرِ امت بود. مشروعیتِ حاکم در گفتمان عاشورا، با عدالتِ عملی سنجیده می‌شود نه با زور یا سنت‌هایِ موروثی . اگر حکمرانی در مسیرِ احیایِ حقوقِ مردم و اجرایِ عدالتِ اجتماعی نباشد، از نظرِ این گفتمان، فاقدِ مشروعیت است. امام(ع) با نپذیرفتنِ بیعت با یزید، در واقع تمامیِ ساختارهای ظالمانه را به چالش کشید و نشان داد که عدمِ مشارکت در نظامِ ناعادلانه، خود، یک کنشِ سیاسیِ بسیار اثرگذار است.

با تلفیق این چهار نگاه تحلیلی، می‌توان ارکان اصلی گفتمان عاشورا را برای حکمرانی امروز بازسازی کرد. رکن اول، شفافیت و صداقت است که پادزهرِ اصلیِ جریان‌های تحریف‌گر و توطئه‌چینی‌های سیاسی محسوب می‌شود. رکن دوم، مسئولیت‌ پذیریِ جمعی یا به عبارتی، شکستنِ سکوتِ خواص و عوام در برابرِ فسادِ ساختاری است. گفتمان عاشورا به ما یادآور می‌شود که سکوت در برابرِ ظلمِ ساختاری، عینِ مشارکت در آن است و این یک اصلِ اخلاقیِ لازم‌الاجرا در تمامیِ سطوحِ مدیریتی است.

رکن سوم، اولویتِ حق بر مصلحت است؛ اصلی که بر اساس آن، مدیران و حکمرانان مجاز نیستند برای حفظِ جایگاه یا بقایِ کوتاه‌مدتِ سیستم، اصولِ اخلاقی و حقوقِ مردم را قربانی کنند.علاوه بر این، در حکمرانیِ مبتنی بر گفتمان عاشورا، نقدِ قدرت به عنوان یک ضرورتِ حیاتی برای سلامتِ سیستم شناخته می‌شود.

همان‌گونه که امام(ع) با سخنرانی‌ها و کنش‌هایِ خود قدرتِ حاکم را به چالش می‌کشید، نظام‌های سیاسی معاصر نیز برای بقا و پویایی، به سازوکارهایی نیاز دارند که اجازه دهد صدایِ حقیقت از لایه‌های مختلف جامعه به گوشِ مسئولان برسد، بدون آنکه هراس از تنبیه وجود داشته باشد. شایسته‌سالاری در این گفتمان ضرورتِ دینی و ملی است؛ زیرا سپردنِ مسئولیت به افرادِ فاقدِ صلاحیت، اولین گام در مسیرِ همان انحرافی است که شهیدی در پس از پنجاه سال توصیف می‌کند.

در نهایت، بازخوانی عاشورا به مثابه یک گفتمان زنده ، بدین معناست که ما باید این قیام را در قالبِ نظریه حکمرانی به خدمت بگیریم. این گفتمان به ما می‌گوید که اقتدارِ پایدار، نه از طریقِ ابزارهای امنیتی یا سرکوب، بلکه از طریقِ عدالتِ توزیعی، تکریمِ کرامتِ شهروندان و پاسخگوییِ صریح به دست می‌آید. عاشورا مدرسه انسانِ مسئول است؛مدرسه‌ای که در آن، عزتِ مردم، محورِ اصلیِ تصمیم‌گیری‌هاست. اگر این گفتمانِ استراتژیک در اتاق‌های فکر و سطوحِ تصمیم‌گیریِ کلان جریان یابد، می‌توان امیدوار بود که جامعه به‌جای آنکه تحتِ فشارِ اجبار و تحمیلِ قدرت به حرکت درآید، با آگاهی، عزت و شوقِ رسیدن به عدالت، مسیرِ توسعه و پیشرفتِ اخلاقی را بپیماید. این، تنها راهِ نجات از آسیب‌هایی است که تاریخِ پیش از ما، به تلخیِ تمام، تجربه کرده است. 

عاشورا، یک انتخابِ همیشگی است؛ انتخابی میانِ سلطنتِ مصلحت‌محور و حکمرانیِ عدالت‌بنیان امامتی.

انتهای پیام

آخرین اخبار استان ها