احسان پوراسماعیل در گفتوگو با ایسنا با اشاره به مهمترین چالشهای مطالعات معاصر آیینهای دینی اظهار کرد: برای تحلیل نسبت میان «زیبایی و شکوه آیینی» از یک سو و «سادهزیستی و معنویت» از سوی دیگر، باید از داوریهای شتابزده فاصله گرفت و مسئله را در چند سطح بررسی کرد. نخست باید توجه داشت که اصل استفاده از امکانات جدید، فضاهای مناسب، نظم اجرایی، طراحی هنری و حتی بهرهگیری از عناصر زیباییشناختی، فینفسه نه تنها مذموم نیست، بلکه در بسیاری موارد میتواند به انتقال مؤثرتر پیام عاشورا کمک کند. تاریخ تشیع نیز نشان میدهد که آیینهای عزاداری همواره از ظرفیتهای هنری عصر خود بهره بردهاند؛ از معماری تکایا و حسینیهها گرفته تا خوشنویسی، تعزیه، شعر و نمادهای بصری مانند زمانی که طفل شیرخوار را به هنگامه روضه در دامان امام صادق(ع) می گذارند و همگان همراه امام به یاد حضرت علی اصغر(ع) به شدت میگریند(ملبوبی، الوقایع و الحوادث، ص۲۹۶).
وی افزود: بنابراین نمیتوان هرگونه نوآوری یا استفاده از امکانات جدید را مصداق تجملگرایی دانست. اما مسأله از جایی آغاز میشود که «ابزار» به «هدف» تبدیل شود. در جامعهشناسی دین، میان کارکرد نمادین و کارکرد نمایشی تفاوت وجود دارد. نمادها زمانی ارزشمندند که حامل معنا باشند؛ اما هنگامی که شکوه ظاهری به موضوع اصلی تبدیل شود، آیین به سمت نوعی مصرفگرایی نمادین حرکت میکند. در این وضعیت، افراد گاه بیش از آنکه درگیر پیام عاشورا باشند، درگیر نمایش هویت، منزلت اجتماعی یا رقابتهای فرهنگی میشوند. اما عاشورا در ذات خود حامل نوعی نقد بی عدالتی، قدرت پوشالی و ثروت نامشروع است. هنگامی که امام حسین(ع) در برابر ساختار سلطهی اموی ایستاد، یکی از ابعاد آن مقابله با فرهنگی بود که ارزش انسان را با قدرت و ثروت و کشورگشایی میسنجید. از این رو، اگر عزاداری به بستری برای خودنمایی اقتصادی یا رقابتهای طبقاتی تبدیل شود، نوعی ناسازگاری معنایی میان پیام و قالب ایجاد خواهد شد.
این پژوهشگر قرآن و حدیث با اشاره به انسانشناسی مناسک تصریح کرد: آیینهای مذهبی همواره محل بازتولید هویت جمعی بودهاند. در گذشته، این هویت بیشتر بر محور همبستگی اجتماعی و مشارکت مردمی شکل میگرفت. یکی از ویژگیهای مهم هیئت سنتی این بود که فقیر و غنی، عالم و عامی، در کنار یکدیگر مینشستند و نوعی تعلیق تفاوتهای اجتماعی رخ میداد. اگر مناسک جدید به گونهای طراحی شوند که مرزبندیهای اقتصادی و سبکهای زندگی اشرافی را برجسته کنند، بخشی از این کارکرد همبستگیبخش تضعیف میشود.
پوراسماعیل ادامه داد: در مورد اطعام نیز باید نگاه متعادلی داشت. اطعام در فرهنگ شیعی سابقهای عمیق دارد و صرفاً یک امر حاشیهای نیست؛ بلکه جلوهای از کرامت، سخاوت و خدمت به عزاداران محسوب میشود. فرهنگی که یادگار امام سجاد(ع) است، در جایی که آن حضرت شخصاً به اطعام عزاداران پدر خویش پرداخت(حرعاملی، وسائل الشیعه، ج۳، ص۲۳۸). بنابراین مشکل زمانی پدید میآید که اطعام از یک «وسیلهی خدمت» به یک «شاخص اعتبار اجتماعی» تبدیل شود. هنگامی که کیفیت یا حجم پذیرایی به مهمترین معیار موفقیت یک مراسم بدل شود، به تدریج بخش معرفتی و تربیتی مجلس به حاشیه رانده میشود. در اینجا میتوان از یک مفهوم کلیدی استفاده کرد «کالایی شدن مناسک».
آنچه عزاداری را ماندگار میکند، روح آن است نه شکل آن
وی تاکید کرد: برخی جامعهشناسان دین معتقدند که در عصر مدرن، حتی مناسک دینی نیز گاه تحت تأثیر منطق بازار قرار میگیرند؛ یعنی رقابت برای جلب مخاطب، تولید تصویر، برند شدن هیئتها و نمایش موفقیت بیرونی. هرچه این منطق پررنگتر شود، خطر فاصله گرفتن از کارکرد اصیل آیین بیشتر میشود. با این حال، نباید به دام نگاه نوستالژیک نیز افتاد. تصور اینکه همه اشکال سنتی عزاداری کاملاً خالص و همهی اشکال جدید الزاماً آلوده به تجمل بودهاند، با واقعیت تاریخی سازگار نیست. در گذشته نیز گاه جلوههای رقابت، تفاخر یا نمایش اجتماعی وجود داشته است. مسأله اصلی، سنتی یا مدرن بودن نیست؛ بلکه نسبت میان «ظاهر» و «معنا» است. بنابراین، استفاده از امکانات جدید، فضاهای مناسب، هنر آیینی و حتی شکوه ظاهری تا زمانی که در خدمت تعظیم شعائر و انتقال پیام عاشورا باشد، میتواند نوعی نوسازی مشروع و کارآمد تلقی شود.
این نویسنده اضافه کرد: هرگاه نمایش ثروت، رقابتهای تشریفاتی، برند شدن هیئتها یا مصرفگرایی فرهنگی جایگزین معنویت، معرفت و همبستگی اجتماعی شود، با نوعی نفوذ منطق تجمل در مناسک دینی مواجه خواهیم بود. معیار قضاوت نه میزان هزینهها، بلکه نسبت میان فرم و محتوا و از همه مهمتر رضایت صاحب عزا امام زمان(عج) است که در بسیاری از مواقع در یادها فراموش می شود؛ اینکه آیا ظاهر در خدمت پیام عاشوراست یا پیام عاشورا در خدمت ظاهر قرار گرفته است نکتهای است که باید به آن اندیشید، پس به نظر میرسد آسیب عزاداری از مدرن شدن آن آغاز نمیشود؛ از آنجا آغاز میشود که نمادها از معنا جدا شوند و وسیلهها به هدف تبدیل گردند.
پوراسماعیل با اشاره به تمایز میان «جوهر سنت» و «اشکال تاریخی سنت» ازعان کرد: بسیاری از مناقشات موجود درباره عزاداری ناشی از این تصور است که هر آنچه در گذشته وجود داشته، جزء ذات عزاداری است و هر تغییری به معنای فاصله گرفتن از سنت محسوب میشود. در حالی که از منظر تاریخی و فقهی، باید میان عناصر «هویتی و ثابت» و عناصر «فرهنگی و متغیر» تفکیک قائل شد. به نظر می رسد، آنچه باید از عزاداری سنتی حفظ شود، نه لزوماً همه شکلهای اجرایی آن، بلکه روح و کارکردهای بنیادین آن است. در رأس این عناصر، پیوند عاطفی با حجت عصر عجل الله فرجه است. آن چنان که امام باقر(ع) می فرماید در روز عاشورا این گونه به هم تسلیت بگویید: «أعظَمَ اللهُ اجورَنا بمُصابِنا بِالحُسَینِ، وَ جَعَلَنا و ایّاکُم مِنَ الطّالِبینَ بِثارِهِ مَع وَلیّهِ الامامِ المَهدیِّ مِن آلِ مُحَمَّدٍ علیهم السلام» (طوسی، مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، ص ۷۷۲) یعنی خداوند اجر ما را به سبب مصیبتی که از حسین به ما رسیده بزرگ گرداند و ما و شما را از کسانی قرار دهد که در کنار ولی دم او، امام مهدی از خاندان محمد(ص)، به خونخواهی او برمی خیزند.
وی افزود: بنابراین در عاشورا تقویت هویت شیعی و انتقال معرفت دینی رخ می دهد که در پی آن شاهد ایجاد همبستگی اجتماعی، مردمی بودن مراسم و نقش تربیتی هیئت هستیم. اینها سرمایههای تاریخی عزاداری شیعه هستند که اگر تضعیف شوند، حتی پیشرفتهترین و مدرنترین شکلهای عزاداری نیز دچار بحران هویت خواهند شد.
این پژوهشگر مباحث دینی با بیان اینکه یکی از مهمترین ویژگیهای عزاداری سنتی که باید حفظ شود، «مردمی بودن» آن است، تصریح کرد: هیئتهای سنتی معمولاً محصول مشارکت جمعی بودند؛ از برپایی مجلس گرفته تا پذیرایی و اداره مراسم، همه چیز بر محور همکاری اجتماعی شکل میگرفت. این مشارکت صرفاً یک مسأله اجرایی نبود، بلکه خود بخشی از تربیت دینی و سرمایه اجتماعی جامعه محسوب میشد. هرچه عزاداری به سمت مصرفگرایی آیینی و تماشاگرمحوری حرکت کند، این سرمایه اجتماعی آسیب میبیند. ویژگی مهم دیگر، پیوند عزاداری با معرفت دینی است. در بسیاری از مجالس سنتی، منبر و وعظ جایگاه محوری داشت و عزاداری در کنار سوگواری، محل آموزش معارف، اخلاق و تاریخ اسلام نیز بود. یکی از نگرانیهای امروز این است که گاه عنصر احساسی بر عنصر معرفتی غلبه پیدا میکند. حفظ این تعادل از ضروریترین وظایف عزاداری معاصر است.
پوراسماعیل افزود: اما در مقابل، همه عناصر سنتی لزوماً نیازمند حفظ شدن نیستند. برخی از آنها محصول شرایط فرهنگی و اجتماعی دورههای خاص بودهاند. تاریخ عزاداری نشان میدهد که برخی شیوهها به تدریج کنار گذاشته شدهاند، بدون آنکه آسیبی به اصل عزاداری وارد شود. بلکه در مواردی، حذف آنها موجب پالایش و تعمیق فرهنگ عاشورا شده است. برای نمونه، بخشهایی از روضهخوانی که بر نقلهای ضعیف، داستانپردازیهای غیرمستند یا اغراقهای عاطفی استوار بود، به تدریج با رشد مطالعات تاریخی و حساسیت بیشتر نسبت به منابع، مورد بازنگری قرار گرفته است یا حذف و کم رنگ شدن توجه به شمایل اهل بیت(ع) که بر مبنای خیال و سلیقه افراد و از انحرافات صوفیانه به شمار می آید. این روندها را نمیتوان تضعیف سنت دانست؛ بلکه نوعی بلوغ معرفتی سنت محسوب میشود.
وی ادامه داد: از سوی دیگر، برخی عناصر سنتی که کمرنگ شدهاند، شایسته احیا هستند. برای مثال مجالس گفتوگومحور، حلقههای تفسیر و تحلیل نهضت عاشورا، پیوند هیئت با فعالیتهای اجتماعی و خیریه و نقش آموزشی منبرها ازجمله ظرفیتهایی هستند که در برخی مناطق نسبت به گذشته کاهش یافتهاند. بنابراین مسأله فقط حذف عناصر سنتی نیست؛ بلکه گاهی باید برخی بخشهای ارزشمند سنت را نیز دوباره بازخوانی کرد. در واقع، سنت را نباید یک موزه تاریخی دانست که همه اجزای آن باید بدون تغییر حفظ شوند. سنت دینی بیشتر شبیه یک موجود زنده است؛ بخشی از عناصر آن هویتبخش و غیرقابل جایگزیناند و بخشی دیگر متناسب با شرایط زمانه تغییر میکنند. هنر جامعه دینی این است که میان این دو سطح تمایز بگذارد.
این مدرس حوزه و دانشگاه تاکید کرد: بنابراین در عزاداری شیعی، آنچه باید حفظ شود روح عاشورا است؛ یعنی معرفت، محبت، مردمی بودن، عدالتخواهی، همبستگی اجتماعی و پیوند عاطفی با حجت خدا(ع). اما بسیاری از قالبها، ابزارها و شیوههای اجرایی قابلیت بازنگری دارند. همانگونه که برخی عناصر تاریخیِ غیرکارآمد یا آسیبزا به درستی کمرنگ شدهاند، ممکن است در آینده نیز بخشهایی از فرهنگ عزاداری نیازمند اصلاح باشند. معیار اصلی نه سنتی بودن یا مدرن بودن، بلکه میزان انطباق هر عنصر با اهداف و پیامهای اصیل نهضت حسینی است. وفاداری به سنت، به معنای تکرار گذشته نیست؛ بلکه به معنای حفظ روح گذشته در شرایط جدید است. سنتی که نتواند خود را بازخوانی کند، به تدریج به میراثی موزهای تبدیل میشود؛ اما سنتی که جوهره خود را حفظ کرده و در قالبهای نو بازتولید شود، همچنان زنده و اثرگذار باقی خواهد ماند، ما باید این جوهره را در سبک عزاداری معصومان(ع) در مصیبت سید الشهداء(ع) بکاویم.
گسست احساس و معرفت؛ تهدید پنهان عزاداریهای امروز
پوراسماعیل با بیان تهدیدات عزاداری مدرن و مسئله عزاداری معاصر خاطرنشان کرد: به گمان من، هیچیک از پدیدههایی مانند تجملگرایی، کالایی شدن مناسک، رسانهای شدن هیئتها، غلبه احساس یا تبدیل هیئت به یک رویداد اجتماعی، به خودی خود تهدید اصلی نیستند؛ بلکه همه اینها میتوانند نشانههای یک مسئله عمیقتر باشند. تهدید اصلی زمانی شکل میگیرد که عزاداری از «نظام معنابخش» به «نظام مصرف نمادین» تبدیل شود. به تعبیر دیگر، در عزاداری سنتی، انسان به هیئت میآمد تا خود را در نسبت با یک حقیقت متعالی تعریف کند؛ اما در برخی الگوهای جدید این خطر وجود دارد که هیئت به محلی برای مصرف تجربههای عاطفی، هویتی یا فرهنگی تبدیل شود. در این صورت، عاشورا به جای آنکه معیار سنجش زندگی فرد باشد، به یک تجربه موقت و احساسی فروکاسته میشود.
وی افزود: تجملگرایی را باید بیشتر یک «نشانه» دانست تا یک «علت»؛ ممکن است مراسمی بسیار ساده برگزار شود اما گرفتار خودنمایی و رقابت باشد و در مقابل ممکن است مراسمی با امکانات گسترده برگزار شود اما کاملاً در خدمت پیام عاشورا قرار گیرد. بنابراین مسأله اصلی، میزان هزینهها نیست؛ بلکه حاکم شدن منطق نمایش بر منطق معناست. درباره کالایی شدن مناسک نیز وضع به همین صورت است. در ادبیات جامعهشناسی دین، یکی از ویژگیهای جهان مدرن آن است که پدیدهها به تدریج تابع منطق بازار میشوند. این منطق وقتی وارد عرصه مناسک میشود، موفقیت را با شاخصهایی مانند تعداد مخاطب، میزان بازدید، شهرت مداح یا سخنران، کیفیت تولید رسانهای یا گستره برند هیئت میسنجد. در چنین شرایطی، ممکن است ارزشهای معنوی به تدریج در حاشیه قرار گیرند. خطر واقعی آن نیست که هیئت بزرگ شود؛ خطر آن است که معیار ارزیابی هیئت از «تأثیر تربیتی» به «موفقیت رسانهای» تغییر کند.
این نویسنده ادامه داد: اما اگر بخواهم از میان همه تهدیدها یکی را بنیادیتر بدانیم، آن تهدید گسست میان احساس و معرفت است. اساساً عزاداری شیعی بر پیوند این دو بنا شده است. اشک بر امام حسین(ع) در فرهنگ شیعه صرفاً یک واکنش احساسی نیست؛ اشکی است که از شناخت، محبت و موضعگیری ارزشی سرچشمه میگیرد. هنگامی که معرفت تضعیف شود، عاطفه نیز به تدریج از محتوای خود تهی میشود و به هیجانی گذرا تبدیل میگردد. سفارش امیرالمؤمنین(ع) به شاگرد تراز اول خود کمیل این است که هر حرکت و رفتاری که انسان انجام می دهد نیازمند معرفت و شناخت است که در غیر این صورت شکست ما حتمی است: «یَا کُمَیْلُ مَا مِنْ حَرَکَةٍ إِلاَّ وَ أَنْتَ مُحْتَاجٌ فِیهَا إِلَی مَعْرِفَةٍ» (حرانی، تحف العقول، ص۱۶۵).
پوراسماعیل با بیان اینکه «عاطفه»، «معرفت» و «کنش اجتماعی» به عنوان نقطه قوت تاریخی عزاداری شیعه که همزمان حفظ شده، تصریح کرد: اگر یکی از این اضلاع حذف شود، تعادل از میان میرود. هیئتی که فقط بر معرفت تکیه کند، ممکن است شور و جاذبه خود را از دست بدهد. هیئتی که فقط بر احساس متکی باشد، ممکن است به سطح هیجان فروکاسته شود و هیئتی که تنها به کارکردهای اجتماعی یا هویتی توجه کند، ممکن است از حقیقت عاشورا فاصله بگیرد. از منظر الهیات عاشورا، شاید خطر دیگری نیز وجود داشته باشد که کمتر درباره ی آن سخن گفته میشود و آن عادی شدن عاشوراست. هرگاه کثرت برنامهها، تکرار مناسک یا غلبه فرمهای رسانهای موجب شود که حادثه کربلا از یک «امر تکاندهنده و تحولآفرین» به یک «رویداد عادی و قابل پیشبینی» تبدیل شود، عزاداری بخشی از ظرفیت وجودی خود را از دست میدهد. بزرگترین موفقیت عاشورا در طول تاریخ این بوده که هر نسل را دوباره به پرسش درباره حقیقت، عدالت، ظلم، مسئولیت در قبال امام و جامعه دعوت کرده است.
وی افزود: بنابراین، تهدید اصلی عزاداریهای مدرن نه تجملگرایی است، نه رسانهای شدن و نه حتی کالایی شدن به معنای محدود آن؛ بلکه غلبه فرم بر محتوا و گسست میان احساس، معرفت و کنش است. هرجا که هیئت نتواند انسان را از تجربه عاطفی به فهم عاشورا و از فهم عاشورا به مسئولیت اخلاقی و اجتماعی برساند، در معرض بحران کارکردی قرار میگیرد. خطر واقعی آن نیست که عزاداری مدرن شود؛ خطر آن است که عاشورا از یک مکتب تربیتی و تمدنی، به یک تجربه مصرفی و گذرا تبدیل شود. این نقطهای است که همه آسیبهای دیگر، از تجملگرایی تا کالایی شدن مناسک، در نهایت به آن بازمیگردند.
انتهای پیام
