۱۴۰۵-۰۴-۰۶ | ۲۳:۲۱
منطقه خلیج فارس در جستجوی چارچوب امنیتی جدید بعد از ۴ دهه بی‌اعتمادی

الجزیره بررسی کرد:

منطقه خلیج فارس در جستجوی چارچوب امنیتی جدید بعد از ۴ دهه بی‌اعتمادی

با توقف حملات هوایی در هر ۲ سوی سواحل خلیج فارس، پرسش‌هایی که جنگ علیه ایران در ذهن‌ها ایجاد کرده بودند، متوقف نشدند و اکنون منطقه خلیج فارس بعد از آتش‌بسی که برقرار شده، در برابر آینه‌ای ژئوپلیتیک قرار گرفته که نمایانگر نقص‌های مدل امنیتی وابسته به حمایت آمریکا است که از حدود چهار دهه ادامه داشت و با تحولات اخیر روشن شد که دیگر برای آینده این منطقه مناسب نیست.

به گزارش ایسنا، جنگ علیه ایران که ۲۸ فوریه ۲۰۱۶ با حملات اشغالگران صهیونیست و آمریکا علیه مناطقی در عمق خاک ایران آغاز شد، پیامدهای فاجعه‌بار چند بُعدی داشت که از جمله آنها خسارات اقتصادی بالغ بر ۷۰۰ میلیارد دلار به کشورهای خلیج فارس، برقراری آتش‌بسی که نه صلح پایدار بوده و نه آتش‌بسی که بتوان مذاکرات سازنده را بر آن بنا کرد.

این وضعیت موجب شکل‌گیری این باور مشترک در میان سران کشورهای منطقه خلیج فارس شد که مدلی که از زمان جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ ایجاد شده بود، دیگر قادر به محافظت از امنیت منطقه در این جهان نیست که در آن قوانین تعامل به سرعت موشک‌ها و پهپادهایی که اقتصادهای جهان را هدف قرار می‌دهند، در حال تغییر هستند، بر اساس این باور جدید، اکنون کشورهای خلیج فارس به دنبال تدوین یک چارچوب امنیتی جدید هستند که در آن امنیت نه به عنوان «خدمتی که خریداری می‌شود» بلکه به عنوان اصل و اساس مشارکت منطقه‌ای واقعی با کشورهای همسایه از جمله خود ایران در نظر گرفته می‌شود.

شبکه خبری الجزیره در گزارشی مبتنی بر تحلیل‌های جمعی از کارشناسان، تحلیلگران و چهره‌های دانشگاهی کشورهای منطقه خلیج فارس، ایران و آمریکا، ابعاد، موانع و پیامدهای این تغییر و تحول را بررسی کرده است.

گزارش الجزیره نشان می‌دهد که منطقه امروز به مدیریت اختلاف‌نظرها با ایران نزدیک‌تر است تا پایان دادن به آنها و قطعا راه رسیدن به هرگونه ساختار امنیتی پایداری، پاسخ به برخی سوال‌های به تعویق افتاده همانند این موارد است که ایران واقعاً چه می‌خواهد؟ کشورهای خلیج فارس چه چیزی را خواهند پذیرفت؟ و واشنگتن چگونه با جهانی که در آن امنیت به یک کالا تبدیل شده است، برخورد خواهد کرد؟

امنیت خلیج فارس با آزمونی بزرگ روبه‌رو است

کشورهای حوزه خلیج فارس بر ۲ رکن وابسته به هم بنا شده‌اند، یکی ثبات امنیتی که جریان نفت را ممکن می‌سازد و دومی بازده مالی که از یک مدل توسعه خدمات‌محور حمایت می‌کند، این کشورها تلاش داشته‌اند این ۲ رکن را از طریق ابزارهای مختلف از جمله به روزرسانی سامانه‌های پدافندی، امضای توافق‌نامه‌های حمایتی با برخی قدرت‌های منطقه‌ای و میزبانی از پایگاه‌های نظامی آمریکا و اروپا حفظ کنند.

دکتر «عبدالله الغیلانی» پژوهشگر عمانی در امور استراتژیک به الجزیره گفت: همه این ابزارها ناکافی بوده‌اند، زیرا جنگ اخیر وضعیت اختلال امنیتی و شکنندگی استراتژیکی را که در منطقه وجود دارد، آشکار کرد.

این پژوهشگر عمانی در ادامه سه عامل اصلی را که موجب افشای این ناکارآمدی شد، اینگونه تعیین کرد:

فقدان یک دیدگاه ژئوپلیتیکی مشترک حاکم بر تعاریف امنیتی،

اختلافات داخلی میان کشورهای شورای همکاری خلیج فارس

و دیکته‌های آمریکا برای تدوین یک‌جانبه معادلات امنیتی و تحمیل آنها به متحدان بدون توجه به منافع منطقه.

به گفته الغیلانی، این جنگ منجر به خساراتی بالغ بر حدود ۷۰۰ میلیارد دلار شد و این خسارات در بخش‌های سفرهای هوایی، گردشگری، سرمایه‌گذاری و زیرساخت‌ها گزارش شدند.

او در ادامه گفت‌وگویش با الجزیره، بزرگترین تهدید را وضعیت «ناتوانی استراتژیکی» می‌داند که منطقه را از دفاع در برابر تهدیدات آمریکا و ایران ناتوان و آن را به ابزاری برای فشار تبدیل کرده و هر ۲ طرف بدون کوچکترین توجهی به منافع امنیتی و اقتصادی منطقه آن را اعمال می‌کنند.

دکتر «خالد الجابر» مدیر اجرایی شورای خاورمیانه در امور بین‌الملل در دوحه نیز در گفت‌وگو با الجزیره دلایل گرفتار شدن کشورهای خلیج فارس در این درگیری با وجود عدم مشارکتشان در جنگ را تحلیل کرد و گفت: آنها از بزرگترین طرفداران راه‌حل‌های سیاسی و کاهش تنش بودند اما با تهدید زیرساخت‌های کشتیرانی و انرژی و حملات به تأسیسات و فرودگاه‌ها، متوجه شدند که بخش قابل توجهی از هزینه این درگیری را متحمل شده‌اند و این دقیقاً همان چیزی است که هرگونه تشدید تنش میان ۲ قدرت بزرگ را از یک بحران ۲جانبه فراتر برده و به تهدید مستقیمی برای ثبات کل منطقه تبدیل می‌کند.

وقتی امنیت به کالا تبدیل می‌شود

اواسط ماه جاری دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا در مصاحبه‌ای با روزنامه نیویورک تایمز دیدگاه خود را درباره آینده حضور آمریکا در منطقه خلیج فارس اینگونه افشا کرد که امنیت آمریکا یک خدمت پولی است نه یک تعهد استراتژیک نامحدود.

بر همین اساسا «سلیمان العقیلی» عضو انجمن علوم سیاسی عربستان ابعاد این تحول را با تحلیلی عمیق در مقاله‌ای با عنوان «رویکرد آمریکایی نسبت به امنیت خلیج فارس... آمریکا به سوی یک مدل قراردادی جدید» بررسی کرد.

العقیلی در این مقاله هشدار داد که این یک بداهه‌پردازی انتخاباتی نبوده بلکه امتداد یک دکترین محکم و استوار است که می‌گوید، دیگر خبری از حمایت رایگان نیست.

به گفته این کارشناس عربستانی، آنچه ترامپ مطرح کرد، در واقع مطلب جدیدی نبوده اما به شکلی غیرعادی صریح بوده چراکه او حفاظت امنیتی را به درصدی مرتبط کرد که در صورت شکست توافق هسته‌ای می‌تواند به ۲۰ درصد از درآمدهای منطقه برسد و آنچه خطرناک‌تر است، این است که تغییر رویکرد، معادله نانوشته‌ای را که از سال ۱۹۹۱ برقرار شده یعنی خرید سلاح، میزبانی پایگاه‌ها و پمپاژ نفت به دلار در ازای یک چتر امنیتی تقریباً تضمین‌شده را تضعیف می‌کند.

او افزود: زمانی که امنیت از نظر مالی قابل مذاکره می‌شود، ویژگی بازدارندگی اصلی خود را از دست می‌دهد و به یک کالا تبدیل می‌شود و راه به روی جنگ‌های داخلی میان کشورها بر سر «خرید» تضمین‌ها باز می‌شود.

«دیوید دی‌ روش» مسؤول سابق وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون) نیز در گفت‌وگو با الجزیره این حقیقت اصلی را که کشورهای خلیج فارس به آن پی برده‌اند، پنهان نکرد و گفت: کشورهای خلیج فارس هیچ ضامن امنیتی قابل اعتمادی جز آمریکا ندارند اما منظور واقعی آنها از «چارچوب امنیتی جدید» جدایی از واشنگتن یا شروع از صفر نیست بلکه آنها به دنبال تسریع روند انتقال سلاح‌های آمریکا، لغو محدودیت‌ها در مورد انواع سلاح‌های مورد نیاز و حرکت از یک موضع صرفاً دفاعی به سمت داشتن یک توانایی تهاجمی مستقل در اعماق خاک خود است.

این مقام سابق آمریکا افزود: کشورهای حوزه خلیج فارس به دنبال تنوع بخشیدن به منابع تأمین سلاح خود از کشورهایی همانند کره جنوبی، پاکستان و لهستان نیز خواهند بود تا شکاف‌های ناشی از جنگ ایران به دلیل اتکای یک‌جانبه به تأمین‌کننده آمریکایی را پر کنند.

 چارچوب امنیتی مورد نظر چیست؟

سرلشکر «محمد عبدالواحد» متخصص امور استراتژیک و امنیت دریایی به الجزیره گفت: تمایل کشورهای خلیج فارس به ایجاد یک «چارچوب امنیتی جدید» تغییری مبتنی بر «واقع‌گرایی جدی» و نشان‌دهنده‌ تغییر آنها از «منطق بازدارندگی و رویارویی» به «منطق مدیریت رقابت و همزیستی» و الهام گرفته از تجربه اروپا پس از جنگ جهانی دوم بوده که حتی در حالی که اختلافات سیاسی ادامه دارند،‌ پایه‌های آن می‌تواند به تدریج ساخته شود.

سرلشکر عبدالواحد این چارچوب را در سه رکن به هم پیوسته ترسیم می‌کند: یک، امنیتی با ایجاد کانال‌های هماهنگی مشترک با مشارکت افسران رابط در سطوح اطلاعاتی، داخلی و نظامی و جلوگیری از سوءتفاهم‌های نظامی، دو، دریایی با مشارکت جمعی در حفاظت از ناوبری در تنگه هرمز و خلیج فارس و سه، سیاسی با به رسمیت شناختن متقابل منافع طرفین.

این کارشناس امور استراتژیک در ادامه شرط موفقیت این چارچوب را در این دانست که «ایران ایده حمایت از گروه‌های مسلح غیر بین‌المللی به عنوان ابزاری برای نفوذ را کنار بگذارد و کشورهای خلیج فارس نیز متعهد ‌شوند که از خاک خود به عنوان بستری برای فشار بر ایران یا تهدید موجودیت آن استفاده نکنند.»

دکتر «صالح المطیری» رئیس مرکز مطالعات سیاسی المدار نیز اظهار کرد: چارچوب امنیتی جدید اساسا به معنای حرکت از مفهوم وابستگی به امنیت خارجی به مفهوم همکاری منطقه‌ای است و ما نشانه‌های این روند را در پیمان دفاعی مشترک میان پاکستان و عربستان و در جلسات هماهنگی ترکیه، مصر، پاکستان، عربستان و اردن مشاهده کردیم.

به گفته المطیری، این چارچوب سه بُعد دارد که عبارت هستند از یک، بُعد سیاسی که با گفت‌وگوی مداوم، حل اختلافات از طریق مذاکره و احترام به حاکمیت محقق می‌شود، دو، بُعد اقتصادی که با حفاظت از آبراه‌ها و قیمت انرژی اعمال می‌شود و سه، بُعد استراتژیک که با کاهش احتمال رویارویی‌های مستقیم محقق می‌شود.

جایگاه ایران در این رویکرد

هیچ چارچوب امنیتی در منطقه خلیج فارس نمی‌تواند بدون ایران وجود داشته باشد اما با ایران که هیچ تضمین قابل اثباتی ارائه نمی‌دهد هم نمی‌تواند وجود داشته باشد، این معادله پیچیده توسط هر تحلیلگری که با الجزیره گفت‌وگو، با عبارات مختلف بیان شده است.

دکتر «حسین رویوران» استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران اظهار کرد: روشن است که منطقه از یک شکاف امنیتی رنج می‌برد و ضرورتی انکارناپذیر برای ایجاد یک سیستم منطقه‌ای جدید وجود دارد که مفهوم چارچوب امنیتی را تا عراق و سایر کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس و ایران گسترش می‌دهد.

رویوران با اشاره به تجربه اروپا که با همکاری در فولاد آغاز شد و در نهایت به ادغام سیاسی منجر شد، گفت: «نظریه‌های ادغام و وابستگی متقابل» به عنوان چارچوب‌های فکری، قادر به سوق دادن این کشورها به سمت همکاری امنیتی هستند که چشم‌انداز منطقه‌ای را تغییر شکل می‌دهد.

اما «دیوید دی روش» در مورد نیات اعلام شده ایران تردید اساسی دارد. او مدعی است زمانی که ایران خواستار «گفتگوی امنیتی جدید» می‌شود، منظورش چیزی شبیه به مدل «حوزه رفاه مشترک» امپراتوری ژاپن است که در آن ایران قدرت غالب است و کشورهای خلیج فارس در موقعیت کشورهای وابسته قرار دارند. در واقع جنگ اخیر نیات و کارت‌های واقعی ایران را از طریق حملاتش به زیرساخت‌های حاکمیتی کشورهای خلیج فارس که در جنگ شرکت نکردند و مانع از استفاده آمریکا و اسرائیل از حریم هوایی آنها شدند، آشکار کرد.

اما دکتر رویوران گفت: جنگ و پیامدهای سخت آن، انگیزه‌های تهران را برای ارزیابی مجدد روابط با همسایگان منطقه‌ای‌ خود افزایش داده و بر «روابط حسنه برابر و نه امتیازدهی» تاکید داشته و قاطعانه هر چارچوبی را که آن را به عنوان یک طرف بازنده یا وابسته به تصویر می‌کشد، رد می‌کند.

این رویکرد درباره آینده همانی است که سرلشکر عبدالواحد ترسیم کرد و گفت: ایران خواهان امنیت برای نظام خود، به رسمیت شناخته شدن نفوذ منطقه‌ای‌اش و کاهش حضور نظامی طرف‌های بیگانه است در مقابل کشورهای خلیج فارس حق آن را به عنوان یک قدرت منطقه‌ای تأثیرگذار که نه طرد شده و نه به حاشیه رانده شده، به رسمیت بشناسند.

پایگاه‌های آمریکا، مدیریت تنگه هرمز و بحران بی‌اعتمادی

در تمام مصاحبه‌هایی که الجزیره با تحلیلگران انجام داد، بارها سه موضوع کلیدی یعنی تنگه هرمز، پایگاه‌های نظامی خارجی در منطقه و بحران اعتماد میان ۲ طرف خلیج فارس، به عنوان «محک واقعی جدی بودن هرگونه توافق امنیتی» ذکر شده‌اند.

در حالی که دکتر رویوران معتقد است، تنگه هرمز در چارچوب همکاری‌های منطقه‌ای واقعی مساله بغرنجی نیست چراکه ایران تمایل خود برای مدیریت آن مطابق قوانین بین‌المللی و با همکاری کشورهای ساحلی اعلام کرده اما «الجابر» معتقد است تهدیدهای مکرر برای استفاده از آن به عنوان یک «کارت فشار سیاسی» دقیقاً همان چیزی است که ترس از ایران را تقویت کرده و باعث شده هرگونه تضمین ایران نیازمند اقدامات عملی قابل تأیید و نه فقط پیام‌های دیپلماتیک باشد.

مساله پایگاه‌ها از همه دشوارتر است، کشورهای خلیج فارس آنها را بخش جدایی‌ناپذیری از سیستم بازدارندگی و ثبات خود می‌دانند و همانطور که سرلشکر عبدالواحد گفت، هیچ نشانه‌ای وجود ندارد که آنها حاضر به توقف همکاری امنیتی خود با واشنگتن باشند و این در حالی است که ایران آنها را یک تهدید وجودی مستقیم و بزرگترین مانع برای هرگونه آشتی منطقه‌ای می‌داند.

سرلشکر عبدالواحد یک راه حل میانه ارائه می‌دهد که می‌توان آن را توسعه داد و آن نه حذف پایگاه‌ها بلکه مدیریت تأثیر آنها با تعهد کشورهای خلیج فارس به عدم استفاده از خاک خود به عنوان بستری برای اعمال فشار بر ایران یا تهدید موجودیت آن و اطمینان از این است که از این پایگاه‌ها برای جاسوسی در امور ایران استفاده نمی‌شود، اگرچه این راه‌حل ممکن است برای تهران ناکافی به نظر برسد اما امکان ایجاد درجه‌ای از اعتماد تدریجی را فراهم می‌کند که همه کارشناسان آن را شرط اول هر چارچوب امنیتی قابل اجرا می‌دانند.

این مساله اعتماد ممکن است فراتر از مسائل فنی به ابعاد تاریخی برسد، دکتر الغیلانی در این رابطه گفت: تلاش‌های کشورهای خلیج فارس برای ایجاد همکاری دفاعی همانند پیشنهاد سلطان قابوس برای ایجاد یک نیروی دفاعی خلیج فارس متشکل از ۱۰۰ هزار سرباز در دهه ۱۹۹۰ زمانی که با منافع ملی محدود آنها در تضاد قرار گرفت، مسکوت ماند.

دکتر رویوران در ادامه ضمن اقرار به سنگینی میراث گذشته و «زخم‌های متقابل» آن، خواستار «نگاه به آینده و نه گذشته» و تکیه بر نیازهای واقعی امروز شد. در مقابل «الجابر» اصرار دارد هرگونه همگرایی در آینده مستلزم اجرای عملی تعهدات ایران است نه فقط پیام‌های دیپلماتیک و علت اصلی اختلاف‌نظرها، فقدان کانال‌های ارتباطی نبوده بلکه بی‌اعتماد انباشته شده ناشی از تجربیات گذشته است.

تحلیلگران علیرغم اختلاف‌نظرهایشان در نتیجه‌گیری‌هایی که از تصویر مرحله بعدی دارند در برخی موارد با هم یکی است که از جمله آنها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

تکیه بر چتر حمایتی آمریکا به شکل قدیمی آن، صرف نظر از اینکه چه کسی رئیس جمهور آمریکا باشد، دیگر واقع‌بینانه نبوده و رابطه با واشنگتن به بازتعریف مشارکت و نه وابستگی نیاز دارد.

تمایل فزاینده‌ای هم در خلیج فارس و هم در ایران برای ایجاد مشارکتی بزرگتر از مشارکت یک دهه پیش وجود دارد، اما این تمایل همچنان منوط به تبدیل تعهدات از شعارهای دیپلماتیک به اقدامات عملی قابل اندازه‌گیری است.

دکتر الغیلانی راه‌حل ممکن را در چهار رکن یکپارچه به این شکل خلاصه کرد:

ایجاد یک سیستم دفاعی مشترک خلیج فارس

ایجاد شبکه‌ای از ائتلاف‌های امنیتی با قدرت‌های منطقه‌ای همانند ترکیه و پاکستان

بازتعریف اتحاد امنیتی با واشنگتن

ادغام ایران در معادلات ژئوپلیتیکی که ترکیبی از تضمین‌های امنیتی و مشوق‌های اقتصادی را به آن ارائه می‌دهد.

المطیری این تصویر را با فراخواندن ایران به تغییر واقعی رویکردش نسبت به کشورهای خلیج فارس تکمیل کرد و گفت: اعتمادسازی مستلزم گام‌های عملی فراتر از اظهارات سیاسی است.

اهمیت میانجیگری در ایجاد یک چارچوب یکپارچه

تمامی تحلیلگرانی که الجزیره با آنها مصاحبه کرد، در این مورد اتفاق‌نظر دارند که قطر در ایفای نقش میانجی جهت دستیابی به یک چارچوب امنیتی جدید که تضمین کننده فرونشاندن بحران‌ها در کل منطقه باشد، جایگاه منحصر به فردی دارد.

سرلشکر عبدالواحد به سادگی ویژگی‌های مثبت دوحه را اینگونه برشمرد:

روابط عالی با همه طرف‌های منطقه‌ای و بین‌المللی به طور همزمان

 دهه‌ها تجربه انباشته در میانجیگری

 اعتماد نسبی ایران به بی‌طرفی قطر

روابط عمیق استراتژیک با آمریکا از جمله میزبانی بزرگترین پایگاه نظامی آمریکا در منطقه.

به گفته عبدالواحد، این مزایای ترکیبی، دوحه را به «مرکز ثقلی برای انتقال پیام‌ها» تبدیل می‌کند که قادر است طرفین را از منطق سوءظن به منطق منافع متقابل سوق دهد.

دکتر رویوران این ارزیابی را تایید کرد و گفت: قطر و عمان جایگاه استثنایی در سیستم شورای همکاری خلیج فارس دارند و شبکه گسترده‌ای از روابط با ایران دارند که آنها را قادر می‌سازد نقش پلی را ایفا کنند که سایر طرف‌ها قادر به انجام آن نیستند.

اما سرلشکر عبدالواحد هشدار داد: با وجود توانایی قطر در ایجاد پلی برای ارتباط و تفاهم، دستیابی به یک توافق جامع نیازمند اراده سیاسی از سوی همه طرف‌ها است چراکه از نظر دوحه منطقه به مرحله مدیریت اختلافات با ایران نزدیک‌تر شده است تا مرحله پایان دادن به آن.

در نتیجه تحلیل‌های قبلی که بیانگر دیدگاه‌های کارشناسانی از خاستگاه‌ها، ملیت‌ها و رشته‌های مختلف است، این حقیقت آشکار می‌شود که منطقه خلیج فارس امروز در یک نقطه عطف تاریخی واقعی ناشی از پیامدهای جنگ و هزینه‌های فاجعه‌بار آن برای گسست از یک مدل امنیتی قدیمی و آغاز ساختن مدلی دیگر قرار دارد اما مسیر رسیدن به این نظم جدید، طولانی و مملو از موانع ریشه‌دار است که مهم‌ترین آنها بحران بی‌اعتمادی است که طی چهار دهه میان ۲ سوی سواحل خلیج فارس رو هم انباشته شده اما اکنون با وجود تمام فشارها، دردها و تمایل به تغییر، شاید ارزشمندترین فرصت در تاریخ منطقه برای غلبه بر این بحران است.

انتهای پیام

# جهان

آخرین اخبار جهان