در کنار نقدهای کوتاه درباره ترجمه، چاپ یا محتوای کتاب، روایتهایی شخصی، جدلهای کاربران، شوخیهای ناخواسته و حتی شکلهایی از گفتوگوی جمعی به چشم میخورد که به نظر میرسد این بخش را از یک ابزار صرفاً مصرفمحور به بستری برای تعامل فرهنگی و اجتماعی تبدیل کرده است. در همین رابطه این پرسش مطرح میشود که این فضا چه معنایی دارد و چه حرفی درباره رابطه ما با یکدیگر، با کتاب و همچنین سهم سرانه مطالعهمان میزند؟ در این گزارش با بررسی بخش نظرات کاربران درباره چهار کتاب پرفروش و گفتوگو با کارشناسان، تلاش شده است که ابعاد مختلف این موضوع، کمی روشنتر شود.
پنجرهای رو به نظرات متنوع کاربران در فروشگاههای اینترنتی کتاب
اینجا دیگر نه خبری از منتقدان رسمی و نه ستوننویسان ادبی بوده و درحقیقت قلمرو افرادی است که کتاب را خریدهاند، بوییدهاند، در کیفشان گذاشتهاند و در ساعات روز یا نیمههای شب، در بخش نظرات یک فروشگاه اینترنتی، برای غریبهها از خودشان گفتهاند. برای پیشبرد اهداف این گزارش به سراغ بررسی چهار کتاب پرفروش «تکههایی از یک کل منسجم»، «کتابخانه نیمه شب»، «نمایشنامه مرگ ایوان ایلیچ» و«قصههای خوب برای بچههای خوب» رفتیم و با جهانی روبرو شدیم که در آن، کتاب، گاه بهانهای برای اعتراف، گاه وسیلهای برای خودنمایی و گاه میدانی برای جدال بود. کامنتهایی که در ادامه میخوانید، عیناً از بخش نظرات فروشگاههای اینترنتی کتاب برداشت شده و فقط برای خوانایی بیشتر، ویرایش جزئی شدهاند.
وقتی کاربران، منتقد یکدیگر میشوند
بخش نظرات فقط ویترین تعریف و شکایت از کتاب نیست؛ دادگاهی است که در آن، گاه خود نقدها هم محاکمه میشوند. اینجا دیگر کتاب در حاشیه قرار میگیرد و این سلیقه خواننده است که زیر ذرهبین میرود.
در میان کامنتهای کتاب «تکههایی از یک کل منسجم»، کاربری میان دو راهی «زرد یا علمی» بودن کتاب، با تردیدی آشنا پرسیده بود: «دوستان، این کتاب واقعاً علمی است یا در دسته کتابهای زرد قرار میگیرد؟» که پاسخهای متعددی به آن دیده میشود. بعضیها میگویند زرد است و در مقابل بعضیها هم قسم میخورند که عالی است!.
اما یکی از بیشترین نقدهای نظرات افراد را در کامنتهای کتاب «کتابخانه نیمهشب» میتوان دید؛ جایی که کاربری از رفتار همقطارانش به ستوه آمده و بیپرده انتقاداتشان را مورد نقد قرار داده بود: «کامنتها را خواندم، برایم جالب بود. یکی به دیگری میگوید سطحی چون گفته کتاب عالی است، بعد خودش با نگاهی از خودراضی کتابهایی معرفی میکند که آنها هم تجاریاند. این چه رفتاری است؟ سلیقه بقیه را نادیده میگیری، فقط سلیقه خودت را میشناسی؟».
در «نمایشنامه مرگ ایوان ایلیچ» نیز ماجرا به گونهای دیگر دیده میشود. کاربری با غلطی ساده نوشته است: «به انتخواب خودتون میتونید یکی از این دو ترجمه عالی رو انتخواب کنید.» و بلافاصله مورد انتقاد قرار گرفته بود: «تعجب میکنم! شمایی که نگارش صحیح «انتخاب» را بلد نیستی، چطور ادعای کتاب خواندن داری؟» اما سومی از راه میرسد، میانجیگری میکند و آب بر آتش میریزد: «آقا جان، شاید کیبوردش مشکل داشته. چرا اصل را ول کردی، فرع را چسبیدی؟»
اعترافهایی که از میان نظرات و سبدهای خرید آنلاین سر درمیآورند
بعضی از کامنتها دیگر نقد نیستند؛ تکههایی از زندگیاند که بیاجازه سر باز کرده است. به عبارتی کتاب، کلیدی بوده که درهایی از خاطره را گشوده است. در همین راستا، در بخش نظرات کتاب «تکههایی از یک کل منسجم»، کاربری نوشته بود: «این کتاب را در روزهایی خواندم که حس خیلی بدی داشتم و نمیدانستم چطور با نبودن بعضی آدمها کنار بیایم. به من یاد داد خودم باشم.» و دیگری کتاب را چون پناهی دیده بود: «مثل فال حافظ میماند. اگر هر وقت گیر که میکنی بازش میکنی، انگار برای تو گفته شده. بعضی جاهایش تکراری است اما تکرارش هم قشنگ است.»
اما تکاندهندهترین قصه از «کتابخانه نیمهشب» میآید؛ جایی که کاربری از روزهای بیماری نوشته بود: «سال ۹۴ در بیمارستان بستری بودم. دختری کنارم بود که نامزدش این کتاب را برایش آورده بود. او نگاهی انداخت و گذاشت کنار، ولی من شروع کردم. با همان حال خراب، بخش زیادی از کتاب را خواندم. عالی بود. به او هم گفتم وقت بگذار و بخوان.» کاربری دیگر، از اولین دیدارش با دنیای کتابها روایت کرده بود: «اولین کتابی که خواندم و بیتوجه به نظر بقیه سراغش رفتم، کتابخانه نیمهشب بود. چه خوشحالم که این انتخاب ساده، شروع عشق من به کتاب شد.». در کتاب «قصههای خوب برای بچههای خوب»، نیز یکی با دلتنگی از کودکیاش نوشته بود: «این کتاب را بچه که بودم خواندم، رفتم مسابقات کتابخوانی مدرسه شرکت کردم و برنده شدم. آن روزها کتاب برایم فقط قصه نبود، یک دنیا بود.»
گفتوگو با چاشنی طنز؛ اجرای یک کمدی انسانی روی صحنه نظرات
در عرصه شوخطبعی، اغلب اوقات، خلق گفتوگوهای طنز هدف اصلی کاربر نیست بلکه بیشتر از دل صراحت و سادگی او برمیخیزد.
برای مثال در «تکههایی از یک کل منسجم»، کسی با خشمی کودکانه نوشته بود: «واقعاً متأسفم. کتاب کپی بود و بعضی صفحههایش نامرتب. بسیار ناراضیام.» و دیگری با لحنی که میان فاجعه و فکاهی معلق بود: « فقط حیف آن پولی که دادم.». در «کتابخانه نیمهشب»، طنز مرز میان تحسین و اغراق را گم کرده بود. یکی با قاطعیت نوشته بود: «نخواندن این کتاب مثل نخوردن بادمجان است. نصف عمرت بر فناست!» و دیگری درست از آن سوی بام، فریاد برآورده بود بود: «این کتاب، یک دهم تعریفی که شنیدم هم نبود». اما اوج این کمدی ناخواسته جایی بود که یک کاربر اشاره کرده بود: «هرکه نخواند عمرش تباه است» و دیگری با جدیتی فیلسوفانه پاسخ داده بود: «زندگی شما تباه است که فکر میکنید با نخواندن این کتاب، زندگی آدم تباه میشود؛ حتی اگر این حرف یک اصطلاح عامیانه باشد!».
در «مرگ ایوان ایلیچ»، کاربری اعترافی بامزه کرده بود: «آنقدر دنبال خواندن کامنتهای دوستان هستم که دنبال خود کتابها نیستم. تورو خدا بروید بخوانیدشان! این حجم بحث و جدل فلسفی و ادبی را در هیچجای دیگر نمیبینید. خیلی خوب است» و دیگری پاسخ داده بود: «من الان مدتی است کلاً کتاب خواندن را گذاشتهام کنار، فقط میآیم اینجا کامنت میخوانم»!. در اوج شیرینی، وسط بحثهای فلسفی سنگین درباره تولستوی، کاربری نوشته بود: «بچهها میخواهم یک چیزی بگویم... یادم رفت»!
نام کاربری افراد هم خودش قصهای تازه دارد. یکی از منتقدان «کتابخانه نیمهشب» نامش را گذاشته بود: «رقیب ایلان ماسک» و یکی دیگر نیز نام کاربریاش را «رادیوی ساکت» نوشته بود. این طنزهای ناخواسته در غلطهای املایی هم کم نبود؛ مثل کاربری که زیر «مرگ ایوان ایلیچ» نوشته بود: «روند امضحلال یک انسان در شراسیبی شرنوست» و دیگری با وسواس تصحیحش کرده بود: «روندِ چی؟ اظمحلال نه امضحلال»!
وقتی کتاب در قدم اول بهعنوان یک شیء، مورد توجه قرار میگیرد
کتاب پیش از آنکه خوانده شود، باید سالم برسد، بستهبندیاش مرتب باشد، کاغذش بوی خوب بدهد و فونت آن چشم را نیازارد و در این میدان، محتوا، گاه برای بعد میماند.
در کتاب «تکههایی از یک کل منسجم»، کاربری نوشته بود: «کتاب کپی است و صفحههایش نامرتب. بسیار ناراضیام». برای کتاب «قصههای خوب برای بچههای خوب»، بخشی از نظرات حول محور جسم کتاب میچرخید: «بستهبندی عالی بود، خیلی خوب به دستمان رسید.» اما بودند آنهایی هم که به جنس کاغذ ایراد میگرفتند. در «مرگ ایوان ایلیچ»، یکی گلایه کرده بود: «کیفیت چاپ به شدت پایین است. امیدوارم در چاپهای بعدی درست شود.» اما شخص دیگری با رضایت تمام گفته است: «سالم و مرتب داخل پلاستیک تمیز رسید دستم، دقیقاً همانطور که باید باشد.»
پدیدهای تکرارشونده که در کتابهای خصوصا ترجمه به چشم میخورد، بیاعتنا به محتوای داستان، این پرسش کاربران از یکدیگر بود: «دوستان، کسی میداند کدام نشر سانسور کمتری دارد؟» این پرسش آنقدر تکرار شده بود که گویی به یکی از اجزای ثابت بخش نظرات بدل شده است.
مکالمههای چندنفره؛ از احوالپرسی خانوادگی تا تعامل کودکانه!
بخش نظرات، تابلوی اعلانات یکطرفه نیست؛ آدمها در این بخش، اسم یکدیگر را صدا میزنند، حال هم را میپرسند و درباره کتابها «گفتوگو» میکنند.
در «کتابخانه نیمهشب»، یکی در جواب خاطره معرفی کتاب که فردی دیگر در بخش نظرات مطرح کرده بود، پرسیده بود «کتاب را خواند؟» و پاسخ داده بود: «بله، با هم در ارتباط بودیم و مشتاق به خواندن کتاب شد»؛ همانجا، بستگان یکی از کاربران، از او احوالپرسی کرده بود؛ گویی که در یک فروشگاه واقعی ناگهان یکدیگر را دیده باشند!.
در میان نظرات مختلف و مکالمات و انتقادات شکلگرفته نسبت به یک کتاب، کاربری اعتراف کرده بود: «من نقد منفی داشتم ولی با خواندن نظر بقیه، نظرم عوض شد». در کتاب «مرگ ایوان ایلیچ»، یکی گلایه کرده بود: «از این کتاب بهتر هم پیدا میشود» و سیل پاسخهای «خب معرفی کن» روانه او شده بود.
اما شیرینترین مکالمهها در «قصههای خوب برای بچههای خوب» رقم خورده بود. آنجا کودکان به میدان آمده بودند. با گوشی پدر و مادرشان نقد مینوشتند، خود را معرفی میکردند و غلطهای املایی بامزهشان بخش نظرات را به فضایی شیرین تبدیل کرده بود. یکی نوشته بود کتاب خیلی «آلی» و «خبه» است. دیگری خود را معرفی کرده بود و در پاسخش کودکی دیگر نوشته بود: «خوشبختم»؛ و کاربر بزرگسالی که با تعجب به این اجتماع کوچک نگاه میکرد، نوشته بود: «شما شاهد اجتماع کودکان زیر ده سال در کامنتها هستید»!
آنچه خواندیم گوشهای از حال و هوای «بخش نظرات» فروشگاههای اینترنتی کتاب بود. دیدیم که فارغ از نقد و نظرات معمول، کتابها گاه بهانهای برای اعتراف، میدانی برای بحث و جدل و دلیلی برای روایت یک داستان میشوند. اما این مشاهدات چه معنایی دارند؟ چرا کاربران در فضایی که برای اظهار نظر درباره یک کالای فرهنگی مانند کتاب طراحی شده است از زندگی شخصی خود مینویسند، باهم بحث میکنند و یا خواسته و ناخواسته طنازی میکنند؟ برای پاسخ به این پرسشها به سراغ آرش قهرمان(پژوهشگر و دانشآموخته دکتری جامعهشناسی)، مجید حیدری(پژوهشگر و دانشآموخته دکتری فلسفه هنر) و مهدی کرمانی(پژوهشگر و دانشیار جامعهشناسی) رفتیم. آنچه در ادامه میخوانید روایت و تحلیل این کارشناسان از این پدیده است.

بخش نظرات فروشگاههای اینترنتی کتاب؛ به مثابه یک مقصد گردشگری
آرش قهرمان، آنچه که در بخش نظرات کتابهای پرفروش دیدهایم را یک «تغییر کارکردی» در یکی از سادهترین اجزای تجارت دیجیتال میداند؛ او در اینباره میگوید: «بخش نظرات» دیگر فقط ابزار تصمیمگیری برای خرید نیست بلکه به یک فضای اجتماعی تولید معنا تبدیل شده است. این فضا یک پلتفرم هیبریدی مصرف-روایت-تعامل است که در بستر آن، خرید، روایت زندگی و تعامل اجتماعی به صورت همزمان اتفاق میافتد.
این عضو پژوهشکده گردشگری جهاددانشگاهی، جدلها و بحثهایی که بین کاربران در این فضا اتفاق میافتد را اینگونه تحلیل میکند: وقتی کاربران وارد بحث درباره نظر دیگران میشوند، در واقع کتاب از یک ابژه مصرفی به یک میدان هویتی تبدیل شده است. اینجا افراد فقط درباره کتاب حرف نمیزنند بلکه درباره سلیقه، سواد، طبقه فرهنگی و حتی هویت یکدیگر قضاوت میکنند.
از نگاه این پژوهشگر و جامعهشناس، آنچه در بخش نظرات میبینیم میتواند نشانهای از تغییراتی عمیقتر باشد؛ او در اینباره اظهار میکند: قصههای شخصی در چنین فضایی یک پدیده مهم است. در اینجا ما با تبدیل کالا به بهانهای برای روایت روبهرو هستیم. علاوه بر آن، تمرکز بر جنس کاغذ، بستهبندی و این سوال پرتکرار که «کدام نشر سانسور کمتری دارد؟» نشان از تغییری مهم دارد که کتاب را از حامل معنا بودن به حامل تجربه مصرفی بودن نیز تبدیل کرده است. همچنین وقتی کاربران در این بخش با هم ارتباط میکنند، ما شاهد یک پلتفرمزایی ناخواسته هستیم.
وی نقدخوانی و نقدنویسی در فروشگاههای آنلاین کتاب در ایران را اینطور تعریف میکند: نقدخوانی و نقدنویسی در فروشگاههای کتاب، شکل نوظهوری از اجتماع دیجیتال است که در آن کالا به بهانهای برای روایت زندگی، نمایش هویت و مذاکره اجتماعی درباره ارزش فرهنگی تبدیل شده است؛ در پرتو این نگاه، فروشگاههای کتاب باید بخش نظرات را نه صرفا ابزار بازخورد بلکه یک فضای اجتماعی مدیریت شده ببینند. به طور کلی باید گفت که کتاب، بهانه و بحث درباره آن، گویی دعوا برسر زندگی است.
قهرمان با ارجاع به حوزه مطالعات گردشگری، در مقایسهای میان بخش نظرات کتاب و آنچه در بخش نظرات خدمات گردشگری میگذرد، میگوید: بخش نظرات یک هتل یا رستوران دقیقاً همین اتفاق را با شدتی بیشتر بازتولید میکند. در آنجا هم نظرات فقط درباره کیفیت خدمات نیست بلکه به روایت سفر، احساسات، خاطرات خانوادگی و سبک زندگی تبدیل میشود. کاربران به جای نقد مکان، وارد نقد یکدیگر و یا حتی سبک سفر رفتن دیگران میشوند، مرز خصوصی و عمومی در روایت سفر سریعتر از کتاب میشکند و طنز و اغراق به شکلی پررنگتر ملاحظه میشود. در واقع اگر در کتاب با اجتماع پیرامون کالا مواجه بودیم، در گردشگری با اجتماع پیرامون تجربه روبهرو هستیم. لذا در یک جمله میتوان اینگونه گفت که فروشگاههای اینترنتی کتاب، خود به یک مقصد گردشگری تبدیل شدهاند.

امکان دستهبندی گفتمانهای متنوع، توجیهی برای رتبهبندی آنها ایجاد نمیکند
در ادامه این بحث، مجید حیدری چنین میگوید: پیش از هر تحلیلی بهتر است سه بخش، سیاستها و دخالتهای احتمالی پلتفرم ارائه کننده محصول، مداخلات احتمالی صاحب کالا و نظرات واقعی کاربران را از یکدیگر جدا کرد. اگر فرض شود که گزارش میدانی در بخش نظرات محصولات فرهنگی از جمله کتاب، این سه حیطه را از یکدیگر جدا کرده باشد و تنها با دیدگاههای واقعی خوانندگان و خریداران کتاب مواجه شده باشد، آنگاه میتوان گفتمان شکل گرفته در این محیط را تحلیل کرد.
او معتقد است که نمیتوان به سادگی از شکلگیری یک فرهنگ گفتمانی منسجم در این محیط سخن گفت و در اینباره توضیح میدهد: شاید بتوان از بررسی نظرات کاربران، تنها به الگوهای کوچک اما قابل توجهی مانند میزان توجه آنها به محتوای کتاب، نویسنده، تجربه خوانش، موضوع اثر و همچنین مؤلفههایی مانند طراحی جلد، کیفیت چاپ و صفحهآرایی، اشاره کرد.
این دانشآموخته دکتری فلسفه هنر، ادامه میدهد: از منظر بازاریابی، هر نوع گفتوگو درباره یک محصول میتواند به پیشرفت و معرفی بیشتر آن در بازار منجر شود. در عین حال، از منظر مطالعات اجتماعی، نظرات میتوانند حامل پیامها و الگوهای جامعهشناختی باشند؛ هرچند نمیتوان آنها را بهتنهایی مبنایی قطعی برای شناخت گفتمان فرهنگی یا درک عمیق مخاطبان دانست؛ چراکه عوامل موثر در شکلگیری این گفتمان بسیار متنوع و با انگیزههای مختلف است.
حیدری درباره پدیده نقد سلیقه کاربران توسط یکدیگر و توجه بخشی از مخاطبان به ویژگیهای ظاهری کتاب، توضیح میدهد: دستهبندی این نوع مواجههها، کار کاملاً مفیدی است اما ضرورتی ندارد که پس از دستهبندی موضوع مورد بحث، به رتبهبندی میان آنها بپردازیم. از این رو میتوان گفت گروهی کتاب را بر اساس محتوای آن ارزیابی میکنند و گروهی دیگر به کیفیت کاغذ، طراحی یا دیگر ویژگیهای ظاهری توجه دارند اما هیچیک از این دوگروه، ارجحیت ذاتی بر دیگری ندارد. اگر فرض بر این باشد، محتوای یک کتاب ارزشمند است و آنچه میتواند میان مخاطبان تمایز ایجاد کند، میزان فهم و کاربست مطالب آن کتاب است.
این پژوهشگر و استادیار دانشگاه، طنز را یکی از شیوههای بیانی موثر میداند و یادآور میشود: طنز ضمن کاهش جدیت ظاهری موضوع، امکان بازاندیشی و بازتعریف مفاهیم را فراهم میکند؛ به همین دلیل نمیتوان حضور آن را در بخش نظرات کتابها صرفاً یک امر حاشیهای دانست. درست نیست که تصور کنیم این فضای نظر دهی صرفاً برای قضاوت محصولی فرهنگی چون کتاب طراحی شده است. در واقع، این فضا بیش از آنکه محلی برای داوری عمیق و تخصصی باشد، اساسا برای دیده شدن و ترویج محصول فراهم شده است.

«بخش نظرات» فروشگاههای اینترنتی کتاب؛ صورت تازهبابشدهای از تعامل اجتماعی
در ادامه این گزارش به گفتوگو با مهدی کرمانی نشستیم؛ او در مورد اینکه اساسا چگونه میتوان این حضور و گفتوگوی کاربران در بخش نظرات فروشگاههای اینترنتی کتاب را توصیف کرد، اظهار میکند: یکی از پاسخهایی که میتوان به این پرسش داد، به ویژگی عامتری در فضای تعاملی اینترنت بازمیگردد. شبکههای اجتماعی و سایر بسترهای تعاملی آنلاین در سالهای اخیر همواره شاهد ظهور الگوهای جدیدی از تعامل کاربران بودهاند؛ الگوهایی که به تعبیر رایج میان جوانان، «ترند» میشوند و برای مدتی توجه گستردهای را به خود جلب میکنند. این روندها معمولاً شکلهای تازهای از ارتباطگیری یا بهرهبرداری از ظرفیتهایی هستند که شبکههای اجتماعی و به طور کلی فضاهای تعاملی اینترنتی ــ از جمله نمونه مورد بحث ما ــ در اختیار کاربران قرار میدهند. بنابراین در ارتباط با تفسیر نخست در این رابطه، اگر بخواهیم برای این پدیده نامگذاری مشخصی ارائه دهیم، میتوان از آن به عنوان «صورت تازهبابشدهای از تعامل اجتماعی در بسترهای مجازی» یاد کرد؛ نوعی سخن گفتن در فضایی که اساساً برای گفتوگویی از جنس دیگر طراحی شده است. به بیان دیگر، کاربران دیدگاهها یا پیامهایی متفاوت از کارکرد اصلی فضا را در میان جریان نظرات و محتوای معمول و روزمره مطرح میکنند.
به بیان او از این منظر، پدیده مورد نظر لزوماً نشانه یک تغییر بنیادین یا جهتگیری متفاوت نسبت به سایر فعالیتهای رایج در فضای اینترنت و شبکههای اجتماعی نیست یا دستکم در نگاه نخست چنین به نظر نمیرسد. با این حال، بررسی دقیقتر موضوع میتواند تفسیر دیگری را نیز پیش روی ما قرار دهد. نمونههای مشابه این رفتار را میتوان در پلتفرمهای خرید اینترنتی یا به طور کلی وبسایتهایی مشاهده کرد که امکان ثبت و به اشتراکگذاری دیدگاهها و نظرات کاربران را فراهم میکنند.
وی با اشاره به نقش شرایط اجتماعی و محدودیتهای احتمالی در شکلگیری این الگو، ادامه میدهد: شاید بتوان گسترش این پدیده را تا حدی با برخی محدودیتها و شرایطی مرتبط دانست که افراد، چه به صورت مقطعی و چه به شکل ساختاری، در مسیر دسترسی به الگوهای متعارف و سازمانیافته تعاملات شبکهای با آن مواجه هستند. در چنین شرایطی، کاربران ممکن است به سوی استفادههای خلاقانهتر از فرصتهای باقیمانده در فضای آنلاین، سوق پیدا کنند. برای مثال، اگر محدودیتهایی در شبکههای اجتماعی متداول ــ که به طور مشخص برای اظهار نظر، گفتوگو و تبادل پیام طراحی شدهاند ــ پیش روی کاربران قرار گیرد، طبیعی است که آنها در جستوجوی فضاهای جایگزین برآیند و از ظرفیتهای موجود در بسترهایی غیرمنتظره استفاده کنند. بر این اساس میتوان این پدیده را نوعی بدیل محدود برای شبکههای اجتماعی شناختهشده تلقی کرد. هرچند این فضاها از نظر گستره و امکانات قابل مقایسه با شبکههای اجتماعی متعارف نیستند اما دستکم در حد یک ظرفیت جایگزین و موقتی، بخشی از نیاز کاربران به تعامل و بیان دیدگاه را پاسخ میدهند.
این عضو هیئت علمی گروه جامعه شناسی دانشگاه فردوسی مشهد درباره واکنشهای کاربران نسبت به نقد یکدیگر و شکلگیری جدلها در بخش نظرات، توضیح میدهد: شبکههای اجتماعی در اشکال مختلف خود همواره بستری برای تعامل و اظهارنظر افراد بودهاند. ویژگی مشترک همه این فضاها آن است که افراد در آن با آزادی بیشتری درباره موضوعاتی که برایشان اهمیت دارد، به آنها علاقهمندند یا در آنها حساسیتهایی را برمیانگیزد، سخن میگویند و اظهار نظر میکنند. این موضوع میتواند یک رویداد اجتماعی، اظهارنظری از سوی فردی دیگر یا حتی تجربهای شخصی در زندگی روزمره باشد. در چنین فضاهایی طبیعی است که کاربران نه فقط درباره موضوع اصلی بلکه درباره دیدگاه یکدیگر نیز وارد گفتوگو و حتی تعارض شوند. چنین رفتاری دقیقاً از مقتضیات این فضاها و پلتفرمهای تعاملی است. این میدانهای ارتباطی در فضای مجازی صرفاً محل تبادل نظر درباره یک موضوع مشخص نیستند بلکه عرصهای برای ابراز حضور اجتماعی افراد نیز به شمار میروند. کاربران در این محیطها معمولاً بیپرواتر، شخصیتر، خودانگیختهتر و گاه حتی نامرتبطتر از آنچه در تعاملات روزمره و زندگی واقعی مشاهده میشود، اظهار نظر میکنند، واکنش نشان میدهند و وارد گفتوگو میشوند.

امکان روایتگری و فرصت دیده شدن؛ مهمترین ظرفیت بسترهای تعاملی مبتنی بر اینترنت
کرمانی ادامه میدهد: به طور کلی، شاید مهمترین ظرفیتی که شبکههای اجتماعی و سایر بسترهای تعاملی مبتنی بر اینترنت برای افراد فراهم کردهاند، امکان روایتگری و فرصت دیده شدن و شنیده شدن در مقیاسی گسترده و کمسابقه باشد. این امکانی است که در زندگی روزمره و تعاملات حضوری، میتواند اغلب با محدودیتهایی از جنس نگرانی درباره قضاوت شدن، ترس از واکنشهای منفی دیگران یا پیامدهایی که ممکن است به طرد اجتماعی، انزوا یا آسیب به روابط فردی، همراه شوند. اما در فضای شبکههای اجتماعی و دیگر امکانات تعاملی آنلاین، از جمله نمونه مورد بحث ما، افراد معمولاً با آزادی بیشتری و به نوعی با سطحی از ناشناختگی هویتی این فرصت را پیدا میکنند تا درباره تجربههای شخصی، احساسات، دغدغهها، عشقها، نفرتها و مواضع خود نسبت به رویدادها و پدیدههای مختلف سخن بگویند. از این رو، طبیعی است که وقتی چنین امکانی در اختیار افراد قرار میگیرد، تلاش کنند تا حد زیادی از آن بهره ببرند.
این عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی درباره طنزهای شکلگرفته در این فضا، توضیح میدهد: یکی از ویژگی مهم زبان طنز این است که در عین فراهم کردن امکان انتقال دیدگاهها و پیامها، تا حدی از بار مسئولیتی که فرد در قبال پیامدهای بیان مستقیم آن دیدگاهها بر عهده میگیرد، میکاهد. به همین دلیل، در بسیاری از مواقع مشاهده میکنیم که حتی در گفتوگوهای جدی و درباره مسائل مهم نیز افراد به زبان طنز روی میآورند. در واقع، هرچه احساس محدودیت برای سخن گفتن صریح و مستقیم درباره یک موضوع بیشتر باشد، احتمال استفاده از طنز نیز افزایش مییابد. طنز در چنین شرایطی به ابزاری تبدیل میشود که امکان طرح دیدگاهها، نقدها و حساسیتها را به شکلی غیرمستقیم فراهم میکند. به بیان دیگر، هرچه در تجربههای روزمره خود مسئولیت و هزینه بیشتری برای سخن گفتن به زبان رسمی و جدی احساس کنیم، احتمال اتکا به زبان طنز برای بیان و طرح دیدگاهمان بیشتر خواهد شد. البته در کنار این عوامل، برخی ویژگیهای فردی و اخلاقی نیز میتوانند در گرایش افراد به استفاده از طنز نقش داشته باشند.
وی در تحلیل پررنگ شدن برخی جنبههای کالایی در بخش نظرات کتاب مانند کیفیت چاپ، جنس کاغذ، بسته بندی و پرسشهایی مانند «کدام نشر سانسور کمتری دارد»، توضیح میدهد: از زمانی که انسان توانست اندیشهها، تجربهها و ایدههای خود را مکتوب کند و آنها را به نسلهای بعدی انتقال دهد، کتاب به عنوان یکی از مهمترین ابزارهای حفظ و انتقال دانش و فرهنگ در زندگی بشر حضور داشته است. در طول تاریخ نیز هرگاه تحولات فناورانه، رسانهای یا اجتماعی تهدیدی برای جایگاه کتاب ایجاد کردهاند، مجموعه کنشگران و نهادهای مرتبط با این عرصه کوشیدهاند تا با اتخاذ راهبردهای گوناگون از استمرار و بقای آن محافظت کنند. امروز حتی با ظهور فناوریهای نوین از جمله هوش مصنوعی، همچنان شاهد حضور پررنگ و مؤثر کتاب در زندگی انسانها هستیم. از این رو، به نظر نمیرسد آنچه از آن با عنوان «کالاشدگی کتاب» یاد میشود، لزوماً تهدید و نگرانی جدی برای جایگاه کتاب باشد. البته ممکن است که در برخی فضاها و زمینهها، بهویژه جایی که منطق بازار و ملاحظات مصرفی پررنگتر است، کتاب نیز به مثابه یک کالا مورد توجه قرار گیرد اما در مقابل و در فضاهایی که ارزشهای معرفتی و انسانی برجستگی بیشتری دارند، کتاب نیز به شکل متفاوتتری خود را نشان خواهد داد. در مجموع، این تفاوت در نگاه به کتاب امری طبیعی است و جای نگرانی ندارد.
کرمانی درباره پدیده شکلگیری تعاملات شبهاجتماعی در بخش نظرات، در کتابهای کودک، میگوید: این مثال را میتوان نمودی از تبدیل شدن چنین فضاهای تعاملی محدود به نوعی بدیل برای شبکههای اجتماعی متعارف دانست که پیشتر به آن اشاره شد. برای بخشی از این مخاطبان، بهویژه کودکان، حضور در شبکههای اجتماعی رایج ممکن است به دلایل مختلف ازجمله به واسطه مقررات و محدودیتهای رسمی و به دلیل ملاحظات و نگرانیهای خانوادهها با محدودیتهایی همراه باشد. از این منظر ممکن است کودکان لذت تبادل دیدگاه و بیان مواضع خود را در چنین سازوکاری ببینند، پیش ببرند و محقق کنند.
ایجاد یک فرهنگ گفتمانی جدید در بخش نظرات فروشگاههای اینترنتی کتاب؛ مقولهای تحقق یافته یا مشروط؟
این پژوهشگر در پاسخ به اینکه آیا میتوان گفت ما درحال دستیابی به یک فرهنگ گفتمانی جدید در فضای مورد بررسی هستیم، توضیح میدهد: این موضوع تا حد زیادی مشروط به سرنوشتی است که شبکههای اجتماعی و عرصههای تعاملیِ رایجتر در آینده با آن روبهرو خواهند شد. طبیعتاً اگر عرصههای رسمی بهصورت فراگیرتر و با سهولت بیشتری در دسترس قرار بگیرند، ممکن است چنین پدیدههای بدیل و حاشیهای توفیق چندانی برای گسترش پیدا نکنند. البته این احتمال نیز وجود دارد که در مسیری متفاوت، اتفاقاً همین پدیدهها دستکم بهصورت مقطعی، رونق و تنوع بیشتری پیدا کنند.
کرمانی درباره اینکه آیا تجربه نقدنویسی، نقدخوانی و موضعگیری در برابر چنین دیدگاههایی در سایتهای فروش کالا و نیز سایتهای متنوعِ ارائه خدمات، میتواند نشانهای از رشد تواناییها و ظرفیتهای فرهنگ گفتوگو در جامعه باشد، بیان میکند: هر عرصه، هر امکان و هر ظرفیتی که زمینه روبهرو شدن دیدگاهها و موضعگیریهای متنوع آحاد جامعه را در برابر دیدگاهها و تجربههای دیگران فراهم کند، میتواند ظرفیتِ گفتن و شنیدن را در جامعه افزایش دهد. مثال مورد بررسی در این گزارش نیز میتواند نمونهای از همین روند باشد.
تقویت تعامل و گفتوگو در بستر پلتفرمهای دیجیتال؛ نشانهای از بازتعریف کارکرد نقد
تحلیل کارشناسان نشان میدهد آنچه در بخش نظرات فروشگاههای اینترنتی کتاب شکل گرفته، یک فضای صرفاً بازخوردی یا مصرفمحور نیست بلکه نوعی بستر تعاملی-اجتماعی نوظهور است که در آن کارکردهای فرهنگی و ارتباطی بهطور همزمان فعال میشوند. به تعبیری، کتاب در این فضا از یک «ابژه مصرفی» به «بهانهای برای روایت، داوری و منازعه هویتی» تبدیل شده است؛ جایی که کاربران نهفقط درباره متن کتاب بلکه درباره سلیقه، منزلت فرهنگی و حتی یکدیگر، اظهارنظر میکنند. در همین چارچوب، پژوهشگران تأکید دارند که بخش نظرات را باید در پیوند با تحولات گستردهتر زیست دیجیتال فهم کرد. فضایی که در آن، مرز میان گفتوگوی عمومی، تجربه شخصی و کنش مصرفی بهتدریج کمرنگ شده است. از این منظر، روایتهای شخصی، طنزهای ناخواسته، جدلهای سلیقهای و حتی توجه به مؤلفههای کالایی کتاب (مانند چاپ و بستهبندی)، همگی اجزای یک الگوی واحدند. در نهایت، جمعبندی دیدگاهها حاکی از آن است که این پدیده نه یک حاشیه رفتاری بلکه نشانهای از بازتعریف کارکرد نقد در بستر پلتفرمهای دیجیتال است. جایی که به تعبیر یکی از کارشناسان، «کتاب بیش از آنکه موضوع دعوا باشد، بهانهای برای دعوا بر سر زندگی است» و در نتیجه، بخش نظرات به عرصهای برای همزمانی مصرف فرهنگی، گفتوگوی اجتماعی و نمایش هویت فردی تبدیل شده است.
انتهای پیام
