۱۴۰۵-۰۴-۱۵ | ۱۶:۴۸
منبع: نمایندگی آذربایجان شرقی
روایت دلتنگی جاماندگان آخرین بدرقه؛ آیین وداع با رهبر شهید در مصلای تبریز

روایت دلتنگی جاماندگان آخرین بدرقه؛ آیین وداع با رهبر شهید در مصلای تبریز

آذربایجان شرقی (ایسنا) - همه راهی شدند، یکی به تهران، دیگری به قم و آن یکی به مشهد... برای آخرین دیدار، برای بدرقه مردی که سال‌ها دل‌هایشان با نام او آرام می‌گرفت.

اما در گوشه‌وکنار این سرزمین، دل‌هایی ماند که سهمشان فقط حسرت بود. جاماندگانی که شاید هیچ‌گاه توفیق دیدار رهبر شهید را از نزدیک نیافته بودند و این بار نیز تقدیر، فرصت وداع را از آنان گرفت.

بعضی سلامشان را به زائران سپردند؛ گفتند اگر رسیدید، سلام ما را هم برسانید. اما مگر سپردن سلام، جای قدم برداشتن در مسیر وداع را می‌گیرد؟ مگر رساندن پیام، مرهم دلی می‌شود که آرزوی آخرین نگاه را در سینه دارد؟

آن‌ها نرفتند، اما دل‌هایشان رفت؛ همراه کاروان‌های عزادار، همراه اشک‌هایی که در تهران و قم و مشهد بر گونه‌ها جاری شد. گاهی فاصله را کیلومترها نمی‌سازند، فاصله را حسرتی می‌سازد که تا همیشه در دل می‌ماند، حسرت آخرین وداع با رهبر شهید.

سال‌ها تصویر رهبر شهید را فقط از قاب تلویزیون دیده بودند، پای سخنرانی‌هایش می‌نشستند، کلمه‌به‌کلمه حرف‌هایش را با جان می‌شنیدند و هر کدام، جمله‌ای از او را در حافظه دلشان به یادگار سپرده‌اند.

اما تلخ‌ترین بخش این روایت آنجاست که امروز نیز همان قاب، تنها سهمشان از آخرین وداع است.

اشک‌هایی که آرزو داشتند کنار پیکر مطهر رهبر شهید و خانواده گرانقدرش در مصلای امام خمینی(ره) تهران جاری شوند، امروز بی‌صدا در گوشه خانه‌ها و روبه‌روی تلویزیون بر گونه‌ها می‌لغزند، اشک‌هایی آمیخته با حسرت... حسرت نرسیدن، حسرت نرفتن و حسرت وداعی که تنها از پشت شیشه‌های یک قاب به تماشا نشستند.

امروز میدان ساعت و مصلای امام خمینی(ره) تبریز، پناه دل‌های جامانده‌ای شده است که بار سفر نبستند، دل‌هایی که آرزوی وداع در تهران را داشتند، اما روزگار و تنگناهای زندگی، اذن همراهی با کاروان بدرقه را از آنان گرفت.

می‌دانند که آنجا، کنار پیکر مطهر رهبر شهید، کجا و اینجا کجا... اما عشق، فاصله نمی‌شناسد. آمده‌اند تا از همین‌جا سلام دل‌هایشان را روانه کنند و نجوا کنند: آقاجان! قسمت نشد در آخرین بدرقه کنار شما باشیم، اما سلام ما را بپذیر و دستمان را هم در این دنیا و آن دنیا رها نکن.

این‌ها جاماندگان راه‌اند، اما از قافله عشق جا نمانده‌اند. آمده‌اند تا با چشمانی اشکبار و دل‌هایی استوار، عهدی دوباره ببندند، عهدی برای ادامه راه شهیدان و فریاد بزنند که خون پاک رهبر شهید و دیگر شهیدان این سرزمین بی‌پاسخ نخواهد ماند. امروز در میدان ساعت و مصلای تبریز، نه فقط اشک، که پیمان ایستادگی و خون‌خواهی نیز جاری است.

دلتنگی جاماندگان آخرین بدرقه/ سلام جاماندگان از میدان ساعت تبریز

ساعت ۱۰ صبح دوشنبه را نشان می‌دهد، میدان ساعت آرام‌آرام از جمعیتی پر می‌شود که هر کدام با دلی اندوهگین و چشمانی اشکبار آمده‌اند، در میان این جمعیت، پیش از هر چیز، مردی نگاهم را جلب می‌کند. قاب عکس رهبر شهید را محکم در آغوش گرفته و بی‌اختیار اشک می‌ریزد، اشکی از عمق جان، آن‌چنان سوزناک که هق‌هقش بی‌کلام با دل همه سخن می‌گوید. گریه‌اش آن‌قدر جانسوز است که ناخودآگاه نگاه تمام حاضران میدان ساعت را به خود می‌کشاند، اینجا داغ همه مشترک است که امروز برای ادای آخرین سلام گرد هم آمده‌اند.

پرچم در دستان بانوی عزادار

آن‌سوی میدان، بانویی چادرش را به کمر بسته و پرچم بزرگی را در دست گرفته است. بی‌وقفه در میان جمعیت قدم می‌زند و پرچم را به اهتزاز درمی‌آورد، گویی می‌خواهد ارادتش را این‌گونه به رهبر شهید نشان دهد.

در این میدان، هر کس به زبان دلش عزاداری می‌کند. یکی با گرداندن پرچم، دیگری با پخش آب معدنی و شربت میان عزاداران، آن یکی با اشک‌های بی‌امان و دیگری با زمزمه صلوات و دعا.

دلتنگی جاماندگان آخرین بدرقه/ سلام جاماندگان از میدان ساعت تبریز

در میان جمعیت عزاداران، کودکانی نیز به چشم می‌خورند که عکس نوه خردسال رهبر شهید را در دست گرفته‌اند و دست در دست پدر و مادرشان قدم برمی‌دارند. شاید هنوز معنای جنگ، شهادت و داغ را به‌درستی ندانند، اما نگاه‌های معصومشان حکایت دیگری دارد، حکایت همدلی با کودکی که تنها ۱۴ ماه از زندگی‌اش گذشته بود.

دلتنگی جاماندگان آخرین بدرقه/ سلام جاماندگان از میدان ساعت تبریز

آن‌ها نیز مانند بسیاری از کودکان دیگر، فرصت حضور در تهران را نیافتند، همان کودکانی که کنار پیکر شهدا، عکس نوه رهبر شهید را می‌بوسیدند و با زبان کودکانه عشق و دلتنگی‌شان را نشان می‌دادند.

دلتنگی جاماندگان آخرین بدرقه/ سلام جاماندگان از میدان ساعت تبریز

با ویلچر آمد، اما از قافله وداع جا نماند

در میان جمعیت، بانویی سالخورده روی ویلچر نشسته است. پسرش او را تا میدان آورده تا سهمی در این وداع داشته باشد. کنارش می‌ایستم و سر صحبت را باز می‌کنم، با صدایی لرزان می‌گوید: توان جسمی‌ام اجازه نداد برای مراسم تهران بروم، اما پسرم نگذاشت از این مراسم هم جا بمانم و مرا به اینجا آورد.

لحظه‌ای سکوت می‌کند، اشکش را پاک می‌کند و ادامه می‌دهد: خدا لعنت کند کسانی را که رهبرمان را به شهادت رساندند. خدا به رهبرمان، مجتبی، طول عمر باعزت عطا کند.

دلتنگی جاماندگان آخرین بدرقه/ سلام جاماندگان از میدان ساعت تبریز

سمیرا غلامعلی در گفت‌وگو با ایسنا با چشمانی اشکبار می‌گوید: چند روز است حسرت رفتن به تهران را در دل دارم، اما قسمت نشد. اگر خدا بخواهد، فردا راهی قم می‌شوم تا از نزدیک ادای احترام کنم.

او با اشاره به حضورش در آیین وداع می‌افزاید: امروز آمده‌ایم تا با رهبر شهیدمان و همچنین با رهبر معظم انقلاب تجدید بیعت کنیم و به رهبر شهیدمان بگوییم که فرزندان این سرزمین، راه شما را ادامه خواهند داد و یاد و آرمانتان را زنده نگه خواهند داشت. ما باور داریم که خون شهیدان بی‌پاسخ نخواهد ماند و عدالت نهایی با ظهور حضرت امام زمان(عج) محقق خواهد شد.

دلتنگی جاماندگان آخرین بدرقه/ سلام جاماندگان از میدان ساعت تبریز

سنا محمدی، دختر هفت‌ساله، نیز در گفت‌وگو با ایسنا با صدایی کودکانه اما قاطع می‌گوید: آمریکا و اسرائیل شکست خورده‌اند، اما خجالت می‌کشند که این شکست را قبول کنند.

او ادامه می‌دهد: ما بچه‌ها راه کودکان میناب و نوه رهبر شهید را ادامه می‌دهیم و هیچ‌وقت آن‌ها را فراموش نمی‌کنیم.

آخرین سخن رهبرمان: آذربایجان زنده است ...

از بانویی می‌پرسم: تا به حال توفیق دیدار رهبر شهید را از نزدیک داشته‌اید؟ لبخند تلخی می‌زند و آرام پاسخ می‌دهد: «نه، هیچ‌وقت قسمتم نشد.

از او می‌خواهم اگر بخواهد تنها یک جمله از سخنان رهبر شهید را به یاد بیاورد، کدام جمله در ذهنش مانده است. بدون لحظه‌ای مکث، اشک در چشمانش حلقه می‌زند و می‌گوید: ۲۸ بهمن سال گذشته، وقتی به دیدار مردم تبریز آمده بودند، گفتند: «آذربایجان زنده است و حیات دارد».

چند لحظه سکوت می‌کند. بغض، اجازه ادامه دادن به او نمی‌دهد. سپس با صدایی که از اندوه می‌لرزد، می‌گوید: امروز آذربایجان هنوز زنده است، همه ما حیات داریم، اما او دیگر بین ما نیست.

دلتنگ نگاه پدرانه امام

از دور، دختر جوانی را می‌بینم که هم‌صدا با جمعیت شعار می‌دهد. هر از گاهی بی‌آنکه کسی متوجه شود، اشک‌هایش را از روی گونه‌هایش پاک می‌کند و دوباره به جمعیت می‌پیوندد.

کنارش می‌روم و سر صحبت را باز می‌کنم. با اشاره به قضاوت‌هایی که به خاطر ظاهرش تجربه کرده، می‌گوید: متأسفانه خیلی‌ها فقط از روی ظاهر درباره ما قضاوت می‌کنند و در هر جمعی ما را طرد یا متهم می‌کنند. در حالی که امام ما قلبی مهربان و رئوف داشت. ایشان گفته بودند کسانی که حجاب ضعیف دارند هم دختران ما هستند و نباید آن‌ها را متهم کرد، آن‌ها ضدانقلاب نیستند.

دلتنگی جاماندگان آخرین بدرقه/ سلام جاماندگان از میدان ساعت تبریز

او با لحنی محکم ادامه می‌دهد: ما ضدانقلاب نیستیم. شاید ظاهرمان با تصور بعضی‌ها متفاوت باشد، اما بیشتر از هر چیز، پشت ولایت، امامت و شهدا ایستاده‌ایم و امروز هم آمده‌ایم تا ارادت و دلتنگی‌مان را نشان دهیم.

او می‌افزاید: امام ما به جوانان و کودکان ارادت و محبت ویژه‌ای داشت. ما دلتنگ امامی هستیم که با رفتار و منش خود، به نسل جوان و کودکان احترام می‌گذاشت، همان امامی که دست یک کودک را بوسید و به مسئولان سفارش می‌کرد قدر جوانان هیئتی را بدانند. نگاه او به مردم، به‌ویژه جوانان، نگاهی از سر مهر، اعتماد و پدری بود، نگاهی که به باور من، با نگاه برخی از مسئولان امروز تفاوت دارد.

انتهای پیام

آخرین اخبار استان ها